رزمنده وفادار عراقی که سال‌ها مورد بی‎مهری قرار گرفته؛

به عشق امام به ایران آمدم/بعد از 31 سال هنوز به من شناسنامه ندادند!

به عشق امام به ایران آمدم/بعد از 31 سال هنوز به من شناسنامه ندادند!
با 25 سال سابقه کار، بازخرید اجباری شدم و با دو فرزند پسر و دختر در یک خانه اجاره‎ای در قائم‌شهر، بعد از 31 سال هنوز به دنبال گرفتن شناسنامه هستم، چون هیچ کاری بدون مدارک هویتی نمی‌شود انجام داد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از  بلاغ، در لایه‌های پنهان شهر این بار به یک مجاهد عراقی رسیدیم که اصالتی ایرانی داشته و هنگام جنگ تحمیلی از عراق فرار کرده و به برای مبارزه با رژیم بعث به صف رزمندگان ایرانی پیوسته و دوشادوش آنها به پیکار پرداخته است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بلاغ, بلاغ,

وی که بیش از 31 سال است در ایران زندگی می‎کند و تشکیل زندگی نیز داده است، هنوز نتوانسته شناسنامه و اوراق هویتی دریافت کند و به همین دلیل اکنون با خانواده، در منزلی استیجاری در بدترین وضع زندگی می‌کند، نه بازنشسته است و نه حقوقی دریافت می‌کند، در ادامه مشروح گفت‎وگو با وی تقدیم به مخاطبان می‎شود.

بلاغ: لطفاً خودتان را معرفی کنید؟

مصطفی محمدی هستم، متولد 1343، شهر خانقین کردستان عراق، هم‌مرز با شهر قصر شیرین است که قبل از جنگ جهانی این شهر متعلق به ایران بود و مردم آنجا همه ایرانی و از ایل کلهر هستند.

بلاغ: چه شد که به ایران آمدید؟

در زمان جنگ، من و دوستانم گروهی در منطقه تشکیل دادیم و شیعیان و ایرانیانی که قصد عزیمت به ایران را داشتند، به‎عنوان راه‎بلد وارد خاک ایران و شهر مریوان می‎کردیم، به‎واسطه فتوای علمای شیعه مخصوصاً آیت‌الله صدر برای یاری نیروهای ایرانی در جنگ ایران و عراق، سال 62 برادر بزرگم "جعفر" تصمیم گرفت به ایران مهاجرت کند، بعد از آمدن او به ایران، حکم بازداشت افراد خانواده ما صادر شد، پدر و برادرم بازداشت شدند و من هم فرار کردم، تا بعد از جنگ کویت اطلاعی از خانواده نداشتم، بعد از آن مطلع شدم که تمامی اعضای خانواده‌ام تبعید شدند.

http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-000.jpg

بلاغ: از فرار و چگونگی پیوستن به نیروهای ایرانی در جنگ بگویید.

دو ماه در کوه‌های کردستان عراق، آواره و در گریز از نیروهای بعثی صدام بودم، بعد از آوارگی‌های بسیار، به عضویت کرد معارض درآمدم که رهبرشان جلال طالبانی بود، اختلاف عقیده و سلیقه در ما فراوان بود اما با کمک آنها توانستم به ایران بیایم، ابتدا به مریوان بعد تهران و کرج و بعد از آن به دعوت نیروهای سازمان بدر، راهی جنوب و منطقه جنگی شدم.

http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-001.jpg

بلاغ: در چه عملیات‎ها و در چه مناطقی با سازمان مجاهدین بدر حضور داشتید؟

در دو عملیات ایزایی به‎عنوان غواص با سازمان بدر شرکت کردم، آموزش غواصی را در یک دوره 20 روزه در پادگان شهید غیور اصلی اهواز گذراندم، کمتر از یک‎سال در منطقه هور بودم تا اینکه یک‌شب درگیری بین نیروهای خودی اتفاق افتاد و حدود یک ساعت دو گروهان خودی با هم درگیر شدیم، خیلی ناراحت شدم و بدون تسویه‎حساب از سازمان جدا شدم، از آنجا دوباره عازم جبهه‌های غرب شدم و تا پایان جنگ در قرارگاه رمضان بودم و به‎واسطه تسلطم به زبان کردی و عربی در قسمت شناسایی و اطلاعات ـ عملیات بودم.

http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-004.jpg

بلاغ: چه شد که به مازندران آمدید؟

بعد از جنگ به واسطه اینکه بیشتر نیروهای تیپ 75 ظفر مازندرانی بودند ما را به پادگان شهید یونسی قائم‌شهر منتقل کردند و در سال 69 به‎عنوان بسیجی‎ویژه به عضویت لشکر 25 کربلا درآمدم و در تیپ 2 مشغول به فعالیت شدم، از آنجا دوباره به خط آبادان برگشتم و تا سال 71 در آنجا ماندم.

http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-003.jpg

بلاغ: انگیزه و نیت شما از جنگ در برابر عراق چه بود؟

اگر فرض کنید جنگ ایران و عراق در زمان پهلوی اتفاق می‌افتاد، وظیفه من بود که برای وطنم و برای نژادم که ایرانی‌ست بجنگم؟ حال اینکه جنگ در زمانی رخ داد که حکومتی بود شیعه، رهبری داشت همچون امام خمینی (ره)، پس جای شک برای من و خانواده‌‎ام نبود که تمام توان خود را برای ایران بگذاریم، وظیفه‎مان ایستادگی در برابر تجاوز به ایران بود، هیچ اجباری برای من و خانواده ما نبود اما اعتقاد و نیت ما این بود که کنار رزمندگان و شهدای ایرانی باشیم.

http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-005.jpg

بلاغ: چه شد که بعد از جنگ به گروه تفحص پیوستید؟

سال 71 در روستای علی‎آباد بابلسر ساکن بودم، صبح که از خانه به طرف محل کار می‌رفتم، سر و صدای خانه‎ای مرا کنجکاو کرد، پیگیر شدم، گفتند پدر خانواده در جنگ شهید شده و مفقودالاثر است، همانجا نیت کردم که عضو گروه تفحص شوم، ثبت‎نام کردم، بعد از چند وقت عازم منطقه شدم و در منطقه عملیاتی والفجر 6 به تفحص پرداختم، در یکی از روزهای تفحص من به همراه گروه، بعد از 13 کیلومتر پیاده‎روی به میدان مینی برخوردیم، بعد از طی چند قدم یک مار خوش‎رنگ توجه ما را به خود جلب کرد، مار به هیچ‎وجه حالت تهاجم نداشت و بسیار زیبا بود، به اصرار دوستان و چون شاید مانع کار ما می‌شد، مار را کشتم، هنگام خاک کردن لاشه مار، ناگهان متوجه یه تکه پتو شدم، پتو را که کشیدم، دیدم پیکر مطهر یک شهید است.

از خاک بیرونش آوردیم، چندقدم جلوتر در یک گودال دو شهید دیگر که در آغوش هم و روی یک مین والمر بودند را پیدا کردیم، پلاک شهدا را دیدم، متوجه شدم یکی از آنها شهید حسن تیموری، همان همسایه‎مان در بابلسر است.

http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-006.jpg

بلاغ: از زندگی بعد از جنگ‎تان بگویید.

برادر همسرم هم‎رزم من بود، سال 68 با خانواده‎شان آشنا شدم، به دلیل نداشتن شناسنامه تا سال 70 با کلی دوندگی و پیگیری اجازه عقد گرفتم، در تمام دنیا اگر یک نفر بخواهد با تبعه کشور دیگری ازدواج کند قانون و راه‌وروش دارد، اما من 2 سال ممنوع‎العقد بودم، شرع اسلام را اجرا نمی‌کردند، به‎واسطه این که من شناسنامه نداشتم.

بلاغ: چرا اوراق هویتی شما صادر نشد؟

برای هیچ‎کس عقیده و نیت من قابل فهم و دلیلی برای صدور شناسنامه‌ام نبود، می‌گفتند: «برای چی آمدی؟» می‏گفتم: «به عشق امام خمینی (ره) و کارم بی‎سرانجام می‌ماند.»

با 25 سال سابقه کار، بازخرید اجباری شدم و با دو فرزند پسر و دختر در یک خانه اجاره‎ای در قائم‌شهر، بعد از 31 سال هنوز به دنبال گرفتن شناسنامه هستم، چون هیچ کاری بدون مدارک هویتی نمی‌شود انجام داد، از وام بانکی گرفته تا کوچک‎ترین کارها که نیاز به کارت ملی و شناسنامه دارد.

http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-002.jpg


بلاغ: چه اقدامی برای صدور اوراق هویتی انجام داده‌اید؟

سال 79 در دادگاهی در کرمانشاه، شاهدینی که از بستگانم بودند را آوردم، قسم خوردند که من ایرانی‌ام و اصل‎ونسبم ایرانی است، حکم دادگاه را که به ثبت احوال مازندران آوردم تا الان که 15 سال از آن تاریخ گذشته، هنوز جواب استعلام‎های من نیامده و موافقت نشده است.

بلاغ: حرف پایانی.

در پایان تمام خواسته من و خانواده‎هایی که به مشکل من دچار شده‌اند، این است که فکری، راه حلی برای این مشکل پیدا کنند و ما را از این همه فشار زندگی نجات دهند.

گفت‌وگو از احمد جعفری سوته

انتهای پیام/گ

,

وی که بیش از 31 سال است در ایران زندگی می‎کند و تشکیل زندگی نیز داده است، هنوز نتوانسته شناسنامه و اوراق هویتی دریافت کند و به همین دلیل اکنون با خانواده، در منزلی استیجاری در بدترین وضع زندگی می‌کند، نه بازنشسته است و نه حقوقی دریافت می‌کند، در ادامه مشروح گفت‎وگو با وی تقدیم به مخاطبان می‎شود.

بلاغ: لطفاً خودتان را معرفی کنید؟

مصطفی محمدی هستم، متولد 1343، شهر خانقین کردستان عراق، هم‌مرز با شهر قصر شیرین است که قبل از جنگ جهانی این شهر متعلق به ایران بود و مردم آنجا همه ایرانی و از ایل کلهر هستند.

بلاغ: چه شد که به ایران آمدید؟

در زمان جنگ، من و دوستانم گروهی در منطقه تشکیل دادیم و شیعیان و ایرانیانی که قصد عزیمت به ایران را داشتند، به‎عنوان راه‎بلد وارد خاک ایران و شهر مریوان می‎کردیم، به‎واسطه فتوای علمای شیعه مخصوصاً آیت‌الله صدر برای یاری نیروهای ایرانی در جنگ ایران و عراق، سال 62 برادر بزرگم "جعفر" تصمیم گرفت به ایران مهاجرت کند، بعد از آمدن او به ایران، حکم بازداشت افراد خانواده ما صادر شد، پدر و برادرم بازداشت شدند و من هم فرار کردم، تا بعد از جنگ کویت اطلاعی از خانواده نداشتم، بعد از آن مطلع شدم که تمامی اعضای خانواده‌ام تبعید شدند.

http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-000.jpg

بلاغ: از فرار و چگونگی پیوستن به نیروهای ایرانی در جنگ بگویید.

دو ماه در کوه‌های کردستان عراق، آواره و در گریز از نیروهای بعثی صدام بودم، بعد از آوارگی‌های بسیار، به عضویت کرد معارض درآمدم که رهبرشان جلال طالبانی بود، اختلاف عقیده و سلیقه در ما فراوان بود اما با کمک آنها توانستم به ایران بیایم، ابتدا به مریوان بعد تهران و کرج و بعد از آن به دعوت نیروهای سازمان بدر، راهی جنوب و منطقه جنگی شدم.

http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-001.jpg

بلاغ: در چه عملیات‎ها و در چه مناطقی با سازمان مجاهدین بدر حضور داشتید؟

در دو عملیات ایزایی به‎عنوان غواص با سازمان بدر شرکت کردم، آموزش غواصی را در یک دوره 20 روزه در پادگان شهید غیور اصلی اهواز گذراندم، کمتر از یک‎سال در منطقه هور بودم تا اینکه یک‌شب درگیری بین نیروهای خودی اتفاق افتاد و حدود یک ساعت دو گروهان خودی با هم درگیر شدیم، خیلی ناراحت شدم و بدون تسویه‎حساب از سازمان جدا شدم، از آنجا دوباره عازم جبهه‌های غرب شدم و تا پایان جنگ در قرارگاه رمضان بودم و به‎واسطه تسلطم به زبان کردی و عربی در قسمت شناسایی و اطلاعات ـ عملیات بودم.

http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-004.jpg

بلاغ: چه شد که به مازندران آمدید؟

بعد از جنگ به واسطه اینکه بیشتر نیروهای تیپ 75 ظفر مازندرانی بودند ما را به پادگان شهید یونسی قائم‌شهر منتقل کردند و در سال 69 به‎عنوان بسیجی‎ویژه به عضویت لشکر 25 کربلا درآمدم و در تیپ 2 مشغول به فعالیت شدم، از آنجا دوباره به خط آبادان برگشتم و تا سال 71 در آنجا ماندم.

http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-003.jpg

بلاغ: انگیزه و نیت شما از جنگ در برابر عراق چه بود؟

اگر فرض کنید جنگ ایران و عراق در زمان پهلوی اتفاق می‌افتاد، وظیفه من بود که برای وطنم و برای نژادم که ایرانی‌ست بجنگم؟ حال اینکه جنگ در زمانی رخ داد که حکومتی بود شیعه، رهبری داشت همچون امام خمینی (ره)، پس جای شک برای من و خانواده‌‎ام نبود که تمام توان خود را برای ایران بگذاریم، وظیفه‎مان ایستادگی در برابر تجاوز به ایران بود، هیچ اجباری برای من و خانواده ما نبود اما اعتقاد و نیت ما این بود که کنار رزمندگان و شهدای ایرانی باشیم.

http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-005.jpg

بلاغ: چه شد که بعد از جنگ به گروه تفحص پیوستید؟

سال 71 در روستای علی‎آباد بابلسر ساکن بودم، صبح که از خانه به طرف محل کار می‌رفتم، سر و صدای خانه‎ای مرا کنجکاو کرد، پیگیر شدم، گفتند پدر خانواده در جنگ شهید شده و مفقودالاثر است، همانجا نیت کردم که عضو گروه تفحص شوم، ثبت‎نام کردم، بعد از چند وقت عازم منطقه شدم و در منطقه عملیاتی والفجر 6 به تفحص پرداختم، در یکی از روزهای تفحص من به همراه گروه، بعد از 13 کیلومتر پیاده‎روی به میدان مینی برخوردیم، بعد از طی چند قدم یک مار خوش‎رنگ توجه ما را به خود جلب کرد، مار به هیچ‎وجه حالت تهاجم نداشت و بسیار زیبا بود، به اصرار دوستان و چون شاید مانع کار ما می‌شد، مار را کشتم، هنگام خاک کردن لاشه مار، ناگهان متوجه یه تکه پتو شدم، پتو را که کشیدم، دیدم پیکر مطهر یک شهید است.

از خاک بیرونش آوردیم، چندقدم جلوتر در یک گودال دو شهید دیگر که در آغوش هم و روی یک مین والمر بودند را پیدا کردیم، پلاک شهدا را دیدم، متوجه شدم یکی از آنها شهید حسن تیموری، همان همسایه‎مان در بابلسر است.

http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-006.jpg

بلاغ: از زندگی بعد از جنگ‎تان بگویید.

برادر همسرم هم‎رزم من بود، سال 68 با خانواده‎شان آشنا شدم، به دلیل نداشتن شناسنامه تا سال 70 با کلی دوندگی و پیگیری اجازه عقد گرفتم، در تمام دنیا اگر یک نفر بخواهد با تبعه کشور دیگری ازدواج کند قانون و راه‌وروش دارد، اما من 2 سال ممنوع‎العقد بودم، شرع اسلام را اجرا نمی‌کردند، به‎واسطه این که من شناسنامه نداشتم.

بلاغ: چرا اوراق هویتی شما صادر نشد؟

برای هیچ‎کس عقیده و نیت من قابل فهم و دلیلی برای صدور شناسنامه‌ام نبود، می‌گفتند: «برای چی آمدی؟» می‏گفتم: «به عشق امام خمینی (ره) و کارم بی‎سرانجام می‌ماند.»

با 25 سال سابقه کار، بازخرید اجباری شدم و با دو فرزند پسر و دختر در یک خانه اجاره‎ای در قائم‌شهر، بعد از 31 سال هنوز به دنبال گرفتن شناسنامه هستم، چون هیچ کاری بدون مدارک هویتی نمی‌شود انجام داد، از وام بانکی گرفته تا کوچک‎ترین کارها که نیاز به کارت ملی و شناسنامه دارد.

http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-002.jpg


بلاغ: چه اقدامی برای صدور اوراق هویتی انجام داده‌اید؟

سال 79 در دادگاهی در کرمانشاه، شاهدینی که از بستگانم بودند را آوردم، قسم خوردند که من ایرانی‌ام و اصل‎ونسبم ایرانی است، حکم دادگاه را که به ثبت احوال مازندران آوردم تا الان که 15 سال از آن تاریخ گذشته، هنوز جواب استعلام‎های من نیامده و موافقت نشده است.

بلاغ: حرف پایانی.

در پایان تمام خواسته من و خانواده‎هایی که به مشکل من دچار شده‌اند، این است که فکری، راه حلی برای این مشکل پیدا کنند و ما را از این همه فشار زندگی نجات دهند.

گفت‌وگو از احمد جعفری سوته

انتهای پیام/گ

,
,
,
, بلاغ: لطفاً خودتان را معرفی کنید؟, بلاغ: لطفاً خودتان را معرفی کنید؟,
,
,
,
, بلاغ: چه شد که به ایران آمدید؟, بلاغ: چه شد که به ایران آمدید؟,
,
,
,
,
http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-000.jpg
, http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-000.jpg,
, بلاغ: از فرار و چگونگی پیوستن به نیروهای ایرانی در جنگ بگویید., بلاغ: از فرار و چگونگی پیوستن به نیروهای ایرانی در جنگ بگویید.,
,
,
,
,
http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-001.jpg
, http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-001.jpg,
, بلاغ: در چه عملیات‎ها و در چه مناطقی با سازمان مجاهدین بدر حضور داشتید؟, بلاغ: در چه عملیات‎ها و در چه مناطقی با سازمان مجاهدین بدر حضور داشتید؟,
,
,
,
,
http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-004.jpg
, http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-004.jpg,
, بلاغ: چه شد که به مازندران آمدید؟, بلاغ: چه شد که به مازندران آمدید؟,
,
,
,
,
http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-003.jpg
, http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-003.jpg,
, بلاغ: انگیزه و نیت شما از جنگ در برابر عراق چه بود؟, بلاغ: انگیزه و نیت شما از جنگ در برابر عراق چه بود؟,
,
,
,
,
http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-005.jpg
, http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-005.jpg,
, بلاغ: چه شد که بعد از جنگ به گروه تفحص پیوستید؟, بلاغ: چه شد که بعد از جنگ به گروه تفحص پیوستید؟,
,
,
,
,
,
,
http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-006.jpg
, http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-006.jpg,
, بلاغ: از زندگی بعد از جنگ‎تان بگویید., بلاغ: از زندگی بعد از جنگ‎تان بگویید.,
,
,
,
, بلاغ: چرا اوراق هویتی شما صادر نشد؟, بلاغ: چرا اوراق هویتی شما صادر نشد؟,
,
,
,
,
,
,
http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-002.jpg
, http://www.bloghnews.com/images/docs/000088/n00088085-r-b-002.jpg,


بلاغ: چه اقدامی برای صدور اوراق هویتی انجام داده‌اید؟

سال 79 در دادگاهی در کرمانشاه، شاهدینی که از بستگانم بودند را آوردم، قسم خوردند که من ایرانی‌ام و اصل‎ونسبم ایرانی است، حکم دادگاه را که به ثبت احوال مازندران آوردم تا الان که 15 سال از آن تاریخ گذشته، هنوز جواب استعلام‎های من نیامده و موافقت نشده است.

بلاغ: حرف پایانی.

در پایان تمام خواسته من و خانواده‎هایی که به مشکل من دچار شده‌اند، این است که فکری، راه حلی برای این مشکل پیدا کنند و ما را از این همه فشار زندگی نجات دهند.

گفت‌وگو از احمد جعفری سوته

,
, بلاغ: چه اقدامی برای صدور اوراق هویتی انجام داده‌اید؟, بلاغ: چه اقدامی برای صدور اوراق هویتی انجام داده‌اید؟,
,
,
,
, بلاغ: حرف پایانی., بلاغ: حرف پایانی.,
,
,
,
, گفت‌وگو از احمد جعفری سوته, گفت‌وگو از احمد جعفری سوته,

انتهای پیام/گ

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه