آن ها با دست بسته مقاومت کردند، ما با دست باز چه کردیم؟!

هشدار ۱۷۵ قهرمان دست بسته به دست های باز و آغوش های گشاده

هشدار ۱۷۵ قهرمان دست بسته به دست های باز و آغوش های گشاده
اما بگذار بگویم کاش مادران این ۱۷۵ شهید زنده نباشند و روایت کشته شدن فرزندان شان را نشنوند والا قامت شان از نو خم می شود و سوز جگرشان از نو ذوب شان خواهد شد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از صاحب نیوز، برای ۱۷۵ قهرمان دست بسته ای  می نویسم که دست دلم را باز کردند برای از درد نوشتن…

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا , صاحب نیوز,

از درد غیرت نالیدن…

,

از درد دین…

,

و از درد انقلابی که برای آبادانی اش جوانان بسیاری زیر خروارها خاک خوابیدند و عطای آرزوهایشان را به لقایش بخشیدند و هنوز که هنوز است بعد از گذشت سال های سال، خانواده هایشان قامت راست نکرده اند و زخم نبودن عزیزان شان آزارشان می دهد.

,

عملیاتی لو رفت. نمی دانم چه کسی لو داد و پشت پرده های آن شب وحشت چه بود؟

,

شاید روزی تاریخ، شیپور رسوایی خائنان را زد.

,

اما هر چه بود در آن شب ۱۷۵ پدر قامت خمیده….

,

۱۷۵ مادر خون به جگر

,

همسرانی دل شکسته

,

و خدا می داند چند فرزند، به جرگه چشم انتظاران داغدیده پیوستند و خدا می داند تا این زمان چه بر سرشان رفت و چه خون دل ها خوردند

,

از وقتی این خبر را شنیده ام بغض امانم نمی دهد

,

از وقتی عکس دست بسته شهدای غواص را دیده ام، اشک هم آرامم نمی کند

,

من نه پدر شهیدی دارم نه برادر شهیدی …

,

اما حالم انگار حال مادر جگر خونی است که روایت قتل فرزندش را مقتل به قتل برایش شرح داده باشند

,

آرام نمی شوم

,

این خبر هولی به دلم انداخته و سخت در فکرم و در بغض و اشک غوطه می خورم

,

بی رحمانه است

,

اما بگذار بگویم کاش مادران این ۱۷۵ شهید زنده نباشند و روایت کشته شدن فرزندان شان را نشنوند والا قامت شان از نو خم می شود و سوز جگرشان از نو ذوب شان خواهد شد.

,

و مار خوش خط و خال هجران که سال های سال گوشه قلب شان جا خوش کرده است دمادم بیدار می شود؛ دمادم نیش می زند و مغز استخوانشان را می سوزاند و هماره سوختنی و ساختنی نو تا به هنگام مرگ…

,

نمی دانم در آن شب بر برادران قهرمانم چه گذشت؟

,

نمی دانم بستن دست ۱۷۵ قهرمان از جان گذشته چقدر زمان برد؟

,

اما بدون شک روایت تصویری از اشک و لبخند بوده و وصیت ها و شهادتین گفتن هاست

,

دلخوشم اگر در آن سکوت رعب آور اروند کسی نبوده تا درد دل شهدای غواص را بشنود

,

بدون شک هر کدام هنگام زنده به گور شدن شان سر بر بالین امام حسین(ع) گذاشتند و بر بال ملائک تا عرش کبریایی بدرقه شدند

,

برادر شهیدم

,

قهرمان من تویی؛ وقتی تمام آروزهایت را دسته گلی کردی و در قامت قدت به اروند سپردی

,

اما این روایت تلخ پر کشیدن جوانانی است که رفتند تا ۷۰ میلیون انسان در یک سرزمین زخم خورده و ستمدیده به آرامش برسند و امنیت پیشه راه شان باشد

,

و گاه و بیگاه خبری می آورند از آن سوی بهشت

,

و روایتگر جان فشانی های جوانان این مرز و بوم می شوند برای حفظ آب و خاک و ناموس

,

باشد درس عبرتی برای آنان که این روزها، با دستان باز و آغوشی گشاده با گرگ ها لبخند می زنند و دل به کفتارها خوش کرده اند

,

و برای آنان که آرزو های جوانان این سرزمین را در قالب ارقام هزارمیلیاردی در حساب های بانکی خود و خانواده های شان می خوابانند تا رفاه و آسایش را از سر سفره های این ملت رنج دیده بردارند و کج کنند راهی را که سال ها پیش عده ای با خون خود هموار کردند

,

و به واقع قدر خون شهدا را چه کسی می داند؟

,

اختلاس گران بی درد و بی باک، با کت و شلوارهای میلیونی

,

و یا ساپورت پوشان هزار رنگی که نقش بی حیایی را بر سر و گوش این  جامعه زخم خورده حک کرده اند؟

,

روایت تلخ اخیر ۱۷۵ غواص قهرمان با دستان بسته و تصویر زنده به گور کردن شان، باید تلنگری باشد برای آنان که دستی بر آتش بیت المال دارند و گنجینه آسایش مردم را به بیت الحال خود و خاندان شان مبدل کرده اند

,

باید تلنگری باشد برای آنان که پشت میز ریاست نشسته اند و تکیه بر اقتدار قلم شان قوانینی را لغو و یا تصویب می کنند که منفعت خواص و خانه خرابی عوام را در بردارد

,

ای آنکه بر مسند قدرت تکیه کرده ای!

,

این دست های بسته، دست تو را باز گذاشت تا به این مردم رنج دیده خدمت کنی؛ نه اینکه اسباب عیش خود و خاندانت را در این دوره کوتاه مدیریتی فراهم کنی

,

باید عکس این ۱۷۵ شهید مظلوم را قاب کرد و گذاشت در قاب اتاق فکر مسوولان

,

تا قسم نامه ای شود برایشان

,

برای تصمیم های گاه و بیگاه شان

,

برای وقتی به رانت می اندیشند

,

و برای وقتی که به بیت المال ناظر ندیده خیره می شوند

,

برای وقتی که امنیت و آرامش را فقط و فقط در مذاکره با گرگ ها می بینند و با کفتارها هم قدم می شوند

,

باشد که هوشیار باشند و سرنوشت مملکتم را از دست کسانی نخواهند که روزی برای قتل های دست جمعی جوانان کشورم نقشه ها ریختند و مادران و پدران و همسرانی را قد خمیده کردند

,

چندی پیش بود که یک گول خورده منتسب به امام خمینی (ره)، در صفحه شخصی فیس بوک خود متنی منتشر کرد سراسر اهانت به امام خمینی(ره) و شهدا و خانواده هایشان

,

و دل شکستگی خانواده های شهدا را به دنبال داشت و باعث شد تا فرزند سردار شهیدی طی نامه ای اینگونه پاسخ بدهد که:

,

«این رفتارها فقط باعث می‌شوند در جنگ بعدی کسی برایشان نجنگد و خواهر و مادر و دختر و باقی زنان فامیل و آشنایشان مثل سده‌های گذشته در زیر دست و پای سربازان دشمنان شرقی و غربی قرار بگیرد … و کشورشان دوباره تجزیه شود و از این هم کوچک‌تر گردد….»

,

و این عبارات تنها و تنها به دلیل رفتار نادرست و نسنجیده کسانی است که سکان این مملکت اسلامی را با عناوین مختلف در دست دارند

,

و من روی سخنم به تمامی مسئولان و منتسبان به این انقلاب است

,

هر قدمی که برمی داری که دورشدن تو را از راه امام و شهدا روایت می کند

,

گویی دست من جوان را هم می گیری و قدمی از اعتقادات و باورهای دینی ام دور می کنی

,

و تو مسئول باورهای دینی من جوانی

,

پس مواظب باش تا در کسوت دین و زیر سایه انقلاب به بیت المال تعرض نکنی و قوانین منفعت طلبانه برای خواص و خانه خرابی برای عوام وضع نکنی که بدون شک باید جواب پیامبر عظیم الشان، امام راحل و شهدای مظلوم را بدهی

,

«۱۷۵» این عدد هم مثل تمامی اعداد و رقم های تاریخی در حافظه تاریخی این مملکت خون دل خورده ثبت خواهد شد

,

امید است که «رقم قسم نامه خوش خدمتی» تو باشد.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه