گفتگو با پدر و مادری که بعد از 30سال به وصال فرزند رسیدند؛

پدرشهید:30سال دردهایم را در دلم می‌ریختم/مادرشهید:هرگزمنتظر بازگشت پیکرفرزندم نبودم+تصاویر

پدرشهید:30سال دردهایم را در دلم می‌ریختم/مادرشهید:هرگزمنتظر بازگشت پیکرفرزندم نبودم+تصاویر
پیکر مطهر شهید ابوالفضل شیخ‌زاده حسینی که بعد از 29 سال در منطقه چنگوله تفحص شده بود دیروز بر دستان مردم شهیدپرور قم تشیع و در گلزار شهدای علی بن جعفر(س) قم به خاک سپرده شد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا  به نقل از  پایگاه خبری ثامن،کوچه را آذین بسته و چشمان صبور و خندان اما چهرهای شکسته‌ای  دارند پدر و مادر شهیدی که فرزندشان را بعد از 29سال دوری در آغوش کشیده‌اند بااینکه نام یکی از فرزندانشان را به یاد فرزند شهیدشان، ابوالفضل گذاشته بودند اما گویی دوباره صاحب فرزند شدند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پایگاه خبری ثامن,

 

,

 

,

پایگاه اطلاع رسانی ثامن

, پایگاه اطلاع رسانی ثامن,

خبرنگار ثامنگفتگویی صمیمی با این پدر و مادر صبور داشته است؛

, ثامن, ثامن, ثامن, ثامن, ثامن, ثامن, ثامن, ثامن, ثامن, ثامن, ثامن, ثامن, ثامن, ثامن, ثامن, ثامن, ثامن, ثامن, ثامن, ثامن, ثامن, ثامن,

پدر شهید ابوالفضل شیخ‌زاده  حسینی که وصیت‌نامه و عکس فرزند شهیدش را کنار تخت خود نصب‌کرده است  می‌گوید: همیشه با یاد ابوالفضل بودم اما همه دردهایم را در دلم می‌ریختم نمی‌خواستم مادرش بیش از این ناراحت شود اما امروز خیلی خوشحالم که فرزندم بازگشته است.

,

کاش بیش از این پسر داشتم تا تقدیم اسلام می‌کردم؛

, کاش بیش از این پسر داشتم تا تقدیم اسلام می‌کردم؛,

من به شهید ابوالفضل افتخار می‌کنم او اولین فرزندم بود، کاش در آن زمان فرزندانم بیش از این بودند و آن‌ها را هم روانه جبهه می‌کردم اما امروز چهار پسر بزرگ دارم و دوست دارم آن‌ها هم راه برادرشان را ادامه دهند.

,

ابوالفضل قبل از انقلاب اعلامیه‌های امام را که دامادمان چاپ و تکثیر می‌کرد را در کرج پخش می‌کرد رئیس کلانتری محل سراغ من آمد و گفت اگر ابوالفضل  این فعالیت‌هایش را ادامه دهد مجبور می‌شویم او دستگیر کنیم اما ما با شما نان‌ونمک خورده‌ایم اگر او را دستگیر کنیم مطمئن باشید اعدام می‌شود، ما حریف ابوالفضل نشدیم به همین خاطر خانه و مغازه را در کرج فروختیم و به قم آمدیم.

,

پایگاه اطلاع رسانی ثامن

, پایگاه اطلاع رسانی ثامن,

من فردا شب نزد خدا هستم؛

, من فردا شب نزد خدا هستم؛,

وقتی عراق به ایران حمله کرد او هم چندین بار به جبهه رفت، یک روز یکی از برادرهای پاسدار به درب منزل ما آمد و  به من گفت  من دلم می‌خواست دخترم را به عقد سید ابوالفضل دربیا روم به خودش هم گفته و قول قرار گذاشته بودم تا اینکه در شب عملیات  به ابوالفضل گفتم سر قول خودت برای ازدواج با دخترم هستی گفته نه من فردا شب دیگر نزد خدا هستم.

,

همچنین گفتگویی داشتیم با مادر شهید ابوالفضل؛

, همچنین گفتگویی داشتیم با مادر شهید ابوالفضل؛,

آخرین دیدار با فرزندم همیشه در خاطرم باقی‌مانده پسر خواهرم به رحمت خدا رفته بود در منزل ایشان بودیم ابوالفضل هم آنجا بود اما بی‌تابی می‌کرد می‌گفت مادر جان من باید زود برم، باهم به خانه برگشتیم خواستم تا یکی از اقوام او را از زیر قرآن رد کند قبول نکرد ، خیلی بی‌تاب بود آن روز ساعت منزلمان خراب بود مدام به کوچه می‌رفت ، نگران بود نکند به‌قطار نرسد، مانند پرنده پرشکسته از این سر کوچه به آن سر کوچه می‌رفت نگران وبی تاب بود.

,

مادر من نمی‌توانم بمانم؛

, مادر من نمی‌توانم بمانم؛,


من به یاد مهلاً مهلاً های حضرت زینب(س) فقط در کوچه نگاهش می‌کردم، تا سر کوچه نگاه  به قد و بالایش کردم اما ابوالفضل خیلی عجله داشت اصلاً قرار نمی‌گرفت، از او خواستم  تا فردا که مراسم هفت پسرخاله‌ات است بمان نگاهم کرد و گفت: مادر من نمی‌توانم بمانم ،بعدها فهمیدم عملیات در پیش بود و او نگران جا ماندن از قافله بود.

,
,

در وصیت‌نامه‌اش نوشته بود من که شهید شدم نمی‌گویم گریه نکنید اما  برای مصائب حضرت زینب (س)گریه کنید برای من گریه نکنید خواهر و مادرم مشکی بپوشید نه برای من بلکه با یاد حضرت زینب(س) و برای من عزاداری نکنید.

,

پایگاه اطلاع رسانی ثامن

, پایگاه اطلاع رسانی ثامن,

ابوالفضل کنار من است؛

, ابوالفضل کنار من است؛,

من به فرزندم افتخار می‌کنیم امروز 5روز است که خبر بازگشتش را داده‌اند، از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجم، احساسی همان روزی رادارم که تا ایستگاه قطار به دنبالش  می‌رفتم، چند سالی است که پاهایم را عمل کرده‌ام و راه رفتن برایم سخت است اما دلم طاقت نداشت در این چند روز چنان شادم که همواره شهید ابوالفضل را در کنارم می‌بینم برای دیدنش نیاز به پاهایم ندارم او کنار من است.

,

هرگز منتظر بازگشت پیکر فرزندم نبودم؛

, هرگز منتظر بازگشت پیکر فرزندم نبودم؛,

همیشه گفته ام آنچه درراه خداداده‌ام پس نمی‌گیرم حتی هرگز انتظار  بازگشت پیکرش را هم نداشتم، خداوند این قربانی را از من و پدرش قبول کند، فقط خوشحالم و خدا را شاکرم که به من عمر داد تا وصیتش را که عمل کنم، وصیت کرده بود هنگام خاک‌سپاری روضه حضرت زینب(س) را بخوانند.

,

 از جوانان می‌خواهم راه شهدا را ادامه دهند، پیرو امر رهبر باشند، شهید ابوالفضل گوش‌به‌فرمان ولایت بود، ما هرچه داریم از این ولایت و انقلاب داریم.

,

پایگاه اطلاع رسانی ثامن

, پایگاه اطلاع رسانی ثامن,

نام شهید دینی به گردنم بود؛

, نام شهید دینی به گردنم بود؛,

ابوالفضل حسینی که هنگام شهادت برادر هنوز به دنیا نیامده بود و قرار بود نامش را میثم بگذارند اما به یاد شهید ابوالفضل نامش را ابوالفضل گذاشتند نیز گفت: من همواره با یاد برادری که هرگز ندیده بودم اما نامش به من رسیده بود فکر می‌کردم، من خیلی سعی کردم مواظب نام برادرم باشم امیدوارم از این به بعد هم لایق باشم.

,

وقتی از او می‌پرسیم چقدر شبه اولین ابوالفضل خانواده هستید با خنده پاسخ می‌دهد:ازنظر ظاهری کپی برابر اصل هستیم اما ازنظر رفتار و اخلاق سعی می‌کنم مانند ابوالفضل باشم، گاهی اوقات برایم سخت بود نام شهید دینی به گردنم بود، سعی می‌کردم کاری نکنم که به این نام  آسیب برسانم این‌که قرار بود نام دیگری داشته باشم اما به یاد برادر شهیدم نام من ابوالفضل شد سعادتی برای من است.

,

پایگاه اطلاع رسانی ثامن

, پایگاه اطلاع رسانی ثامن,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه