رونمایی از کتاب سردار شهید علی شرفخانلو

درضیه؛ روایت مادرانه ی یک پسر از پدر شهیدش

درضیه؛ روایت مادرانه ی یک پسر از پدر شهیدش
"حسین" تنها یادگار شهید و نویسنده ی کتاب می گوید: کتاب"درضیه" ششمین جلد از رده مادران انتشارات روایت فتح است، در این کتاب به موضوع حیات طیبه ی شهید از نگاه مادرش پرداخته شده است. پیش از درضیه کتابی با عنوان" اشتباه می کنید من زنده ام" را در رابطه با پدرم منتشر کرده ام که هم اکنون به جلد چهارم رسیده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از آناج، گفت «خدا حواسش به خونواده‌ی شهید هست! نمی‌ذاره بهشون سخت بگذره. نمی‌ذاره بچه‌ ی من نصفه ‌شب ناخوش بشه. نمی‌ذاره غریبی کنید. نمی‌ گذارد بچه‌ام بی‌تاب بشه. خودم هم از اون بالا هواتون رو دارم. چشم ازتون برنمی‌دارم... دل‌ ناگرون نباش! من شما رو سپردم به خدا»....

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,

اینها بخشهایی از مادرانه ی سردار شهید علی شرفخانلو است که در قالب کتابی به نام "درضیه" روایتگر زندگی شهید از زبان مادر گرانقدرش است. کتابی که نثری روان و سلیس دارد و مخاطب را از همان ابتدا با خود در کوچه پس کوچه های خوی همراه می کند و بی آنکه گذر زمان را متوجه باشد به صحنه ی نبرد و میدان رزم می برد. کتاب در شش فصل تنظیم شده و تصاویر مربوط به شهید نیز در انتهای کتاب درج گردیده است. به بهانه ی چاپ دومین اثر مکتوب در رابطه با سردار شرفخانلو گفتگویی با نویسنده و راوی کتاب داشته ایم:

"حسین" تنها یادگار شهید و نویسنده ی کتاب می گوید: کتاب"درضیه" ششمین جلد از رده مادران انتشارات روایت فتح است، در این کتاب به موضوع حیات طیبه ی شهید از نگاه مادرش پرداخته شده است. پیش از درضیه کتابی با عنوان" اشتباه می کنید من زنده ام" را در رابطه با پدرم منتشر کرده ام که هم اکنون به جلد چهارم رسیده است.

وی ادامه داد: "درضیه" در آخرین روزهای سال 93 به چاپخانه رفت و همزمان با سی و دومین سالگرد شهادت شهید علی شرفخانلو در 22 فروردین (روز مادر) چاپ شد.

شرفخانلو در رابطه با محتوای کتاب گفت: کتاب درضیه در 88 صفحه به روزگار قبل از تولد شهید (ایام کودکی، نوجوانی، جوانی و ازدواج مادر شهید)، تولد ایشان و اتفاقاتی که در طول زندگی شان رخ داده، از زبان مادرش، پرداخته است. در این کتاب مراحل مختلف زندگی شهید از جمله دوره تحصیلی، فعالیت های انقلابی، معلمی و فعالیت هایش در سپاه و در نهایت شهادت وی را بیان می کند.

چرا درضیه؟

وجه تسمیه درضیه را از فرزند سردار شهید شرفخانلو می پرسم در پاسخ به دوران کودکی پدرش اشاره کرده و می گوید: شهید علی شرفخانلو اولین فرزند خانواده شرفخانلو بود و در خانه کسی نبود که از او صدا کردن مادر را یاد بگیرد. مادربزرگش، مادرش را مرضیه صدا می کرد و شهید شرفخانلو نیز چون زبان شیرینی داشت به اشتباه به جای مرضیه مادرش را "درضیه" صدا می کرد. بعدا می فهمد که مادر را درضیه نمی گویند؛ برای همین به زبان خاله هایش، مادرش را "باجی" (خواهر) خطاب می کرد. به تبع علی دیگر خواهر برادرهایش نیز مادرشان را "باجی" می خواندند.

پدر من زنده است!

روز پدر نزدیک است و در آستانه ی این روز آسمانی فرزند شهید توانسته بخشی از خاطرات پدرش را مکتوب و ماندگار کند از او می پرسم چه حسی داری از اینکه در این روز عزیز از حضور پدر محروم هستی؟ در عین صلابت و بی هیچ شکی پاسخ می دهد: پدر من زنده است و من یک بار هم به نبودن و یا مرگ او فکر نکرده ام. من از این نقطه قوت ها برخوردارم که موقع کنکور پدر هیچ کسی را به جلسه راه نمی دهند اما پدر من در جلسه کنکور همراه من بود. من در سخت ترین لحظات و مراحل زندگی و در مواقع تنهایی حضور پدرم را به خوبی درک می کنم. جای پدر من خالی نیست و روز پدر مناسبت و بهانه ای خوب برای یاد کردن هرچه بیشتر پدر شهیدم می باشد.

میخواهم در محضر پدرم شرمنده نباشم

روز پدر را بهانه قرار می دهم که جمله ای خطاب پدرش بگوید، پس از اندکی تامل جواب میدهد: دعای من این است که راه شهیدان را ادامه بدهم تا زمانی که خونم با خون شهیدان کربلا و پدر شهیدم در هم آمیزد و در درگاه خداوند و محضر شهیدان سرافکنده نباشم.

مادر شهید همچون هزاران مادر دیگر که در این وطن یوسف های خود را فدای اسلام نموده اند، هنوز هم وقتی از پسر بزرگش می گوید چشمانش غرق غم می شود، اما صلابت سخن و گفتارش دل را به لرزه می اندازد، به افسانه می ماند داستان مادرانی که خود فرزندانشان را در راه انقلاب و اسلام راهی جبهه هایی کردند که می دانستند شاید بازگشتی نداشته باشد.

نامش مرضیه ملاعسگری است بجز علی یک پسر و دختر دیگر هم دارد اما:

می گوید: اصالتمان به خوی بر می گردد، ولی علی از تبریز به جبهه اعزام شد، همراه با لشکر 31 عاشورا و تحت فرماندهی آقا مهدی جنگ کرد و شهید شد.

 

قول می دهم در دنیا و آخرت هرچه به دست آوردم با تو شریک باشم

او دهم آبان ماه به جبهه رفت و در شانزدهم همان ماه فرزندش حسین متولد شد. با او تماس گرفته و التماسش کردم تا برگردد من او را ببینم و او هم پسرش را برای اولین بار ببیند. اما او گفت مادر جان تو نمی دانی اینجا چه خبر است؛ اگر می دانستی می گفتی در جبهه بمانم و برنگردم. من خیلی ناراحت شدم. علی برای اینکه ناراحت نباشم گفت مادرجان صبر کن و بگذار من در جبهه خدمت کنم؛ من هم قول می دهم در دنیا و آخرت هرچه به دست آوردم با تو شریک باشم. گفتم: پسرم تو را به خدا می سپارم.

پس از پنج ماه بچه اش را دید و همسرش را نیز با خودش برد. برایش نان پختم و قدری آجیل و شیرینی خریدم اما او آن را به میمنت دیدار فرزندش بین رزمندگان تقسیم کرده بود.

درضیه که امروز بخشی از زندگی پسرش در قالب کتاب به این نام جاودانه شده است، دستم را به گرمی می فشارد و می گوید: پسر من دسته گلی بود و چنان اخلاق شایسته ای داشت که با تعریف و توصیف حقش ادا نمی شود. او رفتار و اعمالی داشت که گویی خدا مخصوص خودش آفریده است.

دعا می کنم شفاعت فرزندم آخرتم را آباد کند

خداوند به برکت روح پاک فرزندم زندگی خوبی به من داده است و آرزو دارم با شفاعت فرزندم آخرتم نیز آباد شود. دیگر فرزندانم نیز اهل و صالح هستند و من از آنها رضایت دارم و تنها خواسته ام از خدا این است که در آخرت سربلند باشم. پسرم قول داده و مرا در انچه به دست آورده شریک خواهد کرد.

گفتنی است سردار شهید علی شرفخانلو از فرماندهان هشت سال دفاع مقدس و همرزم شهید مهدی باکری بود که در فروردین ماه سال 1362 در عملیات والفجر یک به خیل شهدا پیوست.

انتهای پیام/گ

,

اینها بخشهایی از مادرانه ی سردار شهید علی شرفخانلو است که در قالب کتابی به نام "درضیه" روایتگر زندگی شهید از زبان مادر گرانقدرش است. کتابی که نثری روان و سلیس دارد و مخاطب را از همان ابتدا با خود در کوچه پس کوچه های خوی همراه می کند و بی آنکه گذر زمان را متوجه باشد به صحنه ی نبرد و میدان رزم می برد. کتاب در شش فصل تنظیم شده و تصاویر مربوط به شهید نیز در انتهای کتاب درج گردیده است. به بهانه ی چاپ دومین اثر مکتوب در رابطه با سردار شرفخانلو گفتگویی با نویسنده و راوی کتاب داشته ایم:

"حسین" تنها یادگار شهید و نویسنده ی کتاب می گوید: کتاب"درضیه" ششمین جلد از رده مادران انتشارات روایت فتح است، در این کتاب به موضوع حیات طیبه ی شهید از نگاه مادرش پرداخته شده است. پیش از درضیه کتابی با عنوان" اشتباه می کنید من زنده ام" را در رابطه با پدرم منتشر کرده ام که هم اکنون به جلد چهارم رسیده است.

وی ادامه داد: "درضیه" در آخرین روزهای سال 93 به چاپخانه رفت و همزمان با سی و دومین سالگرد شهادت شهید علی شرفخانلو در 22 فروردین (روز مادر) چاپ شد.

شرفخانلو در رابطه با محتوای کتاب گفت: کتاب درضیه در 88 صفحه به روزگار قبل از تولد شهید (ایام کودکی، نوجوانی، جوانی و ازدواج مادر شهید)، تولد ایشان و اتفاقاتی که در طول زندگی شان رخ داده، از زبان مادرش، پرداخته است. در این کتاب مراحل مختلف زندگی شهید از جمله دوره تحصیلی، فعالیت های انقلابی، معلمی و فعالیت هایش در سپاه و در نهایت شهادت وی را بیان می کند.

چرا درضیه؟

وجه تسمیه درضیه را از فرزند سردار شهید شرفخانلو می پرسم در پاسخ به دوران کودکی پدرش اشاره کرده و می گوید: شهید علی شرفخانلو اولین فرزند خانواده شرفخانلو بود و در خانه کسی نبود که از او صدا کردن مادر را یاد بگیرد. مادربزرگش، مادرش را مرضیه صدا می کرد و شهید شرفخانلو نیز چون زبان شیرینی داشت به اشتباه به جای مرضیه مادرش را "درضیه" صدا می کرد. بعدا می فهمد که مادر را درضیه نمی گویند؛ برای همین به زبان خاله هایش، مادرش را "باجی" (خواهر) خطاب می کرد. به تبع علی دیگر خواهر برادرهایش نیز مادرشان را "باجی" می خواندند.

پدر من زنده است!

روز پدر نزدیک است و در آستانه ی این روز آسمانی فرزند شهید توانسته بخشی از خاطرات پدرش را مکتوب و ماندگار کند از او می پرسم چه حسی داری از اینکه در این روز عزیز از حضور پدر محروم هستی؟ در عین صلابت و بی هیچ شکی پاسخ می دهد: پدر من زنده است و من یک بار هم به نبودن و یا مرگ او فکر نکرده ام. من از این نقطه قوت ها برخوردارم که موقع کنکور پدر هیچ کسی را به جلسه راه نمی دهند اما پدر من در جلسه کنکور همراه من بود. من در سخت ترین لحظات و مراحل زندگی و در مواقع تنهایی حضور پدرم را به خوبی درک می کنم. جای پدر من خالی نیست و روز پدر مناسبت و بهانه ای خوب برای یاد کردن هرچه بیشتر پدر شهیدم می باشد.

میخواهم در محضر پدرم شرمنده نباشم

روز پدر را بهانه قرار می دهم که جمله ای خطاب پدرش بگوید، پس از اندکی تامل جواب میدهد: دعای من این است که راه شهیدان را ادامه بدهم تا زمانی که خونم با خون شهیدان کربلا و پدر شهیدم در هم آمیزد و در درگاه خداوند و محضر شهیدان سرافکنده نباشم.

مادر شهید همچون هزاران مادر دیگر که در این وطن یوسف های خود را فدای اسلام نموده اند، هنوز هم وقتی از پسر بزرگش می گوید چشمانش غرق غم می شود، اما صلابت سخن و گفتارش دل را به لرزه می اندازد، به افسانه می ماند داستان مادرانی که خود فرزندانشان را در راه انقلاب و اسلام راهی جبهه هایی کردند که می دانستند شاید بازگشتی نداشته باشد.

نامش مرضیه ملاعسگری است بجز علی یک پسر و دختر دیگر هم دارد اما:

می گوید: اصالتمان به خوی بر می گردد، ولی علی از تبریز به جبهه اعزام شد، همراه با لشکر 31 عاشورا و تحت فرماندهی آقا مهدی جنگ کرد و شهید شد.

 

قول می دهم در دنیا و آخرت هرچه به دست آوردم با تو شریک باشم

او دهم آبان ماه به جبهه رفت و در شانزدهم همان ماه فرزندش حسین متولد شد. با او تماس گرفته و التماسش کردم تا برگردد من او را ببینم و او هم پسرش را برای اولین بار ببیند. اما او گفت مادر جان تو نمی دانی اینجا چه خبر است؛ اگر می دانستی می گفتی در جبهه بمانم و برنگردم. من خیلی ناراحت شدم. علی برای اینکه ناراحت نباشم گفت مادرجان صبر کن و بگذار من در جبهه خدمت کنم؛ من هم قول می دهم در دنیا و آخرت هرچه به دست آوردم با تو شریک باشم. گفتم: پسرم تو را به خدا می سپارم.

پس از پنج ماه بچه اش را دید و همسرش را نیز با خودش برد. برایش نان پختم و قدری آجیل و شیرینی خریدم اما او آن را به میمنت دیدار فرزندش بین رزمندگان تقسیم کرده بود.

درضیه که امروز بخشی از زندگی پسرش در قالب کتاب به این نام جاودانه شده است، دستم را به گرمی می فشارد و می گوید: پسر من دسته گلی بود و چنان اخلاق شایسته ای داشت که با تعریف و توصیف حقش ادا نمی شود. او رفتار و اعمالی داشت که گویی خدا مخصوص خودش آفریده است.

دعا می کنم شفاعت فرزندم آخرتم را آباد کند

خداوند به برکت روح پاک فرزندم زندگی خوبی به من داده است و آرزو دارم با شفاعت فرزندم آخرتم نیز آباد شود. دیگر فرزندانم نیز اهل و صالح هستند و من از آنها رضایت دارم و تنها خواسته ام از خدا این است که در آخرت سربلند باشم. پسرم قول داده و مرا در انچه به دست آورده شریک خواهد کرد.

گفتنی است سردار شهید علی شرفخانلو از فرماندهان هشت سال دفاع مقدس و همرزم شهید مهدی باکری بود که در فروردین ماه سال 1362 در عملیات والفجر یک به خیل شهدا پیوست.

انتهای پیام/گ

,

, ,

اینها بخشهایی از مادرانه ی سردار شهید علی شرفخانلو است که در قالب کتابی به نام "درضیه" روایتگر زندگی شهید از زبان مادر گرانقدرش است. کتابی که نثری روان و سلیس دارد و مخاطب را از همان ابتدا با خود در کوچه پس کوچه های خوی همراه می کند و بی آنکه گذر زمان را متوجه باشد به صحنه ی نبرد و میدان رزم می برد. کتاب در شش فصل تنظیم شده و تصاویر مربوط به شهید نیز در انتهای کتاب درج گردیده است. به بهانه ی چاپ دومین اثر مکتوب در رابطه با سردار شرفخانلو گفتگویی با نویسنده و راوی کتاب داشته ایم:

,

"حسین" تنها یادگار شهید و نویسنده ی کتاب می گوید: کتاب"درضیه" ششمین جلد از رده مادران انتشارات روایت فتح است، در این کتاب به موضوع حیات طیبه ی شهید از نگاه مادرش پرداخته شده است. پیش از درضیه کتابی با عنوان" اشتباه می کنید من زنده ام" را در رابطه با پدرم منتشر کرده ام که هم اکنون به جلد چهارم رسیده است.

,

, ,

وی ادامه داد: "درضیه" در آخرین روزهای سال 93 به چاپخانه رفت و همزمان با سی و دومین سالگرد شهادت شهید علی شرفخانلو در 22 فروردین (روز مادر) چاپ شد.

,

شرفخانلو در رابطه با محتوای کتاب گفت: کتاب درضیه در 88 صفحه به روزگار قبل از تولد شهید (ایام کودکی، نوجوانی، جوانی و ازدواج مادر شهید)، تولد ایشان و اتفاقاتی که در طول زندگی شان رخ داده، از زبان مادرش، پرداخته است. در این کتاب مراحل مختلف زندگی شهید از جمله دوره تحصیلی، فعالیت های انقلابی، معلمی و فعالیت هایش در سپاه و در نهایت شهادت وی را بیان می کند.

,

چرا درضیه؟

, چرا درضیه؟,

وجه تسمیه درضیه را از فرزند سردار شهید شرفخانلو می پرسم در پاسخ به دوران کودکی پدرش اشاره کرده و می گوید: شهید علی شرفخانلو اولین فرزند خانواده شرفخانلو بود و در خانه کسی نبود که از او صدا کردن مادر را یاد بگیرد. مادربزرگش، مادرش را مرضیه صدا می کرد و شهید شرفخانلو نیز چون زبان شیرینی داشت به اشتباه به جای مرضیه مادرش را "درضیه" صدا می کرد. بعدا می فهمد که مادر را درضیه نمی گویند؛ برای همین به زبان خاله هایش، مادرش را "باجی" (خواهر) خطاب می کرد. به تبع علی دیگر خواهر برادرهایش نیز مادرشان را "باجی" می خواندند.

,

, ,

پدر من زنده است!

, پدر من زنده است!,

روز پدر نزدیک است و در آستانه ی این روز آسمانی فرزند شهید توانسته بخشی از خاطرات پدرش را مکتوب و ماندگار کند از او می پرسم چه حسی داری از اینکه در این روز عزیز از حضور پدر محروم هستی؟ در عین صلابت و بی هیچ شکی پاسخ می دهد: پدر من زنده است و من یک بار هم به نبودن و یا مرگ او فکر نکرده ام. من از این نقطه قوت ها برخوردارم که موقع کنکور پدر هیچ کسی را به جلسه راه نمی دهند اما پدر من در جلسه کنکور همراه من بود. من در سخت ترین لحظات و مراحل زندگی و در مواقع تنهایی حضور پدرم را به خوبی درک می کنم. جای پدر من خالی نیست و روز پدر مناسبت و بهانه ای خوب برای یاد کردن هرچه بیشتر پدر شهیدم می باشد.

,

میخواهم در محضر پدرم شرمنده نباشم

, میخواهم در محضر پدرم شرمنده نباشم,

روز پدر را بهانه قرار می دهم که جمله ای خطاب پدرش بگوید، پس از اندکی تامل جواب میدهد: دعای من این است که راه شهیدان را ادامه بدهم تا زمانی که خونم با خون شهیدان کربلا و پدر شهیدم در هم آمیزد و در درگاه خداوند و محضر شهیدان سرافکنده نباشم.

,

مادر شهید همچون هزاران مادر دیگر که در این وطن یوسف های خود را فدای اسلام نموده اند، هنوز هم وقتی از پسر بزرگش می گوید چشمانش غرق غم می شود، اما صلابت سخن و گفتارش دل را به لرزه می اندازد، به افسانه می ماند داستان مادرانی که خود فرزندانشان را در راه انقلاب و اسلام راهی جبهه هایی کردند که می دانستند شاید بازگشتی نداشته باشد.

,

نامش مرضیه ملاعسگری است بجز علی یک پسر و دختر دیگر هم دارد اما:

,

می گوید: اصالتمان به خوی بر می گردد، ولی علی از تبریز به جبهه اعزام شد، همراه با لشکر 31 عاشورا و تحت فرماندهی آقا مهدی جنگ کرد و شهید شد.

,

 

,

قول می دهم در دنیا و آخرت هرچه به دست آوردم با تو شریک باشم

, قول می دهم در دنیا و آخرت هرچه به دست آوردم با تو شریک باشم,

او دهم آبان ماه به جبهه رفت و در شانزدهم همان ماه فرزندش حسین متولد شد. با او تماس گرفته و التماسش کردم تا برگردد من او را ببینم و او هم پسرش را برای اولین بار ببیند. اما او گفت مادر جان تو نمی دانی اینجا چه خبر است؛ اگر می دانستی می گفتی در جبهه بمانم و برنگردم. من خیلی ناراحت شدم. علی برای اینکه ناراحت نباشم گفت مادرجان صبر کن و بگذار من در جبهه خدمت کنم؛ من هم قول می دهم در دنیا و آخرت هرچه به دست آوردم با تو شریک باشم. گفتم: پسرم تو را به خدا می سپارم.

,

پس از پنج ماه بچه اش را دید و همسرش را نیز با خودش برد. برایش نان پختم و قدری آجیل و شیرینی خریدم اما او آن را به میمنت دیدار فرزندش بین رزمندگان تقسیم کرده بود.

,

درضیه که امروز بخشی از زندگی پسرش در قالب کتاب به این نام جاودانه شده است، دستم را به گرمی می فشارد و می گوید: پسر من دسته گلی بود و چنان اخلاق شایسته ای داشت که با تعریف و توصیف حقش ادا نمی شود. او رفتار و اعمالی داشت که گویی خدا مخصوص خودش آفریده است.

,

دعا می کنم شفاعت فرزندم آخرتم را آباد کند

, دعا می کنم شفاعت فرزندم آخرتم را آباد کند,

خداوند به برکت روح پاک فرزندم زندگی خوبی به من داده است و آرزو دارم با شفاعت فرزندم آخرتم نیز آباد شود. دیگر فرزندانم نیز اهل و صالح هستند و من از آنها رضایت دارم و تنها خواسته ام از خدا این است که در آخرت سربلند باشم. پسرم قول داده و مرا در انچه به دست آورده شریک خواهد کرد.

,

گفتنی است سردار شهید علی شرفخانلو از فرماندهان هشت سال دفاع مقدس و همرزم شهید مهدی باکری بود که در فروردین ماه سال 1362 در عملیات والفجر یک به خیل شهدا پیوست.

,

انتهای پیام/گ

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه