معرفی شهدا:
شهیدی که شرکت در نماز جمعه را جهاد، و واجب بر خود می دانست
شهید محمد حسن حسن نیا مقدم شرکت در نماز جمعه را جهاد و واجب بر خود می دانست یک بار که به او گفته بودند جبهه رفتن برای تو کافی است، در پاسخ گفته بود نماز را در یک سال خواندیم در سال بعد می شود ترک کنیم .[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه خبری تحلیلی شیروان، شهید محمد حسن حسن نیا مقدم در اوایل خرداد ماه 1336 در شهر زیارت از توابع شهرستان شیروان دیده به جهان گشود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پایگاه خبری تحلیلی شیروان,این شهید در سن 24 سالگی در سال 1360 ازدواج نمود و حاصل ازدواجش دو دختر بود قبل از ورود به مدرسه در مکتب خانه قرآن را فرا گرفت و پس از ورود به مدرسه تا اول راهنمایی ادامه تحصیل داد.
,قبل از انقلاب با حجت الاسلام مجیدی اولین امام جمعه شیروان که در شهر زیارت رفت و آمد می کرد، ارتباط خاصی داشت و حتی در کلاسهای حجت الاسلام مجیدی شرکت فعالانه داشت. پخش اعلامیه از اعم فعالیت های محمدحسن بود.
,او بعد از انقلاب به عضویت بسیج در آمد و سپس وارد سپاه شد و از طریق سپاه به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد و در لشگر ویژه شهدا خدمت می کرد. یکبار مجروح و بار دوم به جبهه اعزام و سرانجام در مورخه 1365/6/1 در حالی که پنج سال از ازدواجش نگذشته بود به شهادت رسید و پیکر پاکش در بهشت حمزه ی رضا(ع) واقع در زادگاهش به خاک سپرده شد، روحش شاد و یادش همیشه جاودان باد .
,ویژگی های اخلاقی شهید
,محمد حسن انسانی صبور و بردبار بود و در برابر کشورش احساس مسؤولیت می کرد بزرگترین آرزوی ایشان این بود که کربلا باز شود تا بتواند همراه خانواده به زیارت برود.
,شهید حسن نیا مقدم درباره قرآن می گفت تا قرآن نخوانی مزه زندگی را نمی فهمی و سفارش می کرد از کسی غیبت و بد گوئی نکنید و اگر از کسی رفتار غیرمنطقی می دید از آن شخص ناراحت می شد و رابطه اش را با او قطع می کرد .
, .,خاطره هایی به یاد ماندنی از این شهید گرانقدر:
, خاطره هایی به یاد ماندنی از این شهید گرانقدر:, خاطره هایی به یاد ماندنی از این شهید گرانقدر:,
یکبار همسر شهید وی را از رفتن به جبهه منع می کند محمد حسن در پاسخ می گوید برای چه می گویی به جبهه نرو آیا می دانی که چه بر سر ناموسمان، خاکمان و کشورمان خواهد آمد چرا می گویی نرو .
زمانی محمد حسن با مادرش درد و دل می کرد و به مادرش می گفت مادر اگر تو اجازه ندهی من بروم شهید شوم نزد فاطمه زهرا(ع) روسیاه می شوی، فاطمه زهرا (ع) از تو انتظار دارد تو از این بچه هایت یکی را در راه خدا قربانی کن .
محمد حسن شرکت در نماز جمعه را جهاد و واجب بر خود می دانست یک بار که به او گفته بودند جبهه رفتن برای تو کافی است در پاسخ گفته بود نماز را در یک سال خواندیم در سال بعد می شود ترک کنیم .
همسر شهید می گوید یک بار من مشغول شستن لباس بودم و شهید به من گفت من اصلا وجدانم قبول نمی کند که من بروم در کوچه بنشینم و همسرم در خانه این کارها را تنهایی انجام دهد .
یک روز اطلاع دادند یک سنگر ی درست کنید و شب دسته جمعی باید به داخل آن برویم، سنگر را درست کردیم فرماندهان دستور داده بودند که همگی به داخل سنگر برویم و باید بی سیم ها را خاموش کنیم و کسی حق ندارد از سنگر بیرون برود و حتی برای نگهبانی برود چون منطقه خطرناک بود شهید حسن نیا گفت شما راحت باشید من مواظب هستم اتفاقی نیفتد بعد از سه ساعت با دستور فرماندهان ارشد از سنگر خارج شدیم .
همسرش می گوید در عملیاتی با 200 نفر از رزمنده های لشگر ویژه شهدا وارد عمل شدند که در نهایت از بین بچه های رزمنده فقط 5 نفر باقی مانده بودند سلاح محمد حسن نیز سوراخ شده بود و صداهای نیر اندازی در گوشش هنوز باقی مانده بو د و می گفت این خواست خدا بود .
مادر محمد حسن قبل از شهادتش او را در رویا مشاهده می کند که محمد حسن از منطقه برگشته است و جلوی درب تکیه داده است مادرش به محمد حسن می گوید حالت چطور است پسر جان امدی کربلا زا زیارت کردی محمد حسن در پاسخ به مادرش گفته بود که بله امام حسین (ع) را زیارت کردم بعد از چند ماه جنازه شهید آمده بود .
معیار خاص محمد حسن پذیرفتن ولایت فقیه بود و وقتی امام خمینی به ایران امد انقدر خوشحال شده بود که انگار دنیا را به محمد حسن داده بود ند و حتی طوری بود که می خواست جانش را برای امام فدا کند هرگاه حضرت امام دستور میداد سریعاً اجرا می کرد وقتی امام فرمود جبهه واجب کفایی است به این دستور امام لبیک گفت و گفت او نایب حقی است که برای ما آمده است .
انتهای پیام/
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]
ارسال دیدگاه