به بهانه هفته معلم:

مرور خاطرات 20ساله ی معلمان مدارس استثنایی سمنان

مرور خاطرات 20ساله ی معلمان مدارس استثنایی سمنان
روز معلم بهانه ای بود برای سر زدن به مدارس استثنایی و هم صحبت شدن با معلمانی که به دور از هرگونه اغراقی اگر بیشتر از خانواده ها برای این دانش آموزان، وقت نگذارند کم تر وقت نمی گذارند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از  مرآت نیوز، شاید بارها بارها، همه ما از کنار این مدارس عبور کرده و دانش آموزان آنجا را هنگام پیاده شدن از سرویس مدارس دیده ایم و با نگاهی ترحم آمیز آنان را تا مدرسه بدرقه کرده ایم و یا با جملاتی همچون خدا به دور و ... احساسات کاملا غلط خود را نسبت به این دانش آموزان نشان داده ایم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, مرآت نیوز،,

روز معلم بهانه ای بود برای سر زدن به این مدارس و هم صحبت شدن با معلمانی که به دور از هرگونه اغراقی اگر بیشتر از خانواده ها برای این دانش آموزان، وقت نگذارند کم تر وقت نمی گذارند.

,

برای دقایقی در دفتر مدیر برای هماهنگی های لازم نشستیم که زنگ مدرسه به صدا در آمد و شاگردان از کلاس هایشان بیرون آمدند، جالب این بود که مدیر هر کدام از آنها را به اسم کوچک صدا می کرد و آنها نیز به راحتی در دفتر سرکی می کشیدند و می رفتند.

,

لیلاعرب اسدی که حدود 22 سال است معلم مدارس اسثنایی است، سال های اول خدمت خود را در کنار بچه های کم توان ذهنی سپری کرده است، دانش  آموزانی که خیلی سخت فرا می گیرند و خیلی زود فراموش می کنند که این از سختی های کار معلمان است.

,

 

,

عرب اسدی که اکنون در مرکز اختلال یادگیری در حال ادامه فعالیت است از سختی کار این قشر از معلمان می گوید از اینکه معلمان مدرسه عادی برای 30نفر دانش آموز از یک روش آموزشی استفاده می کنند ولی معلمان مدارس استثنایی اگر 10 دانش آموز دارند برای هریک از آنها باید یک روش یادگیری استفاده کنند.

,

این معلم از اولین روزهای کاریش برای ما گفت، روزهای اولی که در سال 75  کار خود را از یک کلاس در منطقه بیارجمند  با کف خاکی آغاز کرد که روز اول مدرسه وی و 5 دانش آموز استثنایی، به تمیز کردن کلاس خاک گرفته و صاف کردن سطح زمینش و پر کردن چاله های کلاس با خاک سپری شد.

,

وی تفاوت دیدگاه ها را از سالهای گذشته تا کنون بسیار زیاد می دانست، سالهایی که کودکان استثنایی را افرادی تصور می کردند که باید کنج خانه بنشیند و هیچ توان یادگیری ندارد حتی در مدارس ضمیمه نیز محروم ترین کلاس  را در اختیار آنها قرار می دادند و  والدین می گفتند که بچه های استثنایی باید از بچه های عادی جدا باشند.

,

عرب اسدی دید امروز جامعه را نسبت به بچه های استثنایی مثل دید  بچه های عادی بیان کرد و افزود: بچه های عادی ما بچه های ناشنوا و نابینا و ناتوان حرکتی را در خودشان می پذیرند.

,

 

,

20سال  معلمی خاطرات تلخ و شیرین زیادی را در ذهن وی جای داده ،به گونه ای که یک دانش آموز 19 ساله که نامش حسین بود و در سال دوم خدمتش در میامی به وی درس می داد هیچ گاه از خاطرش پاک نمی شود زیرا پسری باهوش بود ، حسین مشکل ناسازگاری خیلی شدیدی داشت  و در یک لحظه هجومی می شد و حمله رفتاریش شروع می شد.

,

این معلم گفت: یک روز صبح  سر صف صبحگاه دیدم حسین عقب تر از سایر بچه ها ایستاده صدایش زدم چرا آنجا ایستاده ای؟ جواب نداد، بار دوم با صدای بلند تری صدایش کردم حسین!  دیگر متوجه نشدم که کی حسین به جلوی صف آمد و سیلی محکمی به صورت من زد  بعد از اینکه به هوش آمدم دیدم در دفتر هستم و معلمان اطرافم ایستاده اند...

,

تلخ ترین خاطره عرب اسدی نیز مربوط به دانش آموزی بود که مننیژِت داشت و بر اثر این بیماری فوت کرد و جایش در کلاس خیلی خالی بود.

,

نقاشی قشنگ یک دانش آموز ناشنوا  که هدیه روز معلمش به عرب اسدی بود  از جمله خاطرات شیرین این 20سال خدمت است،  نقاشی که کودکی  تنها را در درون قفس ترسیم کرده که سعی در رهایی از آن دارد که آن دانش آموز نقاشی را به همراه گلی قشنگ به معلمش داد و گفت: من این کودکم که می خواهم از این قفس بیرون بیایم.

,

برزگترین آرزوی این معلم در حیطه کاری نیز مربوط به دانش آموزانش می شد که وی در این خصوص افزود: دوست دارم بچه هایی که الان دارم با آنها کار می کنم مشکلشان حل شود چون این ها مشکلشان حل می شود اگر خانواده ها آنها را راحت تر درک کنند و با آنها تعامل داشته باشند.

,

آروزی نبود هیچ کودک معلول با پیشرفت علم و درک صحیح جامعه از این کودکان آرزوی تمامی معلمان مدارس استثنایی  بود که ما با انها به گفتگو نشستیم.

,

فریبا ابراهیمیان آموزگار مدرسه امید نجات سمنان نیز یکی دیگر از معلمانی بود که پای صحبت هایش نشستیم وی که تحصیلاتش  کارشناسی آموزش ابتدایی است از سال 75 خدمت خود را با تدریس در مدارس استثنایی  آغاز کرد  و سالهای اوایل خدمتش را در استان خراسان و سپس در سمنان  سپری کرد.

,

هنوز هم روز اولی را که وارد کلاس شد به خاطر دارد ، کلاسی شلوغ با بچه های دوست داشتنی از  اطراف روستای سبزوار.

,

هر بچه ، هر روز و هر سالی برای یک معلم خاطره است و برای این معلم نیز خداحافظی نکردن برای آخرین بار با یک دانش آموز یکی از خاطرات تلخ است، دانش آموز کم ناشنوای  کم توانی یتیمی که  دانش اموز دوست داشتنی بود که توجه من بسیار به او معطوف بود برادرش او را به شهر خود برد و خداحافظی نکردن از این دانش آموز یکی از تلخ ترین خاطراتی بود که ابراهیمیان به آن اشاره کرد.

,

به گفته این معلم نمونه شهرستانی تفاوت مهارت ها و توانایی دانش آموزان کم توان ذهنی سبب می شود که یک معلم سطح آگاهی های علمی و روانشناسی خود را افزایش دهد  تا بتواند کمک بیشتری به این دسته از دانش آموزان کند،تمام هم و غم معلمانشان  این است که سطح مهارت های دانش اموزان را به حدی برسانندکه بتوانند وابستگی کم تری به خانواده داشته باشند.

,

به گفته ابراهیمیان سخت ترین لحظه کاری زمانی است که با تمام وجود خواسته باشی به دانش آموزی کمک کنی به ولی آن  دانش آموز به دلیل مشکلات ذهنی و جسمی خود، توان دریافت این کمک را نداشته باشد، شیرین ترین زمان هم وقتی است که یک دانش اموز پایه کلاس اول بعد از مدت ها تلاش معلم قادر به ادای کلامات و جملات است.

,

لذت و اجر معنوی که در درس دادن به این دانش آموزان است سبب شده که هیچ گاه این معلم نمونه از کارش خسته نشده   و همین امر سبب شده که با وجود بودن فرصت برای تدریس در مدارس عادی باز هم در این مدارس باقی بماند.

,

بعد  از خداحافظی از این دو معلم در حال عبور از حیاط مدرسه تصورهایی که برخی افراد جامعه که شاید خودم من نیز جزئی از آنها  بودم را مرور می کردم تصور غلط از دانش اموزان استثنایی و صحبت های این دو معلم دیدگاه  جدیدی را برای من تصور کردو سبب شد اندگی از سختی های کار معلمان استثنایی را درک کنم و تازه بفهم که معلمی حقیقتا شغل انبیاء است.

,

انتهای پیام/ر

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه