مازندران از رهگذر انقلاب
مردم در روز 22 بهمن، رئیس ژاندارمری عباسآباد را روی کول گرفتند
در روز پیروزی انقلاب اسلامی، شاخههای گل رز به سربازان و درجهداران ژاندارمری میدادیم، معاون ژاندارمری سلمانشهر به گریه افتاد و گل را بر سر مردم ریخت، صلوات و اللهاکبر سر داد و درجه داری به نام غلامی دستش را بالا میآورد و خدا را شکر میکرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از خبرنگار بلاغ از عباسآباد، حاج کاظم پورصدیقی یکی از مبارزان انقلاب اسلامی در غرب مازندران به بیان خاطرات خود از آن دوران پرداخت که در ادامه تقدیم به مخاطبان میشود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بلاغ,
***
,
در دوران پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، عباسآباد مثل قم بود، حاج آقا نقیبپور قبل از پیروزی انقلاب به فرمان برادر حضرت امام (ره) امام جمعه عباسآباد شد و برنامههای مذهبی، کلاسهای قرآن، احکام و نماز جماعت در عباسآباد برپا میشد، ایشان در پیروزی انقلاب نقش بسزایی در شهر داشتند، بزرگان، بازاریان و ریشسفیدان محلات هم در جلسات مذهبی شرکت میکردند.
مردم عباس آباد با وحدت در راهپیمایی حضور پیدا میکردند و شعارهای اللهاکبر، خمینیرهبر، استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، درود بر خمینی، مرگ بر شاه، ای شاه خائن آوارهشو آوارهشو سر میدادند.
یادم میآید یک روز که راهپیمایی از مسجد عباسآباد شروع شد، نیروهای ژاندارمری عباسآباد به شرکتکنندگان در راهپیمایی هجوم آوردند و با بلندگوی دستی اخطار میکردند و تیرهای هوایی شلیک میکردند، ماشینهای آتشنشانی آوردند و آب گرم سر مردم میریختند تا مردم را متفرق کنند.
یکی از بازاریان و بزرگان شهر عباس آباد حاح سبزعلی مرادپسندی که در ایام جنگ به مقام شهادت نائل شد، در مقابل نیروها آمد و گفت: «گلوله را بر قلبم بزنید.» شوری در میان مردم بهوجود آمد و نیروهای ژاندارمری به سمت مناره و گلدسته مسجد شلیک کردند.
روزی به همراه دوستانم مشغول نوشتن شعار بر روی دیوارها بودیم، من داشتم مینوشتم مرگ بر بختیار، نوکر بیاختیار که دستگیر شدم، دوستانم محمد درویشامیری و رمضان احمدعباسی که در دوران دفاع مقدس به مقام شهادت رسیدند، زیر لندور مخفی شده بودند، نیروها آنها را ندیدند و مرا به ژاندارمری عباس آباد و از آنجا به تنکابن بردند، با باتوم و پوتین بر سر و پهلویم میزدند و بعد از 6 روز با وساطت و تعهد آزاد شدم.
انسجام زن و مرد پیر و جوان در آن هوای سرد و طاقتفرسای زمستان و با قحطی و جیرهبندی نفت، وحدت و پکپارچگی مردم و روحانیت منطقه، ستودنی بود.
سخنرانیهای داغ حاج آقا سیداحمد نقیب پور، امام جمعه عباسآباد و شهید رزاقی که در دوران دفاع مقدس در عملیات والفجر 8 به شهادت رسید، نقش بسزای در جریان پیروزی انقلاب داشت.
از شهر عباس آباد بهسمت سلمانشهر راهپیمایی میکردند و در دانشکده کشاورزی سلمانشهر سخنرانی برگزار میشد، منبر نداشتند، چند صندلی را به هم میبستند و شهید رزاقی میرفت بالای آن و سخنرانی میکرد.
رئیس ژاندارمری عباسآباد با مبارزان انقلاب، همکاری داشت و بر علیه شاه بود در 22 بهمن مردم او را روی کول گرفتند.
در روز پیروزی انقلاب اسلامی، شاخههای گل رز به سربازان و درجهداران ژاندارمری میدادیم، معاون ژاندارمری سلمانشهر به گریه افتاد و گل را بر سر مردم ریخت، صلوات و اللهاکبر سر داد و درجه داری به نام غلامی دستش را بالا میآورد و خدا را شکر میکرد.
, مردم عباس آباد با وحدت در راهپیمایی حضور پیدا میکردند و شعارهای اللهاکبر، خمینیرهبر، استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، درود بر خمینی، مرگ بر شاه، ای شاه خائن آوارهشو آوارهشو سر میدادند.
یادم میآید یک روز که راهپیمایی از مسجد عباسآباد شروع شد، نیروهای ژاندارمری عباسآباد به شرکتکنندگان در راهپیمایی هجوم آوردند و با بلندگوی دستی اخطار میکردند و تیرهای هوایی شلیک میکردند، ماشینهای آتشنشانی آوردند و آب گرم سر مردم میریختند تا مردم را متفرق کنند.
یکی از بازاریان و بزرگان شهر عباس آباد حاح سبزعلی مرادپسندی که در ایام جنگ به مقام شهادت نائل شد، در مقابل نیروها آمد و گفت: «گلوله را بر قلبم بزنید.» شوری در میان مردم بهوجود آمد و نیروهای ژاندارمری به سمت مناره و گلدسته مسجد شلیک کردند.
روزی به همراه دوستانم مشغول نوشتن شعار بر روی دیوارها بودیم، من داشتم مینوشتم مرگ بر بختیار، نوکر بیاختیار که دستگیر شدم، دوستانم محمد درویشامیری و رمضان احمدعباسی که در دوران دفاع مقدس به مقام شهادت رسیدند، زیر لندور مخفی شده بودند، نیروها آنها را ندیدند و مرا به ژاندارمری عباس آباد و از آنجا به تنکابن بردند، با باتوم و پوتین بر سر و پهلویم میزدند و بعد از 6 روز با وساطت و تعهد آزاد شدم.
انسجام زن و مرد پیر و جوان در آن هوای سرد و طاقتفرسای زمستان و با قحطی و جیرهبندی نفت، وحدت و پکپارچگی مردم و روحانیت منطقه، ستودنی بود.
سخنرانیهای داغ حاج آقا سیداحمد نقیب پور، امام جمعه عباسآباد و شهید رزاقی که در دوران دفاع مقدس در عملیات والفجر 8 به شهادت رسید، نقش بسزای در جریان پیروزی انقلاب داشت.
از شهر عباس آباد بهسمت سلمانشهر راهپیمایی میکردند و در دانشکده کشاورزی سلمانشهر سخنرانی برگزار میشد، منبر نداشتند، چند صندلی را به هم میبستند و شهید رزاقی میرفت بالای آن و سخنرانی میکرد.
رئیس ژاندارمری عباسآباد با مبارزان انقلاب، همکاری داشت و بر علیه شاه بود در 22 بهمن مردم او را روی کول گرفتند.
در روز پیروزی انقلاب اسلامی، شاخههای گل رز به سربازان و درجهداران ژاندارمری میدادیم، معاون ژاندارمری سلمانشهر به گریه افتاد و گل را بر سر مردم ریخت، صلوات و اللهاکبر سر داد و درجه داری به نام غلامی دستش را بالا میآورد و خدا را شکر میکرد.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/گ
]
ارسال دیدگاه