شهیدی که در سالروز تولدش به شهادت رسید
شهید فرید ابنسعیدی که در 16 فروردین 1350 در اهواز به دنیا آمده بود، درست 17 سال بعد در 16 فروردین سال 67 در جبهههای جنگ به شهادت رسید.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه خبری تحلیلی کریمه، در زندگانی پر برکت شهدا، گاه به اتفاقات جالبی برمیخوریم که همچون راز در پس تاری مانده است و عقل زمینی ما راهی به ساحت این راز نمییابد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا , پایگاه خبری تحلیلی کریمه,در زندگی شهید فرید ابنسعیدی که از شهدای خطه خوزستان است نکته جالبی وجود دارد که مربوط به تاریخ تولد و عروجش میشود. فرید که در 16 فروردین 1350 در اهواز به دنیا آمده بود، درست 17 سال بعد در 16 فروردین سال 67 در جبهههای جنگ به شهادت رسید.
,خاطرهای از شهید فرید ابن سعیدی در هنگام شهادت
,گاهی اوقات دلم میخواست پای صحبتهای او بنشینم و به صحبتهای او گوش بدهم . هرچند که چهارده سال بیشتر نداشت، از بچههای فعال گردان ابوالفضل العباس بود.
,او مکرر نزد من میآمد و در مورد مسائل مختلف سؤال میکرد. آخرین با قبل از شروع عملیات به سراغم آمد و سؤال عجیبی از من پرسید: آیا تابهحال در گردان ماکسی مثل ابوالفضل العباس شهید شده است؟ از این سؤال تعجب کردم ونمی دانستم در جوابش چه باید بگویم، گفتم: تابهحال خیر.
,اولبخندی زد و خداحافظی کرد و از من دور شد. کمی تأمل کردم که این نوجوان چهاردهساله چرا این سؤال را از من پرسید؟ و یکباره یادم آمد که او امروز قرار است با بچهها کمین برود.
,میخواستم او را منصرف کنم اما مگر در جنگ به نوجوانی میشد گفت جلو نرو باکارهایی که انجام میدادند تو را به این باور میرساندند که آنان سهمی از جنگ دارند کسانی که جنگ را تجربه کردهاند به این سخن من عقیده کامل دارند.
,بعد از مدتی که در جستجوی او به سنگر کمین رفتم همرزمش را دیدم که گریه میکند. گفتم چه شده، او جسدش را در مقابل سنگر کمین نشانم داد چشمانش پر از اشک شد.
,نحوه شهادت را جویا شدم وهمرزمش گفت: در یک نبرد تنبهتن نارنجک دستهای او را قطع کرد و چشمانش را تقدیم ایمان و عقیدهاش کرد.
,وصیتنامه این شهید بزرگوار:
,
بسمالله الرحمن الرحیم
الذین ینقضون عهدالله من بعد میثاقه و یقطعون ما امر الله به ان یوصل و یفسدون فى الارض اولئک هم الخاسرون.
آنان که میشکنند پیمان خدا را پس از استواریش و میبرند آنچه را امر کرد خدا به آنکه پیوند کرده شوند و فساد میکنند. در زمین آن گروه زیانکاران هستند.(۲۵ بقره)
با عرض ادب خدمت پیشگاه ختمیمرتبت امام زمان(عج) و نایب بر حقش امام امت و حامى مستضعفان جهان و بیدار کننده نفسهای تاریک و خاموش این بنده گنهکار، و طول عمر دمید. کبیر انقلاب اسلامى و صبر عاجل براى خانواده شهدا وصیتنامه خود را شروع میکنم. با خانواده مقاوم و صبور و حامى انقلاب که دو فرزند خود را براى انقلاب پرورش داد.
مادر جان میدانم که فراق من براى تو سخت و ناگوار است و این هم طبیعى است ولى مادر جان این را بدان از وقتیکه به دنیا آمدم فقط براى تو عذاب و مشقت را به همراه آوردم، از به دنیا آمدن من تا وقتیکه به این سن رسیدم همه و همه بر گردن تو بود . زیرا تو براى من هم پدر بودى و هم مادر ، ولى من جواب این بزرگواریها و محبتهای تو را با اذیت و آزار دادم و خود را قاصر میدانم، اما از تو که اینقدر گذشت دارى میخواهم که این فرزند گنهکار خود را حلال کنى . چون خداوند میفرماید، بهشت زیر پاى مادران است.
سخن دیگر خود را با کسیکه به زندگى من جهت داد و مرا درست زندگى کردن آموخت و مرا از منجلاب گمراهى بیرون کشید است که همانا برادرم سعید است که راه صحیح زندگى کردن را با دلیل و برهان به من نشان داد و تا وقتیکه زنده بودم برایش دعا میکردم و از او بار سنگینى را از زندگى من به دوش مىکشید، طلب حلالیت و مغفرت دارم. و سخن دیگر من با کسى است که آموخت مرا آداب زندگى کردن و طرز صحیح معاشرت کردن را با مردم که او برادر بزرگ و پدر دوم من یحیى بود طلب حلالیت میکنم. و وصیت من به برادرم سعید این است که همانطوری که راه زندگى را به من آموخت این راه را ادامه دهد و بیاموزد به دیگران راه سعادتمندى و عروج بهسوی پروردگار در زیر سایه پیروزى از امام امت است و دیگر وصیت من این است که اگر میخواهید در زندگى پیشرفت کنید گناه کم کنید زیرا امام امت فرموده گناه کم کنید تا مرگ برایتان آسان شود. و شما اى خانواده من که توانستید مرا در زیر سایه خود به کمال برسانید سعى کنید همانطوری که قبلاً در مسیر انقلاب خدمت مىکردید. حالا باید بیشازپیش به انقلاب کمک و یارى برسانید، زیرا حالا شما آن خانواده قبلى نیستید، بلکه خانواده شهید هستید، البته در نظر مردم زیرا این لایق این اسم نیستم و مردم با دید دیگرى به شما نگاه میکنند. من یک سال روزه و ۵ ماه نماز قضا دارم و مبلغ ۱۰۰ تومان به باباى دبیرستان بدهکار هستم.
,
,
,
,
,
انتهای پیام/ر
]
ارسال دیدگاه