گفتگوی خواندنی با فرزند دو شهید پیشمرگ مسلمان کُرد/عکس
فرزند یکی از شهدای پیشمرگ مسلمان کُرد گفت: می دانم که رفتن پدرم و تنها گذاشتن من و برادرهایم به خاطر آرمان مقدسش بود و همین واژه است که وجود پر دردم را التیام می بخشد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از خبرنگار کُرددانش؛ کردستان سرزمین ناگفتههای بسیار و مظلومیتهای مضاعف, آنچه امروز با نگاه به آن سالها میتوان گفت، این است که این دیار مهد جنگآوران بیادعا و گمنامانی از اهالی بومی و غیربومی بود که شجاعت و مردانگی در وجود دریاییشان موج میزد و از سحاب غیرت و ایثارشان اخلاص و بندگی باریتعالی و عشق به امام میبارید.
همان روزها که وارثان تاریکی، بی تاب از انفجار نور، دروازه های شهر ایمان را با خام خیالی هاشان هدف گرفتند، اما ندانستند که دلیرمردان تاریخ، جهاد را دروازه بهشت و میدان مشق عشق را قطعه ای از آسمان می شماردند !
امروز کردستان حال و هوای شهدایی به خود گرفته بود,امروز کنگره عظیم شهدای پیشمرگ مسلمان کُرد در مسجد قبا سنندج برگزار شد, امروز با گذر از خیابانهای شهر, ایثار و شهامت و شجاعت رزمندگان هشت سال دفاع مقدس در قالب نمادهایی برای مردم و کسانی که جنگ را تجربه نکرده اند یادآوری شد.
سالهاست که از کوه های کردستان، از خاکریزهای آغشته به خون کردستان, عطر, عشق, ایثار, فداکاری و سوز ناله و نیایش و گریههای شبانه به گوش میرسد!
کنگره شهدای یشمرگان مسلمان کُرد بهانه ای شد برای بازخوانی یاد و خاطره عزیزانی که از مال و جان و زندگی خود گذشتند تا به ما درس ایستادگی و مبارزه بیاموزند.
هر چند سالهاست که جنگ پایان گرفته، اما هنوز زخمهایی بر دلهای پاک و ضمیرهای روشن و آگاه،فرزندان, مادران و پدران شهید باقیمانده است. هنوز غبار عکسهای شهدای پیشمرگ از طاقچه دلها زدوده نشده.
شایسته بهمنی فرزند شهید محمد کاظم بهمنی که در شش سالگی داغ نبود پدر را بر دل احساس کرده, می گوید: از زمان شهادت پدرم فقط مراسم ختم و عزاداری آن را به یاد دارم, تمام فامیل تلاش میکردند من و برادرهایم را از انجا دور کنند اما مگر میشود با دور کردن حس مرگ پدر را درک نکرد, حس یتیمی را درک نکرد...
با بغض ادامه میدهد: یتیم که بشوی تازه نگاه ترحم آمیز و توام با محبت دیگران و دست های نوازشی که بر سرت کشیده می شود زخم نبود، بابا را در وجودت تازه تر می کند.
بهمنی می گوید: پدرم و سایر شهیدان پیشمرگ رفتند، بی آنکه لحظه ای تردید کنند... بی آنکه لحظه ای درنگ کنند, در رفتن یا ماندن! بی آنکه، دلبستگی هایشان را مرور کنند و آرزوهایشان را بارور ... در رفتن، شتابی عجیب داشتند و در ماندن، اکراهی عمیق. مطمئن بودند راه درست است.
وی با بیان اینکه دلتنگی هایم را فقط با بغل گرفتن عکس پدرم آرام میکنم می افزاید: هر چند بجز عکس پدرم دیگر درکی از پدر ندارم اما امروز مقام معظم رهبری پدر من و تمام فرزندان شهدا است امروز با گوش دادن به حرف های رهبری یاد پدرم می افتم.
این دختر شهید ادامه می دهد: امروز خوشحالم که با برگزاری چنین کنگره عظیمی یاد و خاطره پدرم و تمام همرزم هایش را گرامی داشتند و بار دیگر دلیرمردی و رشادت آنها را برای کل دنیا بازگو کردند.
وی می افزاید: شهیدان کردستان گلواژه های شکوهمند تعالی اند و سندهای گویا برای سرافرازی امروز و فردای ما.
سمیه فرجی دختر شهید پیشمرگ مسلمان کُرد کتابعلی فرجی است که زمانی که فقط یکسال و نیم سال داشت پدرش در درگیری های روستای دولاب شهید میشود.
می گوید : هر چند خیلی از هم سن و سال های من مهر و محبت پدر را درک کرده اند اما من حتی یک لحظه نوازش دست پدرم را احساس نکردم و جای خالی پدر را مادرم پر کرد.
در پایان می گوید: نسل جوان ما باید منش و رفتار شهدا را که همچون سرمایه ای گرانقدر بر روی همه ی جویندگان راه حق و فضیلت باز شده است ،الگو پذیری کند و با مطالعه آثار و وصیت نامه های آنها تلنگری به خود بزنند که مبادا روزی دستاورد و هدف این مظلومان در هیاهوی تبلیغاتی دشمن از یاد برده شود.
آن روزی که چشمها نگران و بغضها در سینهها حبس شده و دلها در حسرت جدا شدن پارهای از خاک وطن غمگین بود ، تو عاشقانه جنگیدی و خاک وطن را از چنگال کفتارصفتان ربودی و با فریادهای «الله اکبر دل دشمن را به لرزه درآوردی و مردانگی را به رخ همه تاریکدلان کشیدی.
شهدای پیشمرگ مسلمان کُرد قصه حماسه آن روزهایتان هنوز در دلها جاری و داستان ایستادگی و مردانگیتان هنوز در سینهها زنده است، دستانتان را از دامن احساس کوتاه کردید و تمام آرزوهای فانی را در پشت درهای بسته قرار دادید و به آرزوی همیشگی خود رسیدید, یادتان گرامی و راهتان پر رهرو باد.
انتهای پیام/پ
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]
ارسال دیدگاه