شاگرد اول سنگر دانشگاه و جبهه
دانشجویی که آیت الله امامی کاشانی آن را فرزند خود خواند
حضرت آیت الله امامی کاشانی تولیت مدرسه عالی شهید مطهری بعد از شهادت دانشجوی مازندرانی فرمود: فرزندم محمد علی تو امید من و امید مدرسه عالی شهید مطهری بودی .[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از گروه حماسه و مقاومت بلاغ ،شهید محمد علی دباغی فرزند لطفعلی سال 1342 روز مبعث حضرت رسول اکرم (ص) در یک خانواده مذهبی و روحانی متولد شد ، قبل از رفتن به دبستان قرآن و نماز را نزد پدرش آموخت و بعد از گذراندن دوره های ابتدائی و راهنمائی که در تمام مراحل از شاگردان ممتاز بود وارد دبیرستان شد.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, بلاغ, بلاغ, بلاغ, .,هم درس می خواند هم کشاورزی می کرد
, هم درس می خواند هم کشاورزی می کرد,این شهید بزرگوار بسیار پرتلاش و کاری بود ، همزمان که درس می خواند به کشاورزی هم مشغول بود .
,محمدعلی در رشته ریاضی فیزیک مشغول کسب علم شد و در نهایت در سال 1361 با بهترین نمرات بعنوان شاگرد ممتاز مدرسه دیپلم خود را گرفت و در همان سال در کنکور دانشگاه شرکت نمود و در جند رشته قبول شد اما از آنجائیکه علاقه زیادی به علوم و معارف اسلامی داشت وارد مدرسه عالی شهید مطهری تهران شد.
,در طی 5 سالی که در دانشگاه حضور داشت از شاگردان ممتاز و نمونه از هر لحاظ بود که گواه این مطلب پیامی است که حضرت آیت الله امامی کاشانی تولیت این مدرسه بعد از شهادتش فرستادند که فرمود: فرزندم محمد علی تو امید من و امید مدرسه عالی شهید مطهری بودی .
,شهید دباغی در طی 5 سالی که در دانشگاه بود 9 بار به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد و نزدیک به ده عملیات شرکت کرد طوری که برای شرکت در امتحان با تلگراف به او خبر می دادند و او سر جلسه امتحان شرکت می کرد ، او همیشه شاگرد اول کلاس و حرف اول کلاس را میزد نمراتش عالی بود .
,هرگز گرد غرور و تکبر و خود خواهی بر چهره نورانی اش ننشسته بود
, هرگز گرد غرور و تکبر و خود خواهی بر چهره نورانی اش ننشسته بود,تنها ستونهای بلند مسجد مدرسه عالی شهید مطهری و خاکریز جبهه ها شاهد و گواهند که شهید چه نماز شبها و درد دلها و تنها مناجات با خدا و راز و نیاز با معبودش می پرداخت .
,خلوص و صفا خضوع و فروتنی از سرتاسر وجودش موج می زد و هرگز گرد غرور و تکبر و خود خواهی بر چهره نورانی اش ننشسته بود و بخاطر همین همیشه محبوب دلها بود .
,یکی از دوستان شهید به ما گفت : محمدعلی آشپز نمونه ای بود و دست پختش زبان زد بود و علاوه بر آشپزی عاشق ماست بود !
,هم کلاسی شهید دباغی در ادامه خصوصیات اخلاقی اش به ما گفت : محمدعلی شدیدا مخالف دنیا طلبی بوده است ، بگونه ای که وقتی در دوران تحصیلش یک بار منزل یکی از اقوام درجه یک خود در تهران رفت و دید که زندگی مجلل و آنچنانی دارد دیگر هرگز در طول تحصیلش به آنجا نرفت باوجود اینکه از طرف خانواده مورد اشاره زیاد به او اصرار می شد .
,در تابستان به محل می آمد و دانش آموزانی را که در درسهای مختلف ضعیف بودند آنها را جمع می کرد و آنها را برای رضای خدا درس می داد و هیچ چشم داشت مادی نداشت .
,مادر یکی از دانش آموزان می گفت پسرم که در 12 درس تجدید شده بود محمد علی آنقدر برایش زحمت کشید که او توانست آن سال قبول شود .
,شهید تابستان ها روزه می گرفت و برای روزه خود دیگران را شریک می گرفت بدون اینکه کسی بفهمد .
,دوست داشت که همیشه اعمال نیکش مخفی بماند هیچگاه اهل تظاهر و خود ستایی نبود گمنام و بی توقع بود .
,با قرآن انیس بود و روزی نبود قرآن خواندش ترک شود ،یکی از کرامات و معنویتش این بود در هنگام خواب وقتی که می خواست به این طرف و آن طرف شود بی اختیار و همیشه یا حسین می گفت این مطلب را آنهائیکه همسنگرش بوده اند بخوبی می دانند .
,هم سنگر محمدعلی به ما گفت : زمانی که اولین سری شهدا در گلزار شهدای سورک تدفین شدند ما هرشب با هم بر سر قبر شهیدان می رفتیم و دعای کمیل ، توسل و زیارت عاشورا می خواندیم .
, ما ,آخرین بار با کاروان راهیان کربلاء به جبهه ها اعزام و در لشکر 25 کربلا در گردان عاشورا مشغول شد و آنجا با توجه به جسم ضعیف و نحیفی که داشت سخترین آموزشها را می دید و هیچگاه از خود سستی و تنبلی نشان نمی داد تا قبل از عملیات کربلای 4 که حدود ده روز قبل از عملیات نامه ای از دانشگاه برایش آمد و سریعاَ از او خواستن که به تهران برود و رفت اما تا برگردد دیر شد و عملیات انجام شد.
,یکی از همسنگران قدیمی محمدعلی می گوید : بعد از شهادت همسنگران و دوستانش در عملیات کربلای 4 او را در روز سوم شهدا در مسجد جامع سورک ملاقات کردم با همدیگر روبوسی کردیم دیدم به گریه افتاد و گفت شرمنده هستم خجالت می کشم لیاقت نداشتم در عملیات شرکت کنم .
,شهید دباغی خیلی گرفته و ناراحت بود چرا که همسنگرانی همچون شهید حاج عبدالله شریفی ، شهید هادی محمد زاده ، شهید محمد باقر دلدار و شهید حسین بابازاده که نزدیک به سه ماه در یک سنگر بودند همگی در یک عملیات به شهادت رسیدند و او ناراحت این بود که چرا از کاروان عقب مانده است .
,این شهید بزرگوار نه جو زده بود و نه سن کمی داشت که بخواهد احساسی تصمیم بگیرد ،محمدعلی دباغی در مقطع فوق لیسانس قبول می شود اما شهادت را به درس ترجیح می دهد و می رود تا دلتنگی اش را آرام کند .
,اما دلتنگی و ناراحتی محمد علی این دانشجوی باهوش زیاد طول نکشید ، بلافاصله بعد از مراسم شهدا به جبهه شتافت و این بار در لشکر 10 حضرت سید الشهدا تهران در عملیات کربلای 5 شرکت کرد و در یکی از مراحل عملیات که در آن طرف نهر جاسم پشت کانال ماهی عراق در شلمچه شب 20/ 12/ 65 ندای حق را لبیک گفت و روحش به ملکوت اعلی پرواز نمود و به آرزوی دیرینه اش رسید .
,آن شب عملیات ناتمام ماند و از منطقه عقب نشینی شده بود جنازه محمدعلی حدود 40 روز در زیر آفتاب گرم خوزستان در میدان نبرد همچون ستاره ای می درخشید و در آنجا ماند ، سرانجام بعد از چهل روز بعد از عملیات پیکر پاکش را پیدا نمودند و با آغوش خانواده اش و دوستانش رسید و با شکوه فراوان در محل تشیع گردید و در جوار دیگر شهدای سورک به خاک سپرده شد .
,گوشه ای از وصیت نامه شهید:« شهادت می دهم که ولی عصر روحی و ارواح العالمین له الفداء در غیبت کبری می باشد و روزی جهان را به عدل و داد مبدل خواهند کرد، من با میل و اراده قلبی و شناخت به این راه حق که راه امام است معشوق رزمندگان است در این راه گام نهادم و از معبودم طلب توفیق در این صراط را دارم. خدایا دشمنان اسلام را نابود کن و این جنگ را به نفع اسلام پیروز گردان .
,یاران ، این راه نیاز به عاشق دارد و باید از گردنه های سختی عبور کرد تا به گلستان زیبای شهادت رسید. خدایا ما را چنین لیاقتی عنایت فرما.»
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه