به بهانه سالروز شهادت علیاصغر حسینی محراب؛
شهیدی که جسم خاکیاش در آتش شوق دیدار سوخت
وقتی جنگ تحمیلی شروع شد علیاصغر یک مبارز زندان دیده بود که شور نوجوانیاش باتدبیر جوانی به هم گرهخورده بود و پای منبر و در مجلس عزای اباعبدالله جان گرفته بود. میدانست جایی برای فکر کردن نیست پس بیمعطلی ثبتنام کرد و فردای همان روز به کردستان اعزام شد...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از مشهد پیام، سردار شهید علیاصغر حسینی محراب ۱۵ مرداد سال ۱۳۴۰ در مشهد به دنیا آمد. وی سال ۱۳۶۰ همراه با سیل خروشان مردم حزبالله عازم جبهههای نبرد حق علیه باطل شد و در همین زمان مقدمات آشنایی با شهید محمود کاوه فراهم شد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, مشهد پیام,,
دوران نوجوانی شهید را از زبان برادر و همرزمانش مرور میکنیم تا بیشتر با این فرمانده رشید آشنا شویم: روزها وقتی از مدرسه حاج تقی برمیگشت، میایستاد کنار پدرش و در خواروبارفروشی به او کمک میکرد و هنگام اذان با پدر به مسجد رفته و نماز میخواندند. آنجا بود که با قرآن آشنا شد. از طرفی در خانه تلویزیون وجود نداشت و فرزندان از همان کودکی، اوقات فراغت خود را در خانه با کتاب و کتابخوانی میگذراندند و این موضوع علیاصغر را قرآنخوان تر کرده بود. علیاصغر علاقه بسیاری به فعالیتهای ورزشی داشت. او کشتی حرفهای را از چهاردهسالگی زیر نظر بهترین مربیان کشتی کشور – زرّینی و هادی عامل – آغاز کرده بود. در دوران تحصیل عضو تیم کشتی و فوتبال مدرسه بود و درزمینهٔ کشتی به مقام قهرمانی دستیافت و چندین بار هم در وزن خود به مقام قهرمانی در سطح نواحی مشهد و استان خراسان رسیده بود. شوخطبعی و لوطی مسلکی همچنین قدرت بدنیاش، جایگاه ویژهای را برایش در باشگاه و مدرسه ساخته بود. علیاصغر اهل دعوا نبود ولی باج هم نمیداد. اگر در قائلهای وارد میشد تا نمیزد کوتاه نمیآمد.
,,
آغاز ورود علیاصغر به مقطع متوسطه با مبارزات مردم برای سرنگونی رژیم شاه همزمان بود. با این روحیه ظلمستیزی که داشت خیلی زود یکی از پیشگامان حرکتهای دانشآموزی در سطح دبیرستانهای مشهد شد. به گواهی همکلاسیهایش، علیاصغر اولین کسی بود که در دبیرستان آیت آ… کاشانی مشهد، عکسهای شاه و خاندانش را از دیوارها به زیر کشید. حضور او در اکثر راهپیماییهای شبانه بدون توجّه به حکومتنظامی، نشان از شجاعت و کمی کنجکاوی داشت. در اوج همین مبارزات بود که به خاطر فعالیتهای بیوقفهاش توسط عمّال حکومت دستگیر شد؛ امّا پس از آزادی نیز همچنان به مبارزات خود ادامه داد. صابون شهربانی هم که به تنش خورد شور انقلابیاش کمتر که نشد هیچ، بلکه مصممتر هم شد. علیاصغر در کنار فعالیتهای انقلابی در آن زمان، در تیم فوتبال تاج – که بعد نامهای دیگری بر آن گذاشتند – بهعنوان دروازهبان فعالیت میکرد و در همین تیم نیز به کارهای انقلابی و سیاسی میپرداخت.
,,
مقابله با رژیم دو حالت داشت یا مسلمان بودی و اهل مسجد یا چپی بودی اهل میتینگ. علیاصغر بچه مذهبی بود و زیارت امام رضا علیهالسلام میرفت. مسجد رضوی، واقع در کوی طلاب، همانجایی بود که علیاصغر و دوستانش در آنجا فعالیتهای انقلابی میکردند. علیاصغر دنبال خوشگذرانی یا فرار از خانه به بهانه مبارزه نبود؛ باوجود علاقهاش به تحصیل، وقتیکه دید پدر پیرش تنها نانآور خانواده پرخرج و پر اولاد آنهاست و بهزودی نیز در مقابل مسئولیت خطیر خرج ادامه تحصیل فرزندان قرار خواهد گرفت، درس را رها کرد تا شاید بتواند بخشی از این بار سنگین را بر دوش بکشد. بدین ترتیب برادران و خواهران محراب توانستند در فرصتی که کار و تلاش او به وجود آورده بود، به تحصیل ادامه دهند امّا با تمام اینها عطش علیاصغر برای دانستن، هرگز کم نشد و همانطور که از کودکی با هیئتهای مذهبی، حسینیهها، مساجد و با روحانیون در تماس بود، در زمان انقلاب و اوجگیری آن نیز با روحانیون انقلابی بیشتری آشنا شد و در مجالس آنها حضوری فعّال داشت.
,,
آشنایی علیاصغر با شهید کاوه
,وقتی جنگ تحمیلی شروع شد علیاصغر محراب یک مبارز زندان دیده بود که شور نوجوانیاش باتدبیر جوانی به هم گرهخورده بود و پای منبر و در مجلس عزای اباعبدالله جان گرفته بود. میدانست جایی برای فکر کردن نیست پس بیمعطلی ثبتنام کرد و فردای همان روز به کردستان اعزام شد، در کردستان با شهید کاوه آشنا شد، کاوه که شجاعت و دلاوری محراب را در بازپسگیری شهر بوکان دیده بود او را به سمت فرمانده عملیات منصوب کرد. در آن سالها، عضویت در سپاه کار مشکلی بود. کاوه لباس فرم سپاه را به محراب پوشاند و به اینترتیب محراب به عضویت سپاه پاسداران درآمد.
, ,
,
, ایستاده نفر وسط : سردار شهید محمود کاوه،نشسته از راست نفر سوم: سردار شهید علی اصغر حسینی محراب.
,,
لحظه و نحوه شهادت شهید علیاصغر حسینی محراب
,سردار صلاحی فرمانده عملیات ویژه شهدا در مورد لحظه و نحوه شهادت شهید محراب اینگونه گفته که، در کربلای ۵ در شب اول عملیات از قرارگاه با ما تماس گرفتند و اعلام کردند محراب آمده و اینجاست با بیسیم باهم صحبت کردیم گفتم چشمات شیمیایی شده بود باز شد، گفت بالاخره بازشده ولی کاسه خون است. دیدم شما تنهایی، یک عینک دودی به ما دادهاند که به چشم زدهام و دارم پیش شما میآیم… من وقتی داخل سنگر روبازی پشت خاکریز نشسته بودم صورتم را که برگرداندم موتور را دیدم که در یکلحظه دارد میآید و ۲ نفر هم سوار هستند و همان عینک دودی هم که میگفت به چشمانش زده بود و پشت موتور بود در همین حین ۵۰ متر به ما مانده بود یک هواپیمای عراقی رسید بالای سر اینها چند بمب مستقیم روی موتور انداخت که هر ۲ نفرشان به شهادت رسیدند. سپس برادرش علی به آنجا آمد ما رفتیم که محل حادثه را ببینیم آثاری، چیزی از محراب پیدا کنیم ولی از مجموع بدن محراب و دوستش و موتورش توانستیم یکچیز مثلاً ۲ کیلو پوست جمع کنیم به این شکل محراب عزیز هم به کاوه پیوست. ازآنجاکه خودش خواسته بود آرامگاه او را در بین شهدای مجاهد عراقی، در بهشت رضای مشهد قراردادند.
,,

, ,
فرازی از وصیت نامه شهید
,پدر و مادر عزیزم! از شما خواهشی که دارم این است که شهادت را افتخاری بس بزرگ برای من بدانید و در شهادت من اشک نریزید همانند امام که در سوگ فرزندش اشک نریخت. و من را ببخشید چون فرزند خوبی برای شما نبودم، شماها را همیشه اذیت میکردم. برادران خوبم، با چه زبانی از شما تشکر کنم به خاطر راهنماییهایتان در زندگیام، هرچند که دقیقاً نمیدانم که آیا شهادت نصیبم خواهد شد یا نه، ولی همینقدر میدانم که در کنار فرزندان مظلوم امام به خاطر اسلام شهید خواهم شد.
,,
منابع:
, , خاطرات همرزم شهید محراب, , زندگی شهید از زبان برادرش,دکتر خسروی سهلآبادی از کربلای ۵ میگوید
, دکتر خسروی سهلآبادی از کربلای ۵ میگوید, , خاطره سردار صلاحی, , وصیتنامه شهید حسینی محراب, , مشرق نیوز,برگزاری مراسم یادبود شهید حسینی محراب
, برگزاری مراسم یادبود شهید حسینی محراب,انتهای پیام/گ
]
ارسال دیدگاه