سیاست های امریکا در قبال ایران بعد از انقلاب

سیاست های امریکا در قبال ایران بعد از انقلاب
تاریخ تحولات سیاسی- اجتماعی ایران بازگو کننده این مطلب است که این کشور در برهه های مختلفی از تاریخ، به شکل های گوناگونی از وجود سلطه و مداخلات خارجی آسیب دیده و یکی از عوامل عدم توسعه سیاسی این مرز و بوم نیز وجود دست های بیگانه در چرخش امور کشورداری بوده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از اترک نیوز ، مطالعه تاریخ ایران در دوره پیش از انقلاب اسلامی و مشاهده مداخلات کشورهای قدرتمند آن عصر نظیر انگلستان، امریکا و شوروی نشان می دهد که این مداخلات موجب برانگیخته شدن احساسات مردمی و شکل گیری ذهنیتی بدبین نسبت به آنها در فرهنگ سیاسی ایرانیان گشته است. وجود چنین ذهنیتی در میان توده های مردم، تلاش برای گسترش سلطه بر ایران از سوی کشورهای قدرتمند و به ویژه امریکا و رابطه دست نشاندگی رژیم پهلوی با امریکایی ها و از سوی دیگر اندیشه ها و مبارزات امام خمینی (ره) در مبارزه با نفوذ سلطه گران موجب گشت تا جزیره ثبات امریکایی ها متلاطم گردد و انقلاب مردم با دو هدف مبارزه و برکناری رژیم دست نشانده شاه و مبارزه با هرگونه نفوذ و مداخله خارجی در ایران، پایه های حکومت یکی از متحدین امریکا در منطقه را فرو بریزانند. نتیجه این مبارزات به ثمر نشستن انقلاب اسلامی ایران در بهمن ماه 1357 و قطع دست مداخله گر امریکایی ها از امور داخلی ایران بود. از این زمان به بعد بود که ایالات متحده امریکا، سیاست های خصمانه و مقابله جویانه نسبت به جمهوری اسلامی ایران در پیش گرفت و از هیچ اقدامی جهت ضربه زدن به انقلاب ایران دریغ نورزید. از اینرو در این یادداشت قصد داریم تا به سیاست ها و اقدامات امریکا در قبال ایران بعد از انقلاب اسلامی اشاره ای داشته باشیم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اترک نیوز ،,
 
,
پیروزی  انقلاب اسلامی و فروپاشی سیاست دو ستونی: در پی خروج انگلستان از منطقه خلیج فارس رویه غرب به خصوص امریکا مبتنی بر بومی کردن مسایل منطقه شد تا خلأ قدرت ناشی از خروج انگلیسی ها پر شود. اما در راه اجرای این مهم، سیاست خارجی امریکا بر اساس تقویت دو ستون اصلی یعنی «ایران» و «عربستان سعودی» منطقه بود. در سال 1969 ریچارد نیکسون رئیس جمهور و هنری کیسینجر وزیر امور خارجه، طرح جدیدی در سیاست خارجی امریکا پیاده نمودند که به دکترین گوام، دکترین نیکسون کیسینجر نیز معروف شد؛ قصد و هدف سیاست گزاران ایالات متحده امریکا این بود که دستیابی به منابع کمیاب و حفاظت از خطوط لوله استراتژیک دریایی از طریق حمایت از قدرت‌های منطقه‌ای تضمین گردد.
,
از اینرو تقویت نظامی ایران به منظور عهده دار شدن نقش ژاندارمی در خلیج فارس، مد نظر امریکا قرار گرفت و از سوی دیگر نیز عربستان به عنوان ستون دیگر سیاست خارجی امریکا در خلیج فارس که مکمل قدرت‌های نظامی ایران شمرده می‌شد، انتخاب شد. بدین ترتیب قدرت سیاسی- نظامی رو به رشد ایران و نفوذ اقتصادی- مذهبی عربستان می‌توانست یک جبهه قوی، غرب‌گرا و طرفدار امریکا در منطقه به وجود آورد. وقوع انقلاب ایران در فوریه 1979 میلادی بنا به گفته مقامات سیاسی امریکا یکی از مهمترین و حساس‌ترین وقایع منطقه خاورمیانه و خلیج فارس پس از جنگ جهانی دوم برای امریکا محسوب می‌شود؛ زیرا رژیم شاه به عنوان یکی از پایه‌های دوگانه استراتژی امریکا در خاورمیانه و یکی از ستون‌های اصلی دکترین نیکسون دارای آن چنان اهمیتی بود که حتی روابط امریکا با کشورهای دیگر مانند پاکستان، ترکیه و شیخ نشین های خلیج فارس را تحت‌الشعاع خود قرار داده بود. انقلاب ایران روند اجرای استراتژی منطقه‌ای امریکا را مختل ساخت و از دیدگاه امریکا خلأ قدرت قابل توجهی را در منطقه ایجاد کرد که می‌بایستی هر چه سریع‌تر با آن برخوردی مناسب می‌شد.
,
پیروزی انقلاب ایران سیستم «سد شمالی» را که در جهت سد کردن نفوذ شوروی از طریق پیمان نظامی سنتو  و اتصال آن به پیمان‌های «ناتو» و «سیتو» به مرحله اجرا در آمده بود مختل کرد. بدین ترتیب که با خروج ایران  سپس پاکستان از پیمان سنتو در سال 1979میلادی این پیمان مهم نظامی عملاً متلاشی شد و بنابراین دفتر مرکزی آن در آنکارا نیز رسماً در سپتامبر 1979.م بسته شد. ایران از اتحاد و همبستگی با غرب و برخی کشورهای منطقه خارج شده و به جنبش غیر متعهدها پیوست و با دولت اسرائیل قطع رابطه کرد. اعتبار جهانی ایالات متحده امریکا پیرو شکست ویتنام و  سپس پیروزی انقلاب ایران به شدت کاهش یافت.
,
بدین  ترتیب می‌توان می‌گفت از همان آغاز، حیات و تداوم انقلاب ایران حاکی از تهدیدات خطرناکی برای ثبات منطقه خاورمیانه و امنیت غرب بود. البته آنچه که بیشتر به این برداشت و تصویر منفی غرب به خصوص امریکا از انقلاب ایران دامن می‌زد مجموعه‌ای از رویدادها شامل واقعه گروگان‌گیری اعضای سفارت امریکا در تهران، انعطاف ناپذیری سیاست‌های ایران، اتهام تروریزم پروری به مقامات ایرانی و نهایتاً مسأله صدور انقلاب ایران، از اوایل دهه 80 میلادی ایالات متحده با اتخاذ خط مشی‌های مداخله گرایانه از یک سو و تجدیدنظر و دگرگونی در استراتژی‌ها و راهبردهای سیاست خارجی خود از سویی دیگر موقعیت سیاسی-نظامی خود را به عنوان یکی از دو ابرقدرت جهانی در منطقه خلیج فارس تضمین نمود. لذا، گسترش نفوذ و سیاست‌های مداخله جویانه ایالات متحده پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در دستور کار سیاست خارجی امریکا قرار گرفت. با پیروزی انقلاب و متعاقب آن فروپاشی پیمان سنتو، «زبیگنیو برژینسکی» مشاور امنیت ملی دولت کارتر- موضوع «هلال بحران» را مطرح کرد.  به واقع قلب هلال بحران سقوط شاه در فوریه 1979.م بود. بر اساس تحلیل بژینسکی، تمامی منطقه پس از پیروزی انقلاب ایران حالت آسیب پذیری پیدا کرده بود و رهبران کشورهای منطقه از ناحیه ایران احساس خطر می‌کردند. به همین جهت امریکا نسبت به تأمین امنیت و منافع متحدان خود در منطقه حساسیت شدیدی پیدا کرد به گونه‌ای که برای مقابله با خطراتی که منافع و اهداف امریکا را در منطقه تهدید می‌کرد سیاست خاورمیانه‌ای و استراتژی‌های امنیتی-نظامی امریکا در منطقه شکل جدیدی به خود گرفت و کارتر با اعلام دکترین خود، اقدام به تشکیل نیروی واکنش سریع نمود. اعلام دکترین مزبور به مفهوم مقابله و دفاع نظامی امریکا در برابر تهدیدهای خارجی بود. امریکا بر اساس اعتقادات دیرین خود اصولاً هر نوع تغییر و تحول در صحنه سیاسی منطقه‌ای و جهانی را از دید تأثیر و نقش شوروی در آن تحلیل می‌کرد، اما در دکترین کارتر علی رغم کاربرد خارجی، منظور نهایی تنها شوروی نبود بلکه ایران نیز در صورتی که خلاف جهت تأمین منافع امریکا حرکت کند در واقع می‌توانست یک قدرت خارجی و تأثیرپذیر از شوروی محسوب شود. بدین ترتیب کارتر عملاً منطقه خلیج فارس را جزء حوزه منافع حیاتی کشورش اعلام کرد. هدف از ایجاد نیروی واکنش سریع، حفظ منافع حیاتی امریکا در منطقه با تمامی امکانات موجود از جمله نیروی نظامی بود.
,
 
,
تسخیر لانه جاسوسی و وضع اولین تحریم: در روز سیزدهم آبان 1358 و در زمان دولت موقت بازرگان ساختمان سفارت امریکا در تهران توسط دانشجویان معترض به تصرف درامد. در چنین روزی دانشجویان دانشگاه های تهران علی رغم مقاومت محافظین ساختمان سفارت، از دیوارهای آن بالا رفتند و 66 کارمند حاضر در سفارت را به مدت 444 روز در اختیار گرفتند. تسخیر ساختمان سفارت بعد از ان صورت گرفت که خواسته دانشجویان معترض مبنی بر استرداد شاه و بازگرداندن اموال مصادره شده ایران مورد توجه دولت امریکا قرار نگرفت. این اقدام دانشجویان مورد حمایت امام خمینی (ره) قرار گرفت و ایشان در پشتیبانی از این حرکت، ان را انقلاب دوم و انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامید؛ چرا که سفارت امریکا از زمان انقلاب تا تسخیر به محلی برای توطئه چینی و مقابله با نظام نوپای ایران تبدیل شده بود و اسنادی که از سفارت به دست امد و بعدها تحت عنوان اسناد لانه جاسوسی امریکا در ایران منتشر شد، گویای فعالیت های سازمان سیا در ایران، کمک سفارت امریکا به شبکه های برانداز و تروریستی در ایران و اقدامات خرابکارانه بود.
,
در زمان به قدرت رسیدن ریگان در سال 1981، خاورمیانه صحنه کشمکش و زد و خورد مسلحانه بود؛ تهاجم نظامی ارتش سرخ شوروی به افغانستان، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران که در واپسین سال حکومت جیمی کارتر آغاز شده بود و نهایتاً جنگ داخلی لبنان که همچنان ادامه داشت. به همین منظور ریگان در بدو ورود به کاخ ریاست جمهوری سیاست‌های ویژه‌ای را در ارتباط با مسایل جهانی و منطقه‌ای اعلام کرد. یکی از پایه های سیاست خارجی وی که مربوط به ایران می  شد، دیپلماسی اجبار و زور بود که در واقع تداوم همان سیاست قدیمی «دیپلماسی قایق‌های توپدار» به حساب می امد که با اقداماتی نظیر حضور گسترده ناوگان‌های نظامی امریکا و متحدان غربی آن در منطقه خلیج فارس، تهاجم نیروهای امریکایی به سکوهای نفتی ایران، هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری ایران ایر توسط ناو هواپیمابر«وینسنس»، اسکورت نفت کش‌های کویتی در خلیج فارس، ارائه تجهیزات نظامی به ارتش عراق در جنگ علیه ایران و نهایتاً اعمال فشار به دولت ایران برای پذیرش نهایی قطعنامه 598 شورای امنیت در جهت خاتمه جنگ ایران و عراق مصادیق عملی یافت.
,
 
,
دموکراتها و مهار دوجانبه: بیل کلینتون که از ابتدای سال 1993 به ریاست جمهوری امریکا برگزیده شده بود، اعلام نمود که سیاست خارجی دولت جدید امریکا بر سه ستون امنیت اقتصادی، قدرت نظامی و پیشبرد دموکراسی استوار خواهد بود. سیاست خارجی کلینتون در قبال منطقه خلیج فارس و به ویژه دو کشور ایران و عراق که به مدت 8 سال با یکدیگر در جنگ بودند همواره مبتنی بر موازنه قدرت بین دو کشور بوده است، حتی حکومت ریگان بر یک موازنه میان دو کشور تکیه داشت و از درگیری دو کشور به جنگ، بهره برداری می کرد. این سیاست که در اوایل ریاست جمهوری بوش پدر همچنان کارایی داشت، با حمله عراق به کویت دچار دگرگونی شد. بنابه گفته طراحان سیاسی امریکا باقی ماندن صدام در مسند قدرت، ایالات متحده را وادار کرد سیاست مهار دوگانه را هم در برابر ایران و هم در برابر عراق در پیش بگیرد. سیاست مهار دوگانه، بیانگر استراتژی جدید امریکا در خلیج فارس بود. ابزارهای استراتژی فوق عبارت بودند از: قدرت نظامی، فشارهای دیپلماتیک و تحریم های اقتصادی.
,
این سیاست را که اولین بار در می 1993«مارتین ایندیک» مسئول امور خارجه در شورای امنیت ملی دولت کلینتون مطرح ساخت با قصد تغییر در رفتار ایران، منزوی ساختن و تضعیف سیاسی- اقتصادی و نظامی ایران، برقراری توازن بین دو قدرت منطقه ای و پیشبرد جریان صلح خاورمیانه و تأمین امنیت اسرائیل شکل گرفت. امریکایی ها معتقد بودند که ابزار و شیوه های مهار ایران اعمال فشار و در کنار آن گفتگو و مذاکره می باشد. بنابراین ابزار مهار ایران از طریق تحریم های اقتصادی و نظامی و به روش یک جانبه و چند جانبه است که در بعد تحریم های چند جانبه از انجائیکه قطعنامه ای از سوی شورای امنیت سازمان ملل در مورد تحریم ایران صادر نشد، موفقیت و پیشبرد این سیاست مبتنی بر همکاری متحدین اروپایی، ژاپنی و کشورهای منطقه ای ایالات متحده بود. عدم پشتیبانی کامل از سوی کشورهای متحد امریکا در آغاز طرح، به دلیل آنچه که آنها آن را رفتار دوگانه امریکا بر می شمردند موجب کاهش اثرات تحریم ها شد. سیاست خارجی کلینتون در قبال ایران را می توان در دو دوره نسبتاً متمایز از یکدیگر مورد توجه قرار داد. دوره اول ریاست جمهوری کلینتون از سال 1992تا 1995 و دوره دوم از 1995به بعد را. در دوره اول سیاست خارجی کلینتون همانند دولت های کارتر، ریگان و بوش سیاست تحریم اقتصادی و مهار ایران در حوزه های خاصی ادامه یافت که منع ورود کالاهایی از قبیل کالاهای نظامی، تکنولوژی های دو منظوره به ایران و همچنین کنترل صدور کالا به ایران را شامل می شد. اغلب این سیاست ها ریشه در سیاست دولت های قبلی  داشت و ادامه آنها محسوب می شد. در این دوره ایران و امریکا مناسبات خود را به طور کامل قطع نکرده بودند و امریکا ششمین طرف تجاری ایران محسوب می شد و شرکت های امریکایی در سال 1992، حدود یک چهارم نفت ایران را خریداری می کردند. در دوره دوم سیاست تحریم ایران با دستور العمل های اجرایی شماره 12957( 15مارس 1995) درباره ممنوعیت برخی معاملات مربوط به توسعه منابع نفتی ایران و شماره 12959(6 می 1995) شروع شد و ادامه آن با تصویب قانونی مجازات ایران و لیبی به اوج خود رسید. ویژگی دوره دوم ریاست جمهوری کلینتون که سیاست مهار را از دوره قبل متمایز می کند بخاطر دو ویژگی این دوره بوده است که در این دوره ابعاد و وسعت تحریم ها و تلاش وسیع دولت کلینتون برای بین المللی کردن تحریم ها نسبت به دوره پیش از آن افزایش یافت. در دوره نخست، تحریم ها موارد خاصی را دربر می گرفت و در زمینه های فرهنگی و اقتصادی خاصی مناسبات دو کشور تداوم داشت.
,
طرح الفونس داماتو یکی از اقدامات خصمانه دولت امریکا در قبال ایران در دوره کلینتون بود، طبق این طرح هر دولت و شرکت خارجی که سالیانه بیش از 40میلیون دلار در صنایع نفت و گاز ایران سرمایه گذاری می کرد از سوی ایالات متحده مشمول تحریم قرار می گرفت. همزمان با تلاش‌های سناتور داماتو، دفتر ریاست جمهوری امریکا نیز مستقیماً دستور فسخ قرارداد نفتی «شرکت کونوکو» و ایران را صادر کرد. این قرارداد بین شرکت ملی نفت ایران و شرکت امریکایی کونوکو به منظور توسعه حوزه‌های نفت و گاز جزیره سیری به امضا رسید و اولین مورد از نوع خود بین دولت ایران و یک شرکت امریکایی از زمان قطع رابطه سیاسی دو کشور می‌بود. در سال 1995تحت فشارهای دولت امریکا، کشور آذربایجان، موافقت نامه مربوط به سهیم کردن ایران در کنسرسیوم بین‌المللی که برای توسعه منابع نفتی دریای خزر تشکیل شده بود را لغو کرد. کلینتون امیدوار بود با تحریم، ایران را با مشکلات اقتصادی روبرو ساخته و نارضایتی مردمی را افزایش دهد تا رهبران ایران برای تخفیف فشارهای داخلی، وادار به دادن امتیازات به آمریکا شوند، اما عدم همکاری و همراهی کشورهای متحد امریکا در تحریم ایران موجب شد تا این سیاست با موفقیت همراه نباشد. اگرچه اعمال تحریم علیه ایران اثراتی جزئی بر روی اقتصاد ایران به همراه داشت، اما موجب تغییر رفتار و انزوای سیاسی- اقتصادی ایران نگردید.
,
 
,
نومحافظه کاران و محور اهریمنی: به قدرت رسیدن جرج بوش در سال 2001 موجب شد تا نومحافظه کاران یا محافظه کاران جدید این فرصت را بیابند تا در کابینه بوش، در نقش مشاوران و یا مقامات اجرایی حضور یابند. وقوع 11سپتامبر باعث شد تا بوش با اعلام عملیات 11سپتامبر به مثابه جنگ علیه امریکا و با تقسیم جهان به دو اردوگاه موافق و مخالف، دکترین خود را اعلام نماید. دکترین بوش تصریح می کند که دولت امریکا از هر گونه ابزار نظامی و حملات غافلگیرانه باید استفاده کند تا آنکه تروریسم را نابود کرده، کشورهای صاحب سلاح کشتار جمعی را تعدیل کند و حامیان تروریسم را برای همیشه شکست دهد.
,
روابط ایران و امریکا پس از حوادث 11 سپتامبر 2001، همراه با فراز و نشیب بوده و از همکاری در قالب یک ائتلاف علیه طالبان و القاعده تا تهدید ایران و تهدید متقابل منافع ایالات متحده امریکا در سرتاسر جهان نوسان داشته است. در جریان شکل گیری ائتلاف ضد تروریسم، ایران نیز با این ائتلاف همکاری داشت و در عملیات نظامی زمینی، با توجه به اتحاد دیرینه ایران با نیروهای ائتلاف شمال در افغانستان و کمک همه جانبه به این گروه، عملاً در جنگ علیه تروریسم نقش مثبتی ایفا کرد. حضور ایران در جریان عملیات ائتلاف بین‌المللی علیه طالبان و در اجلاس بن و تشکیل دولت موقت و انتقالی مورد توجه آمریکا و جامعه جهانی قرار گرفت که می توانست در نزدیکی دو کشور مؤثر واقع شود. به هر حال، برای اولین بار بود که ایران و امریکا برای مدت زمان محدودی طی 30سال گذشته تا مرز همکاری و شرکت در یک ائتلاف پیش رفتند، اما با فروکش کردن بحران افغانستان و پیروزی ائتلاف ضد تروریسم، اختلاف بین ایران و امریکا روز به روز آشکارتر گردید و واژه دولت‌های یاغی را رئیس جمهور آمریکا در اواخر ژانویه 2002 به کار گرفت. در سخنرانی سالیانه رئیس جمهور که در چارچوب مراسم «وضعیت اتحادیه» انجام پذیرفت، جورج بوش کشورهای عراق، ایران و کره شمالی را به عنوان نماد دولت های یاغی تلقی نموده و از آنان به عنوان کشورهای محور اهریمنی نام برد. جورج بوش در سخنرانی خود در ژانویه 2002 اعلام کرد که در میان اهدافش، جلوگیری از رژیم‌های تروریستی و تهدید کننده برای آمریکا و دوستان و متحدانش و سلاح های کشتار جمعی، از مهمترین آنها به شمارمی رود و ایران به دنبال اینگونه سلاح ها و صادر کننده تهدید است. آزادی خواهان در ایران سر کوب می شوند. دولت های شبیه ایران و متحدان تروریستشان، یک محور شیطانی را تشکیل می دهند که برای تهدید صلح در جهان مسلح شده اند.
,
پس از حمله نظامی آمریکا به عراق، بوش موضع ایران علیه امریکا را دلیل محکمی برای لزوم پیشگیری از دستیابی ایران به فناوری هسته‌ای دانست. از این پس، سیاست خارجی بوش در قبال ایران مبتنی بر اعمال فشار و ادعاهای جدیدتر علیه ایران بود. صدور چند قطعنامه از جمله قطعنامه‌های 1696، 1737، 1747، 1803، 1835طی سال های 2006 تا 2008 نشان از مرحله جدیدی از خصومت امریکا و تحت فشار قرار دادن ایران بود.
,
 
,
اوباما و فشار مضاعف: در سال 2008, باراک اوباما در حالی گام در مبارزات انتخابات ریاست جمهوری امریکا گذاشته بود که از لزوم بروز تغییر در سیاست خارجی امریکا صحبت کرده و بر انجام مذاکرات بدون پیش شرط با جمهوری اسلامی تاکید داشت که تنها چند بار در قالب گروه 1+5 مذاکرات انجام شده است. با وجود اینکه در کنفرانس تهران، ایران از معاوضه اورانیوم غنی شده استقبال کرد اما این اقدام رو به جلوی ایران جهت حل نهایی موضوع هسته ای با مخالفت دولت اوباما مواجه گردید و امریکاییها به سوی افزایش تحریمها علیه ایران حرکت کردند. در کنار این اقدام، می توان از تلاش برای مانع تراشی در مسیر برنامه¬های اتمی ایران، از میان برداشتن و حذف فیزیکی دانشمندان هسته¬ای، خارج کردن گروهک مجاهدین خلق از لیست گروه-های تروریستی امریکا اشاره کرد که در این دوره به منظور افزایش فشارها بر ایران انجام گرفت. در حال حاضر، در چهار سال دوم، با از سرگیری مذاکرات در قالب 1+5، سیاست خارجی امریکا، به طور همزمان الگوی مذاکره در فضای فشارهای مضاعف را در قبال جمهوری اسلامی در پیش گرفته است. عملی که به تصور امریکایی ها موجب کاهش قدرت بازیگری ایران و نهایتا دست کشیدن از اهداف و خواسته های خود می گردد.
,
این موارد تنها اشاراتی به اقدامات و سیاست های ایالات متحده امریکا در قبال کشور ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود که همگی نشان از وجود خصومت و دشمنی نسبت به ایران داشت و تنها آنچه در دوره های مختلف روسای جمهور امریکا متفاوت بوده، تاکتیک ها و ابزارهای فشار بر ایران بوده است. جمهوری اسلامی ایران نیز با گذشت 37 سال از سرنگونی رژیم طاغوت و با حمایت مردم انقلابی، نه تنها از امال و اهداف خود کوتاه نیامده، بلکه مستحکم تر از گذشته، مسیر پیشرفت و توسعه را پیموده است.
,
 
,
حمید رشیدی - کارشناس ارشد علوم سیاسی
,
انتهای پیام/ش
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه