در آستانه نوروز/
آیین سالنوغ (نوروز) در پایتخت گویش های کهن ایران، ابوزیدآباد
هزاران سال از آیینهای بزرگداشت آغاز سال نو در میان ساکنان ایران زمین میگذرد. گذر این هزارهها به همراه آموزههای ناب دین اسلام، این آیینها را به تدریج صیقل داد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از کاشان حامی، هزاران سال از آیینهای بزرگداشت آغاز سال نو در میان ساکنان ایران زمین میگذرد. گذر این هزارهها به همراه آموزههای ناب دین اسلام، این آیینها را به تدریج صیقل داد. در سدههای اخیر، ارتباطات و مظاهر زندگی شهری گسترشی بیرویه و در بسیاری موارد حریمشکن یافت. در این فضای آسیبپذیر فرهنگ سرزمینهایی مانند ابیانه به خاطر کوهستانی بودن و دشواری رفت و آمد و ابوزیدآباد به خاطر کویری و گرم بودن، کمتر آسیب دید و در همین مکانهاست که محقّق آگاه میتواند آثار و جلوههایی ارزشمند و ناب از این آیینها را بیابد:
آداب سالنوغ
از آنجا که در فضای خانهها سقف و دیوار اتاقهای محلّ نشستن و خواب در اثر کثرت استفاده از هیمه و هیزم برای پخت و پز، سیاه و دودگرفته شده بود، دوغابی از گچ تهیّه میکردند و با سطل به بدنهٔ دیوارهای سیاه اتاقها میپاشیدند. تفاوت رنگ سیاه و سفید (کنتراست)، خود دنیایی از تغییر چشمانداز در فضای خانه بود.
در ایّام عید، فرش خانهها که عموماً از گلیم بود شسته و تمیز میشد. یکی از رسمهای معمول در سایر ایّام سال نیز این بود که با رسیدن مهمانی عزیز اگر در میان همسایهها یکی گلیمی زیبا داشت به رسم عاریه یا امانت میگرفتند و زیر پای مهمان میانداختند و در آخر پس میدادند. از آنجا که نیّتها پاک بود و صداقت رواج داشت، مهمان هم میدانست که این کار نه از روی چشم و همچشمی و یا گول زدن او بلکه برای نکوداشت اوست و عیب هم به حساب نمی آمد.
شب عید حنابندان میکردند. در برخی خانهها نی میزدند و آواز میخواندند. نقل گردیده که در لحظهٔ تحویل سال یک کاسه آب در زیارت امامزاده عبداللّه میگذاشتند و یک نارنج در آن میانداختند. لحظهٔ تحویل سال نارنج ساکن داخل آب، روی آب چرخ میخورد و مردم در مییافتند که سال تحویل شده است.
هنگام تحویل سال سرنا میزدند. عیدی بچّهها یک مشت آجیل بود. آجیل روز عید؛ نقل، نخودچی و کشمش، اگر نبود شاهدانه و چلّه (ذرّت بو داده)، اگر نبود سنجد، تخمهٔ آفتابگردان و تخمهٔ هندوانه و اگر هیچ یک از اینها پیدا نمیشد، گندم بوداده بود.
ایّام عید در قدیم یک روز بود و در این روز مردم تا نیمروز به دیدار هم و بعدازظهر به دنبال کار و زندگی خود میرفتند. بعدها با بهتر شدن وضع رفاهی مردم دید و بازدیدها تا سه روز شد و عصر روز سوم مادران به دختران میگفتند عید تمام شد و آنها را پشت دارهای قالی میفرستادند.
خوراکیهای نوروز
یکی از خوراکیهای مطبوع شب عید گوشت با نخود و اسفناج بود. هر کس شب عید عروسی داشت از سه روز پیش از عید به آن خانواده عیدی میدادند. عیدی آنها برنج، روغن گوسفندی، کمی آجیل و کفش و چادر برای عروس خانم بود.
تنها در شب عید برنج پخت میشد. گاهی غذای پخت شده در شب عید برای روز عید هم استفاده میشد. یکی از خوراکیهای سالنوغ نوعی نان قندی بود که در خانه تهیّه میکردند.
پوشاک نوروز
پوشاک روزهای سالنوغ را معمولاً مادر خانواده، خود با دست میدوخت و در مواردی به خیّاط روستا میدادند بدوزد. لباس نو بچّهها معمولاً بلندتر از قد و قوارهٔ آنها دوخته میشد. یکی از دلایل این بود که با قد کشیدن آنها لباس غیر قابل استفاده برای او نشود هر چند وقتی هم این اتّفاق میافتاد، لباس به عضو بعدی خانواده که کوچک تر بود داده میشد. چارقد چیت، شَامَاد و یل (یَال) از جمله لباسهای زنان بود و غافانیفتَانَا (احتمالاً قبا نیمتنه)، گیوه، کالا نمدی (کلاه نمدی)، تَمو مُدام (شلوار پاچه گشاد بختیاری)، جریغدَا (جلیقه) از جمله لباسها برای مردان بود.
چه بسا رخ میداد که نوجوانی تا ماهها پس از سال تحویل، گیوهٔ نو خود را زیر بغل میگذاشت و با پای برهنه به دنبال کار و یا به صحرا میرفت تا گیوه اش زود فرسوده نشود.
گفتنی است تفاوت گفتهها در برخی موارد مانند این که در ایّام عید سرنا میزدند یا این که نی میزدند میتواند مربوط به تفاوت دورهها باشد تا نقص اطّلاعات. به هر حال یاد باد آن سنّتها و آن آیینهای آسمانی و زیبا، سنّت ساده و بی تکلّف زیستن، وصله زدن بر لباس، پرهیز از اسراف و امانت و عاریه دادن و بالاخره سنّت فدا نکردن کیفیت به پای کمیت.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/ر
, , ]
ارسال دیدگاه