امروز، روز حسین (ع) است و بس؛

حسین (ع) چه مشتاقانه در انتظار دیدار روی همچون ماه برادر است!

حسین (ع) چه مشتاقانه در انتظار دیدار روی همچون ماه برادر است!
حضرت یاس و احساس! آمدنت نوید تنها نماندن است برای حسین (ع)، حسین را ببین چه مشتاقانه در انتظار دیدن روی همچون ماه بردار است...
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آناج، نشستم برای نوشتن از تو، ابتدا زبان به دعای فرج گشودم؛ بسم الله الرحمن الرحیم...اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.مبهوت نسبت گل یاس و حضرت احساسم، حیرت زده عاشقانه گی مقام ادب حضرت عباسم...

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,

علمِ وفاداریت هنوز هم که هنوز است از سمت و سویِ بی کرانگی کربلا می وزد، وقتی برایت امان نامه آوردند و تو برای حسین بیقرارتر شدی...

,

سخاوت دست هایت امید کودکانه ها بود وقتی قول آب دادی و قول دادی از فرات با دست هایت برگردی، قول دادی چشم هایت را جا نگذاری، بشکند دست هایی که سنگت زدند و آیینه ی پیشانی بندت را شکستند.فدای لب هایت که فرات گواه گرفت به ادبت وقتی که آب نخوردی به احترم عطش اربابت...

,

همه نخل ها شاهدند به ایستادگی ات وقتی دست نداشتی ولی آب داشتی، امید داشتی! مشک به دندان گرفتی ولی آه که خیمه ها دورتر می شد...

,

عمود آهن که بر سرت خورد چشم هایت خون بارید، نمی دانم کدام ملعون مشک را هدف گرفت و به ناگاه قیامتِ قامتت سرنگون شد...تازه قصه شرمندگی ات شروع شد، شوق چشم انتظاری کودکانه ها ناگهان خشکید، رویای مشک های خالی در جام های تشنه روی دست دختربچه ها تکه تکه شد.

,

فرات شرمنده تر از تو بود، آقا! وقتی نتوانست کاسه ای آب بپاشد در بدرقه ات تا به سلامت از مسیر بلا بگذری و چشم انتظارانِ خیمه ها را راحت خیال کنی...تازه شروع شد، «الآن اِن کسرَ ظهری» و تنهایی حسین(ع)...آب نتوانستی بیاوری ولی تا ابد آبرودار همه غزل های تب دار شدی وقتی خواستند برای سرودنت از چشمه ی احساس عشق تو گلو تازه کنند و اربابت را یاد کنند به وقت تشنگی عاشقانه هایشان به ذکر «سلام بر حسین مظلوم...»

,

امروز سالروز میلاد توست؛ وه که چه پسری آورده است ام البنین برایت مولا! تماشایی است چهره همچون ماهش...

,

نمی دانم اکنون که روز سرور آمدن توست چرا باز چشمانم هوس باران می کنند و می بارند!

,

حضرت یاس و احساس! آمدنت نوید تنها نماندن است برای حسین (ع)، حسین را ببین چه مشتاقانه در انتظار دیدن روی همچون ماه بردار است، حال و روز زینب (س) تماشایی است؛ خواهرانه می خواهد در آغوشت بگیرد و لالایی مادرانه برایت بخواند؛ و باز هم در این لحظه ها؛ لعنت خدا بر همه آنهایی که تاب ماندن شما فرشتگان زمینی را در بین آدمیان صفت نداشتند؛ نفرین خدا بر همه کسانی که تار و پود زینب را از هم گسستند...

,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه