گفتگوی تفصیلی سهیل سنقر با جانبازی روشندل؛

چشم هایی که برای ادای تکلیف بسته شدند

چشم هایی که برای ادای تکلیف بسته شدند
حاج کرم رضا اعظمی جانباز ۷۰ درصد شهرستان سنقروکلیایی که در 22 سالگی از ناحیه دوچشم جانباز شده است؛ به روایت ایام جانبازی‌اش و مشکلات جانبازان هم صنف خودش می‌پردازد که در ادامه با این جانباز روشندل به گفتگو می پردازیم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از سهیل سنقر حاج کرم رضا اعظمی جانبازی است که دو چشم خود را فدای اسلام نمود اعظمی، جانباز ۷۰ درصد شهرستان سنقروکلیایی که در 22 سالگی از ناحیه دوچشم جانباز شده است؛ به روایت ایام جانبازی‌اش و مشکلات جانبازان هم صنف خودش می‌پردازد که در ادامه با این جانباز روشندل به گفتگو می پردازیم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سهیل سنقر,

 

سهیل سنقر : آقای اعظمی از جبهه رفتنتان بگویید

 

همانطوریکه جمهوری اسلامی ایران،ناجوانمردانه در سال 1359 مورد هدف نظامی دنیای استکبار قرار گرفت و هر ایرانی احساس شرعی و ملی می کرد که به جبهه برود و از حریم ایران اسلامی دفاع کند اینجانب نیز احساس کردم که باید به سهم خود در این امر خطیر سهیم باشم و دین خود را به این نظام اسلامی ادا نمایم هر چند که هدفم شهادت بود اما با مصلحت خداوند متعال به افتخار جانبازی نائل آمدم از آنجا که جانبازان با شهدا بودند باید به شهدا ملحق شوند شهادت انتهای تکلیف ،اما جانبازی ابتدای تکلیف می باشد.

 

سهیل سنقر : چگونه مجروح شدید؟

 

در مورخه 14 اسفند 63 در منطقه عملیاتی قصرشیرین شب هنگام در سنگر مورد اصابت ترکش خمپاره دشمن قرار گرفتم و از ناحیه سر و صورت مجروح و بیهوش شدم به وسیله امدادگران به پشت جبهه منتقل و از آنجا به بیمارستان 520 ارتش کرمانشاه و سپس به بیمارستان امام خمینی(ره) تهران منتقل و تا تاریخ 26 فروردین 64 بستری بودم و چون بینایی دیدگانم را از دست داده بودم به بیمارستان های لبافی نژاد و فارابی نیز هم اعزام شدم و چون پزشکان از مداوای من نا امید شدند مرا جهت مداوا به کشور آلمان اعزام و به مدت ده روز در آن کشور به پزشک مراجعه و از نظر بهبود چشمانم نتیجه ای گرفته نشد و در تاریخ 5 اردیبهشت 64 به ایران بازگشتم.

 

سهیل سنقر : چگونه با مجروحیت خود کنار آمدید؟از دست دادن مهمترین عضو بدن برایتان سخت نبود؟

 

آن لحظه ای که مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفتم بلافاصله باور کردم که تکلیف خود را انجام داده ام و به هدفم رسیده ام هر چند زیباترین عضو چشم است،چون زیبائی ها با چشم دیده می شود ، با روشنایی دنیا وداع کردم به حضرات معصومین علیهم السلام متوسل شدم و آرامش و امید جایگزین دیدگانم شد،چون انسان با توکل به خدا و توسل به معصومین علیهم السلام سخت ترین امتحانات را پشت سر می گذارد و صبر و امیدواری توشه زندگی می شود و به حمدالله با وجود اینکه بیش از سی سال مجروحم انگار تا دیروز سالم بوده و تنها امروز نابینا و فردا شفا پیدا می کنم.

 

سهیل سنقر : در حال حاضر مشغول به چه فعالیتی هستید؟

 

در حال حاضر با توجه به اینکه شغلی مناسب با وضعیت جسمی بنده در این شهرستان وجود ندارد لذا برای غنی سازی اوقات خود به طور مستمر و جدی،حضور در مراسمات ، برنامه های مذهبی،فرهنگی ، سیاسی و عمومی شرکت داشته،استماع نوارهای مختلف قرآنی،تفسیر،تاریخ،احکام و ...، ورزش و پیاده روی همیشگی و مداوم و هدفمند،سخنرانی در مساجد و مدارس دانشگاه ها،کانون ها و منازل و ادارات به طور مستمر را در دستور کار خود قرار داده ام.

 

سهیل سنقر : زمانیکه مجروح شدید هنوز تا پایان جنگ چند سال باقی مانده بود؟بعد از مجروح شدنتان چقدر با فضای جبهه ارتباط داشتید؟

 

زمان مجروحیت بنده تا پایان جنگ،بیش از سه سال یعنی چهل ماه باقی مانده بود،هر چند که با توجه به وضعیت جسمی ام توان رفتن مجدد به اصل جبهه ها را نداشتم اما مدام با رزمندگان اسلام در تماس بودم بدین صورت که برای تشویق و ترغیب مردم به جبهه،به طور انفرادی با بستگان و... ارتباط داشته و در مراسمات سالگرد دفاع مقدس شرکت و سخنرانی می کردم و برای تسلای خاطر خانواده های معظم شهدا به دیدار آنها می رفتم و لحظه ای از ارتباط با جبهه و جنگ غافل نبودم.

 

سهیل سنقر : از خاطرات بیاد ماندنی جبهه بگویید

 

هشت سال دفاع مقدس کلا خاطره بود،خاطرات ماندگار و فراموش نشدنی ازهمفکری،همدلی و همراهی از رزمندگان که تنور جنگ را گرم کرده بود بدان معنا که از در و دیوار ایران اسلامی معنویات می بارید برای نمونه در سال 1362 در منطقه عملیاتی سردشت و بانه بودیم منطقه کوهستانی زمستانی با هوای سرد ،آسمان بارانی بود روبروی ما نیروی بعثی و در پشت سرما ضد انقلابیون دنیای استکبار متنفذ بودند پس از یک شب بارانی به همراه 15 تن از همرزمان در حال عزیمت به بانه بودیم در مسیر ما به روی شهر بانه یک برکه آبی وجود داشت که دو طرف برکه آب مقداری شن و ماسه ریخته شده بود تا خودرو مجبور شود از میان آب عبور کند.در صدد تصمیم گیری بودیم و به این وضعیت مشکوک شدیم خود به خود بادی وزیدن گرفت و یکی از همرزمان گفت من یک شیئی در داخل آب دیدم بلافاصله با دستگاه مین یاب متوجه شدیم که یک عدد مین خطرناک در آنجا تعبیه شده است،مین را درآوردیم و سپس به سلامت عبور کردیم در غیر این صورت حدود پانزده نفر که بودیم جان همه در خطر بود و این رخداد به نظرم چیزی جزء امداد غیبی و معجزه نبود.

 

سهیل سنقر : از رسیدگی مسئولین و کارکنان بنیاد شهید رضایت دارید؟

 

هر جند که خود مسئولین و کارکنان بنیاد شهید و امور ایثارگران بهتر از ما می دانند که چگونه باید  به امور ایثارگران رسیدگی کنند،تا به حال در حد توان و در چهارچوب مقررات و قوانین تعیین شده خدمات رسانی نموده اند و در مناسبت ها،برنامه های ویژه برگزار و از جانبازان  و خانواده هایشان دعوت به عمل می آورند و به وضعیت تحصیلی فرزندان جانبازان رسیدگی می نمایند در مجموع  تلاش های فراوانی صورت گرفته است هر چند امروز در مقابل تهاجم فرهنگی دشمن که هدف اصلی دشمن منحرف کردن همه جوانان بالاخص فرزندان ایثارگران که سرمایه های اصلی این نظام اسلامی هستند می باشد نیاز به فعالیت های اساسی و اثرگذار بیشتری از سوی این مسئولین و کارکنان محترم زحمتکش بنیاد شهید و امور ایثارگران می باشد.

 

سهیل سنقر : فکر می کنید عمده مشکلات جانبازان 70 درصد چیست ؟

 

عمده مشکلات جانبازان 70 درصد را می توان به چند بخش تقسیم کرد اولا مسائل و مشکلات جسمی و درمانی بالاخص جانبازان شیمیایی و قطع نخاعی که مدام نیاز به مداوا دارند و بایستی از عمیق شدن جراحت آنها پیشگیری شود و داروهای لازم که قیمت آنها زیاد است به سهولت تهیه و در اختیار جانبازان قرار گیرد،ثانیا با توجه به وضعیت جسمی آنان بایستی امکانات لازم برای تحرک،تفریح و ورزش مناسب حال هر کدام از این جانبازان فراهم شود،ثالثا چون هر لحظه این جانبازان نیاز به همیاری و پرستاری همسر و فرزندان دارند لذا برای جبران این زحمات بایستی تمهیدات لازم برای اردو و تفریح این خانواده ها به طور صحیح فراهم شود،رابعا اشتغال و تحصیل و ازدواج فرزندان این گروه از جانبازان بایستی همواره مدنظر مسئولین گرانقدر باشد.

 

,

 

سهیل سنقر : آقای اعظمی از جبهه رفتنتان بگویید

 

همانطوریکه جمهوری اسلامی ایران،ناجوانمردانه در سال 1359 مورد هدف نظامی دنیای استکبار قرار گرفت و هر ایرانی احساس شرعی و ملی می کرد که به جبهه برود و از حریم ایران اسلامی دفاع کند اینجانب نیز احساس کردم که باید به سهم خود در این امر خطیر سهیم باشم و دین خود را به این نظام اسلامی ادا نمایم هر چند که هدفم شهادت بود اما با مصلحت خداوند متعال به افتخار جانبازی نائل آمدم از آنجا که جانبازان با شهدا بودند باید به شهدا ملحق شوند شهادت انتهای تکلیف ،اما جانبازی ابتدای تکلیف می باشد.

 

سهیل سنقر : چگونه مجروح شدید؟

 

در مورخه 14 اسفند 63 در منطقه عملیاتی قصرشیرین شب هنگام در سنگر مورد اصابت ترکش خمپاره دشمن قرار گرفتم و از ناحیه سر و صورت مجروح و بیهوش شدم به وسیله امدادگران به پشت جبهه منتقل و از آنجا به بیمارستان 520 ارتش کرمانشاه و سپس به بیمارستان امام خمینی(ره) تهران منتقل و تا تاریخ 26 فروردین 64 بستری بودم و چون بینایی دیدگانم را از دست داده بودم به بیمارستان های لبافی نژاد و فارابی نیز هم اعزام شدم و چون پزشکان از مداوای من نا امید شدند مرا جهت مداوا به کشور آلمان اعزام و به مدت ده روز در آن کشور به پزشک مراجعه و از نظر بهبود چشمانم نتیجه ای گرفته نشد و در تاریخ 5 اردیبهشت 64 به ایران بازگشتم.

 

سهیل سنقر : چگونه با مجروحیت خود کنار آمدید؟از دست دادن مهمترین عضو بدن برایتان سخت نبود؟

 

آن لحظه ای که مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفتم بلافاصله باور کردم که تکلیف خود را انجام داده ام و به هدفم رسیده ام هر چند زیباترین عضو چشم است،چون زیبائی ها با چشم دیده می شود ، با روشنایی دنیا وداع کردم به حضرات معصومین علیهم السلام متوسل شدم و آرامش و امید جایگزین دیدگانم شد،چون انسان با توکل به خدا و توسل به معصومین علیهم السلام سخت ترین امتحانات را پشت سر می گذارد و صبر و امیدواری توشه زندگی می شود و به حمدالله با وجود اینکه بیش از سی سال مجروحم انگار تا دیروز سالم بوده و تنها امروز نابینا و فردا شفا پیدا می کنم.

 

سهیل سنقر : در حال حاضر مشغول به چه فعالیتی هستید؟

 

در حال حاضر با توجه به اینکه شغلی مناسب با وضعیت جسمی بنده در این شهرستان وجود ندارد لذا برای غنی سازی اوقات خود به طور مستمر و جدی،حضور در مراسمات ، برنامه های مذهبی،فرهنگی ، سیاسی و عمومی شرکت داشته،استماع نوارهای مختلف قرآنی،تفسیر،تاریخ،احکام و ...، ورزش و پیاده روی همیشگی و مداوم و هدفمند،سخنرانی در مساجد و مدارس دانشگاه ها،کانون ها و منازل و ادارات به طور مستمر را در دستور کار خود قرار داده ام.

 

سهیل سنقر : زمانیکه مجروح شدید هنوز تا پایان جنگ چند سال باقی مانده بود؟بعد از مجروح شدنتان چقدر با فضای جبهه ارتباط داشتید؟

 

زمان مجروحیت بنده تا پایان جنگ،بیش از سه سال یعنی چهل ماه باقی مانده بود،هر چند که با توجه به وضعیت جسمی ام توان رفتن مجدد به اصل جبهه ها را نداشتم اما مدام با رزمندگان اسلام در تماس بودم بدین صورت که برای تشویق و ترغیب مردم به جبهه،به طور انفرادی با بستگان و... ارتباط داشته و در مراسمات سالگرد دفاع مقدس شرکت و سخنرانی می کردم و برای تسلای خاطر خانواده های معظم شهدا به دیدار آنها می رفتم و لحظه ای از ارتباط با جبهه و جنگ غافل نبودم.

 

سهیل سنقر : از خاطرات بیاد ماندنی جبهه بگویید

 

هشت سال دفاع مقدس کلا خاطره بود،خاطرات ماندگار و فراموش نشدنی ازهمفکری،همدلی و همراهی از رزمندگان که تنور جنگ را گرم کرده بود بدان معنا که از در و دیوار ایران اسلامی معنویات می بارید برای نمونه در سال 1362 در منطقه عملیاتی سردشت و بانه بودیم منطقه کوهستانی زمستانی با هوای سرد ،آسمان بارانی بود روبروی ما نیروی بعثی و در پشت سرما ضد انقلابیون دنیای استکبار متنفذ بودند پس از یک شب بارانی به همراه 15 تن از همرزمان در حال عزیمت به بانه بودیم در مسیر ما به روی شهر بانه یک برکه آبی وجود داشت که دو طرف برکه آب مقداری شن و ماسه ریخته شده بود تا خودرو مجبور شود از میان آب عبور کند.در صدد تصمیم گیری بودیم و به این وضعیت مشکوک شدیم خود به خود بادی وزیدن گرفت و یکی از همرزمان گفت من یک شیئی در داخل آب دیدم بلافاصله با دستگاه مین یاب متوجه شدیم که یک عدد مین خطرناک در آنجا تعبیه شده است،مین را درآوردیم و سپس به سلامت عبور کردیم در غیر این صورت حدود پانزده نفر که بودیم جان همه در خطر بود و این رخداد به نظرم چیزی جزء امداد غیبی و معجزه نبود.

 

سهیل سنقر : از رسیدگی مسئولین و کارکنان بنیاد شهید رضایت دارید؟

 

هر جند که خود مسئولین و کارکنان بنیاد شهید و امور ایثارگران بهتر از ما می دانند که چگونه باید  به امور ایثارگران رسیدگی کنند،تا به حال در حد توان و در چهارچوب مقررات و قوانین تعیین شده خدمات رسانی نموده اند و در مناسبت ها،برنامه های ویژه برگزار و از جانبازان  و خانواده هایشان دعوت به عمل می آورند و به وضعیت تحصیلی فرزندان جانبازان رسیدگی می نمایند در مجموع  تلاش های فراوانی صورت گرفته است هر چند امروز در مقابل تهاجم فرهنگی دشمن که هدف اصلی دشمن منحرف کردن همه جوانان بالاخص فرزندان ایثارگران که سرمایه های اصلی این نظام اسلامی هستند می باشد نیاز به فعالیت های اساسی و اثرگذار بیشتری از سوی این مسئولین و کارکنان محترم زحمتکش بنیاد شهید و امور ایثارگران می باشد.

 

سهیل سنقر : فکر می کنید عمده مشکلات جانبازان 70 درصد چیست ؟

 

عمده مشکلات جانبازان 70 درصد را می توان به چند بخش تقسیم کرد اولا مسائل و مشکلات جسمی و درمانی بالاخص جانبازان شیمیایی و قطع نخاعی که مدام نیاز به مداوا دارند و بایستی از عمیق شدن جراحت آنها پیشگیری شود و داروهای لازم که قیمت آنها زیاد است به سهولت تهیه و در اختیار جانبازان قرار گیرد،ثانیا با توجه به وضعیت جسمی آنان بایستی امکانات لازم برای تحرک،تفریح و ورزش مناسب حال هر کدام از این جانبازان فراهم شود،ثالثا چون هر لحظه این جانبازان نیاز به همیاری و پرستاری همسر و فرزندان دارند لذا برای جبران این زحمات بایستی تمهیدات لازم برای اردو و تفریح این خانواده ها به طور صحیح فراهم شود،رابعا اشتغال و تحصیل و ازدواج فرزندان این گروه از جانبازان بایستی همواره مدنظر مسئولین گرانقدر باشد.

 

,

 

سهیل سنقر : آقای اعظمی از جبهه رفتنتان بگویید

 

همانطوریکه جمهوری اسلامی ایران،ناجوانمردانه در سال 1359 مورد هدف نظامی دنیای استکبار قرار گرفت و هر ایرانی احساس شرعی و ملی می کرد که به جبهه برود و از حریم ایران اسلامی دفاع کند اینجانب نیز احساس کردم که باید به سهم خود در این امر خطیر سهیم باشم و دین خود را به این نظام اسلامی ادا نمایم هر چند که هدفم شهادت بود اما با مصلحت خداوند متعال به افتخار جانبازی نائل آمدم از آنجا که جانبازان با شهدا بودند باید به شهدا ملحق شوند شهادت انتهای تکلیف ،اما جانبازی ابتدای تکلیف می باشد.

 

سهیل سنقر : چگونه مجروح شدید؟

 

در مورخه 14 اسفند 63 در منطقه عملیاتی قصرشیرین شب هنگام در سنگر مورد اصابت ترکش خمپاره دشمن قرار گرفتم و از ناحیه سر و صورت مجروح و بیهوش شدم به وسیله امدادگران به پشت جبهه منتقل و از آنجا به بیمارستان 520 ارتش کرمانشاه و سپس به بیمارستان امام خمینی(ره) تهران منتقل و تا تاریخ 26 فروردین 64 بستری بودم و چون بینایی دیدگانم را از دست داده بودم به بیمارستان های لبافی نژاد و فارابی نیز هم اعزام شدم و چون پزشکان از مداوای من نا امید شدند مرا جهت مداوا به کشور آلمان اعزام و به مدت ده روز در آن کشور به پزشک مراجعه و از نظر بهبود چشمانم نتیجه ای گرفته نشد و در تاریخ 5 اردیبهشت 64 به ایران بازگشتم.

 

سهیل سنقر : چگونه با مجروحیت خود کنار آمدید؟از دست دادن مهمترین عضو بدن برایتان سخت نبود؟

 

آن لحظه ای که مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفتم بلافاصله باور کردم که تکلیف خود را انجام داده ام و به هدفم رسیده ام هر چند زیباترین عضو چشم است،چون زیبائی ها با چشم دیده می شود ، با روشنایی دنیا وداع کردم به حضرات معصومین علیهم السلام متوسل شدم و آرامش و امید جایگزین دیدگانم شد،چون انسان با توکل به خدا و توسل به معصومین علیهم السلام سخت ترین امتحانات را پشت سر می گذارد و صبر و امیدواری توشه زندگی می شود و به حمدالله با وجود اینکه بیش از سی سال مجروحم انگار تا دیروز سالم بوده و تنها امروز نابینا و فردا شفا پیدا می کنم.

 

سهیل سنقر : در حال حاضر مشغول به چه فعالیتی هستید؟

 

در حال حاضر با توجه به اینکه شغلی مناسب با وضعیت جسمی بنده در این شهرستان وجود ندارد لذا برای غنی سازی اوقات خود به طور مستمر و جدی،حضور در مراسمات ، برنامه های مذهبی،فرهنگی ، سیاسی و عمومی شرکت داشته،استماع نوارهای مختلف قرآنی،تفسیر،تاریخ،احکام و ...، ورزش و پیاده روی همیشگی و مداوم و هدفمند،سخنرانی در مساجد و مدارس دانشگاه ها،کانون ها و منازل و ادارات به طور مستمر را در دستور کار خود قرار داده ام.

 

سهیل سنقر : زمانیکه مجروح شدید هنوز تا پایان جنگ چند سال باقی مانده بود؟بعد از مجروح شدنتان چقدر با فضای جبهه ارتباط داشتید؟

 

زمان مجروحیت بنده تا پایان جنگ،بیش از سه سال یعنی چهل ماه باقی مانده بود،هر چند که با توجه به وضعیت جسمی ام توان رفتن مجدد به اصل جبهه ها را نداشتم اما مدام با رزمندگان اسلام در تماس بودم بدین صورت که برای تشویق و ترغیب مردم به جبهه،به طور انفرادی با بستگان و... ارتباط داشته و در مراسمات سالگرد دفاع مقدس شرکت و سخنرانی می کردم و برای تسلای خاطر خانواده های معظم شهدا به دیدار آنها می رفتم و لحظه ای از ارتباط با جبهه و جنگ غافل نبودم.

 

سهیل سنقر : از خاطرات بیاد ماندنی جبهه بگویید

 

هشت سال دفاع مقدس کلا خاطره بود،خاطرات ماندگار و فراموش نشدنی ازهمفکری،همدلی و همراهی از رزمندگان که تنور جنگ را گرم کرده بود بدان معنا که از در و دیوار ایران اسلامی معنویات می بارید برای نمونه در سال 1362 در منطقه عملیاتی سردشت و بانه بودیم منطقه کوهستانی زمستانی با هوای سرد ،آسمان بارانی بود روبروی ما نیروی بعثی و در پشت سرما ضد انقلابیون دنیای استکبار متنفذ بودند پس از یک شب بارانی به همراه 15 تن از همرزمان در حال عزیمت به بانه بودیم در مسیر ما به روی شهر بانه یک برکه آبی وجود داشت که دو طرف برکه آب مقداری شن و ماسه ریخته شده بود تا خودرو مجبور شود از میان آب عبور کند.در صدد تصمیم گیری بودیم و به این وضعیت مشکوک شدیم خود به خود بادی وزیدن گرفت و یکی از همرزمان گفت من یک شیئی در داخل آب دیدم بلافاصله با دستگاه مین یاب متوجه شدیم که یک عدد مین خطرناک در آنجا تعبیه شده است،مین را درآوردیم و سپس به سلامت عبور کردیم در غیر این صورت حدود پانزده نفر که بودیم جان همه در خطر بود و این رخداد به نظرم چیزی جزء امداد غیبی و معجزه نبود.

 

سهیل سنقر : از رسیدگی مسئولین و کارکنان بنیاد شهید رضایت دارید؟

 

هر جند که خود مسئولین و کارکنان بنیاد شهید و امور ایثارگران بهتر از ما می دانند که چگونه باید  به امور ایثارگران رسیدگی کنند،تا به حال در حد توان و در چهارچوب مقررات و قوانین تعیین شده خدمات رسانی نموده اند و در مناسبت ها،برنامه های ویژه برگزار و از جانبازان  و خانواده هایشان دعوت به عمل می آورند و به وضعیت تحصیلی فرزندان جانبازان رسیدگی می نمایند در مجموع  تلاش های فراوانی صورت گرفته است هر چند امروز در مقابل تهاجم فرهنگی دشمن که هدف اصلی دشمن منحرف کردن همه جوانان بالاخص فرزندان ایثارگران که سرمایه های اصلی این نظام اسلامی هستند می باشد نیاز به فعالیت های اساسی و اثرگذار بیشتری از سوی این مسئولین و کارکنان محترم زحمتکش بنیاد شهید و امور ایثارگران می باشد.

 

سهیل سنقر : فکر می کنید عمده مشکلات جانبازان 70 درصد چیست ؟

 

عمده مشکلات جانبازان 70 درصد را می توان به چند بخش تقسیم کرد اولا مسائل و مشکلات جسمی و درمانی بالاخص جانبازان شیمیایی و قطع نخاعی که مدام نیاز به مداوا دارند و بایستی از عمیق شدن جراحت آنها پیشگیری شود و داروهای لازم که قیمت آنها زیاد است به سهولت تهیه و در اختیار جانبازان قرار گیرد،ثانیا با توجه به وضعیت جسمی آنان بایستی امکانات لازم برای تحرک،تفریح و ورزش مناسب حال هر کدام از این جانبازان فراهم شود،ثالثا چون هر لحظه این جانبازان نیاز به همیاری و پرستاری همسر و فرزندان دارند لذا برای جبران این زحمات بایستی تمهیدات لازم برای اردو و تفریح این خانواده ها به طور صحیح فراهم شود،رابعا اشتغال و تحصیل و ازدواج فرزندان این گروه از جانبازان بایستی همواره مدنظر مسئولین گرانقدر باشد.

 

,

 

سهیل سنقر : آقای اعظمی از جبهه رفتنتان بگویید

 

همانطوریکه جمهوری اسلامی ایران،ناجوانمردانه در سال 1359 مورد هدف نظامی دنیای استکبار قرار گرفت و هر ایرانی احساس شرعی و ملی می کرد که به جبهه برود و از حریم ایران اسلامی دفاع کند اینجانب نیز احساس کردم که باید به سهم خود در این امر خطیر سهیم باشم و دین خود را به این نظام اسلامی ادا نمایم هر چند که هدفم شهادت بود اما با مصلحت خداوند متعال به افتخار جانبازی نائل آمدم از آنجا که جانبازان با شهدا بودند باید به شهدا ملحق شوند شهادت انتهای تکلیف ،اما جانبازی ابتدای تکلیف می باشد.

 

سهیل سنقر : چگونه مجروح شدید؟

 

در مورخه 14 اسفند 63 در منطقه عملیاتی قصرشیرین شب هنگام در سنگر مورد اصابت ترکش خمپاره دشمن قرار گرفتم و از ناحیه سر و صورت مجروح و بیهوش شدم به وسیله امدادگران به پشت جبهه منتقل و از آنجا به بیمارستان 520 ارتش کرمانشاه و سپس به بیمارستان امام خمینی(ره) تهران منتقل و تا تاریخ 26 فروردین 64 بستری بودم و چون بینایی دیدگانم را از دست داده بودم به بیمارستان های لبافی نژاد و فارابی نیز هم اعزام شدم و چون پزشکان از مداوای من نا امید شدند مرا جهت مداوا به کشور آلمان اعزام و به مدت ده روز در آن کشور به پزشک مراجعه و از نظر بهبود چشمانم نتیجه ای گرفته نشد و در تاریخ 5 اردیبهشت 64 به ایران بازگشتم.

 

سهیل سنقر : چگونه با مجروحیت خود کنار آمدید؟از دست دادن مهمترین عضو بدن برایتان سخت نبود؟

 

آن لحظه ای که مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفتم بلافاصله باور کردم که تکلیف خود را انجام داده ام و به هدفم رسیده ام هر چند زیباترین عضو چشم است،چون زیبائی ها با چشم دیده می شود ، با روشنایی دنیا وداع کردم به حضرات معصومین علیهم السلام متوسل شدم و آرامش و امید جایگزین دیدگانم شد،چون انسان با توکل به خدا و توسل به معصومین علیهم السلام سخت ترین امتحانات را پشت سر می گذارد و صبر و امیدواری توشه زندگی می شود و به حمدالله با وجود اینکه بیش از سی سال مجروحم انگار تا دیروز سالم بوده و تنها امروز نابینا و فردا شفا پیدا می کنم.

 

سهیل سنقر : در حال حاضر مشغول به چه فعالیتی هستید؟

 

در حال حاضر با توجه به اینکه شغلی مناسب با وضعیت جسمی بنده در این شهرستان وجود ندارد لذا برای غنی سازی اوقات خود به طور مستمر و جدی،حضور در مراسمات ، برنامه های مذهبی،فرهنگی ، سیاسی و عمومی شرکت داشته،استماع نوارهای مختلف قرآنی،تفسیر،تاریخ،احکام و ...، ورزش و پیاده روی همیشگی و مداوم و هدفمند،سخنرانی در مساجد و مدارس دانشگاه ها،کانون ها و منازل و ادارات به طور مستمر را در دستور کار خود قرار داده ام.

 

سهیل سنقر : زمانیکه مجروح شدید هنوز تا پایان جنگ چند سال باقی مانده بود؟بعد از مجروح شدنتان چقدر با فضای جبهه ارتباط داشتید؟

 

زمان مجروحیت بنده تا پایان جنگ،بیش از سه سال یعنی چهل ماه باقی مانده بود،هر چند که با توجه به وضعیت جسمی ام توان رفتن مجدد به اصل جبهه ها را نداشتم اما مدام با رزمندگان اسلام در تماس بودم بدین صورت که برای تشویق و ترغیب مردم به جبهه،به طور انفرادی با بستگان و... ارتباط داشته و در مراسمات سالگرد دفاع مقدس شرکت و سخنرانی می کردم و برای تسلای خاطر خانواده های معظم شهدا به دیدار آنها می رفتم و لحظه ای از ارتباط با جبهه و جنگ غافل نبودم.

 

سهیل سنقر : از خاطرات بیاد ماندنی جبهه بگویید

 

هشت سال دفاع مقدس کلا خاطره بود،خاطرات ماندگار و فراموش نشدنی ازهمفکری،همدلی و همراهی از رزمندگان که تنور جنگ را گرم کرده بود بدان معنا که از در و دیوار ایران اسلامی معنویات می بارید برای نمونه در سال 1362 در منطقه عملیاتی سردشت و بانه بودیم منطقه کوهستانی زمستانی با هوای سرد ،آسمان بارانی بود روبروی ما نیروی بعثی و در پشت سرما ضد انقلابیون دنیای استکبار متنفذ بودند پس از یک شب بارانی به همراه 15 تن از همرزمان در حال عزیمت به بانه بودیم در مسیر ما به روی شهر بانه یک برکه آبی وجود داشت که دو طرف برکه آب مقداری شن و ماسه ریخته شده بود تا خودرو مجبور شود از میان آب عبور کند.در صدد تصمیم گیری بودیم و به این وضعیت مشکوک شدیم خود به خود بادی وزیدن گرفت و یکی از همرزمان گفت من یک شیئی در داخل آب دیدم بلافاصله با دستگاه مین یاب متوجه شدیم که یک عدد مین خطرناک در آنجا تعبیه شده است،مین را درآوردیم و سپس به سلامت عبور کردیم در غیر این صورت حدود پانزده نفر که بودیم جان همه در خطر بود و این رخداد به نظرم چیزی جزء امداد غیبی و معجزه نبود.

 

سهیل سنقر : از رسیدگی مسئولین و کارکنان بنیاد شهید رضایت دارید؟

 

هر جند که خود مسئولین و کارکنان بنیاد شهید و امور ایثارگران بهتر از ما می دانند که چگونه باید  به امور ایثارگران رسیدگی کنند،تا به حال در حد توان و در چهارچوب مقررات و قوانین تعیین شده خدمات رسانی نموده اند و در مناسبت ها،برنامه های ویژه برگزار و از جانبازان  و خانواده هایشان دعوت به عمل می آورند و به وضعیت تحصیلی فرزندان جانبازان رسیدگی می نمایند در مجموع  تلاش های فراوانی صورت گرفته است هر چند امروز در مقابل تهاجم فرهنگی دشمن که هدف اصلی دشمن منحرف کردن همه جوانان بالاخص فرزندان ایثارگران که سرمایه های اصلی این نظام اسلامی هستند می باشد نیاز به فعالیت های اساسی و اثرگذار بیشتری از سوی این مسئولین و کارکنان محترم زحمتکش بنیاد شهید و امور ایثارگران می باشد.

 

سهیل سنقر : فکر می کنید عمده مشکلات جانبازان 70 درصد چیست ؟

 

عمده مشکلات جانبازان 70 درصد را می توان به چند بخش تقسیم کرد اولا مسائل و مشکلات جسمی و درمانی بالاخص جانبازان شیمیایی و قطع نخاعی که مدام نیاز به مداوا دارند و بایستی از عمیق شدن جراحت آنها پیشگیری شود و داروهای لازم که قیمت آنها زیاد است به سهولت تهیه و در اختیار جانبازان قرار گیرد،ثانیا با توجه به وضعیت جسمی آنان بایستی امکانات لازم برای تحرک،تفریح و ورزش مناسب حال هر کدام از این جانبازان فراهم شود،ثالثا چون هر لحظه این جانبازان نیاز به همیاری و پرستاری همسر و فرزندان دارند لذا برای جبران این زحمات بایستی تمهیدات لازم برای اردو و تفریح این خانواده ها به طور صحیح فراهم شود،رابعا اشتغال و تحصیل و ازدواج فرزندان این گروه از جانبازان بایستی همواره مدنظر مسئولین گرانقدر باشد.

 

,

 

,

سهیل سنقر : آقای اعظمی از جبهه رفتنتان بگویید

, سهیل سنقر : آقای اعظمی از جبهه رفتنتان بگویید,

 

,

همانطوریکه جمهوری اسلامی ایران،ناجوانمردانه در سال 1359 مورد هدف نظامی دنیای استکبار قرار گرفت و هر ایرانی احساس شرعی و ملی می کرد که به جبهه برود و از حریم ایران اسلامی دفاع کند اینجانب نیز احساس کردم که باید به سهم خود در این امر خطیر سهیم باشم و دین خود را به این نظام اسلامی ادا نمایم هر چند که هدفم شهادت بود اما با مصلحت خداوند متعال به افتخار جانبازی نائل آمدم از آنجا که جانبازان با شهدا بودند باید به شهدا ملحق شوند شهادت انتهای تکلیف ،اما جانبازی ابتدای تکلیف می باشد.

,

 

,

سهیل سنقر : چگونه مجروح شدید؟

, سهیل سنقر : چگونه مجروح شدید؟,

 

,

در مورخه 14 اسفند 63 در منطقه عملیاتی قصرشیرین شب هنگام در سنگر مورد اصابت ترکش خمپاره دشمن قرار گرفتم و از ناحیه سر و صورت مجروح و بیهوش شدم به وسیله امدادگران به پشت جبهه منتقل و از آنجا به بیمارستان 520 ارتش کرمانشاه و سپس به بیمارستان امام خمینی(ره) تهران منتقل و تا تاریخ 26 فروردین 64 بستری بودم و چون بینایی دیدگانم را از دست داده بودم به بیمارستان های لبافی نژاد و فارابی نیز هم اعزام شدم و چون پزشکان از مداوای من نا امید شدند مرا جهت مداوا به کشور آلمان اعزام و به مدت ده روز در آن کشور به پزشک مراجعه و از نظر بهبود چشمانم نتیجه ای گرفته نشد و در تاریخ 5 اردیبهشت 64 به ایران بازگشتم.

,

 

,

سهیل سنقر : چگونه با مجروحیت خود کنار آمدید؟از دست دادن مهمترین عضو بدن برایتان سخت نبود؟

, سهیل سنقر : چگونه با مجروحیت خود کنار آمدید؟از دست دادن مهمترین عضو بدن برایتان سخت نبود؟,

 

,

آن لحظه ای که مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفتم بلافاصله باور کردم که تکلیف خود را انجام داده ام و به هدفم رسیده ام هر چند زیباترین عضو چشم است،چون زیبائی ها با چشم دیده می شود ، با روشنایی دنیا وداع کردم به حضرات معصومین علیهم السلام متوسل شدم و آرامش و امید جایگزین دیدگانم شد،چون انسان با توکل به خدا و توسل به معصومین علیهم السلام سخت ترین امتحانات را پشت سر می گذارد و صبر و امیدواری توشه زندگی می شود و به حمدالله با وجود اینکه بیش از سی سال مجروحم انگار تا دیروز سالم بوده و تنها امروز نابینا و فردا شفا پیدا می کنم.

,

 

,

سهیل سنقر : در حال حاضر مشغول به چه فعالیتی هستید؟

, سهیل سنقر : در حال حاضر مشغول به چه فعالیتی هستید؟,

 

,

در حال حاضر با توجه به اینکه شغلی مناسب با وضعیت جسمی بنده در این شهرستان وجود ندارد لذا برای غنی سازی اوقات خود به طور مستمر و جدی،حضور در مراسمات ، برنامه های مذهبی،فرهنگی ، سیاسی و عمومی شرکت داشته،استماع نوارهای مختلف قرآنی،تفسیر،تاریخ،احکام و ...، ورزش و پیاده روی همیشگی و مداوم و هدفمند،سخنرانی در مساجد و مدارس دانشگاه ها،کانون ها و منازل و ادارات به طور مستمر را در دستور کار خود قرار داده ام.

,

 

,

سهیل سنقر : زمانیکه مجروح شدید هنوز تا پایان جنگ چند سال باقی مانده بود؟بعد از مجروح شدنتان چقدر با فضای جبهه ارتباط داشتید؟

, سهیل سنقر : زمانیکه مجروح شدید هنوز تا پایان جنگ چند سال باقی مانده بود؟بعد از مجروح شدنتان چقدر با فضای جبهه ارتباط داشتید؟,

 

,

زمان مجروحیت بنده تا پایان جنگ،بیش از سه سال یعنی چهل ماه باقی مانده بود،هر چند که با توجه به وضعیت جسمی ام توان رفتن مجدد به اصل جبهه ها را نداشتم اما مدام با رزمندگان اسلام در تماس بودم بدین صورت که برای تشویق و ترغیب مردم به جبهه،به طور انفرادی با بستگان و... ارتباط داشته و در مراسمات سالگرد دفاع مقدس شرکت و سخنرانی می کردم و برای تسلای خاطر خانواده های معظم شهدا به دیدار آنها می رفتم و لحظه ای از ارتباط با جبهه و جنگ غافل نبودم.

,

 

,

سهیل سنقر : از خاطرات بیاد ماندنی جبهه بگویید

, سهیل سنقر : از خاطرات بیاد ماندنی جبهه بگویید,

 

,

هشت سال دفاع مقدس کلا خاطره بود،خاطرات ماندگار و فراموش نشدنی ازهمفکری،همدلی و همراهی از رزمندگان که تنور جنگ را گرم کرده بود بدان معنا که از در و دیوار ایران اسلامی معنویات می بارید برای نمونه در سال 1362 در منطقه عملیاتی سردشت و بانه بودیم منطقه کوهستانی زمستانی با هوای سرد ،آسمان بارانی بود روبروی ما نیروی بعثی و در پشت سرما ضد انقلابیون دنیای استکبار متنفذ بودند پس از یک شب بارانی به همراه 15 تن از همرزمان در حال عزیمت به بانه بودیم در مسیر ما به روی شهر بانه یک برکه آبی وجود داشت که دو طرف برکه آب مقداری شن و ماسه ریخته شده بود تا خودرو مجبور شود از میان آب عبور کند.در صدد تصمیم گیری بودیم و به این وضعیت مشکوک شدیم خود به خود بادی وزیدن گرفت و یکی از همرزمان گفت من یک شیئی در داخل آب دیدم بلافاصله با دستگاه مین یاب متوجه شدیم که یک عدد مین خطرناک در آنجا تعبیه شده است،مین را درآوردیم و سپس به سلامت عبور کردیم در غیر این صورت حدود پانزده نفر که بودیم جان همه در خطر بود و این رخداد به نظرم چیزی جزء امداد غیبی و معجزه نبود.

,

 

,

سهیل سنقر : از رسیدگی مسئولین و کارکنان بنیاد شهید رضایت دارید؟

, سهیل سنقر : از رسیدگی مسئولین و کارکنان بنیاد شهید رضایت دارید؟,

 

,

هر جند که خود مسئولین و کارکنان بنیاد شهید و امور ایثارگران بهتر از ما می دانند که چگونه باید  به امور ایثارگران رسیدگی کنند،تا به حال در حد توان و در چهارچوب مقررات و قوانین تعیین شده خدمات رسانی نموده اند و در مناسبت ها،برنامه های ویژه برگزار و از جانبازان  و خانواده هایشان دعوت به عمل می آورند و به وضعیت تحصیلی فرزندان جانبازان رسیدگی می نمایند در مجموع  تلاش های فراوانی صورت گرفته است هر چند امروز در مقابل تهاجم فرهنگی دشمن که هدف اصلی دشمن منحرف کردن همه جوانان بالاخص فرزندان ایثارگران که سرمایه های اصلی این نظام اسلامی هستند می باشد نیاز به فعالیت های اساسی و اثرگذار بیشتری از سوی این مسئولین و کارکنان محترم زحمتکش بنیاد شهید و امور ایثارگران می باشد.

,

 

,

سهیل سنقر : فکر می کنید عمده مشکلات جانبازان 70 درصد چیست ؟

, سهیل سنقر : فکر می کنید عمده مشکلات جانبازان 70 درصد چیست ؟,

 

,

عمده مشکلات جانبازان 70 درصد را می توان به چند بخش تقسیم کرد اولا مسائل و مشکلات جسمی و درمانی بالاخص جانبازان شیمیایی و قطع نخاعی که مدام نیاز به مداوا دارند و بایستی از عمیق شدن جراحت آنها پیشگیری شود و داروهای لازم که قیمت آنها زیاد است به سهولت تهیه و در اختیار جانبازان قرار گیرد،ثانیا با توجه به وضعیت جسمی آنان بایستی امکانات لازم برای تحرک،تفریح و ورزش مناسب حال هر کدام از این جانبازان فراهم شود،ثالثا چون هر لحظه این جانبازان نیاز به همیاری و پرستاری همسر و فرزندان دارند لذا برای جبران این زحمات بایستی تمهیدات لازم برای اردو و تفریح این خانواده ها به طور صحیح فراهم شود،رابعا اشتغال و تحصیل و ازدواج فرزندان این گروه از جانبازان بایستی همواره مدنظر مسئولین گرانقدر باشد.

,

 

,

, ,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه