اولین فارغ التحصیل نابینای دانشگاه کردستان/عکس
اولین فارغ التحصیل نابینای دانشگاه کردستان گفت: وقتی دنیا را فقط در اشعه های کم رنگ نور ببینی، وقتی دنیا را فقط در خلاء ببینی، بی تردید نگاهت به زندگی ناقص خواهد بود اما اگر دنیا را در کنار دیدن لمس کنی، در کنار دیدن بشنوی، در کنار دیدن حس کنی, می توانی به درک جدیدی از زندگی برسی و زندگی را نه آن طور که هست بلکه آن طور که باید باشد درک میکنی.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از خبرنگار کُرددانش؛ "روشندل" واژهای است که امروز برای بسیاری تنها در یک معلولیت خلاصه میشود, معلویتی که گاه با ترحم همراه است اما کسانی هستند که این نقص عضو سدی برای پیشرفت و ترقیشان نیست و عرفان یکی از همین افراد است.
عرفان سلیمی اولین دانشجو و فارغ التحصیل نابینای دانشگاه کردستان است که در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار کُرددانش اینگونه خود را معرفی میکند: عرفان سلیمی هستم سال 56 در روستای توریور سنندج در یک خانواده 6 نفره به دنیا آمدم دو خواهر و دو برادر که من و یکی از خواهرهایم نابینا هستیم.
از وقتی که به یاد دارد چشمانش بسته بوده و چیزی نمی دیده, مادرزادی نابینا بوده اما دلی دارد که پشت چشمهای بسته می تواند دنیارا به قشنگی چشم های باز ببیند.
چهره مهربانی دارد و با تبسم زیبایی که روی لب دارد ادامه میدهد: برای نخستین بار که فهیمیدم وضعیت من با بقیه افراد متفاوت است سال 61 بود که برای ثبت نام در کلاس اول به مدرسه مراجعه کردم اما مسئولان مدرسه گفتن در روستا امکان آموزش برای فرد نابینا وجود ندارد.
در حالی که تمامی همسن و سالانم در کلاس اول تحصیل میکردند من به دلیل نابینا بودن اجازه درس خواندن نداشتم, هر چند برای پدر و مادرم و خانواده ام این شرایط سخت بود اما برای اینکه من احساس کمبود نکنم پدرم سریع شرایط و زمینه حفظ قرآن را برایم فراهم کرد و در کمتر از 5 سال با گوش دادن به نوار کاست قرآن را حفظ کردم.
عرفان سلیمی هر چند از نعمت خدادادی بینایی محروم است اما نابینایی برای او پایان راه نبوده و از سال 74 و در سن 18 سالگی شروع به درس خواندن میکند, آن هم بصورت نهضت سوادآموزی. با رفتن به بهزیستی سنندج و زیر نظر چند مربی نابینا در کمتر از 6 سال مدرک دیپلم خود را میگیرد.
در سال 81 بعد از اخذ دیپلم با رتبه سه رقمی 736 در کنکور قبول میشود و درس خواندن در رشته زبان و ادبیات عرب دانشگاه کردستان را شروع میکند, اما در دانشگاه کردستان هم شرایط خیلی بر وفق مراد نیست چون اولین دانشجوی نابینای دانشگاه کردستان است و دانشگاه برای یک فرد نابینا هیچ امکاناتی را در نظر نگرفته است.
میگوید خیلی سخت گذشت چون منابع درسی برای من نابینا فراهم نبود و مجبور بودم از دوستان و همکلاسی ها برای ضبط مطالب درسی کمک بگیرم و اینگونه درس بخوانم.
بعد از اخذ کارشناسی بلافاصله ارشد قبول میشود و در سال 88 از پایان نامه خود دفاع میکند.
برای خیلی از ما که از نعمت بینایی برخورداریم، سخت است تصور این که کسی با این همه محدودیت، بتواند درس بخواند, کنکور بدهد, وارد دانشگاه شود و از آن به بعد، پا به پای دانشجویان عادی ادامه تحصیل دهد, امتحان ها را پشت سر گذارد و آخر سر هم فارغ التحصیل شود.
درباره کتابخانه نابینایان دانشگاه کردستان که خود موسس آن بوده میگوید: بعد از تحصیل فرصت را مناسب دیدم و به فکر تاسیس کتابخانه نابینایان با هدف تامین منابع درسی برای دانشجویان نابینا و ارائه خدمات عمومی به این دانشجویان افتادم, از سال 89 و آرام آرام شروع به این کار کردم و امروز دانشگاه کردستان حدود 7 دانشجوی نابینا دارد و تاسیس این کتابخانه باعث شده که تعدادی از افراد نابینا, دانشگاه کردستان را برای تحصیل انتخاب کنند.
ادامه میدهد : فقط تعداد بسیار محدودی از دانشگاه های کشور امکانات لازم برای دانشجویان نابینا را دارد و امروز خوشحالم که در استان کردستان و در دانشگاه کردستان این امکان فراهم شده است.
میگوید: این کتابخانه از بدو تاسیس تا امروز مانند بچه ای بوده که کم کم رشد کرده و امروز به اینجا رسیده, هم اکنون تمام وقتم درگیر این کتابخانه شده که امیدوارم این کتابخانه به ثمر و جایگاهی که لازم است برسد, تاکنون 3 هزار عنوان کتاب در قالب کتابهای صوتی و بریل در این کتابخانه جمع آوری کرده ام.
سلیمی با اشاره به اینکه خدمات این مرکز شامل منابع بریل (خط ویژه نابینایان) و کتاب های صوتی است افزود: با کمک دانشجویان بینا و نابینای دانشگاه کردستان که بصورت داوطلبانه فعالیت میکنند منابع مختلف با توجه به اولویت ها به وسیله نرم افزار تایپ شده و با کمک چاپگر مخصوصی خط بریل پرینت می شود, همچنین از ماشین تحریر ویژه نابینایان (پرکینز) نیز استفاده میشود و سایر افراد نیز با ضبط صدای خوانش کتاب ها ما را در ایجاد کتابخاتنه صوتی یاری می کنند که خوشبختانه تاکنون چیزی حدود ۳۰۰۰ کتاب صوتی در اختیار داریم.
با خود فکر میکنم که حتما حسرت دیدن دنیا و از آن مهم تر دیدن چهره عزیزانشان و حتی خودش بر دلش مانده باشد اما در پاسخ به سوال خبرنگار کُرددانش که دنیای پشت چشمان بسته برای عرفان سلیمی چه رنگی است؟ ایا دنیایی بی رنگ و خاموش است؟ جوابی میدهد که جای بسی تامل دارد,میگوید: خود رنگ مهم نیست معنایی که از رنگ برداشت میشود مهم است مثلا آبی رنگ بی انتهایی و پاکی است, قرمز رنگ عشق و سبز رنگ زندگی است, دنیا برای من سیاه و تاریک نیست, به همان اندازه که زندگی برای یک آدم بینا زنده و رنگی است برای یک فرد نابینا نیز می تواند چنین باشد.
در پاسخ به این سوال که آیا زندگی یک نابینا سخت است میگوید: وقتی انسان بینا نمیتواند به ورای بینایی فکر کند نمی تواند آن را تصور کند به عنوان مثال به تصور ما دنیای یک فرد ناشنوا یعنی دنیایی خاموش چون فقط دنیای پر سر و صدا را از طریق گوش دریافت کرده ایم اما در واقع اینطور است چون خداوند منان در همه حال متوجه بندگانش است و اگر بر اثر مصلحت خود نعمتی از بندگانش را میگیرد به جای آن نعمت بزرگتری به او میدهد .
ادامه مدهد: یک فرد نابینا باید فوق العاده قدرت صبر و تحمل بالایی داشته باشد چون زندگی برای یک فرد نابینا بسیار کندتر از یک فرد عادی پیش میرود, به عنوان مثال تاکسی گرفتن برای یک فرد بینا کمتر از یک دقیقه طول میکشد اما همین کار ساده برای یک فرد نابینا شاید بیش از 20 دقیقه طول بکشد,در طول مسیر که سوار ماشین هستی برای یک فرد بینا صحنه های رنگارنگ و مختلفی وجود دارد که از نگاه کردن به آنها لذت می برد اما برای یک فرد نابینا مسیر خیلی خسته کننده و یکنواخت میشود پس لازم است با حوصله تر باشد.
به گفته وی, برای انجام خیلی از کارها که مردم عادی به صورت روتین انجام میدهند ما نابینایان باید راه حل های متفاوت و ویژه ای را برگزینم و حتی خلق کنیم.
عرفان سلیمی در سال 87 با یکی از دانشجویان دانشگاه پیام نور سنندج که او هم نابینا است ازدواج میکند و امروز ثمره این ازدواج احسان پسر 6 سالشان است که در صحت و سلامت کامل در کنار پدر و مادر نابینای خود روزگار میگذراند, همسر سلیمی در تلفنخانه اداره تعاون, کار و رفاه اجتماعی مشغول به کار است.
سخنان شیوایش درس زندگی به آدمی می آموزد, میگویم با توجه به اینکه هم شما و هم همسرتان نابینا هستید آیا نگهداری از فرزندتان سخت نیست میگوید چرا خیلی سخت است شبی را تصور کنید که فرزندم مریض شود ما دقیقا نمیدانیم در چه وضعیتی است, کجایش درد میکند, ظاهرش چه تغییری کرده و این باعث دلهره و اضطراب من و همسرم میشود اما در چنین شرایطی تنها نقطه امید ما ایمان و توکل انسان به خدای متعال است همانطور که خدا وضعیت متفاوتی به من و همسرم داده مطمئن هستیم که رحمت ویژه و متفاوتی نیز شامل حال ما کرد و این می تواند ما را آرام دهد .
میگویم اگر قرار باشد روزی بینایتان را بدست آورید اولین چیز و یا کسی که دوست دارید ببینید کیست: تا امروز دغدغه این مسئله را نداشتم و اصلا هم به این موضوع فکر نکردم چون من معتقد نیستم که نمی بینم بلکه در واقع با قدرتی که خداوند به من داده می توانم همه چیز را ببینم . درست است که از خیلی از زیبایی های ظاهری محروم هستیم اما از عمق وجود لطافت و ماهیت اشیاء را درک میکنیم تنها چیزی که اذیتم میکند این است که با این وضعیتم کارهایم خیلی با تاخیر پیش میرود.
این دانشجوی نابینای دانشگاه کردستان ادامه میدهد: وقتی دنیا را فقط در اشعه های کم رنگ نور ببینی، وقتی دنیا را فقط در خلاء ببینی، بی تردید نگاهت به زندگی ناقص خواهد بود اما اگر دنیا را در کنار دیدن لمس کنی، در کنار دیدن بشنوی، در کنار دیدن حس کنی, می توانی به درک جدیدی از زندگی برسی. زندگی را نه آن طور که هست بلکه آن طور که باید باشد درک میکنی.
زندگی از دید یک نابینا، نه سیاهی و تاریکی و نه ناامیدی و یاس، بلکه لذت بردن از حیاتی ماورائی است، درکی پرمفهوم و معنادار از آن می تراود و درک گستره جهان و عمق آن، شنیدن واژه ها و لمس زندگی با سرانگشتان امکان پذیر است.
تلاش برای کاویدن زندگی نابینایان نقبی به درون خود ماست برای سرک کشیدن به هزار توی وجودمان و درک گوشه ای از معمای هستی و چرایی زندگی.
یاد این بیت شعر می افتم که
به چشم ظاهر اگر رخصت تماشا نیست نبسته است کسی شاهراه دل ها را
میگوید: باید دامنه پرگار زندگی و تفکر خود را کمی گسترده بکشیم و نگاهمان را محدود نکنیم, زندگی انسان از تولد تا مرگ نیست بلکه از تولد تا مرگ بخشی از یک زندگی ابدی است, زندگی آن قالب موقتی نیست که امروز انسان خود را در آن گرفتار کرده بلکه زندگی فراتر از این است چیزهای دیگری اصل است اما انسان از آن غفلت میکند.
نور روحبخش جان نه در دیدگان سر که دراندرون دل است, روشنایی زندگی آنها نه در برابر چشم تن که در اعماق جان شان نهفته است, دلهایشان روشن است و بی ریا و جسم بی چشم شان فارغ از همه دغل کاری ها و ناپاکی های دنیای ما , بدین سان عبارت زیبا ی” روشندل” تنها برازنده وجود مهربان و پر اراده و شکیبای آنهاست .
صاحب چشم خرد باید بود ور نه از دیده بیهوده چه سود
امروز فهمیدم که زندگی عرفان سلیمی و تمام نابینایان زندگی دیدنی است پر از نقش، پر از حرف، پر از ایده و فریاد...
شاید صدای عصای سفید امثال عرفان سلیمی شکرانه بینایی را به اصحاب بصر یادآور شود ...
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]
ارسال دیدگاه