مثنوی تقدیم به حضرت ولی عصر(عج)
من آمــدهام هَلا جوانان!/ همنسل شماست پیر دوران
سیاوش امیری در یک مثنوی برای حضرت ولیعصر(عج) به ظهور و مسائل پیرامونی اشاره کرده است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا سیاوش امیری در سروده خود که در قالب مثنوی است به موضوع امام زمان(عج) و ظهور حضرت پرداخته است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,
بر شاخه ناله بلبلی هست
بر شیشه گریه غُلغُلی هست
,
,
بشنو تو ترانههای بلبل
در سینه دلت فتد به غُلغُل
,
,
,
تو مطلع هر سپیده گشتی
تو برق نگاه دیده گشتی
,
ای نغمـه ی غـمگــسار آواز
در خلوت بیهُشان زدی ساز
,
,
گوید به من آنکه در من آمیخت
آنکس که خود مرا بهم ریخت
,
,
برخیز که خیزشت خدایی است
هنگامه ی خوب آشنایی ست
,
,
برخیز که پرچمت تو بلند است
برخیز نه وقت چون و چند است
,
,
برخیز که امت مسلمان
هرجای جهان ز غصه نالان
,
,
برخیز که شیعه بیپناهست
سرگشته و روزشان سیاهست
,
,
برخیز که روزگار انسان
با نور دلت شود فروزان
,
,
برخیز امام و داوری تو
دردانه ی دور آخری تو
,
,
برخیز که شبه مصطفایی
برخیز که جان مرتضایی
,
***
,
برخاستـهام بهـــار در دست
رقصان و تلو تلوخوران، مست
,
,
مِی میچکد از سر زبانم
بس خمره گشاده در دهانم
,
,
گر باز شود دهانم ای دوست
صد فتنه کند زبانم ای دوست
,
,
بر مستی ما ببخش هر چیز
نشنیده کسی ز مست پرهیز
,
,
در سینه ی من هزار آه است
در چشم دلم دوصد نگاه است
,
,
کور است که بینگاه باشد
کج رفتـه به دام چـاه باشد
,
,
ای نسل ترانههای پاییز
با عطر محمدی در آمیز
,
,
گل نقش رخ فرامُشان نیست
عرفان گل باغ خامُشان نیست
,
,
گل نقش رُخ پَری چهرست
گل آیـنــه زلال مِهــرست
,
,
گل خاتم سبزه را نگین است
گل مخمل دامن زمین است
,
,
عرفــان گل باغ آشناییست
منظومه ی روشن رهاییست
,
,
عرفان شط آب در کویرست
دارایی و گنج هر فقیرست
,
,
عرفــان پل راه رهسپاران
رهتوشه ی بیگزند ایمان
,
,
بشتاب به سوی باغ عرفان
برگیــر به رَه چــراغ عرفان
***
باز آمدهام به آیش باغ
تدبیر من است، زایش باغ
,
,
,
,
,
,
,
دیریست ندیده خنده این باغ
دیریست نبوده زنده این باغ
,
,
بازآمدهام که تک سوارم
من خنده ی باغ در بهارم
,
,
بازآمدهام به یاری ایل
پایان بگرفته خواری ایل
,
,
گر از رُخ من نقاب افتد
آتش به دل کباب افتد
,
,
من کودکی بهارم ای دوست
من غایت انتظارم ای دوست
,
,
چون نوح شدم رفیق توفان
من بت شکنم خلیل پیمان
,
,
من آینه ی جمال یارم
من یوسف آخرین قرارم
,
,
من شاخه ی ریشه قدیمم
من جلوه ی موسی کلیمم
,
,
جا پای من است چاه زمزم
مفتون من است پور مریم
,
,
من چشمه ی آب جاودانم
چون خِضر شده نگاهبانم
,
,
من وَعده ی کل سرورانم
پابوس هـمــه پیمبــرانم
,
,
میراث من است شب ستیزی
بر بام سحــــر ستاره ریــزی
***
,
,
,
من آینــه دار آفتــابم
روشنگر و شارح کتابم
,
,
من راوی داستان عشقم
من خادم آستان عشقم
,
,
صد دشت شقایق است با من
صدها گل عاشق است با من
,
,
آییـنـه سبــز باغ، با من
هفت پایه و هفت چراغ با من
,
من آمدهام که ساعتم من
آغــــازگـــر قیامتم من
,
,
,
من آمدهام که ره نمایم
من صاحب امر و کدخدایم
,
,
من آمــدهام هَلا جوانان!
,همنسل شماست پیر دوران
,,
من جام ز دست یار دارم
من باده ی خوشگوار دارم
,
,
صد گونه شراب ناب دارم
پیمانه ضدخواب دارم
,
,
من آمدهام نیازمندان!
ای خیل بزرگ تیره بختان
,
,
من آمدهام که سیر گردید
بی لمس نیاز پیر گردید
,
,
من آمدهام شکسته دلها!
,غلتیده درون آب و گِلها!
,,
تاوان دل شکسته تان چند؟!
یک برق نگاه خستهتان چند؟!
,
,
من آمدهام که دردمندان
من آمدهام که پا به بندان
,
,
از درد کسی، ننالد آری
هرکس برهد ز رنج و خواری
,
,
من آمدهام که دُخت زیبا
,آسوده دل از گزند، تنها
,,
با یک سبد از جواهر ناب
,زنبیل پُر از طلای نایاب
,,
هرجــا که رَوَد نبیند آزار
در کشور و شهر و کوی و بازار
,
,
من آمدهام که شیر و آهو
یک گلّه نه آنکه هر که یکسو
,
,
من آمدهام که گرگ با میش
یکجا نه غریبه بلکه چون خویش
,
,
آرام و قـــرار بر گزینند
آسوده کنار هم نشینند
,
,
من آمدهام به چهر احمد (ص)
فرزند علیام و محمد (ص)
,
,
هر کس که محمد (ص) و علی (ع) را
هر کس که امام اولی را
,
,
باور بنموده بیکم و کاست
,بیباور من چه کرده درخواست؟!
]
ارسال دیدگاه