علی رضا بخشی شاعر آذری اردبیلی درگذشت + زندگی نامه و قطعه ای از شعر

علی رضا بخشی شاعر آذری اردبیلی درگذشت + زندگی نامه و قطعه ای از شعر
مراسم یادبود و گرامی داشت علیرضا بخشی شاعر اشعار آذری و ترکی اردبیل عصر امروز در آفرینش های ادبی حوزه هنری برگزار خواهد شد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه خبری آذرسلام، علیرضا بخشی در سی ام شهریور سال 1354 هـ.ش. در شهر اردبیل، در کوچه معجز - غریبان، در خانۀ پدری به دنیا آمد. پدرش ادریس بخشی دوره گرد بود و به کار خرید و فروش می پرداخت و از دو ازدواج، خانواده ای پر جمعیت داشت. علیرضا تحصیلات ابتدایی را در دبستان 15 معجز به پایان رساند و برای ادامه تحصیل به مدرسۀ راهنمایی تحصیلی ابوذر رفت. اما روح سرکش و رام نشدنی و هیجانات عاطفی اش او را از ادامۀ تحصیل بازمی داشت. باری به هر زحمتی شده تحصیلات راهنمایی تحصیلی را در مدرسۀ شبانۀ قمیصی اردبیل به پایان رساند و بالاخره مدرک سوم راهنمایی را در سال 1372 هـ.ش. دریافت نمود. پس از امتحان کردن راه های متعدد برای امرار معاش از قبیل خرید و فروش و دوره گردی، راه سخت جوشکاری را انتخاب کرد و با زحمت و ممارستی مثال زدنی در این کار موفق شد و تمامی مدارک مهم این صنعت را به همراه تجربیاتی گرانبها در مدتی کوتاه کسب کرد. پس از اتمام خدمت سربازی در سال 1374 هـ.ش. کار جوشکاری را ادامه داد و درشهریور 1377 هـ.ش. ازدواج کرد و در سال 1378 هـ.ش. صاحب اولین فرزند دخترش به نام آرزو، شد. اوضاع سخت معیشتی و خرج خانواده و نبودن فرصت های شغلی مناسب در شهر زادگاهش، او را بر آن داشت که غربت را بر وطن ترجیح دهد و در جنوب ایران، در شهرهای بوشهر، بندرعباس و عسلویه در گرمای طاقت فرسا به کار دشوار جوشکاری بپردازد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پایگاه خبری آذرسلام,

 

,

, ,

 

,

شب بیست و ششم مرداد 1385 هـ.ش. تاریکترین نقطۀ زندگی پرتلاطم علیرضا بود. در آن شب علیرضا در کارخانۀ سیمانی که مابین ساوه و بویین زهرا بوده، از یک ساختمان صنعتی نیمه کاره و از ارتفاع 15 متری به زمین سقوط کرد و در نتیجه کمرش از دو جا و یک دستش از آرنج و یک پایش از ران شکست و به حالت مرگ افتاد. چون صاحب کارخانه، در بازدیدهایش، از جدیت و تلاش و اراده و دلسوزی و مهارت علیرضا در کارش خوشش می آمد، با توصیۀ وی علیرضا را به بیمارستان آراد تهران، برای احیا و انجام دشوارترین اعمال جراحی منتقل کرده و بستری کردند. برادرش «اختیار» در آن لحظات تلخ و در گرمای طاقت فرسای تابستان تهران با لبی تاول بسته و قلبی گریان پیگیر کارهای علیرضا بود. ماهرترین پزشکان جراح مغز و اعصاب آن روز ایران از جمله پروفسور مهرآذین مسئولیت عمل علیرضا را بر عهده گرفت خواست الهی براین شد که علیرضا را از قطع نخاع و فلج شدن و تمام عمر بر روی ویلچر نشستن، نجات یابد. اما رنج و دردی که شکستن کمر و ضعف حاصل از آن داشت تا واپسین لحضات زندگی با علیرضا بود. این دردها مانع از آن شد که به کار سخت و درآوردن خرج خانواده بپردازد. ناچار از کارافتادۀ تأمین اجتماعی شد و گوشۀ عزلت پیشه گرفت. در فروردین همان سال 1385 هـ.ش. صاحب دومین فرزندش، امیررضا، و سال بعد، 1386 هـ.ش. صاحب آخرین فرزندش، آرین، شد.

,

دردها و تلخی های حاصل از شکستگی بدن، علیرضا را که صاحب روح سرکش و آزاد و آزاده ای بود، به شدت عذاب می داد و او به سختی با سرنوشت تلخش کنار می آمد. تا این که بارقه هایی از نخستین شکفتگی های روحی در او پدید آمد و این سخت عجیب بود: شعر! برای هیچکس باورکردنی نبود: علیرضا و شعر؟! اما حقیقت داشت. گویی شکستن جسم باعث جان گرفتن و پر درآوردن روحش شده بود. انگار او تمام مدت عمرش روحی لطیف و زیبا را در زیر جسمی سترگ و عضلانی و تاولهای ضخیم دست های بزرگش اسیر کرده بود. هر چه بود به خانواده و تمام دوستان و آشنایانش رفته رفته اثبات کرد که با شاعری؛ با قلبی لطیف و حساس رو به رو هستند. از سال 1389 هـ.ش. به طور جدی به کار سرودن اشعار به زبان ترکی آذری، پرداخت و راهی را که شاعران همتایش در طول سال می پیمود، در مدت کوتاه پیمود و سخت در این کار عجله داشت. گویی می دانست مهلت چندانی برای سردادن آوازهای جان دردمند، مبتلا و بی قرارش ندارد. قدم به قدم  اما با سرعتی عجیب جلو می رفت، در سرودن هر دو گونۀ شعر سنتی و آزاد ترکی آذربایجانی صاحب نگاه و سبک خاص و مدعی شد.

,

 

,

, ,

او دردهای خود را با دردهای هموطنان همدردش درآمیخت. با همۀ طیف های جامعه اش به ویژه با شاعران و عاشقان زبان ترکی و ادبیات آذربایجانی نشست و برخاست کرد و از آنها الهام گرفت و به آنها الهام داد. راز موفقیت حیرت انگیر علیرضا در قلب پاک و بی آلایش او بود. او قلبی صاف، مهربان، بی هیچ کینه و لایۀ شخصیّتی  داشت. مثل اغلب شاعران موفق خودش بود؛ تظاهر نمی کرد و به خودش و مخاطبانش هرگز دروغ نمی گفت. او هرگز نقاب بر چهره نداشت و آنچه از درون قلب حساسش بیرون می آمد با نفسهای گرمش بیرون می ریخت. علاوه بر شعرهای کوتاه، در شعرهای بلندش نیز موفقیتش چشمگیر بود و این برای شاعری تازه کار عجیب بود. با شعری شعارگونه بدون وزن و دارای اشکالات آشکار هجایی شروع کرد و با شعرهایی عمیق و قابل تأمل که پس از چاپ و انتشار همگان را تحت الشعاع قرار داد و به فرجام رساند. تقدیر الهی حتمی و ناگزیر است، اما اگر تغییر می کرد...
در راه سرودن به گفتۀ خودش بزرگترین راهنما و مشوقش، «دکتر شهریار نعمتی» بود و سرانجام در 40 سالگی جهان ابدی را بر دنیا تریج داد و امروز هفتمین روز درگذشت این شاعر میانسال اردبیلی برگزار شد.

,
,

 

,

, ,

 

,

" گفتنی است از این شاعر مرحوم نزدیک به 50 قطعه شعر برجای مانده است که قرار است با نام « آجی سه چملر» با کسب مجوز به چاپ برسد. مراسم یادبود و گرامی داشت وی 17:30 امروز در مکان آموزش آفرینش های ادبی حوزه هنری اردبیل زیر نظر سازمان تبلیغات اسلامی استان اردبیل واقع در میدان سرچشمه کوچه طوی برگزار خواهد شد.شعری از اشعار علیرضا بخشی شاعر مرحوم در پایان متن می اید:

,

* قیزجیغاز(دختر کوچک)
تیخاجلار آماجلاریمین باشلانقیجی دیرلار
من قیرمیزی ایشیقلارین آلتیندا
کمسیگلنیرم اؤز حاققیمی
جانسیز ماشینلارین دومانلی آتوشکه لریندن

,
,
,
,
,

*کیچیک اللریمده

,

شاختانین قددارجاسینا گمیردیگی چیچکلر و فاللار
تلسیرلر گلین گئده لر
ائرته دن آنام چؤرک تاپشیریبدیر
بالاجا باجیم تئل میلی
ای وای!
یئنه ده اوغرو آخشام ماراغا یاتیب
چانتامین دیبینده قالان اومودومون باشین اوزه
ایندی نئجه گئدیم ائوه؟
12/6/1390   زومار آیی/ شهریور  2011/9/3                

,
,
,
,
,
,
,
,
,

/گزارش از قدیرزاده

,

پایان پیام/ص

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه