سال ها است که با بیدار باش پسر شهیدم به نماز صبح می ایستم

زندگی مادر شهید گلپور در خانه محقر روستای لاسک شهرستان شفت + تصاویر

زندگی مادر شهید گلپور در خانه محقر روستای لاسک شهرستان شفت + تصاویر
وقتی سخن از فرزندش به میان می آید اشک در چشمانش حلقه زده و می گوید پسرم هنوز زنده و درکنار من است، سال ها است که با بیدار باش او به نماز صبح می ایستم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از صبح شفت، با اعضای گروه جهادی  شهدای گمنام که در روستای اسپی خانی فعالیت می کردند به همراه عباس بایرامی معاونت اجرایی سپاه قدس گیلان برای دیدار با مادر شهید ذولفعلی گلپور به سمت لاسک حرکت کردیم.
بعد از طی مسافتی طولانی و خسته کننده به همراه گروه به منطقه لاسک رسیدیم .به سمت جنگل های سربه فلک کشیده این روستا حرکت کردیم جای که می گفتن در دل آن مادری تنها در خانه ای محقر زندگی می گذراند.
مادری که شیر مرد خود را برای حفظ کیان و سرزمین و مبارزه با دشمن متجاوز به میدان جنگ فرستاد و از همان ابتداد می دانست که شاید دیگه هزگر فرزند برومندش را نخواهد دید.
وقتی به محل رسیدیم همه اعضای گروه از دیدن آنچه که روبه رو خود می دیدند متعجب شدند خانه ای با چوب و گل و بسیار محقرانه در دل درختان سربه فلک کشیده جنگل های لاسک، خانه ای که شاید دیگر کسی در این دوران تصور وجود آن را نداشته و برای یادآوری آن به قصه ها رجوع کند.
مادری که با وجود اینکه چیزی در توان برای پذیرایی نداشت ولی دلی به وسعت دریا و آسمان آبی خداوند برای مهمان نوازی داشت.
مادری که ما برای وجود آرامش و آسایشی که اکنون از آن بهره مند هستیم مدیون از خودگذشتگی و ایثار او و فرزندش می باشیم.
مادری با قد خمیده و صورت و دستانی چروکیده که نشان از سختیهای که در طول این دوران کشیده داشت.
مادری که وقتی به چشمان بی فروغ او نگاه می کردی نشان از غم و غصه سال ها دوری از فرزندش در آن پدیدار بود بوده و درک می کردید که چقدر اکنون و در این زمان نیاز به حضور و پشتگرمی فرزندش برومندش را داشت که عصای دوران پیریش باشد.
مادری که سخن نمی گفت و بعد از اصرار های فراوان اعضای گروه برای بازگویی مشکلاتش فقط در خواست چند هیزم برای گرما بخشیدن به خانه اش را کرد.
مادری که با وجود از دست دادن فرزندش در راه خدا ، اسلام و وطن عزیزمان ایران هنوز برای سلامتی همه فرزندان ایرانی دعای خیر دارد.
وقتی سخن از فرزندش به میان می آید اشک در چشمانش حلقه زده و می گوید پسرم هنوز زنده و درکنار من است، سالهاست که با بیدار باش او به نماز صبح می ایستم. من همه فرزندانم را دوست دارم ولی او برای من چیز دیگریست امیدوارم در روز قیامت شفاعت من را نزد خداو اهل بیت (ع)بکند.
من از حضور چنین مادری در سرزمین احساس افتخار و سربلندی می کنم مادری که فرزندانشان را نثار یک لحظه اقتدار، عظمت و سربلندی ایران عزیز کردند و بردستان چنین مادرانی با افتخار بوسه می زنم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صبح شفت,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

انتهای پیام/ر

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه