حجاب فرصتی برای زنانی که می خواهند به آزادی برسند

حجاب فرصتی برای زنانی که می خواهند به آزادی برسند
حجاب از موضع دین که معصومیت است در نظرگاه فلسفه یک فرصت است برای اینکه زنان بتواند در ا اجتماع بروز و ظهور بیشتری داشته باشند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد(ایل بانو)سید حسن فلسفی طلب؛در جامعه ما همیشه وقتی با زن یا دختر بدحجاب مواجه می شویم از موضع دین دست به نهی از منکر می زنیم بدون آنکه حتی فهم و تفیسر درستی از دین داشته باشیم خود را شارع مقدس در نظر گرفته ایم و با عباراتی چون" گناه است حجابت را رعایت کن و یا شرم داشته باش این چه وضعی است "به جای تبلیغ درست دین،دین را به عنوان ابزار سرکوب به کاربرده ایم در این صورت شخص بدحجابِ مورد خطاب خود را در حالت اجبار مشاهده می کند و از طرفی خاستگاه انسان آزادی است که همیشه برای آن جنگیده است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد(ایل بانو), .,

 طبیعی است که این شخص از موضع انکار برآمده و آزادی خود را محصور جبر می بیند و از آن دفاع می کند از سویی نه تنها وضع خود را سامان نمی بخشد بلکه به دنبال ادله و براهین می رود تا عمل خودرا که در جامعه ما یک ناهنجاری به حساب می آید توجیه می کند مثلا می گوید"زن اگر پاک باشد به بدحجابی ربطی ندارد هر کجا که برود معصوم باقی می ماند یا جواب های دیگر که آزادی را  دربی بند وباری خلاصه می کند"این مطلبی است که ما مکرراً از زبان این همه ی به تعبیری بدحجابان می شنویم"برای اینکه بتوان اصل حجاب را عمومی کرد نظریه های زیادی وجود دارد که بعد از انقلاب  موضوع حجاب معرکه آراء شده است و به تحقیق هیچکدام نتوانسته است منتج به نتیجه شود و دست آخربا به راه اندازای گشت ارشاد با این گونه افراد برخورد شده است.

 گروهی هم ژست متفکرین روشنفکر را می گیرند و حجاب را محدودیتی برای آزادی زن بیان می کنند،‌هر دوی اینها طبق عادت همیشگی بشر به افراط و تفریط کشیده شده اند.

ما قصد داریم در این نوشتار کوتاه با پرده برداشتن از یک راز تاریخی زندگی مردان،همه زنانی که می خواهند آزاده باشند به حجاب ترغیب یا تشویق کنیم،برای رسیدن به این مطلوب اول از این سوال شروع می کنیم چرا در هیچ کجای تاریخ قهرمان زن(به جز زنان مذهب )نداریم؟یا اگر هم وجود دارد مانند (یوتاب،ناهید ساسانی و چند زن دیگر)در مقایسه با قهرمانان مرد به چشم نمی آیند ؟ویرجنیاوولف در کتاب اتافی از آن خود با طرح موجود خیالی"خواهر شکسپیر "می خواهد بگوید هیچگاه در تاریخ فرصت مساعد نصیب زنان نشده است،شکسپیر به کالج می رود،شکار می کند،ماهگیری می کند،در کافه با دوستانش خوش می گذراند ولی خواهرش فقط در خانه به نظافت مشغول است وبعد به خانه شوهر می رود بچه دار می شود و تمام عمرش صرف هیمن امور می شود.

 چرا فرصت مساعد نصیب زنان نشده است که چونان مردان تاریخ را بسازند ؟جان استوارت میل و دیده رو می گویند"قوانین مدنی وضع شده از سوی مردان و وضع طبیعی زنان عامل عقب ماندگی این نوع انسان هستند"قوانین وضع شده از سوی مردان چیست؟و وضعیت زیست شناختی زن چه می باشد که این اجازه را به او نمی دهد تا پای به پای مردان پیش برود؟قوانین اجتماعی امروز و پیشرفت علم پزشکی محدویت سوال دوم  را تا حدود زیادی از زندگی  زنان پاک می کند زنان همچون گذشته مجبور به زایمان های مکرر نیستند، کنترل موالید با اراده خودشان انجام می گیرد و مرخصی های با حقوق در قانون برای زنان باردار باعث می شود که از فعالیت های اجتماعی دور نمانند،دست آخر زن با مراقبه بر وضع طبیعی خود می تواند چونان روح آزاد در اجتماع به فعالیت بپردازد اما با این وجود مردان و قوانین وضع شده از سوی ایشان محدویت اصلی زنان است این  قوانین می گوید:زن باید همسر،مادر و آشپز خوبی در وهله ی اول باشد،همسر خوب زیباست و مکمل مردست،مادر خوب از بچه ها مراقبت می کند و آشپز خوب غذاهای لذیذ در ست می کند واگر نیاز باشد در موقعی کمک مرد کند وکمی از مخارج خانه را با کار کردن تأمین کند.

 چه عاملی باعث می شود که مرد این توقعات را از زن داشته باشد؟این عامل روح ناآرام و ماجراجوی مرد است و این همان راز پنهان شده از سوی مردان است که باید گشوده شود تا زن به شناخت کامل خود از نگاه مرد برسد،مردان در مواجه با طبعیت کنجکاو می شوند و به شناسایی آن می پردازد،‌کشف می کند اما طبیعت سرد و خشن حالت انفعالی به خود می گیرد و اجازه نمی دهد که مرد خود را در آن پیدا کند به تعبیر سیمون دوبوار"مرد هنگامی که سنگ را لمس می کند تنهاست و لحظه ای که میوه ای را نیز هضم می کند باز تنهاست "در وجود مرد نیستی ها و کاستی ها یست که روح او را می آزرد از همین رو آرام و قرار ندارد در خیال خویش رویای آرامش و سکون را می پرواند و زن عینا تجسم این رویای مرد است،چیزی که در طبیعت مرد به آن دست نیازیده و ناکام مانده در وجود زن خلاصه می شود،‌زن برای مرد عبارت از"زندگی،تولد و رویش ،مرگ،نیستی و عدم،زمین،دریا و تاریکی"زندگیست چون مرد در طبیعت،زمین و از مادر به دنیا می آید،مرگ است.چون مرد در طبیعت به خاک سپرده می شود به تاریکی زمین می رود و با زن همبستر می شود،و تاریک است چون مرد می داند که هر تولدی فرجامش مرگ و عدم است ازین روی زن،دربا و زمین حکم تاریکی دردآلود را دارد"بنابراین زن برای مرد تمام هستی است همه آن چیزی است که از زندگی می خواهد و به موضوع عشق برای مرد تبدیل می شود همه آنچه  به اختصارگفتیم در این بیت مولانا نهفته است:

پس عشق چه باشد دریای عدم  در شکسته عقل را آنجا قدم

این نگرش در همه اساطیر جهان و همه ادبیات ها در مورد زن و هستی وجود دارد در هندوستان به نیستی را به نیروانا،ایزویرس در مصر باستان،خائوس در یونان و غیره ،مر د در این اساطیر و ادبیات ها نماد خورشید و آتش  حساب می آید ، به زعم گذشتگان خورشید شوهر دریاست و در آن محو می شود و دباره از آن بالا می آید ومرد در خاک می میرد و دوباره از آن بر می خیزید و بر روی آن زندگی می کند قرآن مجید هم این موضوع را می فرماید در مورد زنان،"نساوکم حرث لکم و در مورد زمین  عامل رویش ،زندگی ومرگ" ودر مورد  آب مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ ءٍ حَی"همه نشانه ی مونث بودن،زندگی،مرگ و تاریکی است .

اما مرد می خواهد همه اینها رابه تملک خود درآورد و همه این ها برای مرد حکم یک شی و هستی را دارد که باید در ید قدرت و فرمانبرداری او باشد.زن که همه این خصیصه ها  رادارد موضوع اصلی مرد می شود و طبیعی است که از روی طبع مردانه خود و تحقق رویایش  طرحی در اندازد تا این مخلوق شگرف که مثابه ی همه نیازهاییش است را به دست آورد و تملک کنند ما در معراج حضرت رسول می خوانیم که در آسمان تمام زیبایی دنیا به شکل زنی در می آید پس زن به عنوان جسمانی ترین هستی در مقابل مرد جلوه می کند و در عین حال پر جذبه ترین شئ ای که مرد را به سوی خود می کشدو مرد نیز کشیده می شود به سوی این تولد ،‌مرگ و تاریکی  به تعبیر مولانا :

عمر تو رفت در سفر با بد و نیک و خیر و شر

 همچو زنان خیر ه سر حجره به حجره شو به شو

درست است که مرد فنا و بقا خود در این عوامل می بیند ولی این مطلب مانع از این نمی شود که زن از خود سوال نکند ، چرا مرد  او را درو هله ای یک شی می بیند که باید تصاحب شود ؟ و از خود نپرسید چه کند تا از این جسمانی بودن مطلق در نظر مرد رها شود؟ مرد با توجه به توصیفات فوق هنگامی که زن بر او جلوه گری می کند بر اساس طبیعت خود می خواهد که او به مثابه ی یک شئ ملک طلق وی شود،زن نه تنها چاره ای نمی اندیشد بلکه کاملاً تسلیم این خواسته مرد می شود.

 به زعم ما حجاب عاملی است که محدود کننده نظرگاه مرد است و باعث می شود که مرد در وهله ی اول چون زن جلوه گری خودرا محجوب کرده به مثابه ی یک نوع انسانی با او برخورد کند و با مرور زمان مرد هستی بودن زن را کشف می کند و در طی زمان شناسایی مرد،زن توانسته خود را تعالی ببخشد و در صورت کشف مرد چون سابقا از نظرگاه انسانی به او نگاه کرده است به درک کاملی از زن می رسد"زن در نظرگاه مرد می شود انسانی آزاد و درعین حال دارای حقوق برابر با خود مرد و کشف آخر مرد اینکه زن خلاصه زیبایی و راز طبیعت است،بنابراین حجاب یک محدودیتی برای مردان است و فرصتی برای آزادی زنان،نه بلعکس.

پس حجاب از موضع دین که معصومیت است در نظرگاه فلسفه یک فرصت است برای اینکه زنان بتواند در ا اجتماع بروز و ظهور بیشتری داشته باشند و این به این معنا نیست که مردان زنان را در اجتماع پوشیده بخواهند بلکه به معنای این است که راهی برای رهایی از بن بست های زنانه که بوسیله آن زن بتواند آنچه تا کنون از آن محروم بوده دست یابد.زن ها باید بدانند که مردها بعد از تملک زن اشباح می شوند وبه دنبال فراروندگی دیگری در عالم ذهنی خود می روند و تحمل زن برایشان مصیبتی می شود.

 هیپوناکس می گوید:در زندگی دو روز است که زنانتان شما را شادمان می کنند روز عروسی اش و روز تدفینش،در نتیجه با وجود تصاحب زن مرد باز احساس شکست می کند و این به مراتب شکستی بدتر برای زن است و زنان چون مردا ن را ترک می کنند جز خاطره ای سرد از مرد در ذهن زن باقی نمی ماند و این موضوع سخت برای مرد دردناک است.پس تنها راه برای هردو موجود چه زن و چه مرد این است که همدیگر را بشناسند و رفتاری توام با احترام بایکدیگر داشته باشند و چون در غم این آشیان آمدند(لقد خلقنا انسان فی کبد)راهی جز همدردی نسبت به هم ندارند.

 

انتهای پیام/

,

 طبیعی است که این شخص از موضع انکار برآمده و آزادی خود را محصور جبر می بیند و از آن دفاع می کند از سویی نه تنها وضع خود را سامان نمی بخشد بلکه به دنبال ادله و براهین می رود تا عمل خودرا که در جامعه ما یک ناهنجاری به حساب می آید توجیه می کند مثلا می گوید"زن اگر پاک باشد به بدحجابی ربطی ندارد هر کجا که برود معصوم باقی می ماند یا جواب های دیگر که آزادی را  دربی بند وباری خلاصه می کند"این مطلبی است که ما مکرراً از زبان این همه ی به تعبیری بدحجابان می شنویم"برای اینکه بتوان اصل حجاب را عمومی کرد نظریه های زیادی وجود دارد که بعد از انقلاب  موضوع حجاب معرکه آراء شده است و به تحقیق هیچکدام نتوانسته است منتج به نتیجه شود و دست آخربا به راه اندازای گشت ارشاد با این گونه افراد برخورد شده است.

 گروهی هم ژست متفکرین روشنفکر را می گیرند و حجاب را محدودیتی برای آزادی زن بیان می کنند،‌هر دوی اینها طبق عادت همیشگی بشر به افراط و تفریط کشیده شده اند.

ما قصد داریم در این نوشتار کوتاه با پرده برداشتن از یک راز تاریخی زندگی مردان،همه زنانی که می خواهند آزاده باشند به حجاب ترغیب یا تشویق کنیم،برای رسیدن به این مطلوب اول از این سوال شروع می کنیم چرا در هیچ کجای تاریخ قهرمان زن(به جز زنان مذهب )نداریم؟یا اگر هم وجود دارد مانند (یوتاب،ناهید ساسانی و چند زن دیگر)در مقایسه با قهرمانان مرد به چشم نمی آیند ؟ویرجنیاوولف در کتاب اتافی از آن خود با طرح موجود خیالی"خواهر شکسپیر "می خواهد بگوید هیچگاه در تاریخ فرصت مساعد نصیب زنان نشده است،شکسپیر به کالج می رود،شکار می کند،ماهگیری می کند،در کافه با دوستانش خوش می گذراند ولی خواهرش فقط در خانه به نظافت مشغول است وبعد به خانه شوهر می رود بچه دار می شود و تمام عمرش صرف هیمن امور می شود.

 چرا فرصت مساعد نصیب زنان نشده است که چونان مردان تاریخ را بسازند ؟جان استوارت میل و دیده رو می گویند"قوانین مدنی وضع شده از سوی مردان و وضع طبیعی زنان عامل عقب ماندگی این نوع انسان هستند"قوانین وضع شده از سوی مردان چیست؟و وضعیت زیست شناختی زن چه می باشد که این اجازه را به او نمی دهد تا پای به پای مردان پیش برود؟قوانین اجتماعی امروز و پیشرفت علم پزشکی محدویت سوال دوم  را تا حدود زیادی از زندگی  زنان پاک می کند زنان همچون گذشته مجبور به زایمان های مکرر نیستند، کنترل موالید با اراده خودشان انجام می گیرد و مرخصی های با حقوق در قانون برای زنان باردار باعث می شود که از فعالیت های اجتماعی دور نمانند،دست آخر زن با مراقبه بر وضع طبیعی خود می تواند چونان روح آزاد در اجتماع به فعالیت بپردازد اما با این وجود مردان و قوانین وضع شده از سوی ایشان محدویت اصلی زنان است این  قوانین می گوید:زن باید همسر،مادر و آشپز خوبی در وهله ی اول باشد،همسر خوب زیباست و مکمل مردست،مادر خوب از بچه ها مراقبت می کند و آشپز خوب غذاهای لذیذ در ست می کند واگر نیاز باشد در موقعی کمک مرد کند وکمی از مخارج خانه را با کار کردن تأمین کند.

 چه عاملی باعث می شود که مرد این توقعات را از زن داشته باشد؟این عامل روح ناآرام و ماجراجوی مرد است و این همان راز پنهان شده از سوی مردان است که باید گشوده شود تا زن به شناخت کامل خود از نگاه مرد برسد،مردان در مواجه با طبعیت کنجکاو می شوند و به شناسایی آن می پردازد،‌کشف می کند اما طبیعت سرد و خشن حالت انفعالی به خود می گیرد و اجازه نمی دهد که مرد خود را در آن پیدا کند به تعبیر سیمون دوبوار"مرد هنگامی که سنگ را لمس می کند تنهاست و لحظه ای که میوه ای را نیز هضم می کند باز تنهاست "در وجود مرد نیستی ها و کاستی ها یست که روح او را می آزرد از همین رو آرام و قرار ندارد در خیال خویش رویای آرامش و سکون را می پرواند و زن عینا تجسم این رویای مرد است،چیزی که در طبیعت مرد به آن دست نیازیده و ناکام مانده در وجود زن خلاصه می شود،‌زن برای مرد عبارت از"زندگی،تولد و رویش ،مرگ،نیستی و عدم،زمین،دریا و تاریکی"زندگیست چون مرد در طبیعت،زمین و از مادر به دنیا می آید،مرگ است.چون مرد در طبیعت به خاک سپرده می شود به تاریکی زمین می رود و با زن همبستر می شود،و تاریک است چون مرد می داند که هر تولدی فرجامش مرگ و عدم است ازین روی زن،دربا و زمین حکم تاریکی دردآلود را دارد"بنابراین زن برای مرد تمام هستی است همه آن چیزی است که از زندگی می خواهد و به موضوع عشق برای مرد تبدیل می شود همه آنچه  به اختصارگفتیم در این بیت مولانا نهفته است:

پس عشق چه باشد دریای عدم  در شکسته عقل را آنجا قدم

این نگرش در همه اساطیر جهان و همه ادبیات ها در مورد زن و هستی وجود دارد در هندوستان به نیستی را به نیروانا،ایزویرس در مصر باستان،خائوس در یونان و غیره ،مر د در این اساطیر و ادبیات ها نماد خورشید و آتش  حساب می آید ، به زعم گذشتگان خورشید شوهر دریاست و در آن محو می شود و دباره از آن بالا می آید ومرد در خاک می میرد و دوباره از آن بر می خیزید و بر روی آن زندگی می کند قرآن مجید هم این موضوع را می فرماید در مورد زنان،"نساوکم حرث لکم و در مورد زمین  عامل رویش ،زندگی ومرگ" ودر مورد  آب مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ ءٍ حَی"همه نشانه ی مونث بودن،زندگی،مرگ و تاریکی است .

اما مرد می خواهد همه اینها رابه تملک خود درآورد و همه این ها برای مرد حکم یک شی و هستی را دارد که باید در ید قدرت و فرمانبرداری او باشد.زن که همه این خصیصه ها  رادارد موضوع اصلی مرد می شود و طبیعی است که از روی طبع مردانه خود و تحقق رویایش  طرحی در اندازد تا این مخلوق شگرف که مثابه ی همه نیازهاییش است را به دست آورد و تملک کنند ما در معراج حضرت رسول می خوانیم که در آسمان تمام زیبایی دنیا به شکل زنی در می آید پس زن به عنوان جسمانی ترین هستی در مقابل مرد جلوه می کند و در عین حال پر جذبه ترین شئ ای که مرد را به سوی خود می کشدو مرد نیز کشیده می شود به سوی این تولد ،‌مرگ و تاریکی  به تعبیر مولانا :

عمر تو رفت در سفر با بد و نیک و خیر و شر

 همچو زنان خیر ه سر حجره به حجره شو به شو

درست است که مرد فنا و بقا خود در این عوامل می بیند ولی این مطلب مانع از این نمی شود که زن از خود سوال نکند ، چرا مرد  او را درو هله ای یک شی می بیند که باید تصاحب شود ؟ و از خود نپرسید چه کند تا از این جسمانی بودن مطلق در نظر مرد رها شود؟ مرد با توجه به توصیفات فوق هنگامی که زن بر او جلوه گری می کند بر اساس طبیعت خود می خواهد که او به مثابه ی یک شئ ملک طلق وی شود،زن نه تنها چاره ای نمی اندیشد بلکه کاملاً تسلیم این خواسته مرد می شود.

 به زعم ما حجاب عاملی است که محدود کننده نظرگاه مرد است و باعث می شود که مرد در وهله ی اول چون زن جلوه گری خودرا محجوب کرده به مثابه ی یک نوع انسانی با او برخورد کند و با مرور زمان مرد هستی بودن زن را کشف می کند و در طی زمان شناسایی مرد،زن توانسته خود را تعالی ببخشد و در صورت کشف مرد چون سابقا از نظرگاه انسانی به او نگاه کرده است به درک کاملی از زن می رسد"زن در نظرگاه مرد می شود انسانی آزاد و درعین حال دارای حقوق برابر با خود مرد و کشف آخر مرد اینکه زن خلاصه زیبایی و راز طبیعت است،بنابراین حجاب یک محدودیتی برای مردان است و فرصتی برای آزادی زنان،نه بلعکس.

پس حجاب از موضع دین که معصومیت است در نظرگاه فلسفه یک فرصت است برای اینکه زنان بتواند در ا اجتماع بروز و ظهور بیشتری داشته باشند و این به این معنا نیست که مردان زنان را در اجتماع پوشیده بخواهند بلکه به معنای این است که راهی برای رهایی از بن بست های زنانه که بوسیله آن زن بتواند آنچه تا کنون از آن محروم بوده دست یابد.زن ها باید بدانند که مردها بعد از تملک زن اشباح می شوند وبه دنبال فراروندگی دیگری در عالم ذهنی خود می روند و تحمل زن برایشان مصیبتی می شود.

 هیپوناکس می گوید:در زندگی دو روز است که زنانتان شما را شادمان می کنند روز عروسی اش و روز تدفینش،در نتیجه با وجود تصاحب زن مرد باز احساس شکست می کند و این به مراتب شکستی بدتر برای زن است و زنان چون مردا ن را ترک می کنند جز خاطره ای سرد از مرد در ذهن زن باقی نمی ماند و این موضوع سخت برای مرد دردناک است.پس تنها راه برای هردو موجود چه زن و چه مرد این است که همدیگر را بشناسند و رفتاری توام با احترام بایکدیگر داشته باشند و چون در غم این آشیان آمدند(لقد خلقنا انسان فی کبد)راهی جز همدردی نسبت به هم ندارند.

 

انتهای پیام/

,

 طبیعی است که این شخص از موضع انکار برآمده و آزادی خود را محصور جبر می بیند و از آن دفاع می کند از سویی نه تنها وضع خود را سامان نمی بخشد بلکه به دنبال ادله و براهین می رود تا عمل خودرا که در جامعه ما یک ناهنجاری به حساب می آید توجیه می کند مثلا می گوید"زن اگر پاک باشد به بدحجابی ربطی ندارد هر کجا که برود معصوم باقی می ماند یا جواب های دیگر که آزادی را  دربی بند وباری خلاصه می کند"این مطلبی است که ما مکرراً از زبان این همه ی به تعبیری بدحجابان می شنویم"برای اینکه بتوان اصل حجاب را عمومی کرد نظریه های زیادی وجود دارد که بعد از انقلاب  موضوع حجاب معرکه آراء شده است و به تحقیق هیچکدام نتوانسته است منتج به نتیجه شود و دست آخربا به راه اندازای گشت ارشاد با این گونه افراد برخورد شده است.

 گروهی هم ژست متفکرین روشنفکر را می گیرند و حجاب را محدودیتی برای آزادی زن بیان می کنند،‌هر دوی اینها طبق عادت همیشگی بشر به افراط و تفریط کشیده شده اند.

ما قصد داریم در این نوشتار کوتاه با پرده برداشتن از یک راز تاریخی زندگی مردان،همه زنانی که می خواهند آزاده باشند به حجاب ترغیب یا تشویق کنیم،برای رسیدن به این مطلوب اول از این سوال شروع می کنیم چرا در هیچ کجای تاریخ قهرمان زن(به جز زنان مذهب )نداریم؟یا اگر هم وجود دارد مانند (یوتاب،ناهید ساسانی و چند زن دیگر)در مقایسه با قهرمانان مرد به چشم نمی آیند ؟ویرجنیاوولف در کتاب اتافی از آن خود با طرح موجود خیالی"خواهر شکسپیر "می خواهد بگوید هیچگاه در تاریخ فرصت مساعد نصیب زنان نشده است،شکسپیر به کالج می رود،شکار می کند،ماهگیری می کند،در کافه با دوستانش خوش می گذراند ولی خواهرش فقط در خانه به نظافت مشغول است وبعد به خانه شوهر می رود بچه دار می شود و تمام عمرش صرف هیمن امور می شود.

 چرا فرصت مساعد نصیب زنان نشده است که چونان مردان تاریخ را بسازند ؟جان استوارت میل و دیده رو می گویند"قوانین مدنی وضع شده از سوی مردان و وضع طبیعی زنان عامل عقب ماندگی این نوع انسان هستند"قوانین وضع شده از سوی مردان چیست؟و وضعیت زیست شناختی زن چه می باشد که این اجازه را به او نمی دهد تا پای به پای مردان پیش برود؟قوانین اجتماعی امروز و پیشرفت علم پزشکی محدویت سوال دوم  را تا حدود زیادی از زندگی  زنان پاک می کند زنان همچون گذشته مجبور به زایمان های مکرر نیستند، کنترل موالید با اراده خودشان انجام می گیرد و مرخصی های با حقوق در قانون برای زنان باردار باعث می شود که از فعالیت های اجتماعی دور نمانند،دست آخر زن با مراقبه بر وضع طبیعی خود می تواند چونان روح آزاد در اجتماع به فعالیت بپردازد اما با این وجود مردان و قوانین وضع شده از سوی ایشان محدویت اصلی زنان است این  قوانین می گوید:زن باید همسر،مادر و آشپز خوبی در وهله ی اول باشد،همسر خوب زیباست و مکمل مردست،مادر خوب از بچه ها مراقبت می کند و آشپز خوب غذاهای لذیذ در ست می کند واگر نیاز باشد در موقعی کمک مرد کند وکمی از مخارج خانه را با کار کردن تأمین کند.

 چه عاملی باعث می شود که مرد این توقعات را از زن داشته باشد؟این عامل روح ناآرام و ماجراجوی مرد است و این همان راز پنهان شده از سوی مردان است که باید گشوده شود تا زن به شناخت کامل خود از نگاه مرد برسد،مردان در مواجه با طبعیت کنجکاو می شوند و به شناسایی آن می پردازد،‌کشف می کند اما طبیعت سرد و خشن حالت انفعالی به خود می گیرد و اجازه نمی دهد که مرد خود را در آن پیدا کند به تعبیر سیمون دوبوار"مرد هنگامی که سنگ را لمس می کند تنهاست و لحظه ای که میوه ای را نیز هضم می کند باز تنهاست "در وجود مرد نیستی ها و کاستی ها یست که روح او را می آزرد از همین رو آرام و قرار ندارد در خیال خویش رویای آرامش و سکون را می پرواند و زن عینا تجسم این رویای مرد است،چیزی که در طبیعت مرد به آن دست نیازیده و ناکام مانده در وجود زن خلاصه می شود،‌زن برای مرد عبارت از"زندگی،تولد و رویش ،مرگ،نیستی و عدم،زمین،دریا و تاریکی"زندگیست چون مرد در طبیعت،زمین و از مادر به دنیا می آید،مرگ است.چون مرد در طبیعت به خاک سپرده می شود به تاریکی زمین می رود و با زن همبستر می شود،و تاریک است چون مرد می داند که هر تولدی فرجامش مرگ و عدم است ازین روی زن،دربا و زمین حکم تاریکی دردآلود را دارد"بنابراین زن برای مرد تمام هستی است همه آن چیزی است که از زندگی می خواهد و به موضوع عشق برای مرد تبدیل می شود همه آنچه  به اختصارگفتیم در این بیت مولانا نهفته است:

پس عشق چه باشد دریای عدم  در شکسته عقل را آنجا قدم

این نگرش در همه اساطیر جهان و همه ادبیات ها در مورد زن و هستی وجود دارد در هندوستان به نیستی را به نیروانا،ایزویرس در مصر باستان،خائوس در یونان و غیره ،مر د در این اساطیر و ادبیات ها نماد خورشید و آتش  حساب می آید ، به زعم گذشتگان خورشید شوهر دریاست و در آن محو می شود و دباره از آن بالا می آید ومرد در خاک می میرد و دوباره از آن بر می خیزید و بر روی آن زندگی می کند قرآن مجید هم این موضوع را می فرماید در مورد زنان،"نساوکم حرث لکم و در مورد زمین  عامل رویش ،زندگی ومرگ" ودر مورد  آب مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ ءٍ حَی"همه نشانه ی مونث بودن،زندگی،مرگ و تاریکی است .

اما مرد می خواهد همه اینها رابه تملک خود درآورد و همه این ها برای مرد حکم یک شی و هستی را دارد که باید در ید قدرت و فرمانبرداری او باشد.زن که همه این خصیصه ها  رادارد موضوع اصلی مرد می شود و طبیعی است که از روی طبع مردانه خود و تحقق رویایش  طرحی در اندازد تا این مخلوق شگرف که مثابه ی همه نیازهاییش است را به دست آورد و تملک کنند ما در معراج حضرت رسول می خوانیم که در آسمان تمام زیبایی دنیا به شکل زنی در می آید پس زن به عنوان جسمانی ترین هستی در مقابل مرد جلوه می کند و در عین حال پر جذبه ترین شئ ای که مرد را به سوی خود می کشدو مرد نیز کشیده می شود به سوی این تولد ،‌مرگ و تاریکی  به تعبیر مولانا :

عمر تو رفت در سفر با بد و نیک و خیر و شر

 همچو زنان خیر ه سر حجره به حجره شو به شو

درست است که مرد فنا و بقا خود در این عوامل می بیند ولی این مطلب مانع از این نمی شود که زن از خود سوال نکند ، چرا مرد  او را درو هله ای یک شی می بیند که باید تصاحب شود ؟ و از خود نپرسید چه کند تا از این جسمانی بودن مطلق در نظر مرد رها شود؟ مرد با توجه به توصیفات فوق هنگامی که زن بر او جلوه گری می کند بر اساس طبیعت خود می خواهد که او به مثابه ی یک شئ ملک طلق وی شود،زن نه تنها چاره ای نمی اندیشد بلکه کاملاً تسلیم این خواسته مرد می شود.

 به زعم ما حجاب عاملی است که محدود کننده نظرگاه مرد است و باعث می شود که مرد در وهله ی اول چون زن جلوه گری خودرا محجوب کرده به مثابه ی یک نوع انسانی با او برخورد کند و با مرور زمان مرد هستی بودن زن را کشف می کند و در طی زمان شناسایی مرد،زن توانسته خود را تعالی ببخشد و در صورت کشف مرد چون سابقا از نظرگاه انسانی به او نگاه کرده است به درک کاملی از زن می رسد"زن در نظرگاه مرد می شود انسانی آزاد و درعین حال دارای حقوق برابر با خود مرد و کشف آخر مرد اینکه زن خلاصه زیبایی و راز طبیعت است،بنابراین حجاب یک محدودیتی برای مردان است و فرصتی برای آزادی زنان،نه بلعکس.

پس حجاب از موضع دین که معصومیت است در نظرگاه فلسفه یک فرصت است برای اینکه زنان بتواند در ا اجتماع بروز و ظهور بیشتری داشته باشند و این به این معنا نیست که مردان زنان را در اجتماع پوشیده بخواهند بلکه به معنای این است که راهی برای رهایی از بن بست های زنانه که بوسیله آن زن بتواند آنچه تا کنون از آن محروم بوده دست یابد.زن ها باید بدانند که مردها بعد از تملک زن اشباح می شوند وبه دنبال فراروندگی دیگری در عالم ذهنی خود می روند و تحمل زن برایشان مصیبتی می شود.

 هیپوناکس می گوید:در زندگی دو روز است که زنانتان شما را شادمان می کنند روز عروسی اش و روز تدفینش،در نتیجه با وجود تصاحب زن مرد باز احساس شکست می کند و این به مراتب شکستی بدتر برای زن است و زنان چون مردا ن را ترک می کنند جز خاطره ای سرد از مرد در ذهن زن باقی نمی ماند و این موضوع سخت برای مرد دردناک است.پس تنها راه برای هردو موجود چه زن و چه مرد این است که همدیگر را بشناسند و رفتاری توام با احترام بایکدیگر داشته باشند و چون در غم این آشیان آمدند(لقد خلقنا انسان فی کبد)راهی جز همدردی نسبت به هم ندارند.

 

انتهای پیام/

,

 طبیعی است که این شخص از موضع انکار برآمده و آزادی خود را محصور جبر می بیند و از آن دفاع می کند از سویی نه تنها وضع خود را سامان نمی بخشد بلکه به دنبال ادله و براهین می رود تا عمل خودرا که در جامعه ما یک ناهنجاری به حساب می آید توجیه می کند مثلا می گوید"زن اگر پاک باشد به بدحجابی ربطی ندارد هر کجا که برود معصوم باقی می ماند یا جواب های دیگر که آزادی را  دربی بند وباری خلاصه می کند"این مطلبی است که ما مکرراً از زبان این همه ی به تعبیری بدحجابان می شنویم"برای اینکه بتوان اصل حجاب را عمومی کرد نظریه های زیادی وجود دارد که بعد از انقلاب  موضوع حجاب معرکه آراء شده است و به تحقیق هیچکدام نتوانسته است منتج به نتیجه شود و دست آخربا به راه اندازای گشت ارشاد با این گونه افراد برخورد شده است.

 گروهی هم ژست متفکرین روشنفکر را می گیرند و حجاب را محدودیتی برای آزادی زن بیان می کنند،‌هر دوی اینها طبق عادت همیشگی بشر به افراط و تفریط کشیده شده اند.

ما قصد داریم در این نوشتار کوتاه با پرده برداشتن از یک راز تاریخی زندگی مردان،همه زنانی که می خواهند آزاده باشند به حجاب ترغیب یا تشویق کنیم،برای رسیدن به این مطلوب اول از این سوال شروع می کنیم چرا در هیچ کجای تاریخ قهرمان زن(به جز زنان مذهب )نداریم؟یا اگر هم وجود دارد مانند (یوتاب،ناهید ساسانی و چند زن دیگر)در مقایسه با قهرمانان مرد به چشم نمی آیند ؟ویرجنیاوولف در کتاب اتافی از آن خود با طرح موجود خیالی"خواهر شکسپیر "می خواهد بگوید هیچگاه در تاریخ فرصت مساعد نصیب زنان نشده است،شکسپیر به کالج می رود،شکار می کند،ماهگیری می کند،در کافه با دوستانش خوش می گذراند ولی خواهرش فقط در خانه به نظافت مشغول است وبعد به خانه شوهر می رود بچه دار می شود و تمام عمرش صرف هیمن امور می شود.

 چرا فرصت مساعد نصیب زنان نشده است که چونان مردان تاریخ را بسازند ؟جان استوارت میل و دیده رو می گویند"قوانین مدنی وضع شده از سوی مردان و وضع طبیعی زنان عامل عقب ماندگی این نوع انسان هستند"قوانین وضع شده از سوی مردان چیست؟و وضعیت زیست شناختی زن چه می باشد که این اجازه را به او نمی دهد تا پای به پای مردان پیش برود؟قوانین اجتماعی امروز و پیشرفت علم پزشکی محدویت سوال دوم  را تا حدود زیادی از زندگی  زنان پاک می کند زنان همچون گذشته مجبور به زایمان های مکرر نیستند، کنترل موالید با اراده خودشان انجام می گیرد و مرخصی های با حقوق در قانون برای زنان باردار باعث می شود که از فعالیت های اجتماعی دور نمانند،دست آخر زن با مراقبه بر وضع طبیعی خود می تواند چونان روح آزاد در اجتماع به فعالیت بپردازد اما با این وجود مردان و قوانین وضع شده از سوی ایشان محدویت اصلی زنان است این  قوانین می گوید:زن باید همسر،مادر و آشپز خوبی در وهله ی اول باشد،همسر خوب زیباست و مکمل مردست،مادر خوب از بچه ها مراقبت می کند و آشپز خوب غذاهای لذیذ در ست می کند واگر نیاز باشد در موقعی کمک مرد کند وکمی از مخارج خانه را با کار کردن تأمین کند.

 چه عاملی باعث می شود که مرد این توقعات را از زن داشته باشد؟این عامل روح ناآرام و ماجراجوی مرد است و این همان راز پنهان شده از سوی مردان است که باید گشوده شود تا زن به شناخت کامل خود از نگاه مرد برسد،مردان در مواجه با طبعیت کنجکاو می شوند و به شناسایی آن می پردازد،‌کشف می کند اما طبیعت سرد و خشن حالت انفعالی به خود می گیرد و اجازه نمی دهد که مرد خود را در آن پیدا کند به تعبیر سیمون دوبوار"مرد هنگامی که سنگ را لمس می کند تنهاست و لحظه ای که میوه ای را نیز هضم می کند باز تنهاست "در وجود مرد نیستی ها و کاستی ها یست که روح او را می آزرد از همین رو آرام و قرار ندارد در خیال خویش رویای آرامش و سکون را می پرواند و زن عینا تجسم این رویای مرد است،چیزی که در طبیعت مرد به آن دست نیازیده و ناکام مانده در وجود زن خلاصه می شود،‌زن برای مرد عبارت از"زندگی،تولد و رویش ،مرگ،نیستی و عدم،زمین،دریا و تاریکی"زندگیست چون مرد در طبیعت،زمین و از مادر به دنیا می آید،مرگ است.چون مرد در طبیعت به خاک سپرده می شود به تاریکی زمین می رود و با زن همبستر می شود،و تاریک است چون مرد می داند که هر تولدی فرجامش مرگ و عدم است ازین روی زن،دربا و زمین حکم تاریکی دردآلود را دارد"بنابراین زن برای مرد تمام هستی است همه آن چیزی است که از زندگی می خواهد و به موضوع عشق برای مرد تبدیل می شود همه آنچه  به اختصارگفتیم در این بیت مولانا نهفته است:

پس عشق چه باشد دریای عدم  در شکسته عقل را آنجا قدم

این نگرش در همه اساطیر جهان و همه ادبیات ها در مورد زن و هستی وجود دارد در هندوستان به نیستی را به نیروانا،ایزویرس در مصر باستان،خائوس در یونان و غیره ،مر د در این اساطیر و ادبیات ها نماد خورشید و آتش  حساب می آید ، به زعم گذشتگان خورشید شوهر دریاست و در آن محو می شود و دباره از آن بالا می آید ومرد در خاک می میرد و دوباره از آن بر می خیزید و بر روی آن زندگی می کند قرآن مجید هم این موضوع را می فرماید در مورد زنان،"نساوکم حرث لکم و در مورد زمین  عامل رویش ،زندگی ومرگ" ودر مورد  آب مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ ءٍ حَی"همه نشانه ی مونث بودن،زندگی،مرگ و تاریکی است .

اما مرد می خواهد همه اینها رابه تملک خود درآورد و همه این ها برای مرد حکم یک شی و هستی را دارد که باید در ید قدرت و فرمانبرداری او باشد.زن که همه این خصیصه ها  رادارد موضوع اصلی مرد می شود و طبیعی است که از روی طبع مردانه خود و تحقق رویایش  طرحی در اندازد تا این مخلوق شگرف که مثابه ی همه نیازهاییش است را به دست آورد و تملک کنند ما در معراج حضرت رسول می خوانیم که در آسمان تمام زیبایی دنیا به شکل زنی در می آید پس زن به عنوان جسمانی ترین هستی در مقابل مرد جلوه می کند و در عین حال پر جذبه ترین شئ ای که مرد را به سوی خود می کشدو مرد نیز کشیده می شود به سوی این تولد ،‌مرگ و تاریکی  به تعبیر مولانا :

عمر تو رفت در سفر با بد و نیک و خیر و شر

 همچو زنان خیر ه سر حجره به حجره شو به شو

درست است که مرد فنا و بقا خود در این عوامل می بیند ولی این مطلب مانع از این نمی شود که زن از خود سوال نکند ، چرا مرد  او را درو هله ای یک شی می بیند که باید تصاحب شود ؟ و از خود نپرسید چه کند تا از این جسمانی بودن مطلق در نظر مرد رها شود؟ مرد با توجه به توصیفات فوق هنگامی که زن بر او جلوه گری می کند بر اساس طبیعت خود می خواهد که او به مثابه ی یک شئ ملک طلق وی شود،زن نه تنها چاره ای نمی اندیشد بلکه کاملاً تسلیم این خواسته مرد می شود.

 به زعم ما حجاب عاملی است که محدود کننده نظرگاه مرد است و باعث می شود که مرد در وهله ی اول چون زن جلوه گری خودرا محجوب کرده به مثابه ی یک نوع انسانی با او برخورد کند و با مرور زمان مرد هستی بودن زن را کشف می کند و در طی زمان شناسایی مرد،زن توانسته خود را تعالی ببخشد و در صورت کشف مرد چون سابقا از نظرگاه انسانی به او نگاه کرده است به درک کاملی از زن می رسد"زن در نظرگاه مرد می شود انسانی آزاد و درعین حال دارای حقوق برابر با خود مرد و کشف آخر مرد اینکه زن خلاصه زیبایی و راز طبیعت است،بنابراین حجاب یک محدودیتی برای مردان است و فرصتی برای آزادی زنان،نه بلعکس.

پس حجاب از موضع دین که معصومیت است در نظرگاه فلسفه یک فرصت است برای اینکه زنان بتواند در ا اجتماع بروز و ظهور بیشتری داشته باشند و این به این معنا نیست که مردان زنان را در اجتماع پوشیده بخواهند بلکه به معنای این است که راهی برای رهایی از بن بست های زنانه که بوسیله آن زن بتواند آنچه تا کنون از آن محروم بوده دست یابد.زن ها باید بدانند که مردها بعد از تملک زن اشباح می شوند وبه دنبال فراروندگی دیگری در عالم ذهنی خود می روند و تحمل زن برایشان مصیبتی می شود.

 هیپوناکس می گوید:در زندگی دو روز است که زنانتان شما را شادمان می کنند روز عروسی اش و روز تدفینش،در نتیجه با وجود تصاحب زن مرد باز احساس شکست می کند و این به مراتب شکستی بدتر برای زن است و زنان چون مردا ن را ترک می کنند جز خاطره ای سرد از مرد در ذهن زن باقی نمی ماند و این موضوع سخت برای مرد دردناک است.پس تنها راه برای هردو موجود چه زن و چه مرد این است که همدیگر را بشناسند و رفتاری توام با احترام بایکدیگر داشته باشند و چون در غم این آشیان آمدند(لقد خلقنا انسان فی کبد)راهی جز همدردی نسبت به هم ندارند.

 

انتهای پیام/

,

 طبیعی است که این شخص از موضع انکار برآمده و آزادی خود را محصور جبر می بیند و از آن دفاع می کند از سویی نه تنها وضع خود را سامان نمی بخشد بلکه به دنبال ادله و براهین می رود تا عمل خودرا که در جامعه ما یک ناهنجاری به حساب می آید توجیه می کند مثلا می گوید"زن اگر پاک باشد به بدحجابی ربطی ندارد هر کجا که برود معصوم باقی می ماند یا جواب های دیگر که آزادی را  دربی بند وباری خلاصه می کند"این مطلبی است که ما مکرراً از زبان این همه ی به تعبیری بدحجابان می شنویم"برای اینکه بتوان اصل حجاب را عمومی کرد نظریه های زیادی وجود دارد که بعد از انقلاب  موضوع حجاب معرکه آراء شده است و به تحقیق هیچکدام نتوانسته است منتج به نتیجه شود و دست آخربا به راه اندازای گشت ارشاد با این گونه افراد برخورد شده است.

, .,

 گروهی هم ژست متفکرین روشنفکر را می گیرند و حجاب را محدودیتی برای آزادی زن بیان می کنند،‌هر دوی اینها طبق عادت همیشگی بشر به افراط و تفریط کشیده شده اند.

,

ما قصد داریم در این نوشتار کوتاه با پرده برداشتن از یک راز تاریخی زندگی مردان،همه زنانی که می خواهند آزاده باشند به حجاب ترغیب یا تشویق کنیم،برای رسیدن به این مطلوب اول از این سوال شروع می کنیم چرا در هیچ کجای تاریخ قهرمان زن(به جز زنان مذهب )نداریم؟یا اگر هم وجود دارد مانند (یوتاب،ناهید ساسانی و چند زن دیگر)در مقایسه با قهرمانان مرد به چشم نمی آیند ؟ویرجنیاوولف در کتاب اتافی از آن خود با طرح موجود خیالی"خواهر شکسپیر "می خواهد بگوید هیچگاه در تاریخ فرصت مساعد نصیب زنان نشده است،شکسپیر به کالج می رود،شکار می کند،ماهگیری می کند،در کافه با دوستانش خوش می گذراند ولی خواهرش فقط در خانه به نظافت مشغول است وبعد به خانه شوهر می رود بچه دار می شود و تمام عمرش صرف هیمن امور می شود.

, .,

 چرا فرصت مساعد نصیب زنان نشده است که چونان مردان تاریخ را بسازند ؟جان استوارت میل و دیده رو می گویند"قوانین مدنی وضع شده از سوی مردان و وضع طبیعی زنان عامل عقب ماندگی این نوع انسان هستند"قوانین وضع شده از سوی مردان چیست؟و وضعیت زیست شناختی زن چه می باشد که این اجازه را به او نمی دهد تا پای به پای مردان پیش برود؟قوانین اجتماعی امروز و پیشرفت علم پزشکی محدویت سوال دوم  را تا حدود زیادی از زندگی  زنان پاک می کند زنان همچون گذشته مجبور به زایمان های مکرر نیستند، کنترل موالید با اراده خودشان انجام می گیرد و مرخصی های با حقوق در قانون برای زنان باردار باعث می شود که از فعالیت های اجتماعی دور نمانند،دست آخر زن با مراقبه بر وضع طبیعی خود می تواند چونان روح آزاد در اجتماع به فعالیت بپردازد اما با این وجود مردان و قوانین وضع شده از سوی ایشان محدویت اصلی زنان است این  قوانین می گوید:زن باید همسر،مادر و آشپز خوبی در وهله ی اول باشد،همسر خوب زیباست و مکمل مردست،مادر خوب از بچه ها مراقبت می کند و آشپز خوب غذاهای لذیذ در ست می کند واگر نیاز باشد در موقعی کمک مرد کند وکمی از مخارج خانه را با کار کردن تأمین کند.

, .,

 چه عاملی باعث می شود که مرد این توقعات را از زن داشته باشد؟این عامل روح ناآرام و ماجراجوی مرد است و این همان راز پنهان شده از سوی مردان است که باید گشوده شود تا زن به شناخت کامل خود از نگاه مرد برسد،مردان در مواجه با طبعیت کنجکاو می شوند و به شناسایی آن می پردازد،‌کشف می کند اما طبیعت سرد و خشن حالت انفعالی به خود می گیرد و اجازه نمی دهد که مرد خود را در آن پیدا کند به تعبیر سیمون دوبوار"مرد هنگامی که سنگ را لمس می کند تنهاست و لحظه ای که میوه ای را نیز هضم می کند باز تنهاست "در وجود مرد نیستی ها و کاستی ها یست که روح او را می آزرد از همین رو آرام و قرار ندارد در خیال خویش رویای آرامش و سکون را می پرواند و زن عینا تجسم این رویای مرد است،چیزی که در طبیعت مرد به آن دست نیازیده و ناکام مانده در وجود زن خلاصه می شود،‌زن برای مرد عبارت از"زندگی،تولد و رویش ،مرگ،نیستی و عدم،زمین،دریا و تاریکی"زندگیست چون مرد در طبیعت،زمین و از مادر به دنیا می آید،مرگ است.چون مرد در طبیعت به خاک سپرده می شود به تاریکی زمین می رود و با زن همبستر می شود،و تاریک است چون مرد می داند که هر تولدی فرجامش مرگ و عدم است ازین روی زن،دربا و زمین حکم تاریکی دردآلود را دارد"بنابراین زن برای مرد تمام هستی است همه آن چیزی است که از زندگی می خواهد و به موضوع عشق برای مرد تبدیل می شود همه آنچه  به اختصارگفتیم در این بیت مولانا نهفته است:

, .,

پس عشق چه باشد دریای عدم  در شکسته عقل را آنجا قدم

,

این نگرش در همه اساطیر جهان و همه ادبیات ها در مورد زن و هستی وجود دارد در هندوستان به نیستی را به نیروانا،ایزویرس در مصر باستان،خائوس در یونان و غیره ،مر د در این اساطیر و ادبیات ها نماد خورشید و آتش  حساب می آید ، به زعم گذشتگان خورشید شوهر دریاست و در آن محو می شود و دباره از آن بالا می آید ومرد در خاک می میرد و دوباره از آن بر می خیزید و بر روی آن زندگی می کند قرآن مجید هم این موضوع را می فرماید در مورد زنان،"نساوکم حرث لکم و در مورد زمین  عامل رویش ،زندگی ومرگ" ودر مورد  آب مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ ءٍ حَی"همه نشانه ی مونث بودن،زندگی،مرگ و تاریکی است .

,

اما مرد می خواهد همه اینها رابه تملک خود درآورد و همه این ها برای مرد حکم یک شی و هستی را دارد که باید در ید قدرت و فرمانبرداری او باشد.زن که همه این خصیصه ها  رادارد موضوع اصلی مرد می شود و طبیعی است که از روی طبع مردانه خود و تحقق رویایش  طرحی در اندازد تا این مخلوق شگرف که مثابه ی همه نیازهاییش است را به دست آورد و تملک کنند ما در معراج حضرت رسول می خوانیم که در آسمان تمام زیبایی دنیا به شکل زنی در می آید پس زن به عنوان جسمانی ترین هستی در مقابل مرد جلوه می کند و در عین حال پر جذبه ترین شئ ای که مرد را به سوی خود می کشدو مرد نیز کشیده می شود به سوی این تولد ،‌مرگ و تاریکی  به تعبیر مولانا :

,

عمر تو رفت در سفر با بد و نیک و خیر و شر

,

 همچو زنان خیر ه سر حجره به حجره شو به شو

,

درست است که مرد فنا و بقا خود در این عوامل می بیند ولی این مطلب مانع از این نمی شود که زن از خود سوال نکند ، چرا مرد  او را درو هله ای یک شی می بیند که باید تصاحب شود ؟ و از خود نپرسید چه کند تا از این جسمانی بودن مطلق در نظر مرد رها شود؟ مرد با توجه به توصیفات فوق هنگامی که زن بر او جلوه گری می کند بر اساس طبیعت خود می خواهد که او به مثابه ی یک شئ ملک طلق وی شود،زن نه تنها چاره ای نمی اندیشد بلکه کاملاً تسلیم این خواسته مرد می شود.

, .,

 به زعم ما حجاب عاملی است که محدود کننده نظرگاه مرد است و باعث می شود که مرد در وهله ی اول چون زن جلوه گری خودرا محجوب کرده به مثابه ی یک نوع انسانی با او برخورد کند و با مرور زمان مرد هستی بودن زن را کشف می کند و در طی زمان شناسایی مرد،زن توانسته خود را تعالی ببخشد و در صورت کشف مرد چون سابقا از نظرگاه انسانی به او نگاه کرده است به درک کاملی از زن می رسد"زن در نظرگاه مرد می شود انسانی آزاد و درعین حال دارای حقوق برابر با خود مرد و کشف آخر مرد اینکه زن خلاصه زیبایی و راز طبیعت است،بنابراین حجاب یک محدودیتی برای مردان است و فرصتی برای آزادی زنان،نه بلعکس.

,

پس حجاب از موضع دین که معصومیت است در نظرگاه فلسفه یک فرصت است برای اینکه زنان بتواند در ا اجتماع بروز و ظهور بیشتری داشته باشند و این به این معنا نیست که مردان زنان را در اجتماع پوشیده بخواهند بلکه به معنای این است که راهی برای رهایی از بن بست های زنانه که بوسیله آن زن بتواند آنچه تا کنون از آن محروم بوده دست یابد.زن ها باید بدانند که مردها بعد از تملک زن اشباح می شوند وبه دنبال فراروندگی دیگری در عالم ذهنی خود می روند و تحمل زن برایشان مصیبتی می شود.

, .,

 هیپوناکس می گوید:در زندگی دو روز است که زنانتان شما را شادمان می کنند روز عروسی اش و روز تدفینش،در نتیجه با وجود تصاحب زن مرد باز احساس شکست می کند و این به مراتب شکستی بدتر برای زن است و زنان چون مردا ن را ترک می کنند جز خاطره ای سرد از مرد در ذهن زن باقی نمی ماند و این موضوع سخت برای مرد دردناک است.پس تنها راه برای هردو موجود چه زن و چه مرد این است که همدیگر را بشناسند و رفتاری توام با احترام بایکدیگر داشته باشند و چون در غم این آشیان آمدند(لقد خلقنا انسان فی کبد)راهی جز همدردی نسبت به هم ندارند.

, .,

 

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه