شهید اسحق جمالی نوشنق:

به قلب دشمن زده ایم، پیروزی نزدیک است

به قلب دشمن زده ایم، پیروزی نزدیک است
شهید اسحق جمالی اهل روستای نوشنق از توابع شهرستان نمین در نامه ای خطاب به برادرش می نویسد: ما در حال حاضر به قلب دشمن زده‌ایم، پیروزی نزدیک است اما شهادت نزدیک‌تر از پیروزی است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از شکوه فرهنگ، برادر شهید اسحق جمالی در خاطره‌ای از برادرش می‌گوید: چند روزی از رفتنشان به جبهه نگذشته بود. و من آن سال‌ها در تهران در شرکت دخانیات ایران کارمند بودم. از روستا خبر آمد که اسحق با چند نفر از دوستانش به جبهه رفته است .

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شکوه فرهنگ، ,

 

بعد از گذشت چند روز از شنیدن این ماجرا خیلی نگران حالش بودم، خدا خدا می‌کردم حداقل یک نامه برایم بفرستد . عصر که از سرکار برگشتم ، همسرم یک پاکت نامه برایم آورد و گفت از طرف برادرت اسحق آمده است . نامه را که باز کردم دیدم درست است نامه از طرف اسحق هست. در نامه نوشته بود که یکی از همشهریانمان در منطقه به شهادت رسیده و جنازه‌اش در منطقه دشمن گیر کرده است کسی هم حاضر نیست تا باهم برویم و جنازه را بیاوریم .

 

هر چه به فرمانده‌اش اصرار کرده بود کسی قبول نکرده بود بالاخره تصمیم گرفته بود تنها برود و جنازه پناه فرج نژاد را بیاورد در آخرین لحظه یکی از هم قطارانش قبول کرده بود تا به‌اتفاق هم برود و جنازه پناه را بیاورد .در نامه نوشته بود که آوردیم عقب و فرستادم به پشت خط انشاء الله چند روز دیگر جنازه‌اش به روستا خواهد آمد. من به خاطر اینکه فامیل جنازه بودیم و به خاطر خون شهیدان و احترام به شهدا به روستا آمدم تا در تشییع پناه شرکت نمایم .

 

صبح که رسیدم دیدم هنوز در روستا خبری نیست . ماجرا را به پدر گفتم . پدر گفت صدایت را در نیاور.  پس از دو روز در روستا همهمه شروع شد که فلانی شهید شده پدرم قبول نمی‌کرد که اسحق زنده است می‌گفت حتماً او نیز شهید شده تو می‌دانی و به ما نمی‌گویی هر چه قسم می‌خوردم قبول نمی‌کرد که نمی‌کرد . بالاخره سومین روز که من آمده بودم. جنازه پناه را آوردند و در روستا به خاک سپردند .

 

مراسم سومین روز که تمام شد من به تهران برگشتم. باز خانم یک نامه از اسحق آورد و این بار فرق می‌کرد چرا که به‌صراحت نوشته بود داداش ما در حال حاضر به قلب دشمن زده‌ایم پیروزی نزدیک است اما شهادت نیز نزدیک‌تر از پیروزی است انگار می‌دانست که شهید می‌شود .

 

پس از چند روز از آمدن نامه دوم نگذشته بود که خبر شهادتش به ما رسید . در روز هشتم عملیات والفجر چهاردر پنجچوین به کمین افتاده بودند و به شهادت رسیده بودند .

 

شهید اسحق جمالی نوشنق

 

*چندی از شهید اسحق جمالی نوشنق

شهید پاسدار اسحق ( آقا لار) جمالی در دوم آذر ما ه یکهزار و سیصد و چهل در یک خانواده متدین و مذهبی از پدری زحمت کش در روستای نوشنق از بخش مرکزی شهرستان نمین  چشم به جهان گشود.  پدر شهید (قربانعلی جمالی در عرصه کشاورزی و زنبور داری و دامداری فعالیت می کرد.  مادر گرامی شهید جمالی، مرحومه خانم صغری صوری سلوط در مورد انتخاب نام شهید می گوید:  اسحق نام اصلی شهید و درج شده در شناسنامه است که اسم پدر بزرگ شهید را به  برای وی انتخاب کرده اند و از طرفی مردم در سطح روستا شهید را با نام آقا لار که هم  نام پدر بنده بوده صدا می کردند.

 

شهید اسحق جمالی چهارمین فرزند یک خانواده پرعائله که با شش برادر و سه  خواهر بود،  وی  دوران کودکی را در همان روستا و منزل قدیمی  پدر بزرگش (اسحق جمالی) سپری نمود و در سال 1349 وارد دبستان دولتی روستای نوشنق شد و بعد از تلاش فراوان موفق شد درسال 54 مدرک پنجم ابتدایی را  اخذ کرده و در حین تحصیل در کنار سایر خانواده مشغول کمک به پدر باش . در اغلب کارهای پدر (دامداری، کشاورزی و زنبورداری ) نقش مهمی را ایفا می کرد .

 

بعد از اخذ مدرک پنجم ابتدایی وارد مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی روستای نوشنق شده  و در مهر ماه 1355 دوران سه ساله راهنمایی را آغاز کرد و یک سال به علت بیماری نتوانست در امتحانات شرکت نماید و همین علت موجب شد که شهید در سال 1356 نتواند نمره قبولی را در آن سال تحصیلی کسب کند. کلاس اول راهنمایی بود که انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی به پیروزی رسید .

 

بعد ازپیروزی انقلاب اسحق به جرگه انقلابیون پیوست و حضور مستمر وی در مساجد و راهپیمایی ها باعث شد تا شهید جمالی به اتفاق دوست و همرزم شهیداش پناه فرج نژاد  در روستای نوشنق انجمن اسلامی را پایه گذاری نمایند تا بتوانند با راه اندازی انجمن اسلامی در روستا به ترویج فرهنگ انقلاب بپردازند  و دو سال در روستا مشغول تبلیغات در مورد انقلاب و ارشاد بعضی از کچ اندیشان آن زمان شدند.

 

بعد از اخذ مدرک سیکل از مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی در سال 59 برای ادامهتحصیل  به شهر نمین عزیمت نمود و در سال تحصیلی 60 – 59 در دبیرستان امام خمینی این شهر ثبت نام کرده  و بعد از ورود ایشان به دبیرستان تحولی در شخصیت انقلابی ایشان پدیدار شد و به اتفاق شهید پناه فرج نژاد که هم ولایتی بودند تصمیم به پایه گذاری پایگاه مقاومت در زادگاهشان گرفتند و در سال 60 پایگاه شهید سلمان فارسی روستای نوشنق را برای عضوگیری آماده کردند و با سرعت در داخل روستا عضو فعال پذیرفتند.

 

 روابط عمومی این دو شهید بزرگوار آن قدرخوب و قابل توجه بود که در عرض یک سال نزدیک به 40 نفر عضوگیری کردند و چند نفر ازاین بسیجیان برای شرکت در جبهه به اعزام نیروی شهر نمین معرفی کردند (برادران سخاوت جمالی و فرهاد نظری و داود شکیب و چنگیز شعاعی ) در چند نوبت به جبهه هایی حق علیه باطل اعزام شدند .

 

شهید جمالی با اینکه در سنگرعلم مبارزه می کرد و در پشت جبهه نیز مشغول پشتیبانی بود (جمع آوری کمک های نقدی وغیر نقدی برای جبهه ها ) و همین که به پدر و مادر در کشاورزی و دامپروری به خصوص زنبورداری کمک شایانی انجام می داد .

 

یکی از خصوصیات شهید جمالی اخلاق بارز و ستودنی وی بود که تمامی روستای نوشنق از این بزرگوار به نیکی یاد می کنند. شهید جمالی روز به روز به شهادت نزدیک می شد و شبانه روز در فکر جهاد بود تا اگر فرصت پیش آید بی درنگ در خدمت وطن باشد.

 

اول متوسطه را در خرداد ماه 1362 با موفقیت به پایان رساند ومنتظر شد تا در فرصت مناسب سه ماه تعطیلی مدارس به جبهه برود. اما مشکلات عدیده خانواده، این فرصت مناسب را از شهید گرفت وناچار شد تا دوباره منتظره فرصت مناسب باشد .

 

روزها به سرعت پیش می رفت و شهید جمالی در کنار سایر خانواده مشغول فعالیت بود و تابستان سال 63 یکی از پر کارترین سال های شهید جمالی بود.  چرا که همزمان در امر کشاورزی (برداشت محصول گندم، جو و عدس)به زنبورداری نیز می پرداخت و بعد از فراغت از کار روز مره به پایگاه نیز سر می زد تا از آنجا نیز غافل نشود.

 

 در این راه شهید فرج پناه نژاد، شهید جمالی را نیز کمک می کرد. . هر دو بزرگوار دست به دست هم داده بودند تا از کیان انقلاب اسلامی دفاع جانانه کنند.

 

 اولین روز مهر ماه 1362 بود که شهید جمالی برای ثبت نام در کلاس دوم متوسطه به شهر نمین رفته بود، وی  روز پانزدهم مهرماه  اطلاعیه ای از سوی سپاه و بسیج شهرستان نمین جهت اعزام نیرو به جبهه را مشاهده می کند، شهید جمالی فرصت را مناسب  دیده و بلافاصله بدون فوت وقت دوست دیرینه اش را در جریان اعزام قرار می دهد.

 

هر دو بزرگوار تصمیم می گیرند تا برای رفتن به جبهه آماده شوند و سوم مهرماه به بهانه بیماری هر دو مدرسه را به قصد  ثبت نام برای اعزام ترک می کنند و قرار می گذراند که بعد از ثبت نام خانواده را در جریان اعزام قرار دهند.

 

شهید اسحق جمالی در  مورخه پنجم مهرماه 62 به همراه شهید پناه فرج نژاد به جبهه های حق علیه باطل اعزام می شود، در عملیات غرور آفرین والفجر چهار در منطقه عملیاتی پنجوین عراق به سایر رزمندگان پیوسته و در این عملیات شرکت می کنند.

 

با اینکه شهید جمالی با شهید پناه فرج نژاد به جبهه رفته بود، اما در جبهه این دو یار از هم جدا می شوند و شهید فرج نژاد به عنوان بی سیم چی گروهان انتخاب می شود و شهید جمالی مسئولیت کمک تیربارچی را می پذیرد  و با آغاز عملیات در ساعت 24 بامداد روز بیست وهفتم مهرماه سال شصت و دو، بخاطر گستردگی عملیات، یک قسمت عملیات از دست نیروهایی اسلام به مدت پنج یا شش روز خارج می شود و نیروهای خودی با تک دشمن به محاصره می افتد، دشمن از زمین و هوا نیروهایی اسلام را به گلوله می بندد و شهید جمالی در حین تیراندازی مورد اصابت ترکش خمپاره قرار می گیرد.  بخاطر محاصره و نبود امکانات شهید جمالی یک روز درد و رنج را تحمل می کند اما روز دوم یعنی یعنی 13 آبان ماه 62 بعلت جراحت زیاد  جام شهادت را سر می کشد و ندای حق را  لبیک گفته به فیض اعظمای شهادت نایل می شود.

 

بعد از شهادت این دلاور جنازه نازنین اش را از جبهه به اردبیل منتقل کرده و بعد از تشییع پیکر پاکش در شهر نمین ، برای به خاک سپاری در 20 آبان 62 به زادگاه مادریش روستای نوشق منتقل ودر جوار سایر شهدای  روستا به خاک می سپارند.

 

وی در گزیده ای ای  از وصیت نامه  خود می نویسد : پدر و مادرعزیزم در شهادت من گریه نکنید، همیشه خدا را  ناظر بر اعمال خود بدانید، پشتیبان ولایت فقیه باشید و رزمندگان اسلام وامام را  در نمازهایتان فراموش نکنید، خدا نگهدارتان به امید دیدار در روز حساب .

 

انتهای پیام/*

,

 

بعد از گذشت چند روز از شنیدن این ماجرا خیلی نگران حالش بودم، خدا خدا می‌کردم حداقل یک نامه برایم بفرستد . عصر که از سرکار برگشتم ، همسرم یک پاکت نامه برایم آورد و گفت از طرف برادرت اسحق آمده است . نامه را که باز کردم دیدم درست است نامه از طرف اسحق هست. در نامه نوشته بود که یکی از همشهریانمان در منطقه به شهادت رسیده و جنازه‌اش در منطقه دشمن گیر کرده است کسی هم حاضر نیست تا باهم برویم و جنازه را بیاوریم .

 

هر چه به فرمانده‌اش اصرار کرده بود کسی قبول نکرده بود بالاخره تصمیم گرفته بود تنها برود و جنازه پناه فرج نژاد را بیاورد در آخرین لحظه یکی از هم قطارانش قبول کرده بود تا به‌اتفاق هم برود و جنازه پناه را بیاورد .در نامه نوشته بود که آوردیم عقب و فرستادم به پشت خط انشاء الله چند روز دیگر جنازه‌اش به روستا خواهد آمد. من به خاطر اینکه فامیل جنازه بودیم و به خاطر خون شهیدان و احترام به شهدا به روستا آمدم تا در تشییع پناه شرکت نمایم .

 

صبح که رسیدم دیدم هنوز در روستا خبری نیست . ماجرا را به پدر گفتم . پدر گفت صدایت را در نیاور.  پس از دو روز در روستا همهمه شروع شد که فلانی شهید شده پدرم قبول نمی‌کرد که اسحق زنده است می‌گفت حتماً او نیز شهید شده تو می‌دانی و به ما نمی‌گویی هر چه قسم می‌خوردم قبول نمی‌کرد که نمی‌کرد . بالاخره سومین روز که من آمده بودم. جنازه پناه را آوردند و در روستا به خاک سپردند .

 

مراسم سومین روز که تمام شد من به تهران برگشتم. باز خانم یک نامه از اسحق آورد و این بار فرق می‌کرد چرا که به‌صراحت نوشته بود داداش ما در حال حاضر به قلب دشمن زده‌ایم پیروزی نزدیک است اما شهادت نیز نزدیک‌تر از پیروزی است انگار می‌دانست که شهید می‌شود .

 

پس از چند روز از آمدن نامه دوم نگذشته بود که خبر شهادتش به ما رسید . در روز هشتم عملیات والفجر چهاردر پنجچوین به کمین افتاده بودند و به شهادت رسیده بودند .

 

شهید اسحق جمالی نوشنق

 

*چندی از شهید اسحق جمالی نوشنق

شهید پاسدار اسحق ( آقا لار) جمالی در دوم آذر ما ه یکهزار و سیصد و چهل در یک خانواده متدین و مذهبی از پدری زحمت کش در روستای نوشنق از بخش مرکزی شهرستان نمین  چشم به جهان گشود.  پدر شهید (قربانعلی جمالی در عرصه کشاورزی و زنبور داری و دامداری فعالیت می کرد.  مادر گرامی شهید جمالی، مرحومه خانم صغری صوری سلوط در مورد انتخاب نام شهید می گوید:  اسحق نام اصلی شهید و درج شده در شناسنامه است که اسم پدر بزرگ شهید را به  برای وی انتخاب کرده اند و از طرفی مردم در سطح روستا شهید را با نام آقا لار که هم  نام پدر بنده بوده صدا می کردند.

 

شهید اسحق جمالی چهارمین فرزند یک خانواده پرعائله که با شش برادر و سه  خواهر بود،  وی  دوران کودکی را در همان روستا و منزل قدیمی  پدر بزرگش (اسحق جمالی) سپری نمود و در سال 1349 وارد دبستان دولتی روستای نوشنق شد و بعد از تلاش فراوان موفق شد درسال 54 مدرک پنجم ابتدایی را  اخذ کرده و در حین تحصیل در کنار سایر خانواده مشغول کمک به پدر باش . در اغلب کارهای پدر (دامداری، کشاورزی و زنبورداری ) نقش مهمی را ایفا می کرد .

 

بعد از اخذ مدرک پنجم ابتدایی وارد مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی روستای نوشنق شده  و در مهر ماه 1355 دوران سه ساله راهنمایی را آغاز کرد و یک سال به علت بیماری نتوانست در امتحانات شرکت نماید و همین علت موجب شد که شهید در سال 1356 نتواند نمره قبولی را در آن سال تحصیلی کسب کند. کلاس اول راهنمایی بود که انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی به پیروزی رسید .

 

بعد ازپیروزی انقلاب اسحق به جرگه انقلابیون پیوست و حضور مستمر وی در مساجد و راهپیمایی ها باعث شد تا شهید جمالی به اتفاق دوست و همرزم شهیداش پناه فرج نژاد  در روستای نوشنق انجمن اسلامی را پایه گذاری نمایند تا بتوانند با راه اندازی انجمن اسلامی در روستا به ترویج فرهنگ انقلاب بپردازند  و دو سال در روستا مشغول تبلیغات در مورد انقلاب و ارشاد بعضی از کچ اندیشان آن زمان شدند.

 

بعد از اخذ مدرک سیکل از مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی در سال 59 برای ادامهتحصیل  به شهر نمین عزیمت نمود و در سال تحصیلی 60 – 59 در دبیرستان امام خمینی این شهر ثبت نام کرده  و بعد از ورود ایشان به دبیرستان تحولی در شخصیت انقلابی ایشان پدیدار شد و به اتفاق شهید پناه فرج نژاد که هم ولایتی بودند تصمیم به پایه گذاری پایگاه مقاومت در زادگاهشان گرفتند و در سال 60 پایگاه شهید سلمان فارسی روستای نوشنق را برای عضوگیری آماده کردند و با سرعت در داخل روستا عضو فعال پذیرفتند.

 

 روابط عمومی این دو شهید بزرگوار آن قدرخوب و قابل توجه بود که در عرض یک سال نزدیک به 40 نفر عضوگیری کردند و چند نفر ازاین بسیجیان برای شرکت در جبهه به اعزام نیروی شهر نمین معرفی کردند (برادران سخاوت جمالی و فرهاد نظری و داود شکیب و چنگیز شعاعی ) در چند نوبت به جبهه هایی حق علیه باطل اعزام شدند .

 

شهید جمالی با اینکه در سنگرعلم مبارزه می کرد و در پشت جبهه نیز مشغول پشتیبانی بود (جمع آوری کمک های نقدی وغیر نقدی برای جبهه ها ) و همین که به پدر و مادر در کشاورزی و دامپروری به خصوص زنبورداری کمک شایانی انجام می داد .

 

یکی از خصوصیات شهید جمالی اخلاق بارز و ستودنی وی بود که تمامی روستای نوشنق از این بزرگوار به نیکی یاد می کنند. شهید جمالی روز به روز به شهادت نزدیک می شد و شبانه روز در فکر جهاد بود تا اگر فرصت پیش آید بی درنگ در خدمت وطن باشد.

 

اول متوسطه را در خرداد ماه 1362 با موفقیت به پایان رساند ومنتظر شد تا در فرصت مناسب سه ماه تعطیلی مدارس به جبهه برود. اما مشکلات عدیده خانواده، این فرصت مناسب را از شهید گرفت وناچار شد تا دوباره منتظره فرصت مناسب باشد .

 

روزها به سرعت پیش می رفت و شهید جمالی در کنار سایر خانواده مشغول فعالیت بود و تابستان سال 63 یکی از پر کارترین سال های شهید جمالی بود.  چرا که همزمان در امر کشاورزی (برداشت محصول گندم، جو و عدس)به زنبورداری نیز می پرداخت و بعد از فراغت از کار روز مره به پایگاه نیز سر می زد تا از آنجا نیز غافل نشود.

 

 در این راه شهید فرج پناه نژاد، شهید جمالی را نیز کمک می کرد. . هر دو بزرگوار دست به دست هم داده بودند تا از کیان انقلاب اسلامی دفاع جانانه کنند.

 

 اولین روز مهر ماه 1362 بود که شهید جمالی برای ثبت نام در کلاس دوم متوسطه به شهر نمین رفته بود، وی  روز پانزدهم مهرماه  اطلاعیه ای از سوی سپاه و بسیج شهرستان نمین جهت اعزام نیرو به جبهه را مشاهده می کند، شهید جمالی فرصت را مناسب  دیده و بلافاصله بدون فوت وقت دوست دیرینه اش را در جریان اعزام قرار می دهد.

 

هر دو بزرگوار تصمیم می گیرند تا برای رفتن به جبهه آماده شوند و سوم مهرماه به بهانه بیماری هر دو مدرسه را به قصد  ثبت نام برای اعزام ترک می کنند و قرار می گذراند که بعد از ثبت نام خانواده را در جریان اعزام قرار دهند.

 

شهید اسحق جمالی در  مورخه پنجم مهرماه 62 به همراه شهید پناه فرج نژاد به جبهه های حق علیه باطل اعزام می شود، در عملیات غرور آفرین والفجر چهار در منطقه عملیاتی پنجوین عراق به سایر رزمندگان پیوسته و در این عملیات شرکت می کنند.

 

با اینکه شهید جمالی با شهید پناه فرج نژاد به جبهه رفته بود، اما در جبهه این دو یار از هم جدا می شوند و شهید فرج نژاد به عنوان بی سیم چی گروهان انتخاب می شود و شهید جمالی مسئولیت کمک تیربارچی را می پذیرد  و با آغاز عملیات در ساعت 24 بامداد روز بیست وهفتم مهرماه سال شصت و دو، بخاطر گستردگی عملیات، یک قسمت عملیات از دست نیروهایی اسلام به مدت پنج یا شش روز خارج می شود و نیروهای خودی با تک دشمن به محاصره می افتد، دشمن از زمین و هوا نیروهایی اسلام را به گلوله می بندد و شهید جمالی در حین تیراندازی مورد اصابت ترکش خمپاره قرار می گیرد.  بخاطر محاصره و نبود امکانات شهید جمالی یک روز درد و رنج را تحمل می کند اما روز دوم یعنی یعنی 13 آبان ماه 62 بعلت جراحت زیاد  جام شهادت را سر می کشد و ندای حق را  لبیک گفته به فیض اعظمای شهادت نایل می شود.

 

بعد از شهادت این دلاور جنازه نازنین اش را از جبهه به اردبیل منتقل کرده و بعد از تشییع پیکر پاکش در شهر نمین ، برای به خاک سپاری در 20 آبان 62 به زادگاه مادریش روستای نوشق منتقل ودر جوار سایر شهدای  روستا به خاک می سپارند.

 

وی در گزیده ای ای  از وصیت نامه  خود می نویسد : پدر و مادرعزیزم در شهادت من گریه نکنید، همیشه خدا را  ناظر بر اعمال خود بدانید، پشتیبان ولایت فقیه باشید و رزمندگان اسلام وامام را  در نمازهایتان فراموش نکنید، خدا نگهدارتان به امید دیدار در روز حساب .

 

انتهای پیام/*

,

 

بعد از گذشت چند روز از شنیدن این ماجرا خیلی نگران حالش بودم، خدا خدا می‌کردم حداقل یک نامه برایم بفرستد . عصر که از سرکار برگشتم ، همسرم یک پاکت نامه برایم آورد و گفت از طرف برادرت اسحق آمده است . نامه را که باز کردم دیدم درست است نامه از طرف اسحق هست. در نامه نوشته بود که یکی از همشهریانمان در منطقه به شهادت رسیده و جنازه‌اش در منطقه دشمن گیر کرده است کسی هم حاضر نیست تا باهم برویم و جنازه را بیاوریم .

 

هر چه به فرمانده‌اش اصرار کرده بود کسی قبول نکرده بود بالاخره تصمیم گرفته بود تنها برود و جنازه پناه فرج نژاد را بیاورد در آخرین لحظه یکی از هم قطارانش قبول کرده بود تا به‌اتفاق هم برود و جنازه پناه را بیاورد .در نامه نوشته بود که آوردیم عقب و فرستادم به پشت خط انشاء الله چند روز دیگر جنازه‌اش به روستا خواهد آمد. من به خاطر اینکه فامیل جنازه بودیم و به خاطر خون شهیدان و احترام به شهدا به روستا آمدم تا در تشییع پناه شرکت نمایم .

 

صبح که رسیدم دیدم هنوز در روستا خبری نیست . ماجرا را به پدر گفتم . پدر گفت صدایت را در نیاور.  پس از دو روز در روستا همهمه شروع شد که فلانی شهید شده پدرم قبول نمی‌کرد که اسحق زنده است می‌گفت حتماً او نیز شهید شده تو می‌دانی و به ما نمی‌گویی هر چه قسم می‌خوردم قبول نمی‌کرد که نمی‌کرد . بالاخره سومین روز که من آمده بودم. جنازه پناه را آوردند و در روستا به خاک سپردند .

 

مراسم سومین روز که تمام شد من به تهران برگشتم. باز خانم یک نامه از اسحق آورد و این بار فرق می‌کرد چرا که به‌صراحت نوشته بود داداش ما در حال حاضر به قلب دشمن زده‌ایم پیروزی نزدیک است اما شهادت نیز نزدیک‌تر از پیروزی است انگار می‌دانست که شهید می‌شود .

 

پس از چند روز از آمدن نامه دوم نگذشته بود که خبر شهادتش به ما رسید . در روز هشتم عملیات والفجر چهاردر پنجچوین به کمین افتاده بودند و به شهادت رسیده بودند .

 

شهید اسحق جمالی نوشنق

 

*چندی از شهید اسحق جمالی نوشنق

شهید پاسدار اسحق ( آقا لار) جمالی در دوم آذر ما ه یکهزار و سیصد و چهل در یک خانواده متدین و مذهبی از پدری زحمت کش در روستای نوشنق از بخش مرکزی شهرستان نمین  چشم به جهان گشود.  پدر شهید (قربانعلی جمالی در عرصه کشاورزی و زنبور داری و دامداری فعالیت می کرد.  مادر گرامی شهید جمالی، مرحومه خانم صغری صوری سلوط در مورد انتخاب نام شهید می گوید:  اسحق نام اصلی شهید و درج شده در شناسنامه است که اسم پدر بزرگ شهید را به  برای وی انتخاب کرده اند و از طرفی مردم در سطح روستا شهید را با نام آقا لار که هم  نام پدر بنده بوده صدا می کردند.

 

شهید اسحق جمالی چهارمین فرزند یک خانواده پرعائله که با شش برادر و سه  خواهر بود،  وی  دوران کودکی را در همان روستا و منزل قدیمی  پدر بزرگش (اسحق جمالی) سپری نمود و در سال 1349 وارد دبستان دولتی روستای نوشنق شد و بعد از تلاش فراوان موفق شد درسال 54 مدرک پنجم ابتدایی را  اخذ کرده و در حین تحصیل در کنار سایر خانواده مشغول کمک به پدر باش . در اغلب کارهای پدر (دامداری، کشاورزی و زنبورداری ) نقش مهمی را ایفا می کرد .

 

بعد از اخذ مدرک پنجم ابتدایی وارد مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی روستای نوشنق شده  و در مهر ماه 1355 دوران سه ساله راهنمایی را آغاز کرد و یک سال به علت بیماری نتوانست در امتحانات شرکت نماید و همین علت موجب شد که شهید در سال 1356 نتواند نمره قبولی را در آن سال تحصیلی کسب کند. کلاس اول راهنمایی بود که انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی به پیروزی رسید .

 

بعد ازپیروزی انقلاب اسحق به جرگه انقلابیون پیوست و حضور مستمر وی در مساجد و راهپیمایی ها باعث شد تا شهید جمالی به اتفاق دوست و همرزم شهیداش پناه فرج نژاد  در روستای نوشنق انجمن اسلامی را پایه گذاری نمایند تا بتوانند با راه اندازی انجمن اسلامی در روستا به ترویج فرهنگ انقلاب بپردازند  و دو سال در روستا مشغول تبلیغات در مورد انقلاب و ارشاد بعضی از کچ اندیشان آن زمان شدند.

 

بعد از اخذ مدرک سیکل از مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی در سال 59 برای ادامهتحصیل  به شهر نمین عزیمت نمود و در سال تحصیلی 60 – 59 در دبیرستان امام خمینی این شهر ثبت نام کرده  و بعد از ورود ایشان به دبیرستان تحولی در شخصیت انقلابی ایشان پدیدار شد و به اتفاق شهید پناه فرج نژاد که هم ولایتی بودند تصمیم به پایه گذاری پایگاه مقاومت در زادگاهشان گرفتند و در سال 60 پایگاه شهید سلمان فارسی روستای نوشنق را برای عضوگیری آماده کردند و با سرعت در داخل روستا عضو فعال پذیرفتند.

 

 روابط عمومی این دو شهید بزرگوار آن قدرخوب و قابل توجه بود که در عرض یک سال نزدیک به 40 نفر عضوگیری کردند و چند نفر ازاین بسیجیان برای شرکت در جبهه به اعزام نیروی شهر نمین معرفی کردند (برادران سخاوت جمالی و فرهاد نظری و داود شکیب و چنگیز شعاعی ) در چند نوبت به جبهه هایی حق علیه باطل اعزام شدند .

 

شهید جمالی با اینکه در سنگرعلم مبارزه می کرد و در پشت جبهه نیز مشغول پشتیبانی بود (جمع آوری کمک های نقدی وغیر نقدی برای جبهه ها ) و همین که به پدر و مادر در کشاورزی و دامپروری به خصوص زنبورداری کمک شایانی انجام می داد .

 

یکی از خصوصیات شهید جمالی اخلاق بارز و ستودنی وی بود که تمامی روستای نوشنق از این بزرگوار به نیکی یاد می کنند. شهید جمالی روز به روز به شهادت نزدیک می شد و شبانه روز در فکر جهاد بود تا اگر فرصت پیش آید بی درنگ در خدمت وطن باشد.

 

اول متوسطه را در خرداد ماه 1362 با موفقیت به پایان رساند ومنتظر شد تا در فرصت مناسب سه ماه تعطیلی مدارس به جبهه برود. اما مشکلات عدیده خانواده، این فرصت مناسب را از شهید گرفت وناچار شد تا دوباره منتظره فرصت مناسب باشد .

 

روزها به سرعت پیش می رفت و شهید جمالی در کنار سایر خانواده مشغول فعالیت بود و تابستان سال 63 یکی از پر کارترین سال های شهید جمالی بود.  چرا که همزمان در امر کشاورزی (برداشت محصول گندم، جو و عدس)به زنبورداری نیز می پرداخت و بعد از فراغت از کار روز مره به پایگاه نیز سر می زد تا از آنجا نیز غافل نشود.

 

 در این راه شهید فرج پناه نژاد، شهید جمالی را نیز کمک می کرد. . هر دو بزرگوار دست به دست هم داده بودند تا از کیان انقلاب اسلامی دفاع جانانه کنند.

 

 اولین روز مهر ماه 1362 بود که شهید جمالی برای ثبت نام در کلاس دوم متوسطه به شهر نمین رفته بود، وی  روز پانزدهم مهرماه  اطلاعیه ای از سوی سپاه و بسیج شهرستان نمین جهت اعزام نیرو به جبهه را مشاهده می کند، شهید جمالی فرصت را مناسب  دیده و بلافاصله بدون فوت وقت دوست دیرینه اش را در جریان اعزام قرار می دهد.

 

هر دو بزرگوار تصمیم می گیرند تا برای رفتن به جبهه آماده شوند و سوم مهرماه به بهانه بیماری هر دو مدرسه را به قصد  ثبت نام برای اعزام ترک می کنند و قرار می گذراند که بعد از ثبت نام خانواده را در جریان اعزام قرار دهند.

 

شهید اسحق جمالی در  مورخه پنجم مهرماه 62 به همراه شهید پناه فرج نژاد به جبهه های حق علیه باطل اعزام می شود، در عملیات غرور آفرین والفجر چهار در منطقه عملیاتی پنجوین عراق به سایر رزمندگان پیوسته و در این عملیات شرکت می کنند.

 

با اینکه شهید جمالی با شهید پناه فرج نژاد به جبهه رفته بود، اما در جبهه این دو یار از هم جدا می شوند و شهید فرج نژاد به عنوان بی سیم چی گروهان انتخاب می شود و شهید جمالی مسئولیت کمک تیربارچی را می پذیرد  و با آغاز عملیات در ساعت 24 بامداد روز بیست وهفتم مهرماه سال شصت و دو، بخاطر گستردگی عملیات، یک قسمت عملیات از دست نیروهایی اسلام به مدت پنج یا شش روز خارج می شود و نیروهای خودی با تک دشمن به محاصره می افتد، دشمن از زمین و هوا نیروهایی اسلام را به گلوله می بندد و شهید جمالی در حین تیراندازی مورد اصابت ترکش خمپاره قرار می گیرد.  بخاطر محاصره و نبود امکانات شهید جمالی یک روز درد و رنج را تحمل می کند اما روز دوم یعنی یعنی 13 آبان ماه 62 بعلت جراحت زیاد  جام شهادت را سر می کشد و ندای حق را  لبیک گفته به فیض اعظمای شهادت نایل می شود.

 

بعد از شهادت این دلاور جنازه نازنین اش را از جبهه به اردبیل منتقل کرده و بعد از تشییع پیکر پاکش در شهر نمین ، برای به خاک سپاری در 20 آبان 62 به زادگاه مادریش روستای نوشق منتقل ودر جوار سایر شهدای  روستا به خاک می سپارند.

 

وی در گزیده ای ای  از وصیت نامه  خود می نویسد : پدر و مادرعزیزم در شهادت من گریه نکنید، همیشه خدا را  ناظر بر اعمال خود بدانید، پشتیبان ولایت فقیه باشید و رزمندگان اسلام وامام را  در نمازهایتان فراموش نکنید، خدا نگهدارتان به امید دیدار در روز حساب .

 

انتهای پیام/*

,

 

بعد از گذشت چند روز از شنیدن این ماجرا خیلی نگران حالش بودم، خدا خدا می‌کردم حداقل یک نامه برایم بفرستد . عصر که از سرکار برگشتم ، همسرم یک پاکت نامه برایم آورد و گفت از طرف برادرت اسحق آمده است . نامه را که باز کردم دیدم درست است نامه از طرف اسحق هست. در نامه نوشته بود که یکی از همشهریانمان در منطقه به شهادت رسیده و جنازه‌اش در منطقه دشمن گیر کرده است کسی هم حاضر نیست تا باهم برویم و جنازه را بیاوریم .

 

هر چه به فرمانده‌اش اصرار کرده بود کسی قبول نکرده بود بالاخره تصمیم گرفته بود تنها برود و جنازه پناه فرج نژاد را بیاورد در آخرین لحظه یکی از هم قطارانش قبول کرده بود تا به‌اتفاق هم برود و جنازه پناه را بیاورد .در نامه نوشته بود که آوردیم عقب و فرستادم به پشت خط انشاء الله چند روز دیگر جنازه‌اش به روستا خواهد آمد. من به خاطر اینکه فامیل جنازه بودیم و به خاطر خون شهیدان و احترام به شهدا به روستا آمدم تا در تشییع پناه شرکت نمایم .

 

صبح که رسیدم دیدم هنوز در روستا خبری نیست . ماجرا را به پدر گفتم . پدر گفت صدایت را در نیاور.  پس از دو روز در روستا همهمه شروع شد که فلانی شهید شده پدرم قبول نمی‌کرد که اسحق زنده است می‌گفت حتماً او نیز شهید شده تو می‌دانی و به ما نمی‌گویی هر چه قسم می‌خوردم قبول نمی‌کرد که نمی‌کرد . بالاخره سومین روز که من آمده بودم. جنازه پناه را آوردند و در روستا به خاک سپردند .

 

مراسم سومین روز که تمام شد من به تهران برگشتم. باز خانم یک نامه از اسحق آورد و این بار فرق می‌کرد چرا که به‌صراحت نوشته بود داداش ما در حال حاضر به قلب دشمن زده‌ایم پیروزی نزدیک است اما شهادت نیز نزدیک‌تر از پیروزی است انگار می‌دانست که شهید می‌شود .

 

پس از چند روز از آمدن نامه دوم نگذشته بود که خبر شهادتش به ما رسید . در روز هشتم عملیات والفجر چهاردر پنجچوین به کمین افتاده بودند و به شهادت رسیده بودند .

 

شهید اسحق جمالی نوشنق

 

*چندی از شهید اسحق جمالی نوشنق

شهید پاسدار اسحق ( آقا لار) جمالی در دوم آذر ما ه یکهزار و سیصد و چهل در یک خانواده متدین و مذهبی از پدری زحمت کش در روستای نوشنق از بخش مرکزی شهرستان نمین  چشم به جهان گشود.  پدر شهید (قربانعلی جمالی در عرصه کشاورزی و زنبور داری و دامداری فعالیت می کرد.  مادر گرامی شهید جمالی، مرحومه خانم صغری صوری سلوط در مورد انتخاب نام شهید می گوید:  اسحق نام اصلی شهید و درج شده در شناسنامه است که اسم پدر بزرگ شهید را به  برای وی انتخاب کرده اند و از طرفی مردم در سطح روستا شهید را با نام آقا لار که هم  نام پدر بنده بوده صدا می کردند.

 

شهید اسحق جمالی چهارمین فرزند یک خانواده پرعائله که با شش برادر و سه  خواهر بود،  وی  دوران کودکی را در همان روستا و منزل قدیمی  پدر بزرگش (اسحق جمالی) سپری نمود و در سال 1349 وارد دبستان دولتی روستای نوشنق شد و بعد از تلاش فراوان موفق شد درسال 54 مدرک پنجم ابتدایی را  اخذ کرده و در حین تحصیل در کنار سایر خانواده مشغول کمک به پدر باش . در اغلب کارهای پدر (دامداری، کشاورزی و زنبورداری ) نقش مهمی را ایفا می کرد .

 

بعد از اخذ مدرک پنجم ابتدایی وارد مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی روستای نوشنق شده  و در مهر ماه 1355 دوران سه ساله راهنمایی را آغاز کرد و یک سال به علت بیماری نتوانست در امتحانات شرکت نماید و همین علت موجب شد که شهید در سال 1356 نتواند نمره قبولی را در آن سال تحصیلی کسب کند. کلاس اول راهنمایی بود که انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی به پیروزی رسید .

 

بعد ازپیروزی انقلاب اسحق به جرگه انقلابیون پیوست و حضور مستمر وی در مساجد و راهپیمایی ها باعث شد تا شهید جمالی به اتفاق دوست و همرزم شهیداش پناه فرج نژاد  در روستای نوشنق انجمن اسلامی را پایه گذاری نمایند تا بتوانند با راه اندازی انجمن اسلامی در روستا به ترویج فرهنگ انقلاب بپردازند  و دو سال در روستا مشغول تبلیغات در مورد انقلاب و ارشاد بعضی از کچ اندیشان آن زمان شدند.

 

بعد از اخذ مدرک سیکل از مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی در سال 59 برای ادامهتحصیل  به شهر نمین عزیمت نمود و در سال تحصیلی 60 – 59 در دبیرستان امام خمینی این شهر ثبت نام کرده  و بعد از ورود ایشان به دبیرستان تحولی در شخصیت انقلابی ایشان پدیدار شد و به اتفاق شهید پناه فرج نژاد که هم ولایتی بودند تصمیم به پایه گذاری پایگاه مقاومت در زادگاهشان گرفتند و در سال 60 پایگاه شهید سلمان فارسی روستای نوشنق را برای عضوگیری آماده کردند و با سرعت در داخل روستا عضو فعال پذیرفتند.

 

 روابط عمومی این دو شهید بزرگوار آن قدرخوب و قابل توجه بود که در عرض یک سال نزدیک به 40 نفر عضوگیری کردند و چند نفر ازاین بسیجیان برای شرکت در جبهه به اعزام نیروی شهر نمین معرفی کردند (برادران سخاوت جمالی و فرهاد نظری و داود شکیب و چنگیز شعاعی ) در چند نوبت به جبهه هایی حق علیه باطل اعزام شدند .

 

شهید جمالی با اینکه در سنگرعلم مبارزه می کرد و در پشت جبهه نیز مشغول پشتیبانی بود (جمع آوری کمک های نقدی وغیر نقدی برای جبهه ها ) و همین که به پدر و مادر در کشاورزی و دامپروری به خصوص زنبورداری کمک شایانی انجام می داد .

 

یکی از خصوصیات شهید جمالی اخلاق بارز و ستودنی وی بود که تمامی روستای نوشنق از این بزرگوار به نیکی یاد می کنند. شهید جمالی روز به روز به شهادت نزدیک می شد و شبانه روز در فکر جهاد بود تا اگر فرصت پیش آید بی درنگ در خدمت وطن باشد.

 

اول متوسطه را در خرداد ماه 1362 با موفقیت به پایان رساند ومنتظر شد تا در فرصت مناسب سه ماه تعطیلی مدارس به جبهه برود. اما مشکلات عدیده خانواده، این فرصت مناسب را از شهید گرفت وناچار شد تا دوباره منتظره فرصت مناسب باشد .

 

روزها به سرعت پیش می رفت و شهید جمالی در کنار سایر خانواده مشغول فعالیت بود و تابستان سال 63 یکی از پر کارترین سال های شهید جمالی بود.  چرا که همزمان در امر کشاورزی (برداشت محصول گندم، جو و عدس)به زنبورداری نیز می پرداخت و بعد از فراغت از کار روز مره به پایگاه نیز سر می زد تا از آنجا نیز غافل نشود.

 

 در این راه شهید فرج پناه نژاد، شهید جمالی را نیز کمک می کرد. . هر دو بزرگوار دست به دست هم داده بودند تا از کیان انقلاب اسلامی دفاع جانانه کنند.

 

 اولین روز مهر ماه 1362 بود که شهید جمالی برای ثبت نام در کلاس دوم متوسطه به شهر نمین رفته بود، وی  روز پانزدهم مهرماه  اطلاعیه ای از سوی سپاه و بسیج شهرستان نمین جهت اعزام نیرو به جبهه را مشاهده می کند، شهید جمالی فرصت را مناسب  دیده و بلافاصله بدون فوت وقت دوست دیرینه اش را در جریان اعزام قرار می دهد.

 

هر دو بزرگوار تصمیم می گیرند تا برای رفتن به جبهه آماده شوند و سوم مهرماه به بهانه بیماری هر دو مدرسه را به قصد  ثبت نام برای اعزام ترک می کنند و قرار می گذراند که بعد از ثبت نام خانواده را در جریان اعزام قرار دهند.

 

شهید اسحق جمالی در  مورخه پنجم مهرماه 62 به همراه شهید پناه فرج نژاد به جبهه های حق علیه باطل اعزام می شود، در عملیات غرور آفرین والفجر چهار در منطقه عملیاتی پنجوین عراق به سایر رزمندگان پیوسته و در این عملیات شرکت می کنند.

 

با اینکه شهید جمالی با شهید پناه فرج نژاد به جبهه رفته بود، اما در جبهه این دو یار از هم جدا می شوند و شهید فرج نژاد به عنوان بی سیم چی گروهان انتخاب می شود و شهید جمالی مسئولیت کمک تیربارچی را می پذیرد  و با آغاز عملیات در ساعت 24 بامداد روز بیست وهفتم مهرماه سال شصت و دو، بخاطر گستردگی عملیات، یک قسمت عملیات از دست نیروهایی اسلام به مدت پنج یا شش روز خارج می شود و نیروهای خودی با تک دشمن به محاصره می افتد، دشمن از زمین و هوا نیروهایی اسلام را به گلوله می بندد و شهید جمالی در حین تیراندازی مورد اصابت ترکش خمپاره قرار می گیرد.  بخاطر محاصره و نبود امکانات شهید جمالی یک روز درد و رنج را تحمل می کند اما روز دوم یعنی یعنی 13 آبان ماه 62 بعلت جراحت زیاد  جام شهادت را سر می کشد و ندای حق را  لبیک گفته به فیض اعظمای شهادت نایل می شود.

 

بعد از شهادت این دلاور جنازه نازنین اش را از جبهه به اردبیل منتقل کرده و بعد از تشییع پیکر پاکش در شهر نمین ، برای به خاک سپاری در 20 آبان 62 به زادگاه مادریش روستای نوشق منتقل ودر جوار سایر شهدای  روستا به خاک می سپارند.

 

وی در گزیده ای ای  از وصیت نامه  خود می نویسد : پدر و مادرعزیزم در شهادت من گریه نکنید، همیشه خدا را  ناظر بر اعمال خود بدانید، پشتیبان ولایت فقیه باشید و رزمندگان اسلام وامام را  در نمازهایتان فراموش نکنید، خدا نگهدارتان به امید دیدار در روز حساب .

 

انتهای پیام/*

,

 

بعد از گذشت چند روز از شنیدن این ماجرا خیلی نگران حالش بودم، خدا خدا می‌کردم حداقل یک نامه برایم بفرستد . عصر که از سرکار برگشتم ، همسرم یک پاکت نامه برایم آورد و گفت از طرف برادرت اسحق آمده است . نامه را که باز کردم دیدم درست است نامه از طرف اسحق هست. در نامه نوشته بود که یکی از همشهریانمان در منطقه به شهادت رسیده و جنازه‌اش در منطقه دشمن گیر کرده است کسی هم حاضر نیست تا باهم برویم و جنازه را بیاوریم .

 

هر چه به فرمانده‌اش اصرار کرده بود کسی قبول نکرده بود بالاخره تصمیم گرفته بود تنها برود و جنازه پناه فرج نژاد را بیاورد در آخرین لحظه یکی از هم قطارانش قبول کرده بود تا به‌اتفاق هم برود و جنازه پناه را بیاورد .در نامه نوشته بود که آوردیم عقب و فرستادم به پشت خط انشاء الله چند روز دیگر جنازه‌اش به روستا خواهد آمد. من به خاطر اینکه فامیل جنازه بودیم و به خاطر خون شهیدان و احترام به شهدا به روستا آمدم تا در تشییع پناه شرکت نمایم .

 

صبح که رسیدم دیدم هنوز در روستا خبری نیست . ماجرا را به پدر گفتم . پدر گفت صدایت را در نیاور.  پس از دو روز در روستا همهمه شروع شد که فلانی شهید شده پدرم قبول نمی‌کرد که اسحق زنده است می‌گفت حتماً او نیز شهید شده تو می‌دانی و به ما نمی‌گویی هر چه قسم می‌خوردم قبول نمی‌کرد که نمی‌کرد . بالاخره سومین روز که من آمده بودم. جنازه پناه را آوردند و در روستا به خاک سپردند .

 

مراسم سومین روز که تمام شد من به تهران برگشتم. باز خانم یک نامه از اسحق آورد و این بار فرق می‌کرد چرا که به‌صراحت نوشته بود داداش ما در حال حاضر به قلب دشمن زده‌ایم پیروزی نزدیک است اما شهادت نیز نزدیک‌تر از پیروزی است انگار می‌دانست که شهید می‌شود .

 

پس از چند روز از آمدن نامه دوم نگذشته بود که خبر شهادتش به ما رسید . در روز هشتم عملیات والفجر چهاردر پنجچوین به کمین افتاده بودند و به شهادت رسیده بودند .

 

شهید اسحق جمالی نوشنق

 

*چندی از شهید اسحق جمالی نوشنق

شهید پاسدار اسحق ( آقا لار) جمالی در دوم آذر ما ه یکهزار و سیصد و چهل در یک خانواده متدین و مذهبی از پدری زحمت کش در روستای نوشنق از بخش مرکزی شهرستان نمین  چشم به جهان گشود.  پدر شهید (قربانعلی جمالی در عرصه کشاورزی و زنبور داری و دامداری فعالیت می کرد.  مادر گرامی شهید جمالی، مرحومه خانم صغری صوری سلوط در مورد انتخاب نام شهید می گوید:  اسحق نام اصلی شهید و درج شده در شناسنامه است که اسم پدر بزرگ شهید را به  برای وی انتخاب کرده اند و از طرفی مردم در سطح روستا شهید را با نام آقا لار که هم  نام پدر بنده بوده صدا می کردند.

 

شهید اسحق جمالی چهارمین فرزند یک خانواده پرعائله که با شش برادر و سه  خواهر بود،  وی  دوران کودکی را در همان روستا و منزل قدیمی  پدر بزرگش (اسحق جمالی) سپری نمود و در سال 1349 وارد دبستان دولتی روستای نوشنق شد و بعد از تلاش فراوان موفق شد درسال 54 مدرک پنجم ابتدایی را  اخذ کرده و در حین تحصیل در کنار سایر خانواده مشغول کمک به پدر باش . در اغلب کارهای پدر (دامداری، کشاورزی و زنبورداری ) نقش مهمی را ایفا می کرد .

 

بعد از اخذ مدرک پنجم ابتدایی وارد مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی روستای نوشنق شده  و در مهر ماه 1355 دوران سه ساله راهنمایی را آغاز کرد و یک سال به علت بیماری نتوانست در امتحانات شرکت نماید و همین علت موجب شد که شهید در سال 1356 نتواند نمره قبولی را در آن سال تحصیلی کسب کند. کلاس اول راهنمایی بود که انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی به پیروزی رسید .

 

بعد ازپیروزی انقلاب اسحق به جرگه انقلابیون پیوست و حضور مستمر وی در مساجد و راهپیمایی ها باعث شد تا شهید جمالی به اتفاق دوست و همرزم شهیداش پناه فرج نژاد  در روستای نوشنق انجمن اسلامی را پایه گذاری نمایند تا بتوانند با راه اندازی انجمن اسلامی در روستا به ترویج فرهنگ انقلاب بپردازند  و دو سال در روستا مشغول تبلیغات در مورد انقلاب و ارشاد بعضی از کچ اندیشان آن زمان شدند.

 

بعد از اخذ مدرک سیکل از مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی در سال 59 برای ادامهتحصیل  به شهر نمین عزیمت نمود و در سال تحصیلی 60 – 59 در دبیرستان امام خمینی این شهر ثبت نام کرده  و بعد از ورود ایشان به دبیرستان تحولی در شخصیت انقلابی ایشان پدیدار شد و به اتفاق شهید پناه فرج نژاد که هم ولایتی بودند تصمیم به پایه گذاری پایگاه مقاومت در زادگاهشان گرفتند و در سال 60 پایگاه شهید سلمان فارسی روستای نوشنق را برای عضوگیری آماده کردند و با سرعت در داخل روستا عضو فعال پذیرفتند.

 

 روابط عمومی این دو شهید بزرگوار آن قدرخوب و قابل توجه بود که در عرض یک سال نزدیک به 40 نفر عضوگیری کردند و چند نفر ازاین بسیجیان برای شرکت در جبهه به اعزام نیروی شهر نمین معرفی کردند (برادران سخاوت جمالی و فرهاد نظری و داود شکیب و چنگیز شعاعی ) در چند نوبت به جبهه هایی حق علیه باطل اعزام شدند .

 

شهید جمالی با اینکه در سنگرعلم مبارزه می کرد و در پشت جبهه نیز مشغول پشتیبانی بود (جمع آوری کمک های نقدی وغیر نقدی برای جبهه ها ) و همین که به پدر و مادر در کشاورزی و دامپروری به خصوص زنبورداری کمک شایانی انجام می داد .

 

یکی از خصوصیات شهید جمالی اخلاق بارز و ستودنی وی بود که تمامی روستای نوشنق از این بزرگوار به نیکی یاد می کنند. شهید جمالی روز به روز به شهادت نزدیک می شد و شبانه روز در فکر جهاد بود تا اگر فرصت پیش آید بی درنگ در خدمت وطن باشد.

 

اول متوسطه را در خرداد ماه 1362 با موفقیت به پایان رساند ومنتظر شد تا در فرصت مناسب سه ماه تعطیلی مدارس به جبهه برود. اما مشکلات عدیده خانواده، این فرصت مناسب را از شهید گرفت وناچار شد تا دوباره منتظره فرصت مناسب باشد .

 

روزها به سرعت پیش می رفت و شهید جمالی در کنار سایر خانواده مشغول فعالیت بود و تابستان سال 63 یکی از پر کارترین سال های شهید جمالی بود.  چرا که همزمان در امر کشاورزی (برداشت محصول گندم، جو و عدس)به زنبورداری نیز می پرداخت و بعد از فراغت از کار روز مره به پایگاه نیز سر می زد تا از آنجا نیز غافل نشود.

 

 در این راه شهید فرج پناه نژاد، شهید جمالی را نیز کمک می کرد. . هر دو بزرگوار دست به دست هم داده بودند تا از کیان انقلاب اسلامی دفاع جانانه کنند.

 

 اولین روز مهر ماه 1362 بود که شهید جمالی برای ثبت نام در کلاس دوم متوسطه به شهر نمین رفته بود، وی  روز پانزدهم مهرماه  اطلاعیه ای از سوی سپاه و بسیج شهرستان نمین جهت اعزام نیرو به جبهه را مشاهده می کند، شهید جمالی فرصت را مناسب  دیده و بلافاصله بدون فوت وقت دوست دیرینه اش را در جریان اعزام قرار می دهد.

 

هر دو بزرگوار تصمیم می گیرند تا برای رفتن به جبهه آماده شوند و سوم مهرماه به بهانه بیماری هر دو مدرسه را به قصد  ثبت نام برای اعزام ترک می کنند و قرار می گذراند که بعد از ثبت نام خانواده را در جریان اعزام قرار دهند.

 

شهید اسحق جمالی در  مورخه پنجم مهرماه 62 به همراه شهید پناه فرج نژاد به جبهه های حق علیه باطل اعزام می شود، در عملیات غرور آفرین والفجر چهار در منطقه عملیاتی پنجوین عراق به سایر رزمندگان پیوسته و در این عملیات شرکت می کنند.

 

با اینکه شهید جمالی با شهید پناه فرج نژاد به جبهه رفته بود، اما در جبهه این دو یار از هم جدا می شوند و شهید فرج نژاد به عنوان بی سیم چی گروهان انتخاب می شود و شهید جمالی مسئولیت کمک تیربارچی را می پذیرد  و با آغاز عملیات در ساعت 24 بامداد روز بیست وهفتم مهرماه سال شصت و دو، بخاطر گستردگی عملیات، یک قسمت عملیات از دست نیروهایی اسلام به مدت پنج یا شش روز خارج می شود و نیروهای خودی با تک دشمن به محاصره می افتد، دشمن از زمین و هوا نیروهایی اسلام را به گلوله می بندد و شهید جمالی در حین تیراندازی مورد اصابت ترکش خمپاره قرار می گیرد.  بخاطر محاصره و نبود امکانات شهید جمالی یک روز درد و رنج را تحمل می کند اما روز دوم یعنی یعنی 13 آبان ماه 62 بعلت جراحت زیاد  جام شهادت را سر می کشد و ندای حق را  لبیک گفته به فیض اعظمای شهادت نایل می شود.

 

بعد از شهادت این دلاور جنازه نازنین اش را از جبهه به اردبیل منتقل کرده و بعد از تشییع پیکر پاکش در شهر نمین ، برای به خاک سپاری در 20 آبان 62 به زادگاه مادریش روستای نوشق منتقل ودر جوار سایر شهدای  روستا به خاک می سپارند.

 

وی در گزیده ای ای  از وصیت نامه  خود می نویسد : پدر و مادرعزیزم در شهادت من گریه نکنید، همیشه خدا را  ناظر بر اعمال خود بدانید، پشتیبان ولایت فقیه باشید و رزمندگان اسلام وامام را  در نمازهایتان فراموش نکنید، خدا نگهدارتان به امید دیدار در روز حساب .

 

انتهای پیام/*

,

 

بعد از گذشت چند روز از شنیدن این ماجرا خیلی نگران حالش بودم، خدا خدا می‌کردم حداقل یک نامه برایم بفرستد . عصر که از سرکار برگشتم ، همسرم یک پاکت نامه برایم آورد و گفت از طرف برادرت اسحق آمده است . نامه را که باز کردم دیدم درست است نامه از طرف اسحق هست. در نامه نوشته بود که یکی از همشهریانمان در منطقه به شهادت رسیده و جنازه‌اش در منطقه دشمن گیر کرده است کسی هم حاضر نیست تا باهم برویم و جنازه را بیاوریم .

 

هر چه به فرمانده‌اش اصرار کرده بود کسی قبول نکرده بود بالاخره تصمیم گرفته بود تنها برود و جنازه پناه فرج نژاد را بیاورد در آخرین لحظه یکی از هم قطارانش قبول کرده بود تا به‌اتفاق هم برود و جنازه پناه را بیاورد .در نامه نوشته بود که آوردیم عقب و فرستادم به پشت خط انشاء الله چند روز دیگر جنازه‌اش به روستا خواهد آمد. من به خاطر اینکه فامیل جنازه بودیم و به خاطر خون شهیدان و احترام به شهدا به روستا آمدم تا در تشییع پناه شرکت نمایم .

 

صبح که رسیدم دیدم هنوز در روستا خبری نیست . ماجرا را به پدر گفتم . پدر گفت صدایت را در نیاور.  پس از دو روز در روستا همهمه شروع شد که فلانی شهید شده پدرم قبول نمی‌کرد که اسحق زنده است می‌گفت حتماً او نیز شهید شده تو می‌دانی و به ما نمی‌گویی هر چه قسم می‌خوردم قبول نمی‌کرد که نمی‌کرد . بالاخره سومین روز که من آمده بودم. جنازه پناه را آوردند و در روستا به خاک سپردند .

 

مراسم سومین روز که تمام شد من به تهران برگشتم. باز خانم یک نامه از اسحق آورد و این بار فرق می‌کرد چرا که به‌صراحت نوشته بود داداش ما در حال حاضر به قلب دشمن زده‌ایم پیروزی نزدیک است اما شهادت نیز نزدیک‌تر از پیروزی است انگار می‌دانست که شهید می‌شود .

 

پس از چند روز از آمدن نامه دوم نگذشته بود که خبر شهادتش به ما رسید . در روز هشتم عملیات والفجر چهاردر پنجچوین به کمین افتاده بودند و به شهادت رسیده بودند .

 

شهید اسحق جمالی نوشنق

 

*چندی از شهید اسحق جمالی نوشنق

شهید پاسدار اسحق ( آقا لار) جمالی در دوم آذر ما ه یکهزار و سیصد و چهل در یک خانواده متدین و مذهبی از پدری زحمت کش در روستای نوشنق از بخش مرکزی شهرستان نمین  چشم به جهان گشود.  پدر شهید (قربانعلی جمالی در عرصه کشاورزی و زنبور داری و دامداری فعالیت می کرد.  مادر گرامی شهید جمالی، مرحومه خانم صغری صوری سلوط در مورد انتخاب نام شهید می گوید:  اسحق نام اصلی شهید و درج شده در شناسنامه است که اسم پدر بزرگ شهید را به  برای وی انتخاب کرده اند و از طرفی مردم در سطح روستا شهید را با نام آقا لار که هم  نام پدر بنده بوده صدا می کردند.

 

شهید اسحق جمالی چهارمین فرزند یک خانواده پرعائله که با شش برادر و سه  خواهر بود،  وی  دوران کودکی را در همان روستا و منزل قدیمی  پدر بزرگش (اسحق جمالی) سپری نمود و در سال 1349 وارد دبستان دولتی روستای نوشنق شد و بعد از تلاش فراوان موفق شد درسال 54 مدرک پنجم ابتدایی را  اخذ کرده و در حین تحصیل در کنار سایر خانواده مشغول کمک به پدر باش . در اغلب کارهای پدر (دامداری، کشاورزی و زنبورداری ) نقش مهمی را ایفا می کرد .

 

بعد از اخذ مدرک پنجم ابتدایی وارد مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی روستای نوشنق شده  و در مهر ماه 1355 دوران سه ساله راهنمایی را آغاز کرد و یک سال به علت بیماری نتوانست در امتحانات شرکت نماید و همین علت موجب شد که شهید در سال 1356 نتواند نمره قبولی را در آن سال تحصیلی کسب کند. کلاس اول راهنمایی بود که انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی به پیروزی رسید .

 

بعد ازپیروزی انقلاب اسحق به جرگه انقلابیون پیوست و حضور مستمر وی در مساجد و راهپیمایی ها باعث شد تا شهید جمالی به اتفاق دوست و همرزم شهیداش پناه فرج نژاد  در روستای نوشنق انجمن اسلامی را پایه گذاری نمایند تا بتوانند با راه اندازی انجمن اسلامی در روستا به ترویج فرهنگ انقلاب بپردازند  و دو سال در روستا مشغول تبلیغات در مورد انقلاب و ارشاد بعضی از کچ اندیشان آن زمان شدند.

 

بعد از اخذ مدرک سیکل از مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی در سال 59 برای ادامهتحصیل  به شهر نمین عزیمت نمود و در سال تحصیلی 60 – 59 در دبیرستان امام خمینی این شهر ثبت نام کرده  و بعد از ورود ایشان به دبیرستان تحولی در شخصیت انقلابی ایشان پدیدار شد و به اتفاق شهید پناه فرج نژاد که هم ولایتی بودند تصمیم به پایه گذاری پایگاه مقاومت در زادگاهشان گرفتند و در سال 60 پایگاه شهید سلمان فارسی روستای نوشنق را برای عضوگیری آماده کردند و با سرعت در داخل روستا عضو فعال پذیرفتند.

 

 روابط عمومی این دو شهید بزرگوار آن قدرخوب و قابل توجه بود که در عرض یک سال نزدیک به 40 نفر عضوگیری کردند و چند نفر ازاین بسیجیان برای شرکت در جبهه به اعزام نیروی شهر نمین معرفی کردند (برادران سخاوت جمالی و فرهاد نظری و داود شکیب و چنگیز شعاعی ) در چند نوبت به جبهه هایی حق علیه باطل اعزام شدند .

 

شهید جمالی با اینکه در سنگرعلم مبارزه می کرد و در پشت جبهه نیز مشغول پشتیبانی بود (جمع آوری کمک های نقدی وغیر نقدی برای جبهه ها ) و همین که به پدر و مادر در کشاورزی و دامپروری به خصوص زنبورداری کمک شایانی انجام می داد .

 

یکی از خصوصیات شهید جمالی اخلاق بارز و ستودنی وی بود که تمامی روستای نوشنق از این بزرگوار به نیکی یاد می کنند. شهید جمالی روز به روز به شهادت نزدیک می شد و شبانه روز در فکر جهاد بود تا اگر فرصت پیش آید بی درنگ در خدمت وطن باشد.

 

اول متوسطه را در خرداد ماه 1362 با موفقیت به پایان رساند ومنتظر شد تا در فرصت مناسب سه ماه تعطیلی مدارس به جبهه برود. اما مشکلات عدیده خانواده، این فرصت مناسب را از شهید گرفت وناچار شد تا دوباره منتظره فرصت مناسب باشد .

 

روزها به سرعت پیش می رفت و شهید جمالی در کنار سایر خانواده مشغول فعالیت بود و تابستان سال 63 یکی از پر کارترین سال های شهید جمالی بود.  چرا که همزمان در امر کشاورزی (برداشت محصول گندم، جو و عدس)به زنبورداری نیز می پرداخت و بعد از فراغت از کار روز مره به پایگاه نیز سر می زد تا از آنجا نیز غافل نشود.

 

 در این راه شهید فرج پناه نژاد، شهید جمالی را نیز کمک می کرد. . هر دو بزرگوار دست به دست هم داده بودند تا از کیان انقلاب اسلامی دفاع جانانه کنند.

 

 اولین روز مهر ماه 1362 بود که شهید جمالی برای ثبت نام در کلاس دوم متوسطه به شهر نمین رفته بود، وی  روز پانزدهم مهرماه  اطلاعیه ای از سوی سپاه و بسیج شهرستان نمین جهت اعزام نیرو به جبهه را مشاهده می کند، شهید جمالی فرصت را مناسب  دیده و بلافاصله بدون فوت وقت دوست دیرینه اش را در جریان اعزام قرار می دهد.

 

هر دو بزرگوار تصمیم می گیرند تا برای رفتن به جبهه آماده شوند و سوم مهرماه به بهانه بیماری هر دو مدرسه را به قصد  ثبت نام برای اعزام ترک می کنند و قرار می گذراند که بعد از ثبت نام خانواده را در جریان اعزام قرار دهند.

 

شهید اسحق جمالی در  مورخه پنجم مهرماه 62 به همراه شهید پناه فرج نژاد به جبهه های حق علیه باطل اعزام می شود، در عملیات غرور آفرین والفجر چهار در منطقه عملیاتی پنجوین عراق به سایر رزمندگان پیوسته و در این عملیات شرکت می کنند.

 

با اینکه شهید جمالی با شهید پناه فرج نژاد به جبهه رفته بود، اما در جبهه این دو یار از هم جدا می شوند و شهید فرج نژاد به عنوان بی سیم چی گروهان انتخاب می شود و شهید جمالی مسئولیت کمک تیربارچی را می پذیرد  و با آغاز عملیات در ساعت 24 بامداد روز بیست وهفتم مهرماه سال شصت و دو، بخاطر گستردگی عملیات، یک قسمت عملیات از دست نیروهایی اسلام به مدت پنج یا شش روز خارج می شود و نیروهای خودی با تک دشمن به محاصره می افتد، دشمن از زمین و هوا نیروهایی اسلام را به گلوله می بندد و شهید جمالی در حین تیراندازی مورد اصابت ترکش خمپاره قرار می گیرد.  بخاطر محاصره و نبود امکانات شهید جمالی یک روز درد و رنج را تحمل می کند اما روز دوم یعنی یعنی 13 آبان ماه 62 بعلت جراحت زیاد  جام شهادت را سر می کشد و ندای حق را  لبیک گفته به فیض اعظمای شهادت نایل می شود.

 

بعد از شهادت این دلاور جنازه نازنین اش را از جبهه به اردبیل منتقل کرده و بعد از تشییع پیکر پاکش در شهر نمین ، برای به خاک سپاری در 20 آبان 62 به زادگاه مادریش روستای نوشق منتقل ودر جوار سایر شهدای  روستا به خاک می سپارند.

 

وی در گزیده ای ای  از وصیت نامه  خود می نویسد : پدر و مادرعزیزم در شهادت من گریه نکنید، همیشه خدا را  ناظر بر اعمال خود بدانید، پشتیبان ولایت فقیه باشید و رزمندگان اسلام وامام را  در نمازهایتان فراموش نکنید، خدا نگهدارتان به امید دیدار در روز حساب .

 

انتهای پیام/*

,

 

بعد از گذشت چند روز از شنیدن این ماجرا خیلی نگران حالش بودم، خدا خدا می‌کردم حداقل یک نامه برایم بفرستد . عصر که از سرکار برگشتم ، همسرم یک پاکت نامه برایم آورد و گفت از طرف برادرت اسحق آمده است . نامه را که باز کردم دیدم درست است نامه از طرف اسحق هست. در نامه نوشته بود که یکی از همشهریانمان در منطقه به شهادت رسیده و جنازه‌اش در منطقه دشمن گیر کرده است کسی هم حاضر نیست تا باهم برویم و جنازه را بیاوریم .

 

هر چه به فرمانده‌اش اصرار کرده بود کسی قبول نکرده بود بالاخره تصمیم گرفته بود تنها برود و جنازه پناه فرج نژاد را بیاورد در آخرین لحظه یکی از هم قطارانش قبول کرده بود تا به‌اتفاق هم برود و جنازه پناه را بیاورد .در نامه نوشته بود که آوردیم عقب و فرستادم به پشت خط انشاء الله چند روز دیگر جنازه‌اش به روستا خواهد آمد. من به خاطر اینکه فامیل جنازه بودیم و به خاطر خون شهیدان و احترام به شهدا به روستا آمدم تا در تشییع پناه شرکت نمایم .

 

صبح که رسیدم دیدم هنوز در روستا خبری نیست . ماجرا را به پدر گفتم . پدر گفت صدایت را در نیاور.  پس از دو روز در روستا همهمه شروع شد که فلانی شهید شده پدرم قبول نمی‌کرد که اسحق زنده است می‌گفت حتماً او نیز شهید شده تو می‌دانی و به ما نمی‌گویی هر چه قسم می‌خوردم قبول نمی‌کرد که نمی‌کرد . بالاخره سومین روز که من آمده بودم. جنازه پناه را آوردند و در روستا به خاک سپردند .

 

مراسم سومین روز که تمام شد من به تهران برگشتم. باز خانم یک نامه از اسحق آورد و این بار فرق می‌کرد چرا که به‌صراحت نوشته بود داداش ما در حال حاضر به قلب دشمن زده‌ایم پیروزی نزدیک است اما شهادت نیز نزدیک‌تر از پیروزی است انگار می‌دانست که شهید می‌شود .

 

پس از چند روز از آمدن نامه دوم نگذشته بود که خبر شهادتش به ما رسید . در روز هشتم عملیات والفجر چهاردر پنجچوین به کمین افتاده بودند و به شهادت رسیده بودند .

 

شهید اسحق جمالی نوشنق

 

*چندی از شهید اسحق جمالی نوشنق

شهید پاسدار اسحق ( آقا لار) جمالی در دوم آذر ما ه یکهزار و سیصد و چهل در یک خانواده متدین و مذهبی از پدری زحمت کش در روستای نوشنق از بخش مرکزی شهرستان نمین  چشم به جهان گشود.  پدر شهید (قربانعلی جمالی در عرصه کشاورزی و زنبور داری و دامداری فعالیت می کرد.  مادر گرامی شهید جمالی، مرحومه خانم صغری صوری سلوط در مورد انتخاب نام شهید می گوید:  اسحق نام اصلی شهید و درج شده در شناسنامه است که اسم پدر بزرگ شهید را به  برای وی انتخاب کرده اند و از طرفی مردم در سطح روستا شهید را با نام آقا لار که هم  نام پدر بنده بوده صدا می کردند.

 

شهید اسحق جمالی چهارمین فرزند یک خانواده پرعائله که با شش برادر و سه  خواهر بود،  وی  دوران کودکی را در همان روستا و منزل قدیمی  پدر بزرگش (اسحق جمالی) سپری نمود و در سال 1349 وارد دبستان دولتی روستای نوشنق شد و بعد از تلاش فراوان موفق شد درسال 54 مدرک پنجم ابتدایی را  اخذ کرده و در حین تحصیل در کنار سایر خانواده مشغول کمک به پدر باش . در اغلب کارهای پدر (دامداری، کشاورزی و زنبورداری ) نقش مهمی را ایفا می کرد .

 

بعد از اخذ مدرک پنجم ابتدایی وارد مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی روستای نوشنق شده  و در مهر ماه 1355 دوران سه ساله راهنمایی را آغاز کرد و یک سال به علت بیماری نتوانست در امتحانات شرکت نماید و همین علت موجب شد که شهید در سال 1356 نتواند نمره قبولی را در آن سال تحصیلی کسب کند. کلاس اول راهنمایی بود که انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی به پیروزی رسید .

 

بعد ازپیروزی انقلاب اسحق به جرگه انقلابیون پیوست و حضور مستمر وی در مساجد و راهپیمایی ها باعث شد تا شهید جمالی به اتفاق دوست و همرزم شهیداش پناه فرج نژاد  در روستای نوشنق انجمن اسلامی را پایه گذاری نمایند تا بتوانند با راه اندازی انجمن اسلامی در روستا به ترویج فرهنگ انقلاب بپردازند  و دو سال در روستا مشغول تبلیغات در مورد انقلاب و ارشاد بعضی از کچ اندیشان آن زمان شدند.

 

بعد از اخذ مدرک سیکل از مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی در سال 59 برای ادامهتحصیل  به شهر نمین عزیمت نمود و در سال تحصیلی 60 – 59 در دبیرستان امام خمینی این شهر ثبت نام کرده  و بعد از ورود ایشان به دبیرستان تحولی در شخصیت انقلابی ایشان پدیدار شد و به اتفاق شهید پناه فرج نژاد که هم ولایتی بودند تصمیم به پایه گذاری پایگاه مقاومت در زادگاهشان گرفتند و در سال 60 پایگاه شهید سلمان فارسی روستای نوشنق را برای عضوگیری آماده کردند و با سرعت در داخل روستا عضو فعال پذیرفتند.

 

 روابط عمومی این دو شهید بزرگوار آن قدرخوب و قابل توجه بود که در عرض یک سال نزدیک به 40 نفر عضوگیری کردند و چند نفر ازاین بسیجیان برای شرکت در جبهه به اعزام نیروی شهر نمین معرفی کردند (برادران سخاوت جمالی و فرهاد نظری و داود شکیب و چنگیز شعاعی ) در چند نوبت به جبهه هایی حق علیه باطل اعزام شدند .

 

شهید جمالی با اینکه در سنگرعلم مبارزه می کرد و در پشت جبهه نیز مشغول پشتیبانی بود (جمع آوری کمک های نقدی وغیر نقدی برای جبهه ها ) و همین که به پدر و مادر در کشاورزی و دامپروری به خصوص زنبورداری کمک شایانی انجام می داد .

 

یکی از خصوصیات شهید جمالی اخلاق بارز و ستودنی وی بود که تمامی روستای نوشنق از این بزرگوار به نیکی یاد می کنند. شهید جمالی روز به روز به شهادت نزدیک می شد و شبانه روز در فکر جهاد بود تا اگر فرصت پیش آید بی درنگ در خدمت وطن باشد.

 

اول متوسطه را در خرداد ماه 1362 با موفقیت به پایان رساند ومنتظر شد تا در فرصت مناسب سه ماه تعطیلی مدارس به جبهه برود. اما مشکلات عدیده خانواده، این فرصت مناسب را از شهید گرفت وناچار شد تا دوباره منتظره فرصت مناسب باشد .

 

روزها به سرعت پیش می رفت و شهید جمالی در کنار سایر خانواده مشغول فعالیت بود و تابستان سال 63 یکی از پر کارترین سال های شهید جمالی بود.  چرا که همزمان در امر کشاورزی (برداشت محصول گندم، جو و عدس)به زنبورداری نیز می پرداخت و بعد از فراغت از کار روز مره به پایگاه نیز سر می زد تا از آنجا نیز غافل نشود.

 

 در این راه شهید فرج پناه نژاد، شهید جمالی را نیز کمک می کرد. . هر دو بزرگوار دست به دست هم داده بودند تا از کیان انقلاب اسلامی دفاع جانانه کنند.

 

 اولین روز مهر ماه 1362 بود که شهید جمالی برای ثبت نام در کلاس دوم متوسطه به شهر نمین رفته بود، وی  روز پانزدهم مهرماه  اطلاعیه ای از سوی سپاه و بسیج شهرستان نمین جهت اعزام نیرو به جبهه را مشاهده می کند، شهید جمالی فرصت را مناسب  دیده و بلافاصله بدون فوت وقت دوست دیرینه اش را در جریان اعزام قرار می دهد.

 

هر دو بزرگوار تصمیم می گیرند تا برای رفتن به جبهه آماده شوند و سوم مهرماه به بهانه بیماری هر دو مدرسه را به قصد  ثبت نام برای اعزام ترک می کنند و قرار می گذراند که بعد از ثبت نام خانواده را در جریان اعزام قرار دهند.

 

شهید اسحق جمالی در  مورخه پنجم مهرماه 62 به همراه شهید پناه فرج نژاد به جبهه های حق علیه باطل اعزام می شود، در عملیات غرور آفرین والفجر چهار در منطقه عملیاتی پنجوین عراق به سایر رزمندگان پیوسته و در این عملیات شرکت می کنند.

 

با اینکه شهید جمالی با شهید پناه فرج نژاد به جبهه رفته بود، اما در جبهه این دو یار از هم جدا می شوند و شهید فرج نژاد به عنوان بی سیم چی گروهان انتخاب می شود و شهید جمالی مسئولیت کمک تیربارچی را می پذیرد  و با آغاز عملیات در ساعت 24 بامداد روز بیست وهفتم مهرماه سال شصت و دو، بخاطر گستردگی عملیات، یک قسمت عملیات از دست نیروهایی اسلام به مدت پنج یا شش روز خارج می شود و نیروهای خودی با تک دشمن به محاصره می افتد، دشمن از زمین و هوا نیروهایی اسلام را به گلوله می بندد و شهید جمالی در حین تیراندازی مورد اصابت ترکش خمپاره قرار می گیرد.  بخاطر محاصره و نبود امکانات شهید جمالی یک روز درد و رنج را تحمل می کند اما روز دوم یعنی یعنی 13 آبان ماه 62 بعلت جراحت زیاد  جام شهادت را سر می کشد و ندای حق را  لبیک گفته به فیض اعظمای شهادت نایل می شود.

 

بعد از شهادت این دلاور جنازه نازنین اش را از جبهه به اردبیل منتقل کرده و بعد از تشییع پیکر پاکش در شهر نمین ، برای به خاک سپاری در 20 آبان 62 به زادگاه مادریش روستای نوشق منتقل ودر جوار سایر شهدای  روستا به خاک می سپارند.

 

وی در گزیده ای ای  از وصیت نامه  خود می نویسد : پدر و مادرعزیزم در شهادت من گریه نکنید، همیشه خدا را  ناظر بر اعمال خود بدانید، پشتیبان ولایت فقیه باشید و رزمندگان اسلام وامام را  در نمازهایتان فراموش نکنید، خدا نگهدارتان به امید دیدار در روز حساب .

 

انتهای پیام/*

,

 

بعد از گذشت چند روز از شنیدن این ماجرا خیلی نگران حالش بودم، خدا خدا می‌کردم حداقل یک نامه برایم بفرستد . عصر که از سرکار برگشتم ، همسرم یک پاکت نامه برایم آورد و گفت از طرف برادرت اسحق آمده است . نامه را که باز کردم دیدم درست است نامه از طرف اسحق هست. در نامه نوشته بود که یکی از همشهریانمان در منطقه به شهادت رسیده و جنازه‌اش در منطقه دشمن گیر کرده است کسی هم حاضر نیست تا باهم برویم و جنازه را بیاوریم .

 

هر چه به فرمانده‌اش اصرار کرده بود کسی قبول نکرده بود بالاخره تصمیم گرفته بود تنها برود و جنازه پناه فرج نژاد را بیاورد در آخرین لحظه یکی از هم قطارانش قبول کرده بود تا به‌اتفاق هم برود و جنازه پناه را بیاورد .در نامه نوشته بود که آوردیم عقب و فرستادم به پشت خط انشاء الله چند روز دیگر جنازه‌اش به روستا خواهد آمد. من به خاطر اینکه فامیل جنازه بودیم و به خاطر خون شهیدان و احترام به شهدا به روستا آمدم تا در تشییع پناه شرکت نمایم .

 

صبح که رسیدم دیدم هنوز در روستا خبری نیست . ماجرا را به پدر گفتم . پدر گفت صدایت را در نیاور.  پس از دو روز در روستا همهمه شروع شد که فلانی شهید شده پدرم قبول نمی‌کرد که اسحق زنده است می‌گفت حتماً او نیز شهید شده تو می‌دانی و به ما نمی‌گویی هر چه قسم می‌خوردم قبول نمی‌کرد که نمی‌کرد . بالاخره سومین روز که من آمده بودم. جنازه پناه را آوردند و در روستا به خاک سپردند .

 

مراسم سومین روز که تمام شد من به تهران برگشتم. باز خانم یک نامه از اسحق آورد و این بار فرق می‌کرد چرا که به‌صراحت نوشته بود داداش ما در حال حاضر به قلب دشمن زده‌ایم پیروزی نزدیک است اما شهادت نیز نزدیک‌تر از پیروزی است انگار می‌دانست که شهید می‌شود .

 

پس از چند روز از آمدن نامه دوم نگذشته بود که خبر شهادتش به ما رسید . در روز هشتم عملیات والفجر چهاردر پنجچوین به کمین افتاده بودند و به شهادت رسیده بودند .

 

شهید اسحق جمالی نوشنق

 

*چندی از شهید اسحق جمالی نوشنق

شهید پاسدار اسحق ( آقا لار) جمالی در دوم آذر ما ه یکهزار و سیصد و چهل در یک خانواده متدین و مذهبی از پدری زحمت کش در روستای نوشنق از بخش مرکزی شهرستان نمین  چشم به جهان گشود.  پدر شهید (قربانعلی جمالی در عرصه کشاورزی و زنبور داری و دامداری فعالیت می کرد.  مادر گرامی شهید جمالی، مرحومه خانم صغری صوری سلوط در مورد انتخاب نام شهید می گوید:  اسحق نام اصلی شهید و درج شده در شناسنامه است که اسم پدر بزرگ شهید را به  برای وی انتخاب کرده اند و از طرفی مردم در سطح روستا شهید را با نام آقا لار که هم  نام پدر بنده بوده صدا می کردند.

 

شهید اسحق جمالی چهارمین فرزند یک خانواده پرعائله که با شش برادر و سه  خواهر بود،  وی  دوران کودکی را در همان روستا و منزل قدیمی  پدر بزرگش (اسحق جمالی) سپری نمود و در سال 1349 وارد دبستان دولتی روستای نوشنق شد و بعد از تلاش فراوان موفق شد درسال 54 مدرک پنجم ابتدایی را  اخذ کرده و در حین تحصیل در کنار سایر خانواده مشغول کمک به پدر باش . در اغلب کارهای پدر (دامداری، کشاورزی و زنبورداری ) نقش مهمی را ایفا می کرد .

 

بعد از اخذ مدرک پنجم ابتدایی وارد مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی روستای نوشنق شده  و در مهر ماه 1355 دوران سه ساله راهنمایی را آغاز کرد و یک سال به علت بیماری نتوانست در امتحانات شرکت نماید و همین علت موجب شد که شهید در سال 1356 نتواند نمره قبولی را در آن سال تحصیلی کسب کند. کلاس اول راهنمایی بود که انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی به پیروزی رسید .

 

بعد ازپیروزی انقلاب اسحق به جرگه انقلابیون پیوست و حضور مستمر وی در مساجد و راهپیمایی ها باعث شد تا شهید جمالی به اتفاق دوست و همرزم شهیداش پناه فرج نژاد  در روستای نوشنق انجمن اسلامی را پایه گذاری نمایند تا بتوانند با راه اندازی انجمن اسلامی در روستا به ترویج فرهنگ انقلاب بپردازند  و دو سال در روستا مشغول تبلیغات در مورد انقلاب و ارشاد بعضی از کچ اندیشان آن زمان شدند.

 

بعد از اخذ مدرک سیکل از مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی در سال 59 برای ادامهتحصیل  به شهر نمین عزیمت نمود و در سال تحصیلی 60 – 59 در دبیرستان امام خمینی این شهر ثبت نام کرده  و بعد از ورود ایشان به دبیرستان تحولی در شخصیت انقلابی ایشان پدیدار شد و به اتفاق شهید پناه فرج نژاد که هم ولایتی بودند تصمیم به پایه گذاری پایگاه مقاومت در زادگاهشان گرفتند و در سال 60 پایگاه شهید سلمان فارسی روستای نوشنق را برای عضوگیری آماده کردند و با سرعت در داخل روستا عضو فعال پذیرفتند.

 

 روابط عمومی این دو شهید بزرگوار آن قدرخوب و قابل توجه بود که در عرض یک سال نزدیک به 40 نفر عضوگیری کردند و چند نفر ازاین بسیجیان برای شرکت در جبهه به اعزام نیروی شهر نمین معرفی کردند (برادران سخاوت جمالی و فرهاد نظری و داود شکیب و چنگیز شعاعی ) در چند نوبت به جبهه هایی حق علیه باطل اعزام شدند .

 

شهید جمالی با اینکه در سنگرعلم مبارزه می کرد و در پشت جبهه نیز مشغول پشتیبانی بود (جمع آوری کمک های نقدی وغیر نقدی برای جبهه ها ) و همین که به پدر و مادر در کشاورزی و دامپروری به خصوص زنبورداری کمک شایانی انجام می داد .

 

یکی از خصوصیات شهید جمالی اخلاق بارز و ستودنی وی بود که تمامی روستای نوشنق از این بزرگوار به نیکی یاد می کنند. شهید جمالی روز به روز به شهادت نزدیک می شد و شبانه روز در فکر جهاد بود تا اگر فرصت پیش آید بی درنگ در خدمت وطن باشد.

 

اول متوسطه را در خرداد ماه 1362 با موفقیت به پایان رساند ومنتظر شد تا در فرصت مناسب سه ماه تعطیلی مدارس به جبهه برود. اما مشکلات عدیده خانواده، این فرصت مناسب را از شهید گرفت وناچار شد تا دوباره منتظره فرصت مناسب باشد .

 

روزها به سرعت پیش می رفت و شهید جمالی در کنار سایر خانواده مشغول فعالیت بود و تابستان سال 63 یکی از پر کارترین سال های شهید جمالی بود.  چرا که همزمان در امر کشاورزی (برداشت محصول گندم، جو و عدس)به زنبورداری نیز می پرداخت و بعد از فراغت از کار روز مره به پایگاه نیز سر می زد تا از آنجا نیز غافل نشود.

 

 در این راه شهید فرج پناه نژاد، شهید جمالی را نیز کمک می کرد. . هر دو بزرگوار دست به دست هم داده بودند تا از کیان انقلاب اسلامی دفاع جانانه کنند.

 

 اولین روز مهر ماه 1362 بود که شهید جمالی برای ثبت نام در کلاس دوم متوسطه به شهر نمین رفته بود، وی  روز پانزدهم مهرماه  اطلاعیه ای از سوی سپاه و بسیج شهرستان نمین جهت اعزام نیرو به جبهه را مشاهده می کند، شهید جمالی فرصت را مناسب  دیده و بلافاصله بدون فوت وقت دوست دیرینه اش را در جریان اعزام قرار می دهد.

 

هر دو بزرگوار تصمیم می گیرند تا برای رفتن به جبهه آماده شوند و سوم مهرماه به بهانه بیماری هر دو مدرسه را به قصد  ثبت نام برای اعزام ترک می کنند و قرار می گذراند که بعد از ثبت نام خانواده را در جریان اعزام قرار دهند.

 

شهید اسحق جمالی در  مورخه پنجم مهرماه 62 به همراه شهید پناه فرج نژاد به جبهه های حق علیه باطل اعزام می شود، در عملیات غرور آفرین والفجر چهار در منطقه عملیاتی پنجوین عراق به سایر رزمندگان پیوسته و در این عملیات شرکت می کنند.

 

با اینکه شهید جمالی با شهید پناه فرج نژاد به جبهه رفته بود، اما در جبهه این دو یار از هم جدا می شوند و شهید فرج نژاد به عنوان بی سیم چی گروهان انتخاب می شود و شهید جمالی مسئولیت کمک تیربارچی را می پذیرد  و با آغاز عملیات در ساعت 24 بامداد روز بیست وهفتم مهرماه سال شصت و دو، بخاطر گستردگی عملیات، یک قسمت عملیات از دست نیروهایی اسلام به مدت پنج یا شش روز خارج می شود و نیروهای خودی با تک دشمن به محاصره می افتد، دشمن از زمین و هوا نیروهایی اسلام را به گلوله می بندد و شهید جمالی در حین تیراندازی مورد اصابت ترکش خمپاره قرار می گیرد.  بخاطر محاصره و نبود امکانات شهید جمالی یک روز درد و رنج را تحمل می کند اما روز دوم یعنی یعنی 13 آبان ماه 62 بعلت جراحت زیاد  جام شهادت را سر می کشد و ندای حق را  لبیک گفته به فیض اعظمای شهادت نایل می شود.

 

بعد از شهادت این دلاور جنازه نازنین اش را از جبهه به اردبیل منتقل کرده و بعد از تشییع پیکر پاکش در شهر نمین ، برای به خاک سپاری در 20 آبان 62 به زادگاه مادریش روستای نوشق منتقل ودر جوار سایر شهدای  روستا به خاک می سپارند.

 

وی در گزیده ای ای  از وصیت نامه  خود می نویسد : پدر و مادرعزیزم در شهادت من گریه نکنید، همیشه خدا را  ناظر بر اعمال خود بدانید، پشتیبان ولایت فقیه باشید و رزمندگان اسلام وامام را  در نمازهایتان فراموش نکنید، خدا نگهدارتان به امید دیدار در روز حساب .

 

انتهای پیام/*

,

 

بعد از گذشت چند روز از شنیدن این ماجرا خیلی نگران حالش بودم، خدا خدا می‌کردم حداقل یک نامه برایم بفرستد . عصر که از سرکار برگشتم ، همسرم یک پاکت نامه برایم آورد و گفت از طرف برادرت اسحق آمده است . نامه را که باز کردم دیدم درست است نامه از طرف اسحق هست. در نامه نوشته بود که یکی از همشهریانمان در منطقه به شهادت رسیده و جنازه‌اش در منطقه دشمن گیر کرده است کسی هم حاضر نیست تا باهم برویم و جنازه را بیاوریم .

 

هر چه به فرمانده‌اش اصرار کرده بود کسی قبول نکرده بود بالاخره تصمیم گرفته بود تنها برود و جنازه پناه فرج نژاد را بیاورد در آخرین لحظه یکی از هم قطارانش قبول کرده بود تا به‌اتفاق هم برود و جنازه پناه را بیاورد .در نامه نوشته بود که آوردیم عقب و فرستادم به پشت خط انشاء الله چند روز دیگر جنازه‌اش به روستا خواهد آمد. من به خاطر اینکه فامیل جنازه بودیم و به خاطر خون شهیدان و احترام به شهدا به روستا آمدم تا در تشییع پناه شرکت نمایم .

 

صبح که رسیدم دیدم هنوز در روستا خبری نیست . ماجرا را به پدر گفتم . پدر گفت صدایت را در نیاور.  پس از دو روز در روستا همهمه شروع شد که فلانی شهید شده پدرم قبول نمی‌کرد که اسحق زنده است می‌گفت حتماً او نیز شهید شده تو می‌دانی و به ما نمی‌گویی هر چه قسم می‌خوردم قبول نمی‌کرد که نمی‌کرد . بالاخره سومین روز که من آمده بودم. جنازه پناه را آوردند و در روستا به خاک سپردند .

 

مراسم سومین روز که تمام شد من به تهران برگشتم. باز خانم یک نامه از اسحق آورد و این بار فرق می‌کرد چرا که به‌صراحت نوشته بود داداش ما در حال حاضر به قلب دشمن زده‌ایم پیروزی نزدیک است اما شهادت نیز نزدیک‌تر از پیروزی است انگار می‌دانست که شهید می‌شود .

 

پس از چند روز از آمدن نامه دوم نگذشته بود که خبر شهادتش به ما رسید . در روز هشتم عملیات والفجر چهاردر پنجچوین به کمین افتاده بودند و به شهادت رسیده بودند .

 

شهید اسحق جمالی نوشنق

 

*چندی از شهید اسحق جمالی نوشنق

شهید پاسدار اسحق ( آقا لار) جمالی در دوم آذر ما ه یکهزار و سیصد و چهل در یک خانواده متدین و مذهبی از پدری زحمت کش در روستای نوشنق از بخش مرکزی شهرستان نمین  چشم به جهان گشود.  پدر شهید (قربانعلی جمالی در عرصه کشاورزی و زنبور داری و دامداری فعالیت می کرد.  مادر گرامی شهید جمالی، مرحومه خانم صغری صوری سلوط در مورد انتخاب نام شهید می گوید:  اسحق نام اصلی شهید و درج شده در شناسنامه است که اسم پدر بزرگ شهید را به  برای وی انتخاب کرده اند و از طرفی مردم در سطح روستا شهید را با نام آقا لار که هم  نام پدر بنده بوده صدا می کردند.

 

شهید اسحق جمالی چهارمین فرزند یک خانواده پرعائله که با شش برادر و سه  خواهر بود،  وی  دوران کودکی را در همان روستا و منزل قدیمی  پدر بزرگش (اسحق جمالی) سپری نمود و در سال 1349 وارد دبستان دولتی روستای نوشنق شد و بعد از تلاش فراوان موفق شد درسال 54 مدرک پنجم ابتدایی را  اخذ کرده و در حین تحصیل در کنار سایر خانواده مشغول کمک به پدر باش . در اغلب کارهای پدر (دامداری، کشاورزی و زنبورداری ) نقش مهمی را ایفا می کرد .

 

بعد از اخذ مدرک پنجم ابتدایی وارد مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی روستای نوشنق شده  و در مهر ماه 1355 دوران سه ساله راهنمایی را آغاز کرد و یک سال به علت بیماری نتوانست در امتحانات شرکت نماید و همین علت موجب شد که شهید در سال 1356 نتواند نمره قبولی را در آن سال تحصیلی کسب کند. کلاس اول راهنمایی بود که انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی به پیروزی رسید .

 

بعد ازپیروزی انقلاب اسحق به جرگه انقلابیون پیوست و حضور مستمر وی در مساجد و راهپیمایی ها باعث شد تا شهید جمالی به اتفاق دوست و همرزم شهیداش پناه فرج نژاد  در روستای نوشنق انجمن اسلامی را پایه گذاری نمایند تا بتوانند با راه اندازی انجمن اسلامی در روستا به ترویج فرهنگ انقلاب بپردازند  و دو سال در روستا مشغول تبلیغات در مورد انقلاب و ارشاد بعضی از کچ اندیشان آن زمان شدند.

 

بعد از اخذ مدرک سیکل از مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی در سال 59 برای ادامهتحصیل  به شهر نمین عزیمت نمود و در سال تحصیلی 60 – 59 در دبیرستان امام خمینی این شهر ثبت نام کرده  و بعد از ورود ایشان به دبیرستان تحولی در شخصیت انقلابی ایشان پدیدار شد و به اتفاق شهید پناه فرج نژاد که هم ولایتی بودند تصمیم به پایه گذاری پایگاه مقاومت در زادگاهشان گرفتند و در سال 60 پایگاه شهید سلمان فارسی روستای نوشنق را برای عضوگیری آماده کردند و با سرعت در داخل روستا عضو فعال پذیرفتند.

 

 روابط عمومی این دو شهید بزرگوار آن قدرخوب و قابل توجه بود که در عرض یک سال نزدیک به 40 نفر عضوگیری کردند و چند نفر ازاین بسیجیان برای شرکت در جبهه به اعزام نیروی شهر نمین معرفی کردند (برادران سخاوت جمالی و فرهاد نظری و داود شکیب و چنگیز شعاعی ) در چند نوبت به جبهه هایی حق علیه باطل اعزام شدند .

 

شهید جمالی با اینکه در سنگرعلم مبارزه می کرد و در پشت جبهه نیز مشغول پشتیبانی بود (جمع آوری کمک های نقدی وغیر نقدی برای جبهه ها ) و همین که به پدر و مادر در کشاورزی و دامپروری به خصوص زنبورداری کمک شایانی انجام می داد .

 

یکی از خصوصیات شهید جمالی اخلاق بارز و ستودنی وی بود که تمامی روستای نوشنق از این بزرگوار به نیکی یاد می کنند. شهید جمالی روز به روز به شهادت نزدیک می شد و شبانه روز در فکر جهاد بود تا اگر فرصت پیش آید بی درنگ در خدمت وطن باشد.

 

اول متوسطه را در خرداد ماه 1362 با موفقیت به پایان رساند ومنتظر شد تا در فرصت مناسب سه ماه تعطیلی مدارس به جبهه برود. اما مشکلات عدیده خانواده، این فرصت مناسب را از شهید گرفت وناچار شد تا دوباره منتظره فرصت مناسب باشد .

 

روزها به سرعت پیش می رفت و شهید جمالی در کنار سایر خانواده مشغول فعالیت بود و تابستان سال 63 یکی از پر کارترین سال های شهید جمالی بود.  چرا که همزمان در امر کشاورزی (برداشت محصول گندم، جو و عدس)به زنبورداری نیز می پرداخت و بعد از فراغت از کار روز مره به پایگاه نیز سر می زد تا از آنجا نیز غافل نشود.

 

 در این راه شهید فرج پناه نژاد، شهید جمالی را نیز کمک می کرد. . هر دو بزرگوار دست به دست هم داده بودند تا از کیان انقلاب اسلامی دفاع جانانه کنند.

 

 اولین روز مهر ماه 1362 بود که شهید جمالی برای ثبت نام در کلاس دوم متوسطه به شهر نمین رفته بود، وی  روز پانزدهم مهرماه  اطلاعیه ای از سوی سپاه و بسیج شهرستان نمین جهت اعزام نیرو به جبهه را مشاهده می کند، شهید جمالی فرصت را مناسب  دیده و بلافاصله بدون فوت وقت دوست دیرینه اش را در جریان اعزام قرار می دهد.

 

هر دو بزرگوار تصمیم می گیرند تا برای رفتن به جبهه آماده شوند و سوم مهرماه به بهانه بیماری هر دو مدرسه را به قصد  ثبت نام برای اعزام ترک می کنند و قرار می گذراند که بعد از ثبت نام خانواده را در جریان اعزام قرار دهند.

 

شهید اسحق جمالی در  مورخه پنجم مهرماه 62 به همراه شهید پناه فرج نژاد به جبهه های حق علیه باطل اعزام می شود، در عملیات غرور آفرین والفجر چهار در منطقه عملیاتی پنجوین عراق به سایر رزمندگان پیوسته و در این عملیات شرکت می کنند.

 

با اینکه شهید جمالی با شهید پناه فرج نژاد به جبهه رفته بود، اما در جبهه این دو یار از هم جدا می شوند و شهید فرج نژاد به عنوان بی سیم چی گروهان انتخاب می شود و شهید جمالی مسئولیت کمک تیربارچی را می پذیرد  و با آغاز عملیات در ساعت 24 بامداد روز بیست وهفتم مهرماه سال شصت و دو، بخاطر گستردگی عملیات، یک قسمت عملیات از دست نیروهایی اسلام به مدت پنج یا شش روز خارج می شود و نیروهای خودی با تک دشمن به محاصره می افتد، دشمن از زمین و هوا نیروهایی اسلام را به گلوله می بندد و شهید جمالی در حین تیراندازی مورد اصابت ترکش خمپاره قرار می گیرد.  بخاطر محاصره و نبود امکانات شهید جمالی یک روز درد و رنج را تحمل می کند اما روز دوم یعنی یعنی 13 آبان ماه 62 بعلت جراحت زیاد  جام شهادت را سر می کشد و ندای حق را  لبیک گفته به فیض اعظمای شهادت نایل می شود.

 

بعد از شهادت این دلاور جنازه نازنین اش را از جبهه به اردبیل منتقل کرده و بعد از تشییع پیکر پاکش در شهر نمین ، برای به خاک سپاری در 20 آبان 62 به زادگاه مادریش روستای نوشق منتقل ودر جوار سایر شهدای  روستا به خاک می سپارند.

 

وی در گزیده ای ای  از وصیت نامه  خود می نویسد : پدر و مادرعزیزم در شهادت من گریه نکنید، همیشه خدا را  ناظر بر اعمال خود بدانید، پشتیبان ولایت فقیه باشید و رزمندگان اسلام وامام را  در نمازهایتان فراموش نکنید، خدا نگهدارتان به امید دیدار در روز حساب .

 

انتهای پیام/*

,

 

بعد از گذشت چند روز از شنیدن این ماجرا خیلی نگران حالش بودم، خدا خدا می‌کردم حداقل یک نامه برایم بفرستد . عصر که از سرکار برگشتم ، همسرم یک پاکت نامه برایم آورد و گفت از طرف برادرت اسحق آمده است . نامه را که باز کردم دیدم درست است نامه از طرف اسحق هست. در نامه نوشته بود که یکی از همشهریانمان در منطقه به شهادت رسیده و جنازه‌اش در منطقه دشمن گیر کرده است کسی هم حاضر نیست تا باهم برویم و جنازه را بیاوریم .

 

هر چه به فرمانده‌اش اصرار کرده بود کسی قبول نکرده بود بالاخره تصمیم گرفته بود تنها برود و جنازه پناه فرج نژاد را بیاورد در آخرین لحظه یکی از هم قطارانش قبول کرده بود تا به‌اتفاق هم برود و جنازه پناه را بیاورد .در نامه نوشته بود که آوردیم عقب و فرستادم به پشت خط انشاء الله چند روز دیگر جنازه‌اش به روستا خواهد آمد. من به خاطر اینکه فامیل جنازه بودیم و به خاطر خون شهیدان و احترام به شهدا به روستا آمدم تا در تشییع پناه شرکت نمایم .

 

صبح که رسیدم دیدم هنوز در روستا خبری نیست . ماجرا را به پدر گفتم . پدر گفت صدایت را در نیاور.  پس از دو روز در روستا همهمه شروع شد که فلانی شهید شده پدرم قبول نمی‌کرد که اسحق زنده است می‌گفت حتماً او نیز شهید شده تو می‌دانی و به ما نمی‌گویی هر چه قسم می‌خوردم قبول نمی‌کرد که نمی‌کرد . بالاخره سومین روز که من آمده بودم. جنازه پناه را آوردند و در روستا به خاک سپردند .

 

مراسم سومین روز که تمام شد من به تهران برگشتم. باز خانم یک نامه از اسحق آورد و این بار فرق می‌کرد چرا که به‌صراحت نوشته بود داداش ما در حال حاضر به قلب دشمن زده‌ایم پیروزی نزدیک است اما شهادت نیز نزدیک‌تر از پیروزی است انگار می‌دانست که شهید می‌شود .

 

پس از چند روز از آمدن نامه دوم نگذشته بود که خبر شهادتش به ما رسید . در روز هشتم عملیات والفجر چهاردر پنجچوین به کمین افتاده بودند و به شهادت رسیده بودند .

 

شهید اسحق جمالی نوشنق

 

*چندی از شهید اسحق جمالی نوشنق

شهید پاسدار اسحق ( آقا لار) جمالی در دوم آذر ما ه یکهزار و سیصد و چهل در یک خانواده متدین و مذهبی از پدری زحمت کش در روستای نوشنق از بخش مرکزی شهرستان نمین  چشم به جهان گشود.  پدر شهید (قربانعلی جمالی در عرصه کشاورزی و زنبور داری و دامداری فعالیت می کرد.  مادر گرامی شهید جمالی، مرحومه خانم صغری صوری سلوط در مورد انتخاب نام شهید می گوید:  اسحق نام اصلی شهید و درج شده در شناسنامه است که اسم پدر بزرگ شهید را به  برای وی انتخاب کرده اند و از طرفی مردم در سطح روستا شهید را با نام آقا لار که هم  نام پدر بنده بوده صدا می کردند.

 

شهید اسحق جمالی چهارمین فرزند یک خانواده پرعائله که با شش برادر و سه  خواهر بود،  وی  دوران کودکی را در همان روستا و منزل قدیمی  پدر بزرگش (اسحق جمالی) سپری نمود و در سال 1349 وارد دبستان دولتی روستای نوشنق شد و بعد از تلاش فراوان موفق شد درسال 54 مدرک پنجم ابتدایی را  اخذ کرده و در حین تحصیل در کنار سایر خانواده مشغول کمک به پدر باش . در اغلب کارهای پدر (دامداری، کشاورزی و زنبورداری ) نقش مهمی را ایفا می کرد .

 

بعد از اخذ مدرک پنجم ابتدایی وارد مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی روستای نوشنق شده  و در مهر ماه 1355 دوران سه ساله راهنمایی را آغاز کرد و یک سال به علت بیماری نتوانست در امتحانات شرکت نماید و همین علت موجب شد که شهید در سال 1356 نتواند نمره قبولی را در آن سال تحصیلی کسب کند. کلاس اول راهنمایی بود که انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی به پیروزی رسید .

 

بعد ازپیروزی انقلاب اسحق به جرگه انقلابیون پیوست و حضور مستمر وی در مساجد و راهپیمایی ها باعث شد تا شهید جمالی به اتفاق دوست و همرزم شهیداش پناه فرج نژاد  در روستای نوشنق انجمن اسلامی را پایه گذاری نمایند تا بتوانند با راه اندازی انجمن اسلامی در روستا به ترویج فرهنگ انقلاب بپردازند  و دو سال در روستا مشغول تبلیغات در مورد انقلاب و ارشاد بعضی از کچ اندیشان آن زمان شدند.

 

بعد از اخذ مدرک سیکل از مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی در سال 59 برای ادامهتحصیل  به شهر نمین عزیمت نمود و در سال تحصیلی 60 – 59 در دبیرستان امام خمینی این شهر ثبت نام کرده  و بعد از ورود ایشان به دبیرستان تحولی در شخصیت انقلابی ایشان پدیدار شد و به اتفاق شهید پناه فرج نژاد که هم ولایتی بودند تصمیم به پایه گذاری پایگاه مقاومت در زادگاهشان گرفتند و در سال 60 پایگاه شهید سلمان فارسی روستای نوشنق را برای عضوگیری آماده کردند و با سرعت در داخل روستا عضو فعال پذیرفتند.

 

 روابط عمومی این دو شهید بزرگوار آن قدرخوب و قابل توجه بود که در عرض یک سال نزدیک به 40 نفر عضوگیری کردند و چند نفر ازاین بسیجیان برای شرکت در جبهه به اعزام نیروی شهر نمین معرفی کردند (برادران سخاوت جمالی و فرهاد نظری و داود شکیب و چنگیز شعاعی ) در چند نوبت به جبهه هایی حق علیه باطل اعزام شدند .

 

شهید جمالی با اینکه در سنگرعلم مبارزه می کرد و در پشت جبهه نیز مشغول پشتیبانی بود (جمع آوری کمک های نقدی وغیر نقدی برای جبهه ها ) و همین که به پدر و مادر در کشاورزی و دامپروری به خصوص زنبورداری کمک شایانی انجام می داد .

 

یکی از خصوصیات شهید جمالی اخلاق بارز و ستودنی وی بود که تمامی روستای نوشنق از این بزرگوار به نیکی یاد می کنند. شهید جمالی روز به روز به شهادت نزدیک می شد و شبانه روز در فکر جهاد بود تا اگر فرصت پیش آید بی درنگ در خدمت وطن باشد.

 

اول متوسطه را در خرداد ماه 1362 با موفقیت به پایان رساند ومنتظر شد تا در فرصت مناسب سه ماه تعطیلی مدارس به جبهه برود. اما مشکلات عدیده خانواده، این فرصت مناسب را از شهید گرفت وناچار شد تا دوباره منتظره فرصت مناسب باشد .

 

روزها به سرعت پیش می رفت و شهید جمالی در کنار سایر خانواده مشغول فعالیت بود و تابستان سال 63 یکی از پر کارترین سال های شهید جمالی بود.  چرا که همزمان در امر کشاورزی (برداشت محصول گندم، جو و عدس)به زنبورداری نیز می پرداخت و بعد از فراغت از کار روز مره به پایگاه نیز سر می زد تا از آنجا نیز غافل نشود.

 

 در این راه شهید فرج پناه نژاد، شهید جمالی را نیز کمک می کرد. . هر دو بزرگوار دست به دست هم داده بودند تا از کیان انقلاب اسلامی دفاع جانانه کنند.

 

 اولین روز مهر ماه 1362 بود که شهید جمالی برای ثبت نام در کلاس دوم متوسطه به شهر نمین رفته بود، وی  روز پانزدهم مهرماه  اطلاعیه ای از سوی سپاه و بسیج شهرستان نمین جهت اعزام نیرو به جبهه را مشاهده می کند، شهید جمالی فرصت را مناسب  دیده و بلافاصله بدون فوت وقت دوست دیرینه اش را در جریان اعزام قرار می دهد.

 

هر دو بزرگوار تصمیم می گیرند تا برای رفتن به جبهه آماده شوند و سوم مهرماه به بهانه بیماری هر دو مدرسه را به قصد  ثبت نام برای اعزام ترک می کنند و قرار می گذراند که بعد از ثبت نام خانواده را در جریان اعزام قرار دهند.

 

شهید اسحق جمالی در  مورخه پنجم مهرماه 62 به همراه شهید پناه فرج نژاد به جبهه های حق علیه باطل اعزام می شود، در عملیات غرور آفرین والفجر چهار در منطقه عملیاتی پنجوین عراق به سایر رزمندگان پیوسته و در این عملیات شرکت می کنند.

 

با اینکه شهید جمالی با شهید پناه فرج نژاد به جبهه رفته بود، اما در جبهه این دو یار از هم جدا می شوند و شهید فرج نژاد به عنوان بی سیم چی گروهان انتخاب می شود و شهید جمالی مسئولیت کمک تیربارچی را می پذیرد  و با آغاز عملیات در ساعت 24 بامداد روز بیست وهفتم مهرماه سال شصت و دو، بخاطر گستردگی عملیات، یک قسمت عملیات از دست نیروهایی اسلام به مدت پنج یا شش روز خارج می شود و نیروهای خودی با تک دشمن به محاصره می افتد، دشمن از زمین و هوا نیروهایی اسلام را به گلوله می بندد و شهید جمالی در حین تیراندازی مورد اصابت ترکش خمپاره قرار می گیرد.  بخاطر محاصره و نبود امکانات شهید جمالی یک روز درد و رنج را تحمل می کند اما روز دوم یعنی یعنی 13 آبان ماه 62 بعلت جراحت زیاد  جام شهادت را سر می کشد و ندای حق را  لبیک گفته به فیض اعظمای شهادت نایل می شود.

 

بعد از شهادت این دلاور جنازه نازنین اش را از جبهه به اردبیل منتقل کرده و بعد از تشییع پیکر پاکش در شهر نمین ، برای به خاک سپاری در 20 آبان 62 به زادگاه مادریش روستای نوشق منتقل ودر جوار سایر شهدای  روستا به خاک می سپارند.

 

وی در گزیده ای ای  از وصیت نامه  خود می نویسد : پدر و مادرعزیزم در شهادت من گریه نکنید، همیشه خدا را  ناظر بر اعمال خود بدانید، پشتیبان ولایت فقیه باشید و رزمندگان اسلام وامام را  در نمازهایتان فراموش نکنید، خدا نگهدارتان به امید دیدار در روز حساب .

 

انتهای پیام/*

,

 

بعد از گذشت چند روز از شنیدن این ماجرا خیلی نگران حالش بودم، خدا خدا می‌کردم حداقل یک نامه برایم بفرستد . عصر که از سرکار برگشتم ، همسرم یک پاکت نامه برایم آورد و گفت از طرف برادرت اسحق آمده است . نامه را که باز کردم دیدم درست است نامه از طرف اسحق هست. در نامه نوشته بود که یکی از همشهریانمان در منطقه به شهادت رسیده و جنازه‌اش در منطقه دشمن گیر کرده است کسی هم حاضر نیست تا باهم برویم و جنازه را بیاوریم .

 

هر چه به فرمانده‌اش اصرار کرده بود کسی قبول نکرده بود بالاخره تصمیم گرفته بود تنها برود و جنازه پناه فرج نژاد را بیاورد در آخرین لحظه یکی از هم قطارانش قبول کرده بود تا به‌اتفاق هم برود و جنازه پناه را بیاورد .در نامه نوشته بود که آوردیم عقب و فرستادم به پشت خط انشاء الله چند روز دیگر جنازه‌اش به روستا خواهد آمد. من به خاطر اینکه فامیل جنازه بودیم و به خاطر خون شهیدان و احترام به شهدا به روستا آمدم تا در تشییع پناه شرکت نمایم .

 

صبح که رسیدم دیدم هنوز در روستا خبری نیست . ماجرا را به پدر گفتم . پدر گفت صدایت را در نیاور.  پس از دو روز در روستا همهمه شروع شد که فلانی شهید شده پدرم قبول نمی‌کرد که اسحق زنده است می‌گفت حتماً او نیز شهید شده تو می‌دانی و به ما نمی‌گویی هر چه قسم می‌خوردم قبول نمی‌کرد که نمی‌کرد . بالاخره سومین روز که من آمده بودم. جنازه پناه را آوردند و در روستا به خاک سپردند .

 

مراسم سومین روز که تمام شد من به تهران برگشتم. باز خانم یک نامه از اسحق آورد و این بار فرق می‌کرد چرا که به‌صراحت نوشته بود داداش ما در حال حاضر به قلب دشمن زده‌ایم پیروزی نزدیک است اما شهادت نیز نزدیک‌تر از پیروزی است انگار می‌دانست که شهید می‌شود .

 

پس از چند روز از آمدن نامه دوم نگذشته بود که خبر شهادتش به ما رسید . در روز هشتم عملیات والفجر چهاردر پنجچوین به کمین افتاده بودند و به شهادت رسیده بودند .

 

شهید اسحق جمالی نوشنق

 

*چندی از شهید اسحق جمالی نوشنق

شهید پاسدار اسحق ( آقا لار) جمالی در دوم آذر ما ه یکهزار و سیصد و چهل در یک خانواده متدین و مذهبی از پدری زحمت کش در روستای نوشنق از بخش مرکزی شهرستان نمین  چشم به جهان گشود.  پدر شهید (قربانعلی جمالی در عرصه کشاورزی و زنبور داری و دامداری فعالیت می کرد.  مادر گرامی شهید جمالی، مرحومه خانم صغری صوری سلوط در مورد انتخاب نام شهید می گوید:  اسحق نام اصلی شهید و درج شده در شناسنامه است که اسم پدر بزرگ شهید را به  برای وی انتخاب کرده اند و از طرفی مردم در سطح روستا شهید را با نام آقا لار که هم  نام پدر بنده بوده صدا می کردند.

 

شهید اسحق جمالی چهارمین فرزند یک خانواده پرعائله که با شش برادر و سه  خواهر بود،  وی  دوران کودکی را در همان روستا و منزل قدیمی  پدر بزرگش (اسحق جمالی) سپری نمود و در سال 1349 وارد دبستان دولتی روستای نوشنق شد و بعد از تلاش فراوان موفق شد درسال 54 مدرک پنجم ابتدایی را  اخذ کرده و در حین تحصیل در کنار سایر خانواده مشغول کمک به پدر باش . در اغلب کارهای پدر (دامداری، کشاورزی و زنبورداری ) نقش مهمی را ایفا می کرد .

 

بعد از اخذ مدرک پنجم ابتدایی وارد مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی روستای نوشنق شده  و در مهر ماه 1355 دوران سه ساله راهنمایی را آغاز کرد و یک سال به علت بیماری نتوانست در امتحانات شرکت نماید و همین علت موجب شد که شهید در سال 1356 نتواند نمره قبولی را در آن سال تحصیلی کسب کند. کلاس اول راهنمایی بود که انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی به پیروزی رسید .

 

بعد ازپیروزی انقلاب اسحق به جرگه انقلابیون پیوست و حضور مستمر وی در مساجد و راهپیمایی ها باعث شد تا شهید جمالی به اتفاق دوست و همرزم شهیداش پناه فرج نژاد  در روستای نوشنق انجمن اسلامی را پایه گذاری نمایند تا بتوانند با راه اندازی انجمن اسلامی در روستا به ترویج فرهنگ انقلاب بپردازند  و دو سال در روستا مشغول تبلیغات در مورد انقلاب و ارشاد بعضی از کچ اندیشان آن زمان شدند.

 

بعد از اخذ مدرک سیکل از مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی در سال 59 برای ادامهتحصیل  به شهر نمین عزیمت نمود و در سال تحصیلی 60 – 59 در دبیرستان امام خمینی این شهر ثبت نام کرده  و بعد از ورود ایشان به دبیرستان تحولی در شخصیت انقلابی ایشان پدیدار شد و به اتفاق شهید پناه فرج نژاد که هم ولایتی بودند تصمیم به پایه گذاری پایگاه مقاومت در زادگاهشان گرفتند و در سال 60 پایگاه شهید سلمان فارسی روستای نوشنق را برای عضوگیری آماده کردند و با سرعت در داخل روستا عضو فعال پذیرفتند.

 

 روابط عمومی این دو شهید بزرگوار آن قدرخوب و قابل توجه بود که در عرض یک سال نزدیک به 40 نفر عضوگیری کردند و چند نفر ازاین بسیجیان برای شرکت در جبهه به اعزام نیروی شهر نمین معرفی کردند (برادران سخاوت جمالی و فرهاد نظری و داود شکیب و چنگیز شعاعی ) در چند نوبت به جبهه هایی حق علیه باطل اعزام شدند .

 

شهید جمالی با اینکه در سنگرعلم مبارزه می کرد و در پشت جبهه نیز مشغول پشتیبانی بود (جمع آوری کمک های نقدی وغیر نقدی برای جبهه ها ) و همین که به پدر و مادر در کشاورزی و دامپروری به خصوص زنبورداری کمک شایانی انجام می داد .

 

یکی از خصوصیات شهید جمالی اخلاق بارز و ستودنی وی بود که تمامی روستای نوشنق از این بزرگوار به نیکی یاد می کنند. شهید جمالی روز به روز به شهادت نزدیک می شد و شبانه روز در فکر جهاد بود تا اگر فرصت پیش آید بی درنگ در خدمت وطن باشد.

 

اول متوسطه را در خرداد ماه 1362 با موفقیت به پایان رساند ومنتظر شد تا در فرصت مناسب سه ماه تعطیلی مدارس به جبهه برود. اما مشکلات عدیده خانواده، این فرصت مناسب را از شهید گرفت وناچار شد تا دوباره منتظره فرصت مناسب باشد .

 

روزها به سرعت پیش می رفت و شهید جمالی در کنار سایر خانواده مشغول فعالیت بود و تابستان سال 63 یکی از پر کارترین سال های شهید جمالی بود.  چرا که همزمان در امر کشاورزی (برداشت محصول گندم، جو و عدس)به زنبورداری نیز می پرداخت و بعد از فراغت از کار روز مره به پایگاه نیز سر می زد تا از آنجا نیز غافل نشود.

 

 در این راه شهید فرج پناه نژاد، شهید جمالی را نیز کمک می کرد. . هر دو بزرگوار دست به دست هم داده بودند تا از کیان انقلاب اسلامی دفاع جانانه کنند.

 

 اولین روز مهر ماه 1362 بود که شهید جمالی برای ثبت نام در کلاس دوم متوسطه به شهر نمین رفته بود، وی  روز پانزدهم مهرماه  اطلاعیه ای از سوی سپاه و بسیج شهرستان نمین جهت اعزام نیرو به جبهه را مشاهده می کند، شهید جمالی فرصت را مناسب  دیده و بلافاصله بدون فوت وقت دوست دیرینه اش را در جریان اعزام قرار می دهد.

 

هر دو بزرگوار تصمیم می گیرند تا برای رفتن به جبهه آماده شوند و سوم مهرماه به بهانه بیماری هر دو مدرسه را به قصد  ثبت نام برای اعزام ترک می کنند و قرار می گذراند که بعد از ثبت نام خانواده را در جریان اعزام قرار دهند.

 

شهید اسحق جمالی در  مورخه پنجم مهرماه 62 به همراه شهید پناه فرج نژاد به جبهه های حق علیه باطل اعزام می شود، در عملیات غرور آفرین والفجر چهار در منطقه عملیاتی پنجوین عراق به سایر رزمندگان پیوسته و در این عملیات شرکت می کنند.

 

با اینکه شهید جمالی با شهید پناه فرج نژاد به جبهه رفته بود، اما در جبهه این دو یار از هم جدا می شوند و شهید فرج نژاد به عنوان بی سیم چی گروهان انتخاب می شود و شهید جمالی مسئولیت کمک تیربارچی را می پذیرد  و با آغاز عملیات در ساعت 24 بامداد روز بیست وهفتم مهرماه سال شصت و دو، بخاطر گستردگی عملیات، یک قسمت عملیات از دست نیروهایی اسلام به مدت پنج یا شش روز خارج می شود و نیروهای خودی با تک دشمن به محاصره می افتد، دشمن از زمین و هوا نیروهایی اسلام را به گلوله می بندد و شهید جمالی در حین تیراندازی مورد اصابت ترکش خمپاره قرار می گیرد.  بخاطر محاصره و نبود امکانات شهید جمالی یک روز درد و رنج را تحمل می کند اما روز دوم یعنی یعنی 13 آبان ماه 62 بعلت جراحت زیاد  جام شهادت را سر می کشد و ندای حق را  لبیک گفته به فیض اعظمای شهادت نایل می شود.

 

بعد از شهادت این دلاور جنازه نازنین اش را از جبهه به اردبیل منتقل کرده و بعد از تشییع پیکر پاکش در شهر نمین ، برای به خاک سپاری در 20 آبان 62 به زادگاه مادریش روستای نوشق منتقل ودر جوار سایر شهدای  روستا به خاک می سپارند.

 

وی در گزیده ای ای  از وصیت نامه  خود می نویسد : پدر و مادرعزیزم در شهادت من گریه نکنید، همیشه خدا را  ناظر بر اعمال خود بدانید، پشتیبان ولایت فقیه باشید و رزمندگان اسلام وامام را  در نمازهایتان فراموش نکنید، خدا نگهدارتان به امید دیدار در روز حساب .

 

انتهای پیام/*

,

 

بعد از گذشت چند روز از شنیدن این ماجرا خیلی نگران حالش بودم، خدا خدا می‌کردم حداقل یک نامه برایم بفرستد . عصر که از سرکار برگشتم ، همسرم یک پاکت نامه برایم آورد و گفت از طرف برادرت اسحق آمده است . نامه را که باز کردم دیدم درست است نامه از طرف اسحق هست. در نامه نوشته بود که یکی از همشهریانمان در منطقه به شهادت رسیده و جنازه‌اش در منطقه دشمن گیر کرده است کسی هم حاضر نیست تا باهم برویم و جنازه را بیاوریم .

 

هر چه به فرمانده‌اش اصرار کرده بود کسی قبول نکرده بود بالاخره تصمیم گرفته بود تنها برود و جنازه پناه فرج نژاد را بیاورد در آخرین لحظه یکی از هم قطارانش قبول کرده بود تا به‌اتفاق هم برود و جنازه پناه را بیاورد .در نامه نوشته بود که آوردیم عقب و فرستادم به پشت خط انشاء الله چند روز دیگر جنازه‌اش به روستا خواهد آمد. من به خاطر اینکه فامیل جنازه بودیم و به خاطر خون شهیدان و احترام به شهدا به روستا آمدم تا در تشییع پناه شرکت نمایم .

 

صبح که رسیدم دیدم هنوز در روستا خبری نیست . ماجرا را به پدر گفتم . پدر گفت صدایت را در نیاور.  پس از دو روز در روستا همهمه شروع شد که فلانی شهید شده پدرم قبول نمی‌کرد که اسحق زنده است می‌گفت حتماً او نیز شهید شده تو می‌دانی و به ما نمی‌گویی هر چه قسم می‌خوردم قبول نمی‌کرد که نمی‌کرد . بالاخره سومین روز که من آمده بودم. جنازه پناه را آوردند و در روستا به خاک سپردند .

 

مراسم سومین روز که تمام شد من به تهران برگشتم. باز خانم یک نامه از اسحق آورد و این بار فرق می‌کرد چرا که به‌صراحت نوشته بود داداش ما در حال حاضر به قلب دشمن زده‌ایم پیروزی نزدیک است اما شهادت نیز نزدیک‌تر از پیروزی است انگار می‌دانست که شهید می‌شود .

 

پس از چند روز از آمدن نامه دوم نگذشته بود که خبر شهادتش به ما رسید . در روز هشتم عملیات والفجر چهاردر پنجچوین به کمین افتاده بودند و به شهادت رسیده بودند .

 

شهید اسحق جمالی نوشنق

 

*چندی از شهید اسحق جمالی نوشنق

شهید پاسدار اسحق ( آقا لار) جمالی در دوم آذر ما ه یکهزار و سیصد و چهل در یک خانواده متدین و مذهبی از پدری زحمت کش در روستای نوشنق از بخش مرکزی شهرستان نمین  چشم به جهان گشود.  پدر شهید (قربانعلی جمالی در عرصه کشاورزی و زنبور داری و دامداری فعالیت می کرد.  مادر گرامی شهید جمالی، مرحومه خانم صغری صوری سلوط در مورد انتخاب نام شهید می گوید:  اسحق نام اصلی شهید و درج شده در شناسنامه است که اسم پدر بزرگ شهید را به  برای وی انتخاب کرده اند و از طرفی مردم در سطح روستا شهید را با نام آقا لار که هم  نام پدر بنده بوده صدا می کردند.

 

شهید اسحق جمالی چهارمین فرزند یک خانواده پرعائله که با شش برادر و سه  خواهر بود،  وی  دوران کودکی را در همان روستا و منزل قدیمی  پدر بزرگش (اسحق جمالی) سپری نمود و در سال 1349 وارد دبستان دولتی روستای نوشنق شد و بعد از تلاش فراوان موفق شد درسال 54 مدرک پنجم ابتدایی را  اخذ کرده و در حین تحصیل در کنار سایر خانواده مشغول کمک به پدر باش . در اغلب کارهای پدر (دامداری، کشاورزی و زنبورداری ) نقش مهمی را ایفا می کرد .

 

بعد از اخذ مدرک پنجم ابتدایی وارد مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی روستای نوشنق شده  و در مهر ماه 1355 دوران سه ساله راهنمایی را آغاز کرد و یک سال به علت بیماری نتوانست در امتحانات شرکت نماید و همین علت موجب شد که شهید در سال 1356 نتواند نمره قبولی را در آن سال تحصیلی کسب کند. کلاس اول راهنمایی بود که انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی به پیروزی رسید .

 

بعد ازپیروزی انقلاب اسحق به جرگه انقلابیون پیوست و حضور مستمر وی در مساجد و راهپیمایی ها باعث شد تا شهید جمالی به اتفاق دوست و همرزم شهیداش پناه فرج نژاد  در روستای نوشنق انجمن اسلامی را پایه گذاری نمایند تا بتوانند با راه اندازی انجمن اسلامی در روستا به ترویج فرهنگ انقلاب بپردازند  و دو سال در روستا مشغول تبلیغات در مورد انقلاب و ارشاد بعضی از کچ اندیشان آن زمان شدند.

 

بعد از اخذ مدرک سیکل از مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی در سال 59 برای ادامهتحصیل  به شهر نمین عزیمت نمود و در سال تحصیلی 60 – 59 در دبیرستان امام خمینی این شهر ثبت نام کرده  و بعد از ورود ایشان به دبیرستان تحولی در شخصیت انقلابی ایشان پدیدار شد و به اتفاق شهید پناه فرج نژاد که هم ولایتی بودند تصمیم به پایه گذاری پایگاه مقاومت در زادگاهشان گرفتند و در سال 60 پایگاه شهید سلمان فارسی روستای نوشنق را برای عضوگیری آماده کردند و با سرعت در داخل روستا عضو فعال پذیرفتند.

 

 روابط عمومی این دو شهید بزرگوار آن قدرخوب و قابل توجه بود که در عرض یک سال نزدیک به 40 نفر عضوگیری کردند و چند نفر ازاین بسیجیان برای شرکت در جبهه به اعزام نیروی شهر نمین معرفی کردند (برادران سخاوت جمالی و فرهاد نظری و داود شکیب و چنگیز شعاعی ) در چند نوبت به جبهه هایی حق علیه باطل اعزام شدند .

 

شهید جمالی با اینکه در سنگرعلم مبارزه می کرد و در پشت جبهه نیز مشغول پشتیبانی بود (جمع آوری کمک های نقدی وغیر نقدی برای جبهه ها ) و همین که به پدر و مادر در کشاورزی و دامپروری به خصوص زنبورداری کمک شایانی انجام می داد .

 

یکی از خصوصیات شهید جمالی اخلاق بارز و ستودنی وی بود که تمامی روستای نوشنق از این بزرگوار به نیکی یاد می کنند. شهید جمالی روز به روز به شهادت نزدیک می شد و شبانه روز در فکر جهاد بود تا اگر فرصت پیش آید بی درنگ در خدمت وطن باشد.

 

اول متوسطه را در خرداد ماه 1362 با موفقیت به پایان رساند ومنتظر شد تا در فرصت مناسب سه ماه تعطیلی مدارس به جبهه برود. اما مشکلات عدیده خانواده، این فرصت مناسب را از شهید گرفت وناچار شد تا دوباره منتظره فرصت مناسب باشد .

 

روزها به سرعت پیش می رفت و شهید جمالی در کنار سایر خانواده مشغول فعالیت بود و تابستان سال 63 یکی از پر کارترین سال های شهید جمالی بود.  چرا که همزمان در امر کشاورزی (برداشت محصول گندم، جو و عدس)به زنبورداری نیز می پرداخت و بعد از فراغت از کار روز مره به پایگاه نیز سر می زد تا از آنجا نیز غافل نشود.

 

 در این راه شهید فرج پناه نژاد، شهید جمالی را نیز کمک می کرد. . هر دو بزرگوار دست به دست هم داده بودند تا از کیان انقلاب اسلامی دفاع جانانه کنند.

 

 اولین روز مهر ماه 1362 بود که شهید جمالی برای ثبت نام در کلاس دوم متوسطه به شهر نمین رفته بود، وی  روز پانزدهم مهرماه  اطلاعیه ای از سوی سپاه و بسیج شهرستان نمین جهت اعزام نیرو به جبهه را مشاهده می کند، شهید جمالی فرصت را مناسب  دیده و بلافاصله بدون فوت وقت دوست دیرینه اش را در جریان اعزام قرار می دهد.

 

هر دو بزرگوار تصمیم می گیرند تا برای رفتن به جبهه آماده شوند و سوم مهرماه به بهانه بیماری هر دو مدرسه را به قصد  ثبت نام برای اعزام ترک می کنند و قرار می گذراند که بعد از ثبت نام خانواده را در جریان اعزام قرار دهند.

 

شهید اسحق جمالی در  مورخه پنجم مهرماه 62 به همراه شهید پناه فرج نژاد به جبهه های حق علیه باطل اعزام می شود، در عملیات غرور آفرین والفجر چهار در منطقه عملیاتی پنجوین عراق به سایر رزمندگان پیوسته و در این عملیات شرکت می کنند.

 

با اینکه شهید جمالی با شهید پناه فرج نژاد به جبهه رفته بود، اما در جبهه این دو یار از هم جدا می شوند و شهید فرج نژاد به عنوان بی سیم چی گروهان انتخاب می شود و شهید جمالی مسئولیت کمک تیربارچی را می پذیرد  و با آغاز عملیات در ساعت 24 بامداد روز بیست وهفتم مهرماه سال شصت و دو، بخاطر گستردگی عملیات، یک قسمت عملیات از دست نیروهایی اسلام به مدت پنج یا شش روز خارج می شود و نیروهای خودی با تک دشمن به محاصره می افتد، دشمن از زمین و هوا نیروهایی اسلام را به گلوله می بندد و شهید جمالی در حین تیراندازی مورد اصابت ترکش خمپاره قرار می گیرد.  بخاطر محاصره و نبود امکانات شهید جمالی یک روز درد و رنج را تحمل می کند اما روز دوم یعنی یعنی 13 آبان ماه 62 بعلت جراحت زیاد  جام شهادت را سر می کشد و ندای حق را  لبیک گفته به فیض اعظمای شهادت نایل می شود.

 

بعد از شهادت این دلاور جنازه نازنین اش را از جبهه به اردبیل منتقل کرده و بعد از تشییع پیکر پاکش در شهر نمین ، برای به خاک سپاری در 20 آبان 62 به زادگاه مادریش روستای نوشق منتقل ودر جوار سایر شهدای  روستا به خاک می سپارند.

 

وی در گزیده ای ای  از وصیت نامه  خود می نویسد : پدر و مادرعزیزم در شهادت من گریه نکنید، همیشه خدا را  ناظر بر اعمال خود بدانید، پشتیبان ولایت فقیه باشید و رزمندگان اسلام وامام را  در نمازهایتان فراموش نکنید، خدا نگهدارتان به امید دیدار در روز حساب .

 

انتهای پیام/*

,

 

بعد از گذشت چند روز از شنیدن این ماجرا خیلی نگران حالش بودم، خدا خدا می‌کردم حداقل یک نامه برایم بفرستد . عصر که از سرکار برگشتم ، همسرم یک پاکت نامه برایم آورد و گفت از طرف برادرت اسحق آمده است . نامه را که باز کردم دیدم درست است نامه از طرف اسحق هست. در نامه نوشته بود که یکی از همشهریانمان در منطقه به شهادت رسیده و جنازه‌اش در منطقه دشمن گیر کرده است کسی هم حاضر نیست تا باهم برویم و جنازه را بیاوریم .

 

هر چه به فرمانده‌اش اصرار کرده بود کسی قبول نکرده بود بالاخره تصمیم گرفته بود تنها برود و جنازه پناه فرج نژاد را بیاورد در آخرین لحظه یکی از هم قطارانش قبول کرده بود تا به‌اتفاق هم برود و جنازه پناه را بیاورد .در نامه نوشته بود که آوردیم عقب و فرستادم به پشت خط انشاء الله چند روز دیگر جنازه‌اش به روستا خواهد آمد. من به خاطر اینکه فامیل جنازه بودیم و به خاطر خون شهیدان و احترام به شهدا به روستا آمدم تا در تشییع پناه شرکت نمایم .

 

صبح که رسیدم دیدم هنوز در روستا خبری نیست . ماجرا را به پدر گفتم . پدر گفت صدایت را در نیاور.  پس از دو روز در روستا همهمه شروع شد که فلانی شهید شده پدرم قبول نمی‌کرد که اسحق زنده است می‌گفت حتماً او نیز شهید شده تو می‌دانی و به ما نمی‌گویی هر چه قسم می‌خوردم قبول نمی‌کرد که نمی‌کرد . بالاخره سومین روز که من آمده بودم. جنازه پناه را آوردند و در روستا به خاک سپردند .

 

مراسم سومین روز که تمام شد من به تهران برگشتم. باز خانم یک نامه از اسحق آورد و این بار فرق می‌کرد چرا که به‌صراحت نوشته بود داداش ما در حال حاضر به قلب دشمن زده‌ایم پیروزی نزدیک است اما شهادت نیز نزدیک‌تر از پیروزی است انگار می‌دانست که شهید می‌شود .

 

پس از چند روز از آمدن نامه دوم نگذشته بود که خبر شهادتش به ما رسید . در روز هشتم عملیات والفجر چهاردر پنجچوین به کمین افتاده بودند و به شهادت رسیده بودند .

 

شهید اسحق جمالی نوشنق

 

*چندی از شهید اسحق جمالی نوشنق

شهید پاسدار اسحق ( آقا لار) جمالی در دوم آذر ما ه یکهزار و سیصد و چهل در یک خانواده متدین و مذهبی از پدری زحمت کش در روستای نوشنق از بخش مرکزی شهرستان نمین  چشم به جهان گشود.  پدر شهید (قربانعلی جمالی در عرصه کشاورزی و زنبور داری و دامداری فعالیت می کرد.  مادر گرامی شهید جمالی، مرحومه خانم صغری صوری سلوط در مورد انتخاب نام شهید می گوید:  اسحق نام اصلی شهید و درج شده در شناسنامه است که اسم پدر بزرگ شهید را به  برای وی انتخاب کرده اند و از طرفی مردم در سطح روستا شهید را با نام آقا لار که هم  نام پدر بنده بوده صدا می کردند.

 

شهید اسحق جمالی چهارمین فرزند یک خانواده پرعائله که با شش برادر و سه  خواهر بود،  وی  دوران کودکی را در همان روستا و منزل قدیمی  پدر بزرگش (اسحق جمالی) سپری نمود و در سال 1349 وارد دبستان دولتی روستای نوشنق شد و بعد از تلاش فراوان موفق شد درسال 54 مدرک پنجم ابتدایی را  اخذ کرده و در حین تحصیل در کنار سایر خانواده مشغول کمک به پدر باش . در اغلب کارهای پدر (دامداری، کشاورزی و زنبورداری ) نقش مهمی را ایفا می کرد .

 

بعد از اخذ مدرک پنجم ابتدایی وارد مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی روستای نوشنق شده  و در مهر ماه 1355 دوران سه ساله راهنمایی را آغاز کرد و یک سال به علت بیماری نتوانست در امتحانات شرکت نماید و همین علت موجب شد که شهید در سال 1356 نتواند نمره قبولی را در آن سال تحصیلی کسب کند. کلاس اول راهنمایی بود که انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی به پیروزی رسید .

 

بعد ازپیروزی انقلاب اسحق به جرگه انقلابیون پیوست و حضور مستمر وی در مساجد و راهپیمایی ها باعث شد تا شهید جمالی به اتفاق دوست و همرزم شهیداش پناه فرج نژاد  در روستای نوشنق انجمن اسلامی را پایه گذاری نمایند تا بتوانند با راه اندازی انجمن اسلامی در روستا به ترویج فرهنگ انقلاب بپردازند  و دو سال در روستا مشغول تبلیغات در مورد انقلاب و ارشاد بعضی از کچ اندیشان آن زمان شدند.

 

بعد از اخذ مدرک سیکل از مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی در سال 59 برای ادامهتحصیل  به شهر نمین عزیمت نمود و در سال تحصیلی 60 – 59 در دبیرستان امام خمینی این شهر ثبت نام کرده  و بعد از ورود ایشان به دبیرستان تحولی در شخصیت انقلابی ایشان پدیدار شد و به اتفاق شهید پناه فرج نژاد که هم ولایتی بودند تصمیم به پایه گذاری پایگاه مقاومت در زادگاهشان گرفتند و در سال 60 پایگاه شهید سلمان فارسی روستای نوشنق را برای عضوگیری آماده کردند و با سرعت در داخل روستا عضو فعال پذیرفتند.

 

 روابط عمومی این دو شهید بزرگوار آن قدرخوب و قابل توجه بود که در عرض یک سال نزدیک به 40 نفر عضوگیری کردند و چند نفر ازاین بسیجیان برای شرکت در جبهه به اعزام نیروی شهر نمین معرفی کردند (برادران سخاوت جمالی و فرهاد نظری و داود شکیب و چنگیز شعاعی ) در چند نوبت به جبهه هایی حق علیه باطل اعزام شدند .

 

شهید جمالی با اینکه در سنگرعلم مبارزه می کرد و در پشت جبهه نیز مشغول پشتیبانی بود (جمع آوری کمک های نقدی وغیر نقدی برای جبهه ها ) و همین که به پدر و مادر در کشاورزی و دامپروری به خصوص زنبورداری کمک شایانی انجام می داد .

 

یکی از خصوصیات شهید جمالی اخلاق بارز و ستودنی وی بود که تمامی روستای نوشنق از این بزرگوار به نیکی یاد می کنند. شهید جمالی روز به روز به شهادت نزدیک می شد و شبانه روز در فکر جهاد بود تا اگر فرصت پیش آید بی درنگ در خدمت وطن باشد.

 

اول متوسطه را در خرداد ماه 1362 با موفقیت به پایان رساند ومنتظر شد تا در فرصت مناسب سه ماه تعطیلی مدارس به جبهه برود. اما مشکلات عدیده خانواده، این فرصت مناسب را از شهید گرفت وناچار شد تا دوباره منتظره فرصت مناسب باشد .

 

روزها به سرعت پیش می رفت و شهید جمالی در کنار سایر خانواده مشغول فعالیت بود و تابستان سال 63 یکی از پر کارترین سال های شهید جمالی بود.  چرا که همزمان در امر کشاورزی (برداشت محصول گندم، جو و عدس)به زنبورداری نیز می پرداخت و بعد از فراغت از کار روز مره به پایگاه نیز سر می زد تا از آنجا نیز غافل نشود.

 

 در این راه شهید فرج پناه نژاد، شهید جمالی را نیز کمک می کرد. . هر دو بزرگوار دست به دست هم داده بودند تا از کیان انقلاب اسلامی دفاع جانانه کنند.

 

 اولین روز مهر ماه 1362 بود که شهید جمالی برای ثبت نام در کلاس دوم متوسطه به شهر نمین رفته بود، وی  روز پانزدهم مهرماه  اطلاعیه ای از سوی سپاه و بسیج شهرستان نمین جهت اعزام نیرو به جبهه را مشاهده می کند، شهید جمالی فرصت را مناسب  دیده و بلافاصله بدون فوت وقت دوست دیرینه اش را در جریان اعزام قرار می دهد.

 

هر دو بزرگوار تصمیم می گیرند تا برای رفتن به جبهه آماده شوند و سوم مهرماه به بهانه بیماری هر دو مدرسه را به قصد  ثبت نام برای اعزام ترک می کنند و قرار می گذراند که بعد از ثبت نام خانواده را در جریان اعزام قرار دهند.

 

شهید اسحق جمالی در  مورخه پنجم مهرماه 62 به همراه شهید پناه فرج نژاد به جبهه های حق علیه باطل اعزام می شود، در عملیات غرور آفرین والفجر چهار در منطقه عملیاتی پنجوین عراق به سایر رزمندگان پیوسته و در این عملیات شرکت می کنند.

 

با اینکه شهید جمالی با شهید پناه فرج نژاد به جبهه رفته بود، اما در جبهه این دو یار از هم جدا می شوند و شهید فرج نژاد به عنوان بی سیم چی گروهان انتخاب می شود و شهید جمالی مسئولیت کمک تیربارچی را می پذیرد  و با آغاز عملیات در ساعت 24 بامداد روز بیست وهفتم مهرماه سال شصت و دو، بخاطر گستردگی عملیات، یک قسمت عملیات از دست نیروهایی اسلام به مدت پنج یا شش روز خارج می شود و نیروهای خودی با تک دشمن به محاصره می افتد، دشمن از زمین و هوا نیروهایی اسلام را به گلوله می بندد و شهید جمالی در حین تیراندازی مورد اصابت ترکش خمپاره قرار می گیرد.  بخاطر محاصره و نبود امکانات شهید جمالی یک روز درد و رنج را تحمل می کند اما روز دوم یعنی یعنی 13 آبان ماه 62 بعلت جراحت زیاد  جام شهادت را سر می کشد و ندای حق را  لبیک گفته به فیض اعظمای شهادت نایل می شود.

 

بعد از شهادت این دلاور جنازه نازنین اش را از جبهه به اردبیل منتقل کرده و بعد از تشییع پیکر پاکش در شهر نمین ، برای به خاک سپاری در 20 آبان 62 به زادگاه مادریش روستای نوشق منتقل ودر جوار سایر شهدای  روستا به خاک می سپارند.

 

وی در گزیده ای ای  از وصیت نامه  خود می نویسد : پدر و مادرعزیزم در شهادت من گریه نکنید، همیشه خدا را  ناظر بر اعمال خود بدانید، پشتیبان ولایت فقیه باشید و رزمندگان اسلام وامام را  در نمازهایتان فراموش نکنید، خدا نگهدارتان به امید دیدار در روز حساب .

 

انتهای پیام/*

,

 

بعد از گذشت چند روز از شنیدن این ماجرا خیلی نگران حالش بودم، خدا خدا می‌کردم حداقل یک نامه برایم بفرستد . عصر که از سرکار برگشتم ، همسرم یک پاکت نامه برایم آورد و گفت از طرف برادرت اسحق آمده است . نامه را که باز کردم دیدم درست است نامه از طرف اسحق هست. در نامه نوشته بود که یکی از همشهریانمان در منطقه به شهادت رسیده و جنازه‌اش در منطقه دشمن گیر کرده است کسی هم حاضر نیست تا باهم برویم و جنازه را بیاوریم .

 

هر چه به فرمانده‌اش اصرار کرده بود کسی قبول نکرده بود بالاخره تصمیم گرفته بود تنها برود و جنازه پناه فرج نژاد را بیاورد در آخرین لحظه یکی از هم قطارانش قبول کرده بود تا به‌اتفاق هم برود و جنازه پناه را بیاورد .در نامه نوشته بود که آوردیم عقب و فرستادم به پشت خط انشاء الله چند روز دیگر جنازه‌اش به روستا خواهد آمد. من به خاطر اینکه فامیل جنازه بودیم و به خاطر خون شهیدان و احترام به شهدا به روستا آمدم تا در تشییع پناه شرکت نمایم .

 

صبح که رسیدم دیدم هنوز در روستا خبری نیست . ماجرا را به پدر گفتم . پدر گفت صدایت را در نیاور.  پس از دو روز در روستا همهمه شروع شد که فلانی شهید شده پدرم قبول نمی‌کرد که اسحق زنده است می‌گفت حتماً او نیز شهید شده تو می‌دانی و به ما نمی‌گویی هر چه قسم می‌خوردم قبول نمی‌کرد که نمی‌کرد . بالاخره سومین روز که من آمده بودم. جنازه پناه را آوردند و در روستا به خاک سپردند .

 

مراسم سومین روز که تمام شد من به تهران برگشتم. باز خانم یک نامه از اسحق آورد و این بار فرق می‌کرد چرا که به‌صراحت نوشته بود داداش ما در حال حاضر به قلب دشمن زده‌ایم پیروزی نزدیک است اما شهادت نیز نزدیک‌تر از پیروزی است انگار می‌دانست که شهید می‌شود .

 

پس از چند روز از آمدن نامه دوم نگذشته بود که خبر شهادتش به ما رسید . در روز هشتم عملیات والفجر چهاردر پنجچوین به کمین افتاده بودند و به شهادت رسیده بودند .

 

شهید اسحق جمالی نوشنق

 

*چندی از شهید اسحق جمالی نوشنق

شهید پاسدار اسحق ( آقا لار) جمالی در دوم آذر ما ه یکهزار و سیصد و چهل در یک خانواده متدین و مذهبی از پدری زحمت کش در روستای نوشنق از بخش مرکزی شهرستان نمین  چشم به جهان گشود.  پدر شهید (قربانعلی جمالی در عرصه کشاورزی و زنبور داری و دامداری فعالیت می کرد.  مادر گرامی شهید جمالی، مرحومه خانم صغری صوری سلوط در مورد انتخاب نام شهید می گوید:  اسحق نام اصلی شهید و درج شده در شناسنامه است که اسم پدر بزرگ شهید را به  برای وی انتخاب کرده اند و از طرفی مردم در سطح روستا شهید را با نام آقا لار که هم  نام پدر بنده بوده صدا می کردند.

 

شهید اسحق جمالی چهارمین فرزند یک خانواده پرعائله که با شش برادر و سه  خواهر بود،  وی  دوران کودکی را در همان روستا و منزل قدیمی  پدر بزرگش (اسحق جمالی) سپری نمود و در سال 1349 وارد دبستان دولتی روستای نوشنق شد و بعد از تلاش فراوان موفق شد درسال 54 مدرک پنجم ابتدایی را  اخذ کرده و در حین تحصیل در کنار سایر خانواده مشغول کمک به پدر باش . در اغلب کارهای پدر (دامداری، کشاورزی و زنبورداری ) نقش مهمی را ایفا می کرد .

 

بعد از اخذ مدرک پنجم ابتدایی وارد مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی روستای نوشنق شده  و در مهر ماه 1355 دوران سه ساله راهنمایی را آغاز کرد و یک سال به علت بیماری نتوانست در امتحانات شرکت نماید و همین علت موجب شد که شهید در سال 1356 نتواند نمره قبولی را در آن سال تحصیلی کسب کند. کلاس اول راهنمایی بود که انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی به پیروزی رسید .

 

بعد ازپیروزی انقلاب اسحق به جرگه انقلابیون پیوست و حضور مستمر وی در مساجد و راهپیمایی ها باعث شد تا شهید جمالی به اتفاق دوست و همرزم شهیداش پناه فرج نژاد  در روستای نوشنق انجمن اسلامی را پایه گذاری نمایند تا بتوانند با راه اندازی انجمن اسلامی در روستا به ترویج فرهنگ انقلاب بپردازند  و دو سال در روستا مشغول تبلیغات در مورد انقلاب و ارشاد بعضی از کچ اندیشان آن زمان شدند.

 

بعد از اخذ مدرک سیکل از مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی در سال 59 برای ادامهتحصیل  به شهر نمین عزیمت نمود و در سال تحصیلی 60 – 59 در دبیرستان امام خمینی این شهر ثبت نام کرده  و بعد از ورود ایشان به دبیرستان تحولی در شخصیت انقلابی ایشان پدیدار شد و به اتفاق شهید پناه فرج نژاد که هم ولایتی بودند تصمیم به پایه گذاری پایگاه مقاومت در زادگاهشان گرفتند و در سال 60 پایگاه شهید سلمان فارسی روستای نوشنق را برای عضوگیری آماده کردند و با سرعت در داخل روستا عضو فعال پذیرفتند.

 

 روابط عمومی این دو شهید بزرگوار آن قدرخوب و قابل توجه بود که در عرض یک سال نزدیک به 40 نفر عضوگیری کردند و چند نفر ازاین بسیجیان برای شرکت در جبهه به اعزام نیروی شهر نمین معرفی کردند (برادران سخاوت جمالی و فرهاد نظری و داود شکیب و چنگیز شعاعی ) در چند نوبت به جبهه هایی حق علیه باطل اعزام شدند .

 

شهید جمالی با اینکه در سنگرعلم مبارزه می کرد و در پشت جبهه نیز مشغول پشتیبانی بود (جمع آوری کمک های نقدی وغیر نقدی برای جبهه ها ) و همین که به پدر و مادر در کشاورزی و دامپروری به خصوص زنبورداری کمک شایانی انجام می داد .

 

یکی از خصوصیات شهید جمالی اخلاق بارز و ستودنی وی بود که تمامی روستای نوشنق از این بزرگوار به نیکی یاد می کنند. شهید جمالی روز به روز به شهادت نزدیک می شد و شبانه روز در فکر جهاد بود تا اگر فرصت پیش آید بی درنگ در خدمت وطن باشد.

 

اول متوسطه را در خرداد ماه 1362 با موفقیت به پایان رساند ومنتظر شد تا در فرصت مناسب سه ماه تعطیلی مدارس به جبهه برود. اما مشکلات عدیده خانواده، این فرصت مناسب را از شهید گرفت وناچار شد تا دوباره منتظره فرصت مناسب باشد .

 

روزها به سرعت پیش می رفت و شهید جمالی در کنار سایر خانواده مشغول فعالیت بود و تابستان سال 63 یکی از پر کارترین سال های شهید جمالی بود.  چرا که همزمان در امر کشاورزی (برداشت محصول گندم، جو و عدس)به زنبورداری نیز می پرداخت و بعد از فراغت از کار روز مره به پایگاه نیز سر می زد تا از آنجا نیز غافل نشود.

 

 در این راه شهید فرج پناه نژاد، شهید جمالی را نیز کمک می کرد. . هر دو بزرگوار دست به دست هم داده بودند تا از کیان انقلاب اسلامی دفاع جانانه کنند.

 

 اولین روز مهر ماه 1362 بود که شهید جمالی برای ثبت نام در کلاس دوم متوسطه به شهر نمین رفته بود، وی  روز پانزدهم مهرماه  اطلاعیه ای از سوی سپاه و بسیج شهرستان نمین جهت اعزام نیرو به جبهه را مشاهده می کند، شهید جمالی فرصت را مناسب  دیده و بلافاصله بدون فوت وقت دوست دیرینه اش را در جریان اعزام قرار می دهد.

 

هر دو بزرگوار تصمیم می گیرند تا برای رفتن به جبهه آماده شوند و سوم مهرماه به بهانه بیماری هر دو مدرسه را به قصد  ثبت نام برای اعزام ترک می کنند و قرار می گذراند که بعد از ثبت نام خانواده را در جریان اعزام قرار دهند.

 

شهید اسحق جمالی در  مورخه پنجم مهرماه 62 به همراه شهید پناه فرج نژاد به جبهه های حق علیه باطل اعزام می شود، در عملیات غرور آفرین والفجر چهار در منطقه عملیاتی پنجوین عراق به سایر رزمندگان پیوسته و در این عملیات شرکت می کنند.

 

با اینکه شهید جمالی با شهید پناه فرج نژاد به جبهه رفته بود، اما در جبهه این دو یار از هم جدا می شوند و شهید فرج نژاد به عنوان بی سیم چی گروهان انتخاب می شود و شهید جمالی مسئولیت کمک تیربارچی را می پذیرد  و با آغاز عملیات در ساعت 24 بامداد روز بیست وهفتم مهرماه سال شصت و دو، بخاطر گستردگی عملیات، یک قسمت عملیات از دست نیروهایی اسلام به مدت پنج یا شش روز خارج می شود و نیروهای خودی با تک دشمن به محاصره می افتد، دشمن از زمین و هوا نیروهایی اسلام را به گلوله می بندد و شهید جمالی در حین تیراندازی مورد اصابت ترکش خمپاره قرار می گیرد.  بخاطر محاصره و نبود امکانات شهید جمالی یک روز درد و رنج را تحمل می کند اما روز دوم یعنی یعنی 13 آبان ماه 62 بعلت جراحت زیاد  جام شهادت را سر می کشد و ندای حق را  لبیک گفته به فیض اعظمای شهادت نایل می شود.

 

بعد از شهادت این دلاور جنازه نازنین اش را از جبهه به اردبیل منتقل کرده و بعد از تشییع پیکر پاکش در شهر نمین ، برای به خاک سپاری در 20 آبان 62 به زادگاه مادریش روستای نوشق منتقل ودر جوار سایر شهدای  روستا به خاک می سپارند.

 

وی در گزیده ای ای  از وصیت نامه  خود می نویسد : پدر و مادرعزیزم در شهادت من گریه نکنید، همیشه خدا را  ناظر بر اعمال خود بدانید، پشتیبان ولایت فقیه باشید و رزمندگان اسلام وامام را  در نمازهایتان فراموش نکنید، خدا نگهدارتان به امید دیدار در روز حساب .

 

انتهای پیام/*

,

 

,

بعد از گذشت چند روز از شنیدن این ماجرا خیلی نگران حالش بودم، خدا خدا می‌کردم حداقل یک نامه برایم بفرستد . عصر که از سرکار برگشتم ، همسرم یک پاکت نامه برایم آورد و گفت از طرف برادرت اسحق آمده است . نامه را که باز کردم دیدم درست است نامه از طرف اسحق هست. در نامه نوشته بود که یکی از همشهریانمان در منطقه به شهادت رسیده و جنازه‌اش در منطقه دشمن گیر کرده است کسی هم حاضر نیست تا باهم برویم و جنازه را بیاوریم .

,

 

,

هر چه به فرمانده‌اش اصرار کرده بود کسی قبول نکرده بود بالاخره تصمیم گرفته بود تنها برود و جنازه پناه فرج نژاد را بیاورد در آخرین لحظه یکی از هم قطارانش قبول کرده بود تا به‌اتفاق هم برود و جنازه پناه را بیاورد .در نامه نوشته بود که آوردیم عقب و فرستادم به پشت خط انشاء الله چند روز دیگر جنازه‌اش به روستا خواهد آمد. من به خاطر اینکه فامیل جنازه بودیم و به خاطر خون شهیدان و احترام به شهدا به روستا آمدم تا در تشییع پناه شرکت نمایم .

,

 

,

صبح که رسیدم دیدم هنوز در روستا خبری نیست . ماجرا را به پدر گفتم . پدر گفت صدایت را در نیاور.  پس از دو روز در روستا همهمه شروع شد که فلانی شهید شده پدرم قبول نمی‌کرد که اسحق زنده است می‌گفت حتماً او نیز شهید شده تو می‌دانی و به ما نمی‌گویی هر چه قسم می‌خوردم قبول نمی‌کرد که نمی‌کرد . بالاخره سومین روز که من آمده بودم. جنازه پناه را آوردند و در روستا به خاک سپردند .

,

 

,

مراسم سومین روز که تمام شد من به تهران برگشتم. باز خانم یک نامه از اسحق آورد و این بار فرق می‌کرد چرا که به‌صراحت نوشته بود داداش ما در حال حاضر به قلب دشمن زده‌ایم پیروزی نزدیک است اما شهادت نیز نزدیک‌تر از پیروزی است انگار می‌دانست که شهید می‌شود .

,

 

,

پس از چند روز از آمدن نامه دوم نگذشته بود که خبر شهادتش به ما رسید . در روز هشتم عملیات والفجر چهاردر پنجچوین به کمین افتاده بودند و به شهادت رسیده بودند .

,

 

,

شهید اسحق جمالی نوشنق

, شهید اسحق جمالی نوشنق,

 

,

*چندی از شهید اسحق جمالی نوشنق

,

شهید پاسدار اسحق ( آقا لار) جمالی در دوم آذر ما ه یکهزار و سیصد و چهل در یک خانواده متدین و مذهبی از پدری زحمت کش در روستای نوشنق از بخش مرکزی شهرستان نمین  چشم به جهان گشود.  پدر شهید (قربانعلی جمالی در عرصه کشاورزی و زنبور داری و دامداری فعالیت می کرد.  مادر گرامی شهید جمالی، مرحومه خانم صغری صوری سلوط در مورد انتخاب نام شهید می گوید:  اسحق نام اصلی شهید و درج شده در شناسنامه است که اسم پدر بزرگ شهید را به  برای وی انتخاب کرده اند و از طرفی مردم در سطح روستا شهید را با نام آقا لار که هم  نام پدر بنده بوده صدا می کردند.

,

 

,

شهید اسحق جمالی چهارمین فرزند یک خانواده پرعائله که با شش برادر و سه  خواهر بود،  وی  دوران کودکی را در همان روستا و منزل قدیمی  پدر بزرگش (اسحق جمالی) سپری نمود و در سال 1349 وارد دبستان دولتی روستای نوشنق شد و بعد از تلاش فراوان موفق شد درسال 54 مدرک پنجم ابتدایی را  اخذ کرده و در حین تحصیل در کنار سایر خانواده مشغول کمک به پدر باش . در اغلب کارهای پدر (دامداری، کشاورزی و زنبورداری ) نقش مهمی را ایفا می کرد .

,

 

,

بعد از اخذ مدرک پنجم ابتدایی وارد مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی روستای نوشنق شده  و در مهر ماه 1355 دوران سه ساله راهنمایی را آغاز کرد و یک سال به علت بیماری نتوانست در امتحانات شرکت نماید و همین علت موجب شد که شهید در سال 1356 نتواند نمره قبولی را در آن سال تحصیلی کسب کند. کلاس اول راهنمایی بود که انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی به پیروزی رسید .

,

 

,

بعد ازپیروزی انقلاب اسحق به جرگه انقلابیون پیوست و حضور مستمر وی در مساجد و راهپیمایی ها باعث شد تا شهید جمالی به اتفاق دوست و همرزم شهیداش پناه فرج نژاد  در روستای نوشنق انجمن اسلامی را پایه گذاری نمایند تا بتوانند با راه اندازی انجمن اسلامی در روستا به ترویج فرهنگ انقلاب بپردازند  و دو سال در روستا مشغول تبلیغات در مورد انقلاب و ارشاد بعضی از کچ اندیشان آن زمان شدند.

,

 

,

بعد از اخذ مدرک سیکل از مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی در سال 59 برای ادامهتحصیل  به شهر نمین عزیمت نمود و در سال تحصیلی 60 – 59 در دبیرستان امام خمینی این شهر ثبت نام کرده  و بعد از ورود ایشان به دبیرستان تحولی در شخصیت انقلابی ایشان پدیدار شد و به اتفاق شهید پناه فرج نژاد که هم ولایتی بودند تصمیم به پایه گذاری پایگاه مقاومت در زادگاهشان گرفتند و در سال 60 پایگاه شهید سلمان فارسی روستای نوشنق را برای عضوگیری آماده کردند و با سرعت در داخل روستا عضو فعال پذیرفتند.

,

 

,

 روابط عمومی این دو شهید بزرگوار آن قدرخوب و قابل توجه بود که در عرض یک سال نزدیک به 40 نفر عضوگیری کردند و چند نفر ازاین بسیجیان برای شرکت در جبهه به اعزام نیروی شهر نمین معرفی کردند (برادران سخاوت جمالی و فرهاد نظری و داود شکیب و چنگیز شعاعی ) در چند نوبت به جبهه هایی حق علیه باطل اعزام شدند .

,

 

,

شهید جمالی با اینکه در سنگرعلم مبارزه می کرد و در پشت جبهه نیز مشغول پشتیبانی بود (جمع آوری کمک های نقدی وغیر نقدی برای جبهه ها ) و همین که به پدر و مادر در کشاورزی و دامپروری به خصوص زنبورداری کمک شایانی انجام می داد .

,

 

,

یکی از خصوصیات شهید جمالی اخلاق بارز و ستودنی وی بود که تمامی روستای نوشنق از این بزرگوار به نیکی یاد می کنند. شهید جمالی روز به روز به شهادت نزدیک می شد و شبانه روز در فکر جهاد بود تا اگر فرصت پیش آید بی درنگ در خدمت وطن باشد.

,

 

,

اول متوسطه را در خرداد ماه 1362 با موفقیت به پایان رساند ومنتظر شد تا در فرصت مناسب سه ماه تعطیلی مدارس به جبهه برود. اما مشکلات عدیده خانواده، این فرصت مناسب را از شهید گرفت وناچار شد تا دوباره منتظره فرصت مناسب باشد .

,

 

,

روزها به سرعت پیش می رفت و شهید جمالی در کنار سایر خانواده مشغول فعالیت بود و تابستان سال 63 یکی از پر کارترین سال های شهید جمالی بود.  چرا که همزمان در امر کشاورزی (برداشت محصول گندم، جو و عدس)به زنبورداری نیز می پرداخت و بعد از فراغت از کار روز مره به پایگاه نیز سر می زد تا از آنجا نیز غافل نشود.

,

 

,

 در این راه شهید فرج پناه نژاد، شهید جمالی را نیز کمک می کرد. . هر دو بزرگوار دست به دست هم داده بودند تا از کیان انقلاب اسلامی دفاع جانانه کنند.

,

 

,

 اولین روز مهر ماه 1362 بود که شهید جمالی برای ثبت نام در کلاس دوم متوسطه به شهر نمین رفته بود، وی  روز پانزدهم مهرماه  اطلاعیه ای از سوی سپاه و بسیج شهرستان نمین جهت اعزام نیرو به جبهه را مشاهده می کند، شهید جمالی فرصت را مناسب  دیده و بلافاصله بدون فوت وقت دوست دیرینه اش را در جریان اعزام قرار می دهد.

,

 

,

هر دو بزرگوار تصمیم می گیرند تا برای رفتن به جبهه آماده شوند و سوم مهرماه به بهانه بیماری هر دو مدرسه را به قصد  ثبت نام برای اعزام ترک می کنند و قرار می گذراند که بعد از ثبت نام خانواده را در جریان اعزام قرار دهند.

,

 

,

شهید اسحق جمالی در  مورخه پنجم مهرماه 62 به همراه شهید پناه فرج نژاد به جبهه های حق علیه باطل اعزام می شود، در عملیات غرور آفرین والفجر چهار در منطقه عملیاتی پنجوین عراق به سایر رزمندگان پیوسته و در این عملیات شرکت می کنند.

,

 

,

با اینکه شهید جمالی با شهید پناه فرج نژاد به جبهه رفته بود، اما در جبهه این دو یار از هم جدا می شوند و شهید فرج نژاد به عنوان بی سیم چی گروهان انتخاب می شود و شهید جمالی مسئولیت کمک تیربارچی را می پذیرد  و با آغاز عملیات در ساعت 24 بامداد روز بیست وهفتم مهرماه سال شصت و دو، بخاطر گستردگی عملیات، یک قسمت عملیات از دست نیروهایی اسلام به مدت پنج یا شش روز خارج می شود و نیروهای خودی با تک دشمن به محاصره می افتد، دشمن از زمین و هوا نیروهایی اسلام را به گلوله می بندد و شهید جمالی در حین تیراندازی مورد اصابت ترکش خمپاره قرار می گیرد.  بخاطر محاصره و نبود امکانات شهید جمالی یک روز درد و رنج را تحمل می کند اما روز دوم یعنی یعنی 13 آبان ماه 62 بعلت جراحت زیاد  جام شهادت را سر می کشد و ندای حق را  لبیک گفته به فیض اعظمای شهادت نایل می شود.

,

 

,

بعد از شهادت این دلاور جنازه نازنین اش را از جبهه به اردبیل منتقل کرده و بعد از تشییع پیکر پاکش در شهر نمین ، برای به خاک سپاری در 20 آبان 62 به زادگاه مادریش روستای نوشق منتقل ودر جوار سایر شهدای  روستا به خاک می سپارند.

,

 

,

وی در گزیده ای ای  از وصیت نامه  خود می نویسد : پدر و مادرعزیزم در شهادت من گریه نکنید، همیشه خدا را  ناظر بر اعمال خود بدانید، پشتیبان ولایت فقیه باشید و رزمندگان اسلام وامام را  در نمازهایتان فراموش نکنید، خدا نگهدارتان به امید دیدار در روز حساب .

,

 

,

انتهای پیام/*

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه