اخبار داغ
  1. ابهام چند صد میلیاردی در شرکتهای صندوق بیمه عشایر | به نام روستائیان به کام میدری و رفقا + سند
  2. پلیس با همه توان پای کار تأمین امنیت دانش‌آموزان است
  3. آینه‌ای در برابر هشت سال پایداری؛ تکاپوی یک ژانر برای ماندگاری
  4. «رئیس‌جمهور در میدان» برای زلنسکی؛ «گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟» برای پزشکیان
  5. یک بام و دو هوای سازندگی/ مقاومت برای اوکراین خوب است برای ایران نه!
  6. پایان هژمونی در سایه هزینه‌ها: چگونه جنگ ۴۰ روزه معادله قدرت جهانی را وارونه کرد
  7. اول مهر در میناب؛ زنگ مدرسه‌ای که زیر آوار خاموش شد
  8. از سخنرانی رهبر شهید تا ایستادگی شهید رئیسی؛ روایت مقاومت ایران در سازمان ملل
  9. وقتی ایران از تریبون تهدید عبور کرد؛ پاسخ قاطع تهران به نمایش جنگ‌طلبانه ترامپ در سازمان ملل
  10. پیام رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی شبیری
  11. رئیس‌جمهور به نیویورک سفر کرد
  12. متحدان واشنگتن پس از جنگ با ایران؛ به دنبال گزینه‌های مستقل
  13. روایتی از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ روزی که آسمان بوی باروت گرفت و خاک، آغوش غیرت شد
  14. چرا آموزش برای خانواده‌های کارگری به کابوس تبدیل شده است؟
  15. تهدیدهای ترامپ عملیات روانی است/ گلوی ترامپ را در تنگه هرمز می فشاریم
  16. گرداب غرب آسیا ترامپ را خواهد بلعید/ چرا سگ زرد دوباره ایران را تهدید کرده است؟
  17. کلیات طرح افزایش اعتبار کالابرگ تصویب شد
  18. طعم تلخ شکست‌های بیشتر را بر متجاوزان خواهیم چشاند
  19. کشف حدود ۶ تن انواع مواد مخدر از ابتدای سال/ ۱۰۹ باند مواد مخدر متلاشی شد
  20. نقدی بر مجموعه‌ی «مرد 3000 چهره»/ پایان ساعت‌های خوش مدیری در تلویزیون

انتظار بی‌پایان یک مادر شهید

انتظار بی‌پایان یک مادر شهید
دیدار چنددقیقه ای ما بامادرشهید تمام می شود و من هنوز در ذهنم سوالاتی ازاو دارم و حتی از فرصتهای پایانی دیدارمان استفاده میکنم و از او میخوام که آرزویش را بگوید : برای جوانان عاقبت به خیری آرزو می کند و می گوید من پسرم را برای اسلام دادم و شاید منتظرش باشم که پیکرش را ببینم اما آرزویم نیست بازهم اشکهایش سرازیرمیشود.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا   به نقل از زن امروز ، از حیاط خانه که می گذریم, درختچه های یاس توجه ات را به خودجلب می کند, بوی یاسها در فضای خانه پیچیده است. خانه همان شکل سنتی و قدیمی اش را حفظ کرده است .پدرشهید برای استقبال ما نزدیک تر می آید اما مادرشهید که گویا مریض احوال است ،داخل اتاق منتظر میهمانانش است وقتی می رویم با روی باز از ما استقبال می کند و تعارف می کند که بالای اتاق بشینیم...

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا   , زن امروز,

 

شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز

همان ابتدا که از پسرشهیدش می پرسیم اشک در چشمانش حلقه می زند چندباری هم اشک امانش نمی دهد و گریه می کند و با گوشه چادر رنگی اشکهایش را پاک می کند. هنوز هم خاطر فرزندشهیدش را در ذهن دارد و  به ذکر جزئیات کاملی از زندگی فرزندش می پردازد و می گوید وقتی می خواست به جبهه برود به من می گفت : مادر غصه نخوری ناراحت نباشی ... مدت زیادی نبود به جبهه رفته بود که خبرشهادتش را آوردند. همان موقع که می رفت احساس کردم دیگر برنمی گردد.

 

کوچک لبافی مادرشهید براتی می گوید:غلامحسین روزشهادت امام حسین (ع) روزعاشورا به دنیا آمد و برای همین نامش را غلام حسین گذاشتیم. از همان کودکی با دیگر فرزندانم متفاوت بود من دو دختر و چهارپسر دارم و غلام حسین پسر چهارمم بود. برادر دیگر غلام حسین و پدرش در جبهه بودند. همسر دخترم (شهید صفرعلی رضایی ) نیز در عملیات مرصاد به شهادت رسید. آن زمان چهارنفر از اعضای خانواده مان به جبهه  رفته بودند.

 

مادرشهید می گوید: غلامحسین خواب دیده بود بالای کوه بلندی ایستاده است و آب فراوانی همچون روز می آید و او را باخودش می برد و اینگورنه هم شد...

دیدار چنددقیقه ای ما بامادرشهید تمام می شود و من هنوز در ذهنم سوالاتی ازاو دارم و حتی از فرصتهای پایانی دیدارمان استفاده میکنم و از او میخوام که آرزویش را بگوید : برای جوانان عاقبت به خیری آرزو می کند و می گوید من پسرم را برای اسلام دادم و شاید منتظرش باشم که پیکرش را ببینم اما آرزویم نیست بازهم اشکهایش سرازیرمیشود و صورتش را بارانی می کند.... خداحافظی می کنیم و دوباره مسیر حیاط تا درب خانه را می رویم و بوی یاس ها را استشمام می کنیم این بار یاسها عطری دیگر دارد... حالا شاید  فلسفه گلهای یاس خانه را بدانم .بوی یاسهای حیاط خانه مرایاد انتظار مادرشهید می اندازد برای فرزندی که بیش از سی سال چشم انتظار دیدارش است.اشک مادرشهیدی که سالهاست منتظر دیدار فرزندشهیدش است برای من تازگی ندارد چراکه در شهرمن هنوزهم مادرانی هستند که حسرت دیدار فرزند دارند...

 

زندگینامه شهید غلامحسین براتی

غلامحسین براتی روبیات، فرزند محمدحسین، در سال 1344 در شهرستان بیرجند پا به عرصه هستی نهاد و چون ولادتش مصادف با عاشورای حسینی بود او را غلامحسین نام نهادند اوتحصیلات خود را در رشته اقتصاد اجتماعی تا سال سوم دبیرستان ادامه داد. هنگام اوج‌گیری فعالیت‌های انقلابی ملت مسلمان ایران در راهپیمایی‌ها و تظاهرات علیه رژیم پهلوی شرکت داشت.پس از پیروزی انقلاب در حین تحصیل به عضویت پایگاه مقاومت «شهید رجایی» مسجد مرتضوی درآمد.در حالی که دانش‌آموز سال سوم دبیرستان بود عزم جبهه کرد.در تاریخ بیستم اسفندماه سال 1360 به جبهه کرخه نور اعزام شد و در عملیات بیت‌المقدس شرکت نمود سرانجام در تاریخ دهم اردیبهشت سال 1361 در سن 17 سالگی در کرخه نور بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. پیکر پاکش مفقودالاثر شد.

 

 
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
,

 

شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز

همان ابتدا که از پسرشهیدش می پرسیم اشک در چشمانش حلقه می زند چندباری هم اشک امانش نمی دهد و گریه می کند و با گوشه چادر رنگی اشکهایش را پاک می کند. هنوز هم خاطر فرزندشهیدش را در ذهن دارد و  به ذکر جزئیات کاملی از زندگی فرزندش می پردازد و می گوید وقتی می خواست به جبهه برود به من می گفت : مادر غصه نخوری ناراحت نباشی ... مدت زیادی نبود به جبهه رفته بود که خبرشهادتش را آوردند. همان موقع که می رفت احساس کردم دیگر برنمی گردد.

 

کوچک لبافی مادرشهید براتی می گوید:غلامحسین روزشهادت امام حسین (ع) روزعاشورا به دنیا آمد و برای همین نامش را غلام حسین گذاشتیم. از همان کودکی با دیگر فرزندانم متفاوت بود من دو دختر و چهارپسر دارم و غلام حسین پسر چهارمم بود. برادر دیگر غلام حسین و پدرش در جبهه بودند. همسر دخترم (شهید صفرعلی رضایی ) نیز در عملیات مرصاد به شهادت رسید. آن زمان چهارنفر از اعضای خانواده مان به جبهه  رفته بودند.

 

مادرشهید می گوید: غلامحسین خواب دیده بود بالای کوه بلندی ایستاده است و آب فراوانی همچون روز می آید و او را باخودش می برد و اینگورنه هم شد...

دیدار چنددقیقه ای ما بامادرشهید تمام می شود و من هنوز در ذهنم سوالاتی ازاو دارم و حتی از فرصتهای پایانی دیدارمان استفاده میکنم و از او میخوام که آرزویش را بگوید : برای جوانان عاقبت به خیری آرزو می کند و می گوید من پسرم را برای اسلام دادم و شاید منتظرش باشم که پیکرش را ببینم اما آرزویم نیست بازهم اشکهایش سرازیرمیشود و صورتش را بارانی می کند.... خداحافظی می کنیم و دوباره مسیر حیاط تا درب خانه را می رویم و بوی یاس ها را استشمام می کنیم این بار یاسها عطری دیگر دارد... حالا شاید  فلسفه گلهای یاس خانه را بدانم .بوی یاسهای حیاط خانه مرایاد انتظار مادرشهید می اندازد برای فرزندی که بیش از سی سال چشم انتظار دیدارش است.اشک مادرشهیدی که سالهاست منتظر دیدار فرزندشهیدش است برای من تازگی ندارد چراکه در شهرمن هنوزهم مادرانی هستند که حسرت دیدار فرزند دارند...

 

زندگینامه شهید غلامحسین براتی

غلامحسین براتی روبیات، فرزند محمدحسین، در سال 1344 در شهرستان بیرجند پا به عرصه هستی نهاد و چون ولادتش مصادف با عاشورای حسینی بود او را غلامحسین نام نهادند اوتحصیلات خود را در رشته اقتصاد اجتماعی تا سال سوم دبیرستان ادامه داد. هنگام اوج‌گیری فعالیت‌های انقلابی ملت مسلمان ایران در راهپیمایی‌ها و تظاهرات علیه رژیم پهلوی شرکت داشت.پس از پیروزی انقلاب در حین تحصیل به عضویت پایگاه مقاومت «شهید رجایی» مسجد مرتضوی درآمد.در حالی که دانش‌آموز سال سوم دبیرستان بود عزم جبهه کرد.در تاریخ بیستم اسفندماه سال 1360 به جبهه کرخه نور اعزام شد و در عملیات بیت‌المقدس شرکت نمود سرانجام در تاریخ دهم اردیبهشت سال 1361 در سن 17 سالگی در کرخه نور بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. پیکر پاکش مفقودالاثر شد.

 

 
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
,

 

شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز

همان ابتدا که از پسرشهیدش می پرسیم اشک در چشمانش حلقه می زند چندباری هم اشک امانش نمی دهد و گریه می کند و با گوشه چادر رنگی اشکهایش را پاک می کند. هنوز هم خاطر فرزندشهیدش را در ذهن دارد و  به ذکر جزئیات کاملی از زندگی فرزندش می پردازد و می گوید وقتی می خواست به جبهه برود به من می گفت : مادر غصه نخوری ناراحت نباشی ... مدت زیادی نبود به جبهه رفته بود که خبرشهادتش را آوردند. همان موقع که می رفت احساس کردم دیگر برنمی گردد.

 

کوچک لبافی مادرشهید براتی می گوید:غلامحسین روزشهادت امام حسین (ع) روزعاشورا به دنیا آمد و برای همین نامش را غلام حسین گذاشتیم. از همان کودکی با دیگر فرزندانم متفاوت بود من دو دختر و چهارپسر دارم و غلام حسین پسر چهارمم بود. برادر دیگر غلام حسین و پدرش در جبهه بودند. همسر دخترم (شهید صفرعلی رضایی ) نیز در عملیات مرصاد به شهادت رسید. آن زمان چهارنفر از اعضای خانواده مان به جبهه  رفته بودند.

 

مادرشهید می گوید: غلامحسین خواب دیده بود بالای کوه بلندی ایستاده است و آب فراوانی همچون روز می آید و او را باخودش می برد و اینگورنه هم شد...

دیدار چنددقیقه ای ما بامادرشهید تمام می شود و من هنوز در ذهنم سوالاتی ازاو دارم و حتی از فرصتهای پایانی دیدارمان استفاده میکنم و از او میخوام که آرزویش را بگوید : برای جوانان عاقبت به خیری آرزو می کند و می گوید من پسرم را برای اسلام دادم و شاید منتظرش باشم که پیکرش را ببینم اما آرزویم نیست بازهم اشکهایش سرازیرمیشود و صورتش را بارانی می کند.... خداحافظی می کنیم و دوباره مسیر حیاط تا درب خانه را می رویم و بوی یاس ها را استشمام می کنیم این بار یاسها عطری دیگر دارد... حالا شاید  فلسفه گلهای یاس خانه را بدانم .بوی یاسهای حیاط خانه مرایاد انتظار مادرشهید می اندازد برای فرزندی که بیش از سی سال چشم انتظار دیدارش است.اشک مادرشهیدی که سالهاست منتظر دیدار فرزندشهیدش است برای من تازگی ندارد چراکه در شهرمن هنوزهم مادرانی هستند که حسرت دیدار فرزند دارند...

 

زندگینامه شهید غلامحسین براتی

غلامحسین براتی روبیات، فرزند محمدحسین، در سال 1344 در شهرستان بیرجند پا به عرصه هستی نهاد و چون ولادتش مصادف با عاشورای حسینی بود او را غلامحسین نام نهادند اوتحصیلات خود را در رشته اقتصاد اجتماعی تا سال سوم دبیرستان ادامه داد. هنگام اوج‌گیری فعالیت‌های انقلابی ملت مسلمان ایران در راهپیمایی‌ها و تظاهرات علیه رژیم پهلوی شرکت داشت.پس از پیروزی انقلاب در حین تحصیل به عضویت پایگاه مقاومت «شهید رجایی» مسجد مرتضوی درآمد.در حالی که دانش‌آموز سال سوم دبیرستان بود عزم جبهه کرد.در تاریخ بیستم اسفندماه سال 1360 به جبهه کرخه نور اعزام شد و در عملیات بیت‌المقدس شرکت نمود سرانجام در تاریخ دهم اردیبهشت سال 1361 در سن 17 سالگی در کرخه نور بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. پیکر پاکش مفقودالاثر شد.

 

,

 

شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز

همان ابتدا که از پسرشهیدش می پرسیم اشک در چشمانش حلقه می زند چندباری هم اشک امانش نمی دهد و گریه می کند و با گوشه چادر رنگی اشکهایش را پاک می کند. هنوز هم خاطر فرزندشهیدش را در ذهن دارد و  به ذکر جزئیات کاملی از زندگی فرزندش می پردازد و می گوید وقتی می خواست به جبهه برود به من می گفت : مادر غصه نخوری ناراحت نباشی ... مدت زیادی نبود به جبهه رفته بود که خبرشهادتش را آوردند. همان موقع که می رفت احساس کردم دیگر برنمی گردد.

 

کوچک لبافی مادرشهید براتی می گوید:غلامحسین روزشهادت امام حسین (ع) روزعاشورا به دنیا آمد و برای همین نامش را غلام حسین گذاشتیم. از همان کودکی با دیگر فرزندانم متفاوت بود من دو دختر و چهارپسر دارم و غلام حسین پسر چهارمم بود. برادر دیگر غلام حسین و پدرش در جبهه بودند. همسر دخترم (شهید صفرعلی رضایی ) نیز در عملیات مرصاد به شهادت رسید. آن زمان چهارنفر از اعضای خانواده مان به جبهه  رفته بودند.

 

مادرشهید می گوید: غلامحسین خواب دیده بود بالای کوه بلندی ایستاده است و آب فراوانی همچون روز می آید و او را باخودش می برد و اینگورنه هم شد...

دیدار چنددقیقه ای ما بامادرشهید تمام می شود و من هنوز در ذهنم سوالاتی ازاو دارم و حتی از فرصتهای پایانی دیدارمان استفاده میکنم و از او میخوام که آرزویش را بگوید : برای جوانان عاقبت به خیری آرزو می کند و می گوید من پسرم را برای اسلام دادم و شاید منتظرش باشم که پیکرش را ببینم اما آرزویم نیست بازهم اشکهایش سرازیرمیشود و صورتش را بارانی می کند.... خداحافظی می کنیم و دوباره مسیر حیاط تا درب خانه را می رویم و بوی یاس ها را استشمام می کنیم این بار یاسها عطری دیگر دارد... حالا شاید  فلسفه گلهای یاس خانه را بدانم .بوی یاسهای حیاط خانه مرایاد انتظار مادرشهید می اندازد برای فرزندی که بیش از سی سال چشم انتظار دیدارش است.اشک مادرشهیدی که سالهاست منتظر دیدار فرزندشهیدش است برای من تازگی ندارد چراکه در شهرمن هنوزهم مادرانی هستند که حسرت دیدار فرزند دارند...

 

زندگینامه شهید غلامحسین براتی

غلامحسین براتی روبیات، فرزند محمدحسین، در سال 1344 در شهرستان بیرجند پا به عرصه هستی نهاد و چون ولادتش مصادف با عاشورای حسینی بود او را غلامحسین نام نهادند اوتحصیلات خود را در رشته اقتصاد اجتماعی تا سال سوم دبیرستان ادامه داد. هنگام اوج‌گیری فعالیت‌های انقلابی ملت مسلمان ایران در راهپیمایی‌ها و تظاهرات علیه رژیم پهلوی شرکت داشت.پس از پیروزی انقلاب در حین تحصیل به عضویت پایگاه مقاومت «شهید رجایی» مسجد مرتضوی درآمد.در حالی که دانش‌آموز سال سوم دبیرستان بود عزم جبهه کرد.در تاریخ بیستم اسفندماه سال 1360 به جبهه کرخه نور اعزام شد و در عملیات بیت‌المقدس شرکت نمود سرانجام در تاریخ دهم اردیبهشت سال 1361 در سن 17 سالگی در کرخه نور بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. پیکر پاکش مفقودالاثر شد.

 

,

 

شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز

همان ابتدا که از پسرشهیدش می پرسیم اشک در چشمانش حلقه می زند چندباری هم اشک امانش نمی دهد و گریه می کند و با گوشه چادر رنگی اشکهایش را پاک می کند. هنوز هم خاطر فرزندشهیدش را در ذهن دارد و  به ذکر جزئیات کاملی از زندگی فرزندش می پردازد و می گوید وقتی می خواست به جبهه برود به من می گفت : مادر غصه نخوری ناراحت نباشی ... مدت زیادی نبود به جبهه رفته بود که خبرشهادتش را آوردند. همان موقع که می رفت احساس کردم دیگر برنمی گردد.

 

کوچک لبافی مادرشهید براتی می گوید:غلامحسین روزشهادت امام حسین (ع) روزعاشورا به دنیا آمد و برای همین نامش را غلام حسین گذاشتیم. از همان کودکی با دیگر فرزندانم متفاوت بود من دو دختر و چهارپسر دارم و غلام حسین پسر چهارمم بود. برادر دیگر غلام حسین و پدرش در جبهه بودند. همسر دخترم (شهید صفرعلی رضایی ) نیز در عملیات مرصاد به شهادت رسید. آن زمان چهارنفر از اعضای خانواده مان به جبهه  رفته بودند.

 

مادرشهید می گوید: غلامحسین خواب دیده بود بالای کوه بلندی ایستاده است و آب فراوانی همچون روز می آید و او را باخودش می برد و اینگورنه هم شد...

دیدار چنددقیقه ای ما بامادرشهید تمام می شود و من هنوز در ذهنم سوالاتی ازاو دارم و حتی از فرصتهای پایانی دیدارمان استفاده میکنم و از او میخوام که آرزویش را بگوید : برای جوانان عاقبت به خیری آرزو می کند و می گوید من پسرم را برای اسلام دادم و شاید منتظرش باشم که پیکرش را ببینم اما آرزویم نیست بازهم اشکهایش سرازیرمیشود و صورتش را بارانی می کند.... خداحافظی می کنیم و دوباره مسیر حیاط تا درب خانه را می رویم و بوی یاس ها را استشمام می کنیم این بار یاسها عطری دیگر دارد... حالا شاید  فلسفه گلهای یاس خانه را بدانم .بوی یاسهای حیاط خانه مرایاد انتظار مادرشهید می اندازد برای فرزندی که بیش از سی سال چشم انتظار دیدارش است.اشک مادرشهیدی که سالهاست منتظر دیدار فرزندشهیدش است برای من تازگی ندارد چراکه در شهرمن هنوزهم مادرانی هستند که حسرت دیدار فرزند دارند...

 

زندگینامه شهید غلامحسین براتی

غلامحسین براتی روبیات، فرزند محمدحسین، در سال 1344 در شهرستان بیرجند پا به عرصه هستی نهاد و چون ولادتش مصادف با عاشورای حسینی بود او را غلامحسین نام نهادند اوتحصیلات خود را در رشته اقتصاد اجتماعی تا سال سوم دبیرستان ادامه داد. هنگام اوج‌گیری فعالیت‌های انقلابی ملت مسلمان ایران در راهپیمایی‌ها و تظاهرات علیه رژیم پهلوی شرکت داشت.پس از پیروزی انقلاب در حین تحصیل به عضویت پایگاه مقاومت «شهید رجایی» مسجد مرتضوی درآمد.در حالی که دانش‌آموز سال سوم دبیرستان بود عزم جبهه کرد.در تاریخ بیستم اسفندماه سال 1360 به جبهه کرخه نور اعزام شد و در عملیات بیت‌المقدس شرکت نمود سرانجام در تاریخ دهم اردیبهشت سال 1361 در سن 17 سالگی در کرخه نور بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. پیکر پاکش مفقودالاثر شد.

 

,

 

شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز

همان ابتدا که از پسرشهیدش می پرسیم اشک در چشمانش حلقه می زند چندباری هم اشک امانش نمی دهد و گریه می کند و با گوشه چادر رنگی اشکهایش را پاک می کند. هنوز هم خاطر فرزندشهیدش را در ذهن دارد و  به ذکر جزئیات کاملی از زندگی فرزندش می پردازد و می گوید وقتی می خواست به جبهه برود به من می گفت : مادر غصه نخوری ناراحت نباشی ... مدت زیادی نبود به جبهه رفته بود که خبرشهادتش را آوردند. همان موقع که می رفت احساس کردم دیگر برنمی گردد.

 

کوچک لبافی مادرشهید براتی می گوید:غلامحسین روزشهادت امام حسین (ع) روزعاشورا به دنیا آمد و برای همین نامش را غلام حسین گذاشتیم. از همان کودکی با دیگر فرزندانم متفاوت بود من دو دختر و چهارپسر دارم و غلام حسین پسر چهارمم بود. برادر دیگر غلام حسین و پدرش در جبهه بودند. همسر دخترم (شهید صفرعلی رضایی ) نیز در عملیات مرصاد به شهادت رسید. آن زمان چهارنفر از اعضای خانواده مان به جبهه  رفته بودند.

 

مادرشهید می گوید: غلامحسین خواب دیده بود بالای کوه بلندی ایستاده است و آب فراوانی همچون روز می آید و او را باخودش می برد و اینگورنه هم شد...

دیدار چنددقیقه ای ما بامادرشهید تمام می شود و من هنوز در ذهنم سوالاتی ازاو دارم و حتی از فرصتهای پایانی دیدارمان استفاده میکنم و از او میخوام که آرزویش را بگوید : برای جوانان عاقبت به خیری آرزو می کند و می گوید من پسرم را برای اسلام دادم و شاید منتظرش باشم که پیکرش را ببینم اما آرزویم نیست بازهم اشکهایش سرازیرمیشود و صورتش را بارانی می کند.... خداحافظی می کنیم و دوباره مسیر حیاط تا درب خانه را می رویم و بوی یاس ها را استشمام می کنیم این بار یاسها عطری دیگر دارد... حالا شاید  فلسفه گلهای یاس خانه را بدانم .بوی یاسهای حیاط خانه مرایاد انتظار مادرشهید می اندازد برای فرزندی که بیش از سی سال چشم انتظار دیدارش است.اشک مادرشهیدی که سالهاست منتظر دیدار فرزندشهیدش است برای من تازگی ندارد چراکه در شهرمن هنوزهم مادرانی هستند که حسرت دیدار فرزند دارند...

 

زندگینامه شهید غلامحسین براتی

غلامحسین براتی روبیات، فرزند محمدحسین، در سال 1344 در شهرستان بیرجند پا به عرصه هستی نهاد و چون ولادتش مصادف با عاشورای حسینی بود او را غلامحسین نام نهادند اوتحصیلات خود را در رشته اقتصاد اجتماعی تا سال سوم دبیرستان ادامه داد. هنگام اوج‌گیری فعالیت‌های انقلابی ملت مسلمان ایران در راهپیمایی‌ها و تظاهرات علیه رژیم پهلوی شرکت داشت.پس از پیروزی انقلاب در حین تحصیل به عضویت پایگاه مقاومت «شهید رجایی» مسجد مرتضوی درآمد.در حالی که دانش‌آموز سال سوم دبیرستان بود عزم جبهه کرد.در تاریخ بیستم اسفندماه سال 1360 به جبهه کرخه نور اعزام شد و در عملیات بیت‌المقدس شرکت نمود سرانجام در تاریخ دهم اردیبهشت سال 1361 در سن 17 سالگی در کرخه نور بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. پیکر پاکش مفقودالاثر شد.

 

,

 

,
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
, شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز, شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز,

همان ابتدا که از پسرشهیدش می پرسیم اشک در چشمانش حلقه می زند چندباری هم اشک امانش نمی دهد و گریه می کند و با گوشه چادر رنگی اشکهایش را پاک می کند. هنوز هم خاطر فرزندشهیدش را در ذهن دارد و  به ذکر جزئیات کاملی از زندگی فرزندش می پردازد و می گوید وقتی می خواست به جبهه برود به من می گفت : مادر غصه نخوری ناراحت نباشی ... مدت زیادی نبود به جبهه رفته بود که خبرشهادتش را آوردند. همان موقع که می رفت احساس کردم دیگر برنمی گردد.

,

 

,

کوچک لبافی مادرشهید براتی می گوید:غلامحسین روزشهادت امام حسین (ع) روزعاشورا به دنیا آمد و برای همین نامش را غلام حسین گذاشتیم. از همان کودکی با دیگر فرزندانم متفاوت بود من دو دختر و چهارپسر دارم و غلام حسین پسر چهارمم بود. برادر دیگر غلام حسین و پدرش در جبهه بودند. همسر دخترم (شهید صفرعلی رضایی ) نیز در عملیات مرصاد به شهادت رسید. آن زمان چهارنفر از اعضای خانواده مان به جبهه  رفته بودند.

,

 

,

مادرشهید می گوید: غلامحسین خواب دیده بود بالای کوه بلندی ایستاده است و آب فراوانی همچون روز می آید و او را باخودش می برد و اینگورنه هم شد...

,

, ,

دیدار چنددقیقه ای ما بامادرشهید تمام می شود و من هنوز در ذهنم سوالاتی ازاو دارم و حتی از فرصتهای پایانی دیدارمان استفاده میکنم و از او میخوام که آرزویش را بگوید : برای جوانان عاقبت به خیری آرزو می کند و می گوید من پسرم را برای اسلام دادم و شاید منتظرش باشم که پیکرش را ببینم اما آرزویم نیست بازهم اشکهایش سرازیرمیشود و صورتش را بارانی می کند.... خداحافظی می کنیم و دوباره مسیر حیاط تا درب خانه را می رویم و بوی یاس ها را استشمام می کنیم این بار یاسها عطری دیگر دارد... حالا شاید  فلسفه گلهای یاس خانه را بدانم .بوی یاسهای حیاط خانه مرایاد انتظار مادرشهید می اندازد برای فرزندی که بیش از سی سال چشم انتظار دیدارش است.اشک مادرشهیدی که سالهاست منتظر دیدار فرزندشهیدش است برای من تازگی ندارد چراکه در شهرمن هنوزهم مادرانی هستند که حسرت دیدار فرزند دارند...

,

 

,

زندگینامه شهید غلامحسین براتی

,

غلامحسین براتی روبیات، فرزند محمدحسین، در سال 1344 در شهرستان بیرجند پا به عرصه هستی نهاد و چون ولادتش مصادف با عاشورای حسینی بود او را غلامحسین نام نهادند اوتحصیلات خود را در رشته اقتصاد اجتماعی تا سال سوم دبیرستان ادامه داد. هنگام اوج‌گیری فعالیت‌های انقلابی ملت مسلمان ایران در راهپیمایی‌ها و تظاهرات علیه رژیم پهلوی شرکت داشت.پس از پیروزی انقلاب در حین تحصیل به عضویت پایگاه مقاومت «شهید رجایی» مسجد مرتضوی درآمد.در حالی که دانش‌آموز سال سوم دبیرستان بود عزم جبهه کرد.در تاریخ بیستم اسفندماه سال 1360 به جبهه کرخه نور اعزام شد و در عملیات بیت‌المقدس شرکت نمود سرانجام در تاریخ دهم اردیبهشت سال 1361 در سن 17 سالگی در کرخه نور بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. پیکر پاکش مفقودالاثر شد.

,

 

,
 
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
,
 
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
,
 
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
,
 
,
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
, شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز, شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز,
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
, شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز, شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز,
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
, شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز, شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز,
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
, شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز, شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز,
شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز
, شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز, شهید غلامجسین براتی, مادرشهید, خاطرات, زنان, مفقودالاثر, زن امروز,
 
انتهای پیام/ر
,
 
انتهای پیام/ر
,
 
,
انتهای پیام/ر
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه