قصه ی تلخ درب سوخته و پهلویی شکسته/
چه سخت آغاز میشود قصه صبوری و اشک
امشب چه غریبانه پشت در پهلوی نازنینت را میشکنند و تو چه غریبانه کمر خم میکنی.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از نوشهرآنلاین، کوچه پس کوچههای کوفه غم بزرگی در دل دارد.
گویا ملائک مرثیه جدایی میخوانند و دیوارهای کوفه سیهپوش میشوند.
امشب چه شب حزنانگیزی است.
عطر یاس کبود و پهلو شکسته به مشام میرسد.
از یک طرف اشکهای طفلان کوچکت و از طرف دیگر فریادها و اشکهای بزرگ مرد کوفه.
چه سخت آغاز میشود قصه صبوری و اشک.
چه غمانگیز به پایان میرسد حکایت درب سوخته و چادر خاکی.
امشب چه غریبانه پشت در پهلوی نازنینت را میشکنند و تو چه غریبانه کمر خم میکنی.
حکایت درب هر چقدر هم سوخته باشد ولی…
غم دفن شبانهات حکایت دیگری دارد.
سخت است عزیز دل پدر باشی و انیس دردهای مولا، ولی غریبانه تشییع شوی و غریبانه و شبانه دفن شوی؛ آن هم درجایی که نه نامی از تو دارد و نه نشانی.
بانوی بینام و نشان غریب!
مصیبت و داغ تو عجیب بردل خاک نشسته که حتی نمیتواند دَم بزند از بیوفایی کوفیان.
امشب دیگر انیس دل مولا، چاه است و چاه است و چاه.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه