اخبار داغ
  1. ابهام چند صد میلیاردی در شرکتهای صندوق بیمه عشایر | به نام روستائیان به کام میدری و رفقا + سند
  2. پلیس با همه توان پای کار تأمین امنیت دانش‌آموزان است
  3. آینه‌ای در برابر هشت سال پایداری؛ تکاپوی یک ژانر برای ماندگاری
  4. «رئیس‌جمهور در میدان» برای زلنسکی؛ «گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟» برای پزشکیان
  5. یک بام و دو هوای سازندگی/ مقاومت برای اوکراین خوب است برای ایران نه!
  6. پایان هژمونی در سایه هزینه‌ها: چگونه جنگ ۴۰ روزه معادله قدرت جهانی را وارونه کرد
  7. اول مهر در میناب؛ زنگ مدرسه‌ای که زیر آوار خاموش شد
  8. از سخنرانی رهبر شهید تا ایستادگی شهید رئیسی؛ روایت مقاومت ایران در سازمان ملل
  9. وقتی ایران از تریبون تهدید عبور کرد؛ پاسخ قاطع تهران به نمایش جنگ‌طلبانه ترامپ در سازمان ملل
  10. پیام رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی شبیری
  11. رئیس‌جمهور به نیویورک سفر کرد
  12. متحدان واشنگتن پس از جنگ با ایران؛ به دنبال گزینه‌های مستقل
  13. روایتی از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ روزی که آسمان بوی باروت گرفت و خاک، آغوش غیرت شد
  14. چرا آموزش برای خانواده‌های کارگری به کابوس تبدیل شده است؟
  15. تهدیدهای ترامپ عملیات روانی است/ گلوی ترامپ را در تنگه هرمز می فشاریم
  16. گرداب غرب آسیا ترامپ را خواهد بلعید/ چرا سگ زرد دوباره ایران را تهدید کرده است؟
  17. کلیات طرح افزایش اعتبار کالابرگ تصویب شد
  18. طعم تلخ شکست‌های بیشتر را بر متجاوزان خواهیم چشاند
  19. کشف حدود ۶ تن انواع مواد مخدر از ابتدای سال/ ۱۰۹ باند مواد مخدر متلاشی شد
  20. نقدی بر مجموعه‌ی «مرد 3000 چهره»/ پایان ساعت‌های خوش مدیری در تلویزیون

با فیلم های سی و سومین سیمرغ فجر/نقد فیلم سینمایی "کوچه بی نام" ساخته هاتف علیمردانی

زیستن در بی‌نامی با مگوهای یواشکی!

زیستن در بی‌نامی با مگوهای یواشکی!
داستان فیلم کوچه بی نامی، آنقدر ناهمگون و وارداتی است که اگر تِم اصلی بر محور زندگی دختر دیگر خانواده -هم اویی که رابطه عاشقانه با مردی بزرگتر از خودش را رقم زده – قرار می‌گرفت برای مخاطب بومی باور پذیرتر می‌شد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به گزارش پایگاه خبری تحلیلی طنین یاس- گالیا توانگر: نویسنده و کارگردان: هاتف علیمردانی/بازیگران: فرهاد اصلانی، فرشته صدر عرفایی، امیرآقایی، باران کوثری، پانته آ بهرام، ملیسا ذاکری، ستاره پسیانی، محمد رضا غفاری، علیرضا استادی، فرخنده فرمانی زاده، حمید رضا محمدی، پروین ملکی، علیرضا علویان، نیوشا جهانی، حسام رحیمی منش

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, , ,

خلاصه فیلم: پسر خانواده دوم که در طبقه دیگری روزگار می گذراند، دلباخته دختر خانواده طبقه بالایی می شود. در پایان فیلم کاشف به عمل می آید در یکسالی که زن اصلی مرد صاحبخانه بر اثر ترکش های جنگ مجروح بوده و در بیمارستان بستری، مرد با زن دیگری که هم اکنون در همسایگی شان سکنی دارد، رابطه ازدواج موقت پیدا کرده و این پسر که در حقیقت برادر ناتنی دختر او به حساب می آید، به دنیا آمده است! پسر که پی به رابطه خونی خود و محبوبه اش می برود، خانه را به مقصد نامعلومی ترک می کند. داستان فیلم و اتفاقات پی در پی از جایی که پسر خانه را ترک می کند، آغاز و در پایان حقیقت ماجرا بر ملا می شود.

در کمال تعجب در یکی از سایت های سینمایی خلاصه فیلم کوچه بی نام چنین آورده شده است: هیچ فکری و هیچ حرفی در زندگی ارزش جنگیدن ندارد!

براستی اگر خلاصه و برداشت از فیلم اینگونه ناامید کننده است، پس چرا اساسا باید ساخته می شد؟! "کوچه بی نام" با بازی عالی "باران کوثری" و بازی خوب "فرهاد اصلانی" به پیش می رود. بازی ها به قدری خوبند که مخاطب ناامید از داستان فیلم را باز هم به دنبال خود می کشانند و نمی گذارند مخاطب در پی داستان از ابتدا لو رفته و نیز از هم پاشیده، سالن را ترک کند. روراست بگوییم این فیلم لبریز از بازی ها و شخصیت های قابل قبول و خوب پخته شده است،اما وقتی در کنار هم چیده می شوند، سازنده نتوانسته جمع بندی و پایان خوبی را از دلشان بیرون بکشد. به عبارت ساده تر علی رغم همه تلاش ها بویژه در زمینه شخصیت پردازی و خلق درست و باور پذیر زندگی مردمان محلات پایین شهر، کوچه بی نام ختم به خیر نمی شود.

شعار فیلم در سایت های سینمایی اینگونه انتخاب شده است: ماه داره میره پشت ابر چقدر راز تو دل این‌ دنیاست، کوچه بی نام کجاست؟!

 

البته باید گفت: رازی که از همان ابتدا مخاطب به راحتی حدس زده و به خیال اینکه راز شکل گرفته در ذهنش همان رازی نیست که سازنده فیلم مدنظر داشته  تا پایان فیلم را دنبال می کند، اما افسوس پایان همانی از آب در می آید که در چند لحظه ابتدایی فیلم به ذهن مخاطب خطور کرده بود. در واقع سازنده برای میخکوب کردن مخاطب قصد داشته رازی هالیوودی را به بستر زندگی سنتی در محلات پایین شهر تهران سنجاق کند و صد البته اگر چه مخاطب در پایان بر صندلی سالن سینما میخکوب می ماند، اما این شوک ناشی از وصله یک پایان ناجور به کل داستان فیلم است.

 

فیلم به طور زیر پوستی به شیوه و فکر نسل اول انقلاب و نسل فعلی نیز اشاراتی دارد. اما با انتخاب چنین پایانی به نظر می رسد، کنایه ای هم به نسل اولی ها زده شده که کارنامه زندگی آنها هم خالی از راز نیست!

 

علیمردانی کارگردان جوانی است که بی نام سومین درام اجتماعی اوست. اگر چه در وهله اول برایش آرزوی توفیقات روز افزون داریم، اما باید صراحتا بگوییم وی سعی داشته با ساخت این فیلم اهمیت گفتمان بین نسل ها، زندگی مسالمت آمیز و توام با آرامش را یاد آور شود، ولی متاسفانه در داستان فیلم دچار مشکلات اساسی شده تا آنجا که پایان فیلم همه هدف ها را به بیراهه می کشاند. زوایای زندگی در محلات پایین شهر، نوع پوشش ها، تقابل بین مادری مذهبی و جانباز با دختری که لاک زده نماز می خواند ورابطه عاشقانه ای با مردی زن دار (بیست سال بزرگتراز خودش ) دارد،به خوبی از کار در آمده اما داستان فیلم پای رفتن پا به پای شخصیت ها و لوکشین خوب و باور پذیر را ندارد. داستان فیلم در پایان آنقدر ناهمگون و وارداتی است که اگر حتی تِم اصلی برمحور زندگی دختر دیگر خانواده -هم اویی که رابطه عاشقانه با مردی بزرگتر از خودش را رقم زده – قرار می گرفت برای مخاطب بومی باور پذیرتر می نمود. چرا که اساسا مصادیقی در جامعه برای داستان اخیر می یافت اما در رابطه با داستان اصلی کوچه بی نام این سوال در ذهن شکل می گیرد که مگر چند مورد از این قبیل دلباختگی نادانسته را بین بستگان درجه یک سراغ داریم؟ از همه بدتر اینکه در دل این داستان از خود می پرسیم: براستی سازنده در پی انتقال چه پیامی بوده است؟ از شکاف نسل ها گفته و یا اینکه همه افرادتیره اند و کارنامه زندگی شان لبریز مگوهای یواشکی؟

انتهای پیام/خ

,

خلاصه فیلم: پسر خانواده دوم که در طبقه دیگری روزگار می گذراند، دلباخته دختر خانواده طبقه بالایی می شود. در پایان فیلم کاشف به عمل می آید در یکسالی که زن اصلی مرد صاحبخانه بر اثر ترکش های جنگ مجروح بوده و در بیمارستان بستری، مرد با زن دیگری که هم اکنون در همسایگی شان سکنی دارد، رابطه ازدواج موقت پیدا کرده و این پسر که در حقیقت برادر ناتنی دختر او به حساب می آید، به دنیا آمده است! پسر که پی به رابطه خونی خود و محبوبه اش می برود، خانه را به مقصد نامعلومی ترک می کند. داستان فیلم و اتفاقات پی در پی از جایی که پسر خانه را ترک می کند، آغاز و در پایان حقیقت ماجرا بر ملا می شود.

در کمال تعجب در یکی از سایت های سینمایی خلاصه فیلم کوچه بی نام چنین آورده شده است: هیچ فکری و هیچ حرفی در زندگی ارزش جنگیدن ندارد!

براستی اگر خلاصه و برداشت از فیلم اینگونه ناامید کننده است، پس چرا اساسا باید ساخته می شد؟! "کوچه بی نام" با بازی عالی "باران کوثری" و بازی خوب "فرهاد اصلانی" به پیش می رود. بازی ها به قدری خوبند که مخاطب ناامید از داستان فیلم را باز هم به دنبال خود می کشانند و نمی گذارند مخاطب در پی داستان از ابتدا لو رفته و نیز از هم پاشیده، سالن را ترک کند. روراست بگوییم این فیلم لبریز از بازی ها و شخصیت های قابل قبول و خوب پخته شده است،اما وقتی در کنار هم چیده می شوند، سازنده نتوانسته جمع بندی و پایان خوبی را از دلشان بیرون بکشد. به عبارت ساده تر علی رغم همه تلاش ها بویژه در زمینه شخصیت پردازی و خلق درست و باور پذیر زندگی مردمان محلات پایین شهر، کوچه بی نام ختم به خیر نمی شود.

شعار فیلم در سایت های سینمایی اینگونه انتخاب شده است: ماه داره میره پشت ابر چقدر راز تو دل این‌ دنیاست، کوچه بی نام کجاست؟!

 

البته باید گفت: رازی که از همان ابتدا مخاطب به راحتی حدس زده و به خیال اینکه راز شکل گرفته در ذهنش همان رازی نیست که سازنده فیلم مدنظر داشته  تا پایان فیلم را دنبال می کند، اما افسوس پایان همانی از آب در می آید که در چند لحظه ابتدایی فیلم به ذهن مخاطب خطور کرده بود. در واقع سازنده برای میخکوب کردن مخاطب قصد داشته رازی هالیوودی را به بستر زندگی سنتی در محلات پایین شهر تهران سنجاق کند و صد البته اگر چه مخاطب در پایان بر صندلی سالن سینما میخکوب می ماند، اما این شوک ناشی از وصله یک پایان ناجور به کل داستان فیلم است.

 

فیلم به طور زیر پوستی به شیوه و فکر نسل اول انقلاب و نسل فعلی نیز اشاراتی دارد. اما با انتخاب چنین پایانی به نظر می رسد، کنایه ای هم به نسل اولی ها زده شده که کارنامه زندگی آنها هم خالی از راز نیست!

 

علیمردانی کارگردان جوانی است که بی نام سومین درام اجتماعی اوست. اگر چه در وهله اول برایش آرزوی توفیقات روز افزون داریم، اما باید صراحتا بگوییم وی سعی داشته با ساخت این فیلم اهمیت گفتمان بین نسل ها، زندگی مسالمت آمیز و توام با آرامش را یاد آور شود، ولی متاسفانه در داستان فیلم دچار مشکلات اساسی شده تا آنجا که پایان فیلم همه هدف ها را به بیراهه می کشاند. زوایای زندگی در محلات پایین شهر، نوع پوشش ها، تقابل بین مادری مذهبی و جانباز با دختری که لاک زده نماز می خواند ورابطه عاشقانه ای با مردی زن دار (بیست سال بزرگتراز خودش ) دارد،به خوبی از کار در آمده اما داستان فیلم پای رفتن پا به پای شخصیت ها و لوکشین خوب و باور پذیر را ندارد. داستان فیلم در پایان آنقدر ناهمگون و وارداتی است که اگر حتی تِم اصلی برمحور زندگی دختر دیگر خانواده -هم اویی که رابطه عاشقانه با مردی بزرگتر از خودش را رقم زده – قرار می گرفت برای مخاطب بومی باور پذیرتر می نمود. چرا که اساسا مصادیقی در جامعه برای داستان اخیر می یافت اما در رابطه با داستان اصلی کوچه بی نام این سوال در ذهن شکل می گیرد که مگر چند مورد از این قبیل دلباختگی نادانسته را بین بستگان درجه یک سراغ داریم؟ از همه بدتر اینکه در دل این داستان از خود می پرسیم: براستی سازنده در پی انتقال چه پیامی بوده است؟ از شکاف نسل ها گفته و یا اینکه همه افرادتیره اند و کارنامه زندگی شان لبریز مگوهای یواشکی؟

انتهای پیام/خ

,

خلاصه فیلم: پسر خانواده دوم که در طبقه دیگری روزگار می گذراند، دلباخته دختر خانواده طبقه بالایی می شود. در پایان فیلم کاشف به عمل می آید در یکسالی که زن اصلی مرد صاحبخانه بر اثر ترکش های جنگ مجروح بوده و در بیمارستان بستری، مرد با زن دیگری که هم اکنون در همسایگی شان سکنی دارد، رابطه ازدواج موقت پیدا کرده و این پسر که در حقیقت برادر ناتنی دختر او به حساب می آید، به دنیا آمده است! پسر که پی به رابطه خونی خود و محبوبه اش می برود، خانه را به مقصد نامعلومی ترک می کند. داستان فیلم و اتفاقات پی در پی از جایی که پسر خانه را ترک می کند، آغاز و در پایان حقیقت ماجرا بر ملا می شود.

در کمال تعجب در یکی از سایت های سینمایی خلاصه فیلم کوچه بی نام چنین آورده شده است: هیچ فکری و هیچ حرفی در زندگی ارزش جنگیدن ندارد!

براستی اگر خلاصه و برداشت از فیلم اینگونه ناامید کننده است، پس چرا اساسا باید ساخته می شد؟! "کوچه بی نام" با بازی عالی "باران کوثری" و بازی خوب "فرهاد اصلانی" به پیش می رود. بازی ها به قدری خوبند که مخاطب ناامید از داستان فیلم را باز هم به دنبال خود می کشانند و نمی گذارند مخاطب در پی داستان از ابتدا لو رفته و نیز از هم پاشیده، سالن را ترک کند. روراست بگوییم این فیلم لبریز از بازی ها و شخصیت های قابل قبول و خوب پخته شده است،اما وقتی در کنار هم چیده می شوند، سازنده نتوانسته جمع بندی و پایان خوبی را از دلشان بیرون بکشد. به عبارت ساده تر علی رغم همه تلاش ها بویژه در زمینه شخصیت پردازی و خلق درست و باور پذیر زندگی مردمان محلات پایین شهر، کوچه بی نام ختم به خیر نمی شود.

شعار فیلم در سایت های سینمایی اینگونه انتخاب شده است: ماه داره میره پشت ابر چقدر راز تو دل این‌ دنیاست، کوچه بی نام کجاست؟!

 

البته باید گفت: رازی که از همان ابتدا مخاطب به راحتی حدس زده و به خیال اینکه راز شکل گرفته در ذهنش همان رازی نیست که سازنده فیلم مدنظر داشته  تا پایان فیلم را دنبال می کند، اما افسوس پایان همانی از آب در می آید که در چند لحظه ابتدایی فیلم به ذهن مخاطب خطور کرده بود. در واقع سازنده برای میخکوب کردن مخاطب قصد داشته رازی هالیوودی را به بستر زندگی سنتی در محلات پایین شهر تهران سنجاق کند و صد البته اگر چه مخاطب در پایان بر صندلی سالن سینما میخکوب می ماند، اما این شوک ناشی از وصله یک پایان ناجور به کل داستان فیلم است.

 

فیلم به طور زیر پوستی به شیوه و فکر نسل اول انقلاب و نسل فعلی نیز اشاراتی دارد. اما با انتخاب چنین پایانی به نظر می رسد، کنایه ای هم به نسل اولی ها زده شده که کارنامه زندگی آنها هم خالی از راز نیست!

 

علیمردانی کارگردان جوانی است که بی نام سومین درام اجتماعی اوست. اگر چه در وهله اول برایش آرزوی توفیقات روز افزون داریم، اما باید صراحتا بگوییم وی سعی داشته با ساخت این فیلم اهمیت گفتمان بین نسل ها، زندگی مسالمت آمیز و توام با آرامش را یاد آور شود، ولی متاسفانه در داستان فیلم دچار مشکلات اساسی شده تا آنجا که پایان فیلم همه هدف ها را به بیراهه می کشاند. زوایای زندگی در محلات پایین شهر، نوع پوشش ها، تقابل بین مادری مذهبی و جانباز با دختری که لاک زده نماز می خواند ورابطه عاشقانه ای با مردی زن دار (بیست سال بزرگتراز خودش ) دارد،به خوبی از کار در آمده اما داستان فیلم پای رفتن پا به پای شخصیت ها و لوکشین خوب و باور پذیر را ندارد. داستان فیلم در پایان آنقدر ناهمگون و وارداتی است که اگر حتی تِم اصلی برمحور زندگی دختر دیگر خانواده -هم اویی که رابطه عاشقانه با مردی بزرگتر از خودش را رقم زده – قرار می گرفت برای مخاطب بومی باور پذیرتر می نمود. چرا که اساسا مصادیقی در جامعه برای داستان اخیر می یافت اما در رابطه با داستان اصلی کوچه بی نام این سوال در ذهن شکل می گیرد که مگر چند مورد از این قبیل دلباختگی نادانسته را بین بستگان درجه یک سراغ داریم؟ از همه بدتر اینکه در دل این داستان از خود می پرسیم: براستی سازنده در پی انتقال چه پیامی بوده است؟ از شکاف نسل ها گفته و یا اینکه همه افرادتیره اند و کارنامه زندگی شان لبریز مگوهای یواشکی؟

انتهای پیام/خ

,

خلاصه فیلم: پسر خانواده دوم که در طبقه دیگری روزگار می گذراند، دلباخته دختر خانواده طبقه بالایی می شود. در پایان فیلم کاشف به عمل می آید در یکسالی که زن اصلی مرد صاحبخانه بر اثر ترکش های جنگ مجروح بوده و در بیمارستان بستری، مرد با زن دیگری که هم اکنون در همسایگی شان سکنی دارد، رابطه ازدواج موقت پیدا کرده و این پسر که در حقیقت برادر ناتنی دختر او به حساب می آید، به دنیا آمده است! پسر که پی به رابطه خونی خود و محبوبه اش می برود، خانه را به مقصد نامعلومی ترک می کند. داستان فیلم و اتفاقات پی در پی از جایی که پسر خانه را ترک می کند، آغاز و در پایان حقیقت ماجرا بر ملا می شود.

در کمال تعجب در یکی از سایت های سینمایی خلاصه فیلم کوچه بی نام چنین آورده شده است: هیچ فکری و هیچ حرفی در زندگی ارزش جنگیدن ندارد!

براستی اگر خلاصه و برداشت از فیلم اینگونه ناامید کننده است، پس چرا اساسا باید ساخته می شد؟! "کوچه بی نام" با بازی عالی "باران کوثری" و بازی خوب "فرهاد اصلانی" به پیش می رود. بازی ها به قدری خوبند که مخاطب ناامید از داستان فیلم را باز هم به دنبال خود می کشانند و نمی گذارند مخاطب در پی داستان از ابتدا لو رفته و نیز از هم پاشیده، سالن را ترک کند. روراست بگوییم این فیلم لبریز از بازی ها و شخصیت های قابل قبول و خوب پخته شده است،اما وقتی در کنار هم چیده می شوند، سازنده نتوانسته جمع بندی و پایان خوبی را از دلشان بیرون بکشد. به عبارت ساده تر علی رغم همه تلاش ها بویژه در زمینه شخصیت پردازی و خلق درست و باور پذیر زندگی مردمان محلات پایین شهر، کوچه بی نام ختم به خیر نمی شود.

شعار فیلم در سایت های سینمایی اینگونه انتخاب شده است: ماه داره میره پشت ابر چقدر راز تو دل این‌ دنیاست، کوچه بی نام کجاست؟!

 

البته باید گفت: رازی که از همان ابتدا مخاطب به راحتی حدس زده و به خیال اینکه راز شکل گرفته در ذهنش همان رازی نیست که سازنده فیلم مدنظر داشته  تا پایان فیلم را دنبال می کند، اما افسوس پایان همانی از آب در می آید که در چند لحظه ابتدایی فیلم به ذهن مخاطب خطور کرده بود. در واقع سازنده برای میخکوب کردن مخاطب قصد داشته رازی هالیوودی را به بستر زندگی سنتی در محلات پایین شهر تهران سنجاق کند و صد البته اگر چه مخاطب در پایان بر صندلی سالن سینما میخکوب می ماند، اما این شوک ناشی از وصله یک پایان ناجور به کل داستان فیلم است.

 

فیلم به طور زیر پوستی به شیوه و فکر نسل اول انقلاب و نسل فعلی نیز اشاراتی دارد. اما با انتخاب چنین پایانی به نظر می رسد، کنایه ای هم به نسل اولی ها زده شده که کارنامه زندگی آنها هم خالی از راز نیست!

 

علیمردانی کارگردان جوانی است که بی نام سومین درام اجتماعی اوست. اگر چه در وهله اول برایش آرزوی توفیقات روز افزون داریم، اما باید صراحتا بگوییم وی سعی داشته با ساخت این فیلم اهمیت گفتمان بین نسل ها، زندگی مسالمت آمیز و توام با آرامش را یاد آور شود، ولی متاسفانه در داستان فیلم دچار مشکلات اساسی شده تا آنجا که پایان فیلم همه هدف ها را به بیراهه می کشاند. زوایای زندگی در محلات پایین شهر، نوع پوشش ها، تقابل بین مادری مذهبی و جانباز با دختری که لاک زده نماز می خواند ورابطه عاشقانه ای با مردی زن دار (بیست سال بزرگتراز خودش ) دارد،به خوبی از کار در آمده اما داستان فیلم پای رفتن پا به پای شخصیت ها و لوکشین خوب و باور پذیر را ندارد. داستان فیلم در پایان آنقدر ناهمگون و وارداتی است که اگر حتی تِم اصلی برمحور زندگی دختر دیگر خانواده -هم اویی که رابطه عاشقانه با مردی بزرگتر از خودش را رقم زده – قرار می گرفت برای مخاطب بومی باور پذیرتر می نمود. چرا که اساسا مصادیقی در جامعه برای داستان اخیر می یافت اما در رابطه با داستان اصلی کوچه بی نام این سوال در ذهن شکل می گیرد که مگر چند مورد از این قبیل دلباختگی نادانسته را بین بستگان درجه یک سراغ داریم؟ از همه بدتر اینکه در دل این داستان از خود می پرسیم: براستی سازنده در پی انتقال چه پیامی بوده است؟ از شکاف نسل ها گفته و یا اینکه همه افرادتیره اند و کارنامه زندگی شان لبریز مگوهای یواشکی؟

انتهای پیام/خ

,

خلاصه فیلم: پسر خانواده دوم که در طبقه دیگری روزگار می گذراند، دلباخته دختر خانواده طبقه بالایی می شود. در پایان فیلم کاشف به عمل می آید در یکسالی که زن اصلی مرد صاحبخانه بر اثر ترکش های جنگ مجروح بوده و در بیمارستان بستری، مرد با زن دیگری که هم اکنون در همسایگی شان سکنی دارد، رابطه ازدواج موقت پیدا کرده و این پسر که در حقیقت برادر ناتنی دختر او به حساب می آید، به دنیا آمده است! پسر که پی به رابطه خونی خود و محبوبه اش می برود، خانه را به مقصد نامعلومی ترک می کند. داستان فیلم و اتفاقات پی در پی از جایی که پسر خانه را ترک می کند، آغاز و در پایان حقیقت ماجرا بر ملا می شود.

,

, , ,

در کمال تعجب در یکی از سایت های سینمایی خلاصه فیلم کوچه بی نام چنین آورده شده است: هیچ فکری و هیچ حرفی در زندگی ارزش جنگیدن ندارد!

,

براستی اگر خلاصه و برداشت از فیلم اینگونه ناامید کننده است، پس چرا اساسا باید ساخته می شد؟! "کوچه بی نام" با بازی عالی "باران کوثری" و بازی خوب "فرهاد اصلانی" به پیش می رود. بازی ها به قدری خوبند که مخاطب ناامید از داستان فیلم را باز هم به دنبال خود می کشانند و نمی گذارند مخاطب در پی داستان از ابتدا لو رفته و نیز از هم پاشیده، سالن را ترک کند. روراست بگوییم این فیلم لبریز از بازی ها و شخصیت های قابل قبول و خوب پخته شده است،اما وقتی در کنار هم چیده می شوند، سازنده نتوانسته جمع بندی و پایان خوبی را از دلشان بیرون بکشد. به عبارت ساده تر علی رغم همه تلاش ها بویژه در زمینه شخصیت پردازی و خلق درست و باور پذیر زندگی مردمان محلات پایین شهر، کوچه بی نام ختم به خیر نمی شود.

,

شعار فیلم در سایت های سینمایی اینگونه انتخاب شده است: ماه داره میره پشت ابر چقدر راز تو دل این‌ دنیاست، کوچه بی نام کجاست؟!

,

, , , ,

 

,

البته باید گفت: رازی که از همان ابتدا مخاطب به راحتی حدس زده و به خیال اینکه راز شکل گرفته در ذهنش همان رازی نیست که سازنده فیلم مدنظر داشته  تا پایان فیلم را دنبال می کند، اما افسوس پایان همانی از آب در می آید که در چند لحظه ابتدایی فیلم به ذهن مخاطب خطور کرده بود. در واقع سازنده برای میخکوب کردن مخاطب قصد داشته رازی هالیوودی را به بستر زندگی سنتی در محلات پایین شهر تهران سنجاق کند و صد البته اگر چه مخاطب در پایان بر صندلی سالن سینما میخکوب می ماند، اما این شوک ناشی از وصله یک پایان ناجور به کل داستان فیلم است.

,

 

,

فیلم به طور زیر پوستی به شیوه و فکر نسل اول انقلاب و نسل فعلی نیز اشاراتی دارد. اما با انتخاب چنین پایانی به نظر می رسد، کنایه ای هم به نسل اولی ها زده شده که کارنامه زندگی آنها هم خالی از راز نیست!

,

 

,

علیمردانی کارگردان جوانی است که بی نام سومین درام اجتماعی اوست. اگر چه در وهله اول برایش آرزوی توفیقات روز افزون داریم، اما باید صراحتا بگوییم وی سعی داشته با ساخت این فیلم اهمیت گفتمان بین نسل ها، زندگی مسالمت آمیز و توام با آرامش را یاد آور شود، ولی متاسفانه در داستان فیلم دچار مشکلات اساسی شده تا آنجا که پایان فیلم همه هدف ها را به بیراهه می کشاند. زوایای زندگی در محلات پایین شهر، نوع پوشش ها، تقابل بین مادری مذهبی و جانباز با دختری که لاک زده نماز می خواند ورابطه عاشقانه ای با مردی زن دار (بیست سال بزرگتراز خودش ) دارد،به خوبی از کار در آمده اما داستان فیلم پای رفتن پا به پای شخصیت ها و لوکشین خوب و باور پذیر را ندارد. داستان فیلم در پایان آنقدر ناهمگون و وارداتی است که اگر حتی تِم اصلی برمحور زندگی دختر دیگر خانواده -هم اویی که رابطه عاشقانه با مردی بزرگتر از خودش را رقم زده – قرار می گرفت برای مخاطب بومی باور پذیرتر می نمود. چرا که اساسا مصادیقی در جامعه برای داستان اخیر می یافت اما در رابطه با داستان اصلی کوچه بی نام این سوال در ذهن شکل می گیرد که مگر چند مورد از این قبیل دلباختگی نادانسته را بین بستگان درجه یک سراغ داریم؟ از همه بدتر اینکه در دل این داستان از خود می پرسیم: براستی سازنده در پی انتقال چه پیامی بوده است؟ از شکاف نسل ها گفته و یا اینکه همه افرادتیره اند و کارنامه زندگی شان لبریز مگوهای یواشکی؟

,

انتهای پیام/خ

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه