خانواده ای با سه شهید؛
محمد علی و صالح پدر و پسری که در یک روز شهید شدند
مادر می خواست غم شهادت فرزندش صالح را برای همسرش بازگو کند و این غم را با هم تحمل کنند تا اینکه به او خبر رسید که پدر نیز به شهادت رسیده است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از صاحب نیوز، صالح خانعلی سومین شهید خانواده است. شهید صالح خانعلی به همراه پدرش محمد علی خانعلی در یک روز به شهادت رسیدند. محمد علی خانعلی پدر و کاظم و صالح پسرانش از یک خانواده دعوت حق را لبیک گفتند و به آسمان ها پیوستند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صاحب نیوز,صالح در سال ۱۳۴۲ در دامان والدینی ایثارگر در اصفهان متولد شد. او در زمانی متولد شد که انسان های بسیاری «قالوا بلی» را گفته بودند. پدر و مادر این موضوع را در چهره صالح به وضوح مشاهده می کردند.
, ,
,
,
سرنوشت پدر با پسر در یک روز رقم خورد. ۲۵/۱۰/ ۱۳۶۵ پدری به همراه فرزند کوچکش شجاعانه در میدان نبرد حق علیه باطل شجاعانه جنگندند و با یکدیگر دعوت حق را لبیک گفتند و ستاره آسمان شهادت می شوند.
مادر می خواست غم شهادت فرزندش صالح را برای همسرش بازگو کند و این غم را با هم تحمل کنند تا اینکه به او خبر رسید که پدر نیز به شهادت رسیده است و آنها همسران شهید شدند که امروز بر خود می بالند.
صالح با افکار مذهبی رشد نمود و بالنده شد و انقلاب را به خوبی درک کرد و با مردم ایران در تثبیت انقلاب تلاشی پیگیر داشت.
,
, ,
,
, پس از پیروزی انقلاب اسلامی، کاظم برادر بزرگش به شهادت رسید و از او فرزندی به یادگار ماند. صالح که بزرگتر شده بود به تعلیم و تربیت پسر برادر خود ممارست می کرد. صالح در چند مرحله و در عملیات های مختلف شرکت کرد و توانست نقش موثری در جبهه ایفا کند. او خانه خدا و کربلای معلی سفر کرد و سرانجام در عملیات کربلای ۵ به شهادت رسید.
,خاطره اول: هماهنگی با شنود
,ابوالقاسم صادقی یکی از همرزمان شهید در خاطره ای می گوید: عملیات والفجر ۸ از جمله عملیات هایی بود که سنگین ترین آتش ها را بر دشمن وارد کردیم. پیش از عملیات با زدن دکل داخل نخلستان جاده های عراق را کاملا زیر نظر گرفتیم. با شروع عملیات تمام قبضه ها با مرکز تطبیق آتش ادوات هماهنگ شده و روی اهداف مورد نظر آتش می ریختند. تماس مداوم با شنود یکی از راههایی بود که باعث می شد آتش موثری بر روی دشمن پیاده کنیم.
,

در این بخش شهید صالح خانعلی مسوول استراق بود که با زحمت بسیار مکالمات عراقی ها را گوش می داد. پس از آنکه دشمن آتش سنگینی روی مواضع ما می ریخت درست هنگامی که آماده می شد با مانور تانک ها به خاکریزهای ما نزدیک شود. با گفتن الله اکبر تمام قبضه ها شروع به آتش کردند. حجم گسترده ای از آتش به وجود آمد. از مهم ترین اهدافی که ضربات مهلکی بر آن وارد شد «گارد ریاست جمهوری عراق» بود.
,
, ,
خاطره دوم: « بیخردی»
,رحمت الله مزروعی یکی دیگر از همرزمان شهید می گوید: در منطقه شرهانی در یکی از شب ها صدای انفجار گلوله می آمد. پیدا بود که از محل بسیار نزدیکی شلیک می شود. به رزمندگان گفتم صدا خیلی نزدیک است شاید کسی داخل سنگرها مانده باشد. برویم سنگرها را بازرسی کنیم. آنها قبول نکردند و گفتند: تو دچار توهم شده ای از سنگر بیرون آمدم. من با دو نفر از سنگر بیرون آمدیم و هرکدام به سمتی رفتیم. در یکی از سنگرها دو نفر از عراقی ها را دستگیر کردیم و تا نزدیکی آب آوردیم. شهید خرازی را دیدیم او گفت: این دو اسیر را کجا می خواهی ببری جریان را برایش تعریف کردم. او گفت: حاج خانعلی «پدر شهید صالح» را صدا بزن. حاجی آمد و از آنها سوال هایی پرسید. ظاهرا دروغ می گفتند. حاج حسین با حالت خشم گفت: اگر به سوال ها پاسخ درست ندهید تنبیه می شوید. به حاج خانعلی گفت: دوباره سوال کن. معلوم شد یکی از آنها از نیروهای اطلاعاتی و دیگری دیده بان دشمن بود. حالا چرا حماقت کرده و تیراندازی کردند این دیگر از شانس بد آنها بود و در مقابل این لطف خدا بود که ما بتوانیم آنها را دستگیر کنیم تا نتوانند برای دشمن خبری مخابره کنند.
, ,
,
, انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه