زنان شهید پیشمرگ مسلمان کرد/

شهیده ای که جلوی چشمان فرزندانش تیرباران شد

شهیده ای که جلوی چشمان فرزندانش تیرباران شد
فرزند شهیده کردستانی گفت: جمعیت زیادی از مردم روستا جمع شده بودند، تلاش زیادی برای نجات ایشان شده بود اما مؤثر نبود ملحدین منافق در ملا عام مادرم را بچه در بغل تیر باران کرده بودند و او را در کمال مظلومیت به شهادت رساندند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آفتاب دل، زنان مسلمان کشورمان حضوری به گستردگی تاریخ داشتند و حماسه های سترگ و ایثارگریهای فراموش نشدنی در طول پیروزی انقلاب اسلامی و حاکمیت ارزش های اسلامی از خود به یادگار گذاشته اند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آفتاب دل, آفتاب دل,


انقلاب شکوهمند اسلامی ایران دوره های پرفراز و نشیبی را با موفقیت پشت سر گذاشته است.

,
,


این نظام نوپا از بدو پیروزی انقلاب گرفتار توطئه های مختلف داخلی و خارجی بوده که بحمد ا... و با الطاف الهی و ایثار و از خود گذشتگی زنان و مردان مسلمان بر همه ی آنها غالب آمده و توانسته است توطئه های آنان را خنثی نمایند.

,
,


زنان نیز در گیرودار این توطئه ها پا به پای مردان از شروع انقلاب تا پایان جنگ تحمیلی و دوران سازندگی در حفظ این نظام مقدس تلاش کرده اند. آری از دیروزهای خون و آتش، از میان درد و گلوله و باروت، نام شهیدان هنوز در خاطره ها مانده است و هنوز عطر نامشان، مشام جان مشتاقان را می نوازد و یاد فداکاری هایشان در ذهن عاشقان حق جاودانه است و جاودانه خواهد ماند.

,
,


 
 شهیده مریم امین پور یکی از زنان شهید پیشمرگ مسلمان کرد است که در سال 1323 متولد شد، وی از خیل شهیدانی است که مظلومانه به دست پلید چیره خواران استعمار شربت گوارای شهادت را نوشید و در سال 1363 در روستای ایرانخواه از توابع شهرستان سقز شهید شدند. بهتر است نحوه ی شهادت این شهیده ی مظلومه را از زبان فرزند دلبند ایشان بشنویم.

,
,
,


جلیل حسینی فرزند شهیده مریم امین پور می گوید:
مادرم مریم امین پور در روستایی بنام نورآباد به دنیا آمد. ایشان در خانواده‌ای نسبتاً کم جمعیت زندگی می‌کرد که متشکل از دو خواهر و دو برادر بود. پدرش کریم امین پور و مادرش خدیجه رحیم پور نام داشت در دوران نوجوانی خانواده مادرم از روستا به روستای دیگری به نام دولت قلعه رفتند و در آنجا به دلیل نداشتن زمین کشاورزی به کار دامپروری مشغول بودند. مادرم نیز کارهایی چون خیاطی، سفالگری، گلیم بافی و غیره انجام می‌داد.

,
, جلیل حسینی فرزند شهیده مریم امین پور می گوید:,
,


وی می گوید: آنها جون خانواده‌ای مذهبی واهل تقوا بودند باعث شد یکی از خانواده‌های ده به نام سید عبدالله حسینی به خواستگاری مادرم بیایند و طی یک رسم و رسومی مادرم با پدرم سید احمد حسینی ازدواج کرد. ایشان علاوه بر خانه داری همسری باوفا و زحمتکش بود که حتی به دلیل نداشتن بهداشت و درمان در روستا مادرم کارهایی مانند: مامایی، دارو و درمان‌های بهداشتی و کارهایی که قبلاً اشاره شده برای روستا انجام می‌داد و مردم روستا برای او احترام زیادی قائل بودند.

,
,

, , ,


وی ادامه داد:  ثمره ازدواجشان شش فرزند بود به نام‌های : عطیه، محترم، جلیل، احترام، پروانه و کامل بود. در فاصله‌ی سال‌های 60 تا 61 بود که پدرم همراه دو تن از عموهایم توسط گروهک‌ها به اسارت درآمده بودند و علت اسارت آنها را گروهک‌ها می‌گفتند که به جمهوری اسلامی کمک کرده‌اند. سپس به دلیل ناامنی در ده مجبور شدیم به شهرستان سقز بیائیم.

,
,


حسینی افزود: قبل از شهید شدن مادرم مریم امین پور پدرم همراه دو نفر از عموهایم در اسارت گروهکی بودند که پدرم توانست با یکی از عموهایم از زندان فرار کنند و عموی دیگرم را اعدام کردند. دایی هم یکی از فرماندهان سپاه سقز بوده، به همان دلایل گروهک‌ها با خانواده ما مخالف بودند. ما در آن زمان در شهرستان سقز ساکن بودیم و خانواده مادرم در روستایی به نام دولت قلعه ساکن بودند. در تاریخ 1363 مادرم به همراه خواهر و برادرم برای دیدن خانواده‌اش به روستای دولت قلعه رفت.

,
,


 در یکی از آن روزها گروهک‌ها به آن روستا حمله کرده و با نیروهای سپاه درگیر شده و در این درگیری چند نفر از گروهک‌های کشته شدند و آنها ما را عامل این کار می‌دانستند.

,
,


این فرزند شهیده خاطر نشان کرد: پس از اینکه گروهک ها فهمیدند که مادرم به روستا رفته است برای تعقیب ایشان رفته بودند و خانه ی پدربزرگم را محاصره کرده بودند پدربزرگم داخل اطاق بود و اطاق را به گلوله ی آر پی چی بسته بودند و ایشان در داخل اطاق قطعه قطعه شده بود، بعد مادرم را دستگیر کرده بودند و همراه دو طفل معصوم از خانه بیرون آورده بودند، جمعیت زیادی از مردم روستا جمع شده بودند، تلاش زیادی برای نجات ایشان شده بود اما مؤثر نبود ملحدین منافق در ملا عام مادرم را بچه در بغل تیر باران کرده بودند و او را در کمال مظلومیت به شهادت رساندند.

,
,


آیا خاطره ای از مادر شهیدتان به یاد دارید؟
البته خاطره های مادر و فرزند فراوان است اما خاطره ای که همیشه در ذهن من تداعی می کند همان لحظه ی خداحافظی مادرم با من بود در حالی که من دلم گواهی می داد که اتفاقی خواهد افتاد.

,
, آیا خاطره ای از مادر شهیدتان به یاد دارید؟,
,


فرمودید خواهرتان که سنش آن زمان خیلی کم بود، شاهد صحنه ی شهادت مادرتان بوده است، آیا ایشان از این واقعه ی تلخ چیزی به یاد دارند؟ بله بهتر است خودشان توضیح دهند،

,
,


وی می گوید بله در لحظه ای که می خواستند مادرم را را اعدام کنند برادر شیر خوارم را از او گرفتم و بغل کردم، یکی از افراد مسلح گروهک ها به رفیقش گفت این دختر را هم بکشید من خودم هم نمی دانم این موضوع چگونه به من الهام شد، در جواب گفتم من که دختر این خانواده نیستم و رهایم کردند. من شاهد تیرباران مادرم بودم و تا عمر دارم یاد مادرم مانند اسطوره ای که مظهر ایثار بود همیشه در دلم خواهد ماند.

,
,


انتهای پیام/پ

,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه