بخش دوم/ مذاکرات بین «امام حسین» «عمر بن سعد»

پیشنهاد جالب «امام حسین» (ع) که موجب «نرمش قهرمانانه» شد

پیشنهاد جالب «امام حسین» (ع) که موجب «نرمش قهرمانانه» شد
بعد ها معلوم شد که این «تاکتیک»، بهانه را از «دشمن» گرفت! زیرا آنان، «امام حسین» (ع) را متهم می کرد که عامل «تفرقه» است و می خواهد «جنگ» به پا کند (لذا راهی جز «کشتن» او وجود ندارد) اما «امام حسین» گفت: من حاضرم به «شهر خودم» برگردم ولی آنان اجازه ی «بازگشت» نمی دهند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از منبری ها - آرمان شادمان: وقتی «عمر بن سعد» وارد «کربلا» شد، نماینده ای را (به نام «قُرّه بن قیس حَنظَلی») به سمت «امام حسین» (ع) فرستاد تا «مذاکره» را شروع کرده و بپرسد: چرا به این جا آمده است؟

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا , منبری ها ,

«عمر بن سعد» تمایلی به «جنگ» با «امام حسین» (ع) نداشت، بلکه دلش می خواست «حاکم ری» شود. «ابن زیاد» (که حاکم «عراق» و «ایران»[۱] بود) به او گفته بود: قبل از حرکت به سمت «ری»، ابتدا به «کربلا» برو و با «حسین» بجنگ وگرنه «حکومت ری» را از تو پس می گیرم.

لذا «عمر بن سعد» – که «امام حسین» (ع) را می شناخت – نمی خواست کارش به «جنگ» با «امام» (ع) ختم شود. در نتیجه به دنبال «توافق» با ایشان بود. ( و از زمانی که به «کربلا» آمد، «مذاکره» با امام (ع) را شروع کرده بود)

«عمر بن سعد»

اما «یزید»، «ابن زیاد» و «شمر» این چنین (به دنبال «توافق») نبودند؛ بلکه آنان می خواستند تا به هر قیمتی، «امام حسین» (ع) را نابود کنند. برای همین – چون از سستی «عمر بن سعد» آگاه بودند – جاسوسانی در «لشکر» گذاشتند تا از «عملکرد عمر بن سعد»، گزارش بدهند.

«نماینده عمر بن سعد» برگشت و نتیجه «مذاکره» را این چنین اعلام کرد: «حسین» گفته است که «مردم کوفه» از من دعوت کردند تا به این جا بیایم! اگر آن ها (از نامه ی خود) پشیمان شده اند، من به «مدینه» (شهر خودم) برمی گردم!

تا دیروز، همین «پیشنهاد» (برگشتن به «مدینه») را به «امام حسین» (ع) می دادند، امام ایشان قبول نمی کرد. اما در این جا، خودِ «امام» (ع) گفت: می خواهم برگردم!! (دلیل این «نرمش» و «عقب نشینی» از سوی «امام» (ع)، چه بود؟)

بعد ها معلوم شد که این «تاکتیک»، بهانه را از «دشمن» گرفت! زیرا آنان، «امام حسین» (ع) را متهم می کرد که عامل «تفرقه» است و می خواهد «جنگ» به پا کند (لذا راهی جز «کشتن» او وجود ندارد) اما «امام حسین» گفت: من حاضرم به «شهر خودم» برگردم ولی آنان اجازه ی «بازگشت» نمی دهند.

«عمر بن سعد»، نتیجه را به «ابن زیاد» رساند (و فکر می کرد که «ابن زیاد»، پیشنهاد امام (ع) را می پذیرد) اما «ابن زیاد» (که شاید انتظار نداشت با این «جواب» روبرو شود) با «پیشنهادِ» امام (ع) موافقت نکرد (و اجازه «بازگشت» به او نداد) بلکه دستور داد که همه ی یاران «امام» (ع)، با «یزید» بیعت نمایند تا «دستور بعدی» بیاید!![۲]

«ابن زیاد» (حاکم وقت «ایران» و «عراق»)

از این به بعد، همه‌ی «مردم» (حتی کسانی که به «یزید»، خوش بین بودند) فهمیدند:‌کسی که «عامل جنگ» و «خون ریزی» است، «یزید» است (که دستور «توقف جنگ» را صادر نمی کند) نه «امام حسین» (ع) (که حاضر شده است که «مدینه» برگردد)

در نتیجه، «امام حسین» (ع) با این «نرمش قهرمانانه»، به راحتی «مساله» را شفاف کرد (و روحیه‌ی «استبدادیِ» یزید را به همگان نشان داد)

 

محاصره همچنان ادامه دارد / «تحریم آب» برای «فشار بیشتر» بر لشکر امام (ع)

چند روز گذشت و «امام» و یارانش در «بیابان» محاصره بودند ولی حاضر به «بیعت با یزید» نمی شدند.

با «شدت» گرفتنِ انتقادات به «حکومت یزید» (که چرا «امام حسین» (ع) را رها نمی کند تا برگردد و «جنگ» تمام شود) مجبور شدند تا «فشار» بیشتری بر یاران «امام حسین» (ع) بیاورند (تا با «یزید» بیعت کنند) لذا «ابن زیاد» (در روز «هفتم محرم») دستور «تحریم آب» را داد! (که داستان آن را – قسمت اول از همین «مقاله» – توضیح دادیم)

اما همچنان یاران «امام» (ع) مقاومت کردند و حتّی به «فرات» حمله کرده و برای خودشان «آب» برداشتند (ولی هرگز حاضر به «بیعت با یزید» نشدند)

«حضرت عباس (ع)»

«آخرین مذاکره» شکل می گیرد، اما «پشت در های بسته»!

«امام حسین» (ع) – که صحنه را برای همگان روشن کرده بود – برای «عمر بن سعد» پیام فرستاد تا «شب تاسوعا» مذاکره کنند.

این «مذاکره»، اصطلاحا «پشت در های بسته» برگزار شد. یعنی به همراه «امام» (ع)، تنها «علی اکبر» و «عباس» بودند و به همراه «عمر بن سعد»، تنها «فرزندش» (حفص) و «غلامش» حضور داشتند.

«عمر بن سعد» و فرزندش (حفص)

«امام» (ع) تنها به «نصیحت» کردن «عمر بن سعد» پرداخت تا به لشکر امام (ع)‌ ملحق شوند و «حکومت یزید» (چهره اش – برای همگان – واضح شده بود) را «سرنگون» کنند.

«عمر بن سعد» نیز – که فقط دنبال «توافق» بود و حاضر بود «یزید» بماند ولی «حکومت ری» به او برسد – «بهانه» های مختلفی می آورد. مثلا می گفت: اگر به «لشکر» شما بیایم، «خانه» ام را خراب می کنند، «اموالم» را برمی دارند و … . در نهایت «امام حسین» (ع) او را نفرین کرد و گفت: به حکومت «ری» نخواهی رسید!

«عمر بن سعد» از «مذاکره» برگشت (و چون «تصمیم جدی» امام (ع) را برای «قیام» – نه «توافق» – دیده بود) تصمیم گرفت تا «حکومت یزید» را دور بزند. لذا «پیام دروغ» به «ابن زیاد» فرستاد که الحمدلله خدا را «فتنه» را خاموش کرد! «امام حسین» (ع) حاضر است برگردد! حتّی حاضر است به «شام» (نزد «یزید») بیاید و هر چه «یزید» گفت، گوش دهد!!

 

«گزینه نظامی» جدی می شود / «شمر» به لشکر «عمر بن سعد» خواهد آمد!

«ابن زیاد» این پیام را خواند و فهمید که «عمر بن سعد» به دنبال «توافق» است (نه «گزینه نظامی») لذا «شمر» را مامور کرد تا به لشکر «عمر بن سعد» برود و «هشدار» بدهد که اگر حاضر نیستی بجنگی، من «فرمانده» می شود (و به دستور «ابن زیاد») گردن تو را می زنم و برای «ابن زیاد» می فرستم!!

بعضی از «یاران عمر بن سعد»– که «گزینه نظامی» را جدی دیدند – به لشکر «امام حسین» (ع) ملحق شدند (مانند «حرّ») ولی «عمر بن سعد» حاضر به «توبه» نشد.

در نهایت – با ورود «شمر» – «مذاکرات» به طور کامل «قطع» شد و «گزینه نظامی» قوت گرفت و واقعه «کربلا» به وقوع پیوست.[۳]

«شمر بن ذی الجوشن» 

[۱] و «حاکم شهر ری» به انتخاب او، معین می شد

[۲] مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۸۴ و ۳۸۵، چاپ دوم، ۱۴۰۳، بیروت: دار الاحیاء التراث العربی و ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیّین، ص ۱۱۴، چاپ اول، ۱۳۸۶، قم: الزهراء.

[۳] مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۸۸ و ۳۸۹، چاپ دوم، ۱۴۰۳، بیروت: دار الاحیاء التراث العربی و شیخ مفید، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ۲ ، ص ۸۷ تا ۸۸، چاپ اول، ۱۴۱۳، قم: کنگره شیخ مفید.

بخش اول («امام حسین» اجازه به «مذاکره» درباره چه چیزی داد؟)

انتهای پیام/پ

,

«عمر بن سعد» تمایلی به «جنگ» با «امام حسین» (ع) نداشت، بلکه دلش می خواست «حاکم ری» شود. «ابن زیاد» (که حاکم «عراق» و «ایران»[۱] بود) به او گفته بود: قبل از حرکت به سمت «ری»، ابتدا به «کربلا» برو و با «حسین» بجنگ وگرنه «حکومت ری» را از تو پس می گیرم.

,

لذا «عمر بن سعد» – که «امام حسین» (ع) را می شناخت – نمی خواست کارش به «جنگ» با «امام» (ع) ختم شود. در نتیجه به دنبال «توافق» با ایشان بود. ( و از زمانی که به «کربلا» آمد، «مذاکره» با امام (ع) را شروع کرده بود)

,

, ,

«عمر بن سعد»

,

اما «یزید»، «ابن زیاد» و «شمر» این چنین (به دنبال «توافق») نبودند؛ بلکه آنان می خواستند تا به هر قیمتی، «امام حسین» (ع) را نابود کنند. برای همین – چون از سستی «عمر بن سعد» آگاه بودند – جاسوسانی در «لشکر» گذاشتند تا از «عملکرد عمر بن سعد»، گزارش بدهند.

,

«نماینده عمر بن سعد» برگشت و نتیجه «مذاکره» را این چنین اعلام کرد: «حسین» گفته است که «مردم کوفه» از من دعوت کردند تا به این جا بیایم! اگر آن ها (از نامه ی خود) پشیمان شده اند، من به «مدینه» (شهر خودم) برمی گردم!

,

تا دیروز، همین «پیشنهاد» (برگشتن به «مدینه») را به «امام حسین» (ع) می دادند، امام ایشان قبول نمی کرد. اما در این جا، خودِ «امام» (ع) گفت: می خواهم برگردم!! (دلیل این «نرمش» و «عقب نشینی» از سوی «امام» (ع)، چه بود؟)

,

بعد ها معلوم شد که این «تاکتیک»، بهانه را از «دشمن» گرفت! زیرا آنان، «امام حسین» (ع) را متهم می کرد که عامل «تفرقه» است و می خواهد «جنگ» به پا کند (لذا راهی جز «کشتن» او وجود ندارد) اما «امام حسین» گفت: من حاضرم به «شهر خودم» برگردم ولی آنان اجازه ی «بازگشت» نمی دهند.

,

«عمر بن سعد»، نتیجه را به «ابن زیاد» رساند (و فکر می کرد که «ابن زیاد»، پیشنهاد امام (ع) را می پذیرد) اما «ابن زیاد» (که شاید انتظار نداشت با این «جواب» روبرو شود) با «پیشنهادِ» امام (ع) موافقت نکرد (و اجازه «بازگشت» به او نداد) بلکه دستور داد که همه ی یاران «امام» (ع)، با «یزید» بیعت نمایند تا «دستور بعدی» بیاید!![۲]

,

, ,

«ابن زیاد» (حاکم وقت «ایران» و «عراق»)

,

از این به بعد، همه‌ی «مردم» (حتی کسانی که به «یزید»، خوش بین بودند) فهمیدند:‌کسی که «عامل جنگ» و «خون ریزی» است، «یزید» است (که دستور «توقف جنگ» را صادر نمی کند) نه «امام حسین» (ع) (که حاضر شده است که «مدینه» برگردد)

,

در نتیجه، «امام حسین» (ع) با این «نرمش قهرمانانه»، به راحتی «مساله» را شفاف کرد (و روحیه‌ی «استبدادیِ» یزید را به همگان نشان داد)

,

 

,

محاصره همچنان ادامه دارد / «تحریم آب» برای «فشار بیشتر» بر لشکر امام (ع)

,

چند روز گذشت و «امام» و یارانش در «بیابان» محاصره بودند ولی حاضر به «بیعت با یزید» نمی شدند.

,

با «شدت» گرفتنِ انتقادات به «حکومت یزید» (که چرا «امام حسین» (ع) را رها نمی کند تا برگردد و «جنگ» تمام شود) مجبور شدند تا «فشار» بیشتری بر یاران «امام حسین» (ع) بیاورند (تا با «یزید» بیعت کنند) لذا «ابن زیاد» (در روز «هفتم محرم») دستور «تحریم آب» را داد! (که داستان آن را – قسمت اول از همین «مقاله» – توضیح دادیم)

,

اما همچنان یاران «امام» (ع) مقاومت کردند و حتّی به «فرات» حمله کرده و برای خودشان «آب» برداشتند (ولی هرگز حاضر به «بیعت با یزید» نشدند)

,

, ,

«حضرت عباس (ع)»

,

«آخرین مذاکره» شکل می گیرد، اما «پشت در های بسته»!

,

«امام حسین» (ع) – که صحنه را برای همگان روشن کرده بود – برای «عمر بن سعد» پیام فرستاد تا «شب تاسوعا» مذاکره کنند.

,

این «مذاکره»، اصطلاحا «پشت در های بسته» برگزار شد. یعنی به همراه «امام» (ع)، تنها «علی اکبر» و «عباس» بودند و به همراه «عمر بن سعد»، تنها «فرزندش» (حفص) و «غلامش» حضور داشتند.

,

, ,

«عمر بن سعد» و فرزندش (حفص)

,

«امام» (ع) تنها به «نصیحت» کردن «عمر بن سعد» پرداخت تا به لشکر امام (ع)‌ ملحق شوند و «حکومت یزید» (چهره اش – برای همگان – واضح شده بود) را «سرنگون» کنند.

,

«عمر بن سعد» نیز – که فقط دنبال «توافق» بود و حاضر بود «یزید» بماند ولی «حکومت ری» به او برسد – «بهانه» های مختلفی می آورد. مثلا می گفت: اگر به «لشکر» شما بیایم، «خانه» ام را خراب می کنند، «اموالم» را برمی دارند و … . در نهایت «امام حسین» (ع) او را نفرین کرد و گفت: به حکومت «ری» نخواهی رسید!

,

«عمر بن سعد» از «مذاکره» برگشت (و چون «تصمیم جدی» امام (ع) را برای «قیام» – نه «توافق» – دیده بود) تصمیم گرفت تا «حکومت یزید» را دور بزند. لذا «پیام دروغ» به «ابن زیاد» فرستاد که الحمدلله خدا را «فتنه» را خاموش کرد! «امام حسین» (ع) حاضر است برگردد! حتّی حاضر است به «شام» (نزد «یزید») بیاید و هر چه «یزید» گفت، گوش دهد!!

,

 

,

«گزینه نظامی» جدی می شود / «شمر» به لشکر «عمر بن سعد» خواهد آمد!

,

«ابن زیاد» این پیام را خواند و فهمید که «عمر بن سعد» به دنبال «توافق» است (نه «گزینه نظامی») لذا «شمر» را مامور کرد تا به لشکر «عمر بن سعد» برود و «هشدار» بدهد که اگر حاضر نیستی بجنگی، من «فرمانده» می شود (و به دستور «ابن زیاد») گردن تو را می زنم و برای «ابن زیاد» می فرستم!!

,

بعضی از «یاران عمر بن سعد»– که «گزینه نظامی» را جدی دیدند – به لشکر «امام حسین» (ع) ملحق شدند (مانند «حرّ») ولی «عمر بن سعد» حاضر به «توبه» نشد.

,

در نهایت – با ورود «شمر» – «مذاکرات» به طور کامل «قطع» شد و «گزینه نظامی» قوت گرفت و واقعه «کربلا» به وقوع پیوست.[۳]

,

, ,

«شمر بن ذی الجوشن» 

,

[۱] و «حاکم شهر ری» به انتخاب او، معین می شد

,

[۲] مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۸۴ و ۳۸۵، چاپ دوم، ۱۴۰۳، بیروت: دار الاحیاء التراث العربی و ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیّین، ص ۱۱۴، چاپ اول، ۱۳۸۶، قم: الزهراء.

,

[۳] مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۸۸ و ۳۸۹، چاپ دوم، ۱۴۰۳، بیروت: دار الاحیاء التراث العربی و شیخ مفید، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ۲ ، ص ۸۷ تا ۸۸، چاپ اول، ۱۴۱۳، قم: کنگره شیخ مفید.

,

بخش اول («امام حسین» اجازه به «مذاکره» درباره چه چیزی داد؟)

, «امام حسین» اجازه به «مذاکره» درباره چه چیزی داد؟,

انتهای پیام/پ

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه