خاطرات جانباز و آزاده کنگاوری :
تاثیر نماز خواندن اسراء ایرانی بر زندانبان عراقی
جانباز 40درصد و آزاده کنگاوری از خاطرات خود در اسارت گفت : زندانبان عراقی از ترس مافوق خود نماز نمی خواند و با یک مثال ساده او را به نماز خواندن سوق دادیم .[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آفتاب کنگاور ؛ سرهنگ کیومرث زارع جانباز 40درصد و آزاده سرافراز شهرستان کنگاور در گفتگو با خبرنگارآفتاب کنگاور اظهار داشت :در دو مرحله مجروح شدم در مرحله اول دو انگشت و قسمتی از کف دست راستم قطع شدو در مرحله دوم در منطقه گیلانغرب یک تیر مستقیم به سمت چپ شکمم اصابت کرد و زخمی شدم و همچنین پایم هم ترکش خوردو بعد به اسارات عراقی درآمدم .
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آفتاب کنگاور ,وی افزود : 26 ماه و 20 روز در زندان های 15 تکرید و13رمادیه زندانی و اسیرعراقی ها بودم از خدامی خواستم که شهادت نصیبم شود اما لیاقت نداشتم و اسیر شدم .
زارع در مورد خاطرات اساراتش گفت : از خاطرات شیرین من این است که ما در اردوگاه با آن همه سختی و شکنجه ای که می کشیدیم می توانستیم بر روی دشمن تاثیر بگذاریم چرا که همه رزمندگان بر اعتقادات و باورهای خود کاملا استوار و پابرجا بودند .
وی گفت : نماز و اعمال عبادی خود را با تمام موانع و محدودیتها انجام می دادند یک شب که داشتیم نماز شب می خواندیم نگهبان زندان آمد پشت پنجره سلول و گفت که چرا نماز می خوانید؟ شما حق ندارد نماز بخوانید و...
زارع تصریح کرد :من که مقداری عربی میدانستم به زندانبان گفتم که ما مسلمانیم و نماز ستون دین ماست و هر کسی باید مخلصانه در برابر پروردگارش به نماز بایستد. افسر عراقی در جواب گفت: من هم مسلمان هستم . من هم از او پرسیدم اگر مسلمانی چرا نماز نمی خوانی؟ و زندانبان گفت به خدا سوگند از افسر مافوقم سیدی نقی می ترسم . به او گفتم به آسمان نگاه کن ببین چه می بینی او گفت نجم(ستاره) میبینم و من گفتم بدان خداوند هزاران هزار ستاره را آفریده و اگر یکی از این ستاره ها به زمین نزدیک شود و یا برخورد کند تمام حیات بشریت از بین می رود و از آن چیزی باقی نمی ماند حالا شما از خداوندی که آفریدگار این همه ستاره است نمی ترسید ولی از ستاره های پارچه ای افسر مافوقتان میترسیدسرش را پایین انداخت و رفت و فردا صبحش که با همرزمم برادر سلطانی برای نماز صبح بیدار شدیم دیدیم که زندانبان دارد نماز می خواند و ما خدا را بخاطر تاثیری که بر زندانبان گذاشته بودیم افتخار کردیم و سجده شکر بجای آوردیم.
وی در ادامه گفت :توصیه من به جوانان این است که پشتیبان ولایت فقیه و انقلاب باشند و با تمام توان برای پیشرفت کشور تلاش کنند و مواظب توطئه های دشمن که امروزه از طریق جنگ نرم است باشند.
جانباز وآزاده کنگاوری در پایان شهادت را مهمترین آروزی خود دانست و گفت :ما که در زمان جنگ شهادت نصیبمان نشد و اکثر همرزمانم پر کشیدند و رفتند حال آرزو دارم اگر یک روز از عمرم باقی مانده باشد آن روز،روز شهادتم باشد.
انتهای پیام//ص
وی افزود : 26 ماه و 20 روز در زندان های 15 تکرید و13رمادیه زندانی و اسیرعراقی ها بودم از خدامی خواستم که شهادت نصیبم شود اما لیاقت نداشتم و اسیر شدم .
زارع در مورد خاطرات اساراتش گفت : از خاطرات شیرین من این است که ما در اردوگاه با آن همه سختی و شکنجه ای که می کشیدیم می توانستیم بر روی دشمن تاثیر بگذاریم چرا که همه رزمندگان بر اعتقادات و باورهای خود کاملا استوار و پابرجا بودند .
وی گفت : نماز و اعمال عبادی خود را با تمام موانع و محدودیتها انجام می دادند یک شب که داشتیم نماز شب می خواندیم نگهبان زندان آمد پشت پنجره سلول و گفت که چرا نماز می خوانید؟ شما حق ندارد نماز بخوانید و...
زارع تصریح کرد :من که مقداری عربی میدانستم به زندانبان گفتم که ما مسلمانیم و نماز ستون دین ماست و هر کسی باید مخلصانه در برابر پروردگارش به نماز بایستد. افسر عراقی در جواب گفت: من هم مسلمان هستم . من هم از او پرسیدم اگر مسلمانی چرا نماز نمی خوانی؟ و زندانبان گفت به خدا سوگند از افسر مافوقم سیدی نقی می ترسم . به او گفتم به آسمان نگاه کن ببین چه می بینی او گفت نجم(ستاره) میبینم و من گفتم بدان خداوند هزاران هزار ستاره را آفریده و اگر یکی از این ستاره ها به زمین نزدیک شود و یا برخورد کند تمام حیات بشریت از بین می رود و از آن چیزی باقی نمی ماند حالا شما از خداوندی که آفریدگار این همه ستاره است نمی ترسید ولی از ستاره های پارچه ای افسر مافوقتان میترسیدسرش را پایین انداخت و رفت و فردا صبحش که با همرزمم برادر سلطانی برای نماز صبح بیدار شدیم دیدیم که زندانبان دارد نماز می خواند و ما خدا را بخاطر تاثیری که بر زندانبان گذاشته بودیم افتخار کردیم و سجده شکر بجای آوردیم.
وی در ادامه گفت :توصیه من به جوانان این است که پشتیبان ولایت فقیه و انقلاب باشند و با تمام توان برای پیشرفت کشور تلاش کنند و مواظب توطئه های دشمن که امروزه از طریق جنگ نرم است باشند.
جانباز وآزاده کنگاوری در پایان شهادت را مهمترین آروزی خود دانست و گفت :ما که در زمان جنگ شهادت نصیبمان نشد و اکثر همرزمانم پر کشیدند و رفتند حال آرزو دارم اگر یک روز از عمرم باقی مانده باشد آن روز،روز شهادتم باشد.
انتهای پیام//ص
وی افزود : 26 ماه و 20 روز در زندان های 15 تکرید و13رمادیه زندانی و اسیرعراقی ها بودم از خدامی خواستم که شهادت نصیبم شود اما لیاقت نداشتم و اسیر شدم .
زارع در مورد خاطرات اساراتش گفت : از خاطرات شیرین من این است که ما در اردوگاه با آن همه سختی و شکنجه ای که می کشیدیم می توانستیم بر روی دشمن تاثیر بگذاریم چرا که همه رزمندگان بر اعتقادات و باورهای خود کاملا استوار و پابرجا بودند .
وی گفت : نماز و اعمال عبادی خود را با تمام موانع و محدودیتها انجام می دادند یک شب که داشتیم نماز شب می خواندیم نگهبان زندان آمد پشت پنجره سلول و گفت که چرا نماز می خوانید؟ شما حق ندارد نماز بخوانید و...
زارع تصریح کرد :من که مقداری عربی میدانستم به زندانبان گفتم که ما مسلمانیم و نماز ستون دین ماست و هر کسی باید مخلصانه در برابر پروردگارش به نماز بایستد. افسر عراقی در جواب گفت: من هم مسلمان هستم . من هم از او پرسیدم اگر مسلمانی چرا نماز نمی خوانی؟ و زندانبان گفت به خدا سوگند از افسر مافوقم سیدی نقی می ترسم . به او گفتم به آسمان نگاه کن ببین چه می بینی او گفت نجم(ستاره) میبینم و من گفتم بدان خداوند هزاران هزار ستاره را آفریده و اگر یکی از این ستاره ها به زمین نزدیک شود و یا برخورد کند تمام حیات بشریت از بین می رود و از آن چیزی باقی نمی ماند حالا شما از خداوندی که آفریدگار این همه ستاره است نمی ترسید ولی از ستاره های پارچه ای افسر مافوقتان میترسیدسرش را پایین انداخت و رفت و فردا صبحش که با همرزمم برادر سلطانی برای نماز صبح بیدار شدیم دیدیم که زندانبان دارد نماز می خواند و ما خدا را بخاطر تاثیری که بر زندانبان گذاشته بودیم افتخار کردیم و سجده شکر بجای آوردیم.
وی در ادامه گفت :توصیه من به جوانان این است که پشتیبان ولایت فقیه و انقلاب باشند و با تمام توان برای پیشرفت کشور تلاش کنند و مواظب توطئه های دشمن که امروزه از طریق جنگ نرم است باشند.
جانباز وآزاده کنگاوری در پایان شهادت را مهمترین آروزی خود دانست و گفت :ما که در زمان جنگ شهادت نصیبمان نشد و اکثر همرزمانم پر کشیدند و رفتند حال آرزو دارم اگر یک روز از عمرم باقی مانده باشد آن روز،روز شهادتم باشد.
انتهای پیام//ص
وی افزود : 26 ماه و 20 روز در زندان های 15 تکرید و13رمادیه زندانی و اسیرعراقی ها بودم از خدامی خواستم که شهادت نصیبم شود اما لیاقت نداشتم و اسیر شدم .
زارع در مورد خاطرات اساراتش گفت : از خاطرات شیرین من این است که ما در اردوگاه با آن همه سختی و شکنجه ای که می کشیدیم می توانستیم بر روی دشمن تاثیر بگذاریم چرا که همه رزمندگان بر اعتقادات و باورهای خود کاملا استوار و پابرجا بودند .
وی گفت : نماز و اعمال عبادی خود را با تمام موانع و محدودیتها انجام می دادند یک شب که داشتیم نماز شب می خواندیم نگهبان زندان آمد پشت پنجره سلول و گفت که چرا نماز می خوانید؟ شما حق ندارد نماز بخوانید و...
زارع تصریح کرد :من که مقداری عربی میدانستم به زندانبان گفتم که ما مسلمانیم و نماز ستون دین ماست و هر کسی باید مخلصانه در برابر پروردگارش به نماز بایستد. افسر عراقی در جواب گفت: من هم مسلمان هستم . من هم از او پرسیدم اگر مسلمانی چرا نماز نمی خوانی؟ و زندانبان گفت به خدا سوگند از افسر مافوقم سیدی نقی می ترسم . به او گفتم به آسمان نگاه کن ببین چه می بینی او گفت نجم(ستاره) میبینم و من گفتم بدان خداوند هزاران هزار ستاره را آفریده و اگر یکی از این ستاره ها به زمین نزدیک شود و یا برخورد کند تمام حیات بشریت از بین می رود و از آن چیزی باقی نمی ماند حالا شما از خداوندی که آفریدگار این همه ستاره است نمی ترسید ولی از ستاره های پارچه ای افسر مافوقتان میترسیدسرش را پایین انداخت و رفت و فردا صبحش که با همرزمم برادر سلطانی برای نماز صبح بیدار شدیم دیدیم که زندانبان دارد نماز می خواند و ما خدا را بخاطر تاثیری که بر زندانبان گذاشته بودیم افتخار کردیم و سجده شکر بجای آوردیم.
وی در ادامه گفت :توصیه من به جوانان این است که پشتیبان ولایت فقیه و انقلاب باشند و با تمام توان برای پیشرفت کشور تلاش کنند و مواظب توطئه های دشمن که امروزه از طریق جنگ نرم است باشند.
جانباز وآزاده کنگاوری در پایان شهادت را مهمترین آروزی خود دانست و گفت :ما که در زمان جنگ شهادت نصیبمان نشد و اکثر همرزمانم پر کشیدند و رفتند حال آرزو دارم اگر یک روز از عمرم باقی مانده باشد آن روز،روز شهادتم باشد.
انتهای پیام//ص
وی افزود : 26 ماه و 20 روز در زندان های 15 تکرید و13رمادیه زندانی و اسیرعراقی ها بودم از خدامی خواستم که شهادت نصیبم شود اما لیاقت نداشتم و اسیر شدم .
,زارع در مورد خاطرات اساراتش گفت : از خاطرات شیرین من این است که ما در اردوگاه با آن همه سختی و شکنجه ای که می کشیدیم می توانستیم بر روی دشمن تاثیر بگذاریم چرا که همه رزمندگان بر اعتقادات و باورهای خود کاملا استوار و پابرجا بودند .
,وی گفت : نماز و اعمال عبادی خود را با تمام موانع و محدودیتها انجام می دادند یک شب که داشتیم نماز شب می خواندیم نگهبان زندان آمد پشت پنجره سلول و گفت که چرا نماز می خوانید؟ شما حق ندارد نماز بخوانید و...
,زارع تصریح کرد :من که مقداری عربی میدانستم به زندانبان گفتم که ما مسلمانیم و نماز ستون دین ماست و هر کسی باید مخلصانه در برابر پروردگارش به نماز بایستد. افسر عراقی در جواب گفت: من هم مسلمان هستم . من هم از او پرسیدم اگر مسلمانی چرا نماز نمی خوانی؟ و زندانبان گفت به خدا سوگند از افسر مافوقم سیدی نقی می ترسم . به او گفتم به آسمان نگاه کن ببین چه می بینی او گفت نجم(ستاره) میبینم و من گفتم بدان خداوند هزاران هزار ستاره را آفریده و اگر یکی از این ستاره ها به زمین نزدیک شود و یا برخورد کند تمام حیات بشریت از بین می رود و از آن چیزی باقی نمی ماند حالا شما از خداوندی که آفریدگار این همه ستاره است نمی ترسید ولی از ستاره های پارچه ای افسر مافوقتان میترسیدسرش را پایین انداخت و رفت و فردا صبحش که با همرزمم برادر سلطانی برای نماز صبح بیدار شدیم دیدیم که زندانبان دارد نماز می خواند و ما خدا را بخاطر تاثیری که بر زندانبان گذاشته بودیم افتخار کردیم و سجده شکر بجای آوردیم.
,وی در ادامه گفت :توصیه من به جوانان این است که پشتیبان ولایت فقیه و انقلاب باشند و با تمام توان برای پیشرفت کشور تلاش کنند و مواظب توطئه های دشمن که امروزه از طریق جنگ نرم است باشند.
,جانباز وآزاده کنگاوری در پایان شهادت را مهمترین آروزی خود دانست و گفت :ما که در زمان جنگ شهادت نصیبمان نشد و اکثر همرزمانم پر کشیدند و رفتند حال آرزو دارم اگر یک روز از عمرم باقی مانده باشد آن روز،روز شهادتم باشد.
,انتهای پیام//ص
,]
ارسال دیدگاه