یادمان باشد شهیدان زندهاند
مردانی که بیادعا گاهی بینام، بینشان در گوشهای آرام گرفتهاند تا باز هم مرهمی برای زخمهای مردمی باشند که روزگاری نه چندان دور جانشان را نذر سلامتی و سرافرازیشان کردند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از منار؛ شهدا همیشه زندهاند. در دلت مینشینند بدون آنکه حواست باشد. نمیدانم شاید بارها به سراغمان آمده باشند ولی امان از چشمها و گوشهایی که نه میبینند نه میشنوند. گاهی شده که بعد از خوردن آب متوجه شده باشی که چقدر تشنه بودی؟ به یاد شهدا افتادن هم همین است. بهانهای تو را به یادشان میاندازد و وقتی در فکرشان غرق میشوی تازه میفهمی چقدر دور بودهای. چقدر فاصله گرفتهای. عادت کردهایم تا دلمان نگیرد سراغشان نرویم ولی خدا را کرور کرور شکر که برکتشان همیشه نزدیک است. آنقدر نزدیک که یادمان بیفتد خداوند از رگ گردن به ما نزدیکتر است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, منار,

, مردانی که بیادعا گاهی بینام، بینشان در گوشهای آرام گرفتهاند تا باز هم مرهمی برای زخمهای مردمی باشند که روزگاری نه چندان دور جانشان را نذر سلامتی و سرافرازیشان کردند.
,از میدان 22 بهمن خرمآباد که پا در راه میگذاری به جادهای میرسی که تو را بالا میبرد. بی اغراق تو را به آسمان میرساند. تپه شهدا مینامندش ولی تپه نه که قله شهداست. هشت آسمانی بر فرازش آرمیدهاند. یادگاران دفاع مقدس میگویند هر بلندی که چندین شهید میداد بین رزمندهها تپه شهدا نام میگرفت.
,

, هشت از جان گذشته در راه میهن. هشت حلقه وصال من و شما برای نالیدن از دنیایمان، برای سبک شدن از هزار و یک درد.
,جایی که به میهمانی هشت شهید خفته میروی. خفته نه بلکه بیدار تا از همان بلندی، شهرم را نظاره کنند و برای هر دل شکستهای دستانشان به پهنای آسمان گشوده شود و آمین بگیرند برای هر دل خستهای.
,

, وقتی میرسی بغضِ دلت پَر میگیرد. کافیست سینهات را پر از هوای عطرآگین آنجا کنی. نگفته آرامت میکنند. زمان میایستد. سراپا گوش میشوی. صدایی آرامتر از سکوت تورا میخواند ولی در جانت از هر فریادی بلندتر است. آنقدر احاطهات میکنند که نمیتوانی از هر چیزی بگویی. شاید خجالت میکشی. زبان از هر سخن کوچکی به کام میگیری. آخر پیش بزرگان رفتن آیین بزرگی میخواهد. سر به زیر میاندازی. الله اکبر میگویی از اینهمه وقار، از اینهمه بزرگی. خواه ناخواه بزرگ میشوی درست به اندازه همان آسمانی که اینجا از همیشه نزدیکتر است. دلت مثل کوه قرص میشود. لبخندت میزنند. یادت میرود برای چه آمدهای. یادت میدهند چه بخواهی. بهترینها را از بهترین بندگان خدا میخواهی. بهجایت دعا میکنند. برایت آمین میگیرند و بدرقهات میکنند. به خود که میآیی میبینی لبخند زنان از همان راهی که با اشک و بغض آمدهای در حال بازگشتی. تازه میفهمی دعوت بودهای بر خوانِ هزارنعمتِ شهدا تا بار دیگر چراغهای دلت را روشن کنند.
,انتهای پیام/ر
]
ارسال دیدگاه