معلمی که در مرصاد درس شهادت را مشق کرد

معلمی که در مرصاد درس شهادت را مشق کرد
بعد از آغاز عملیات مرصاد و حمله منافقین کوردل به اسلام آباد و تصرف این شهر شهید به همراه یکی دیگر از دوستان خود جهت کمک و امدادرسانی به این شهرستان بصورت خود جوش می روند که در آنجا و در اثر برخورد موشک دشمن با ایشان در تاریخ دوم مرداد 67 بال در بال ملائک می گشاید.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از ایلام بیدار، گروهک منافقین در پی حملات عراق به خاک میهن اسلامی و عقب‏نشینی‏های موقت رزمندگان اسلام، با تصور این‏که پذیرش قطعنامه 598 ناشی از جدایی ملت و دولت است، به خیال واهی، فرصت را غنیمت شمرده و سعی در رسیدن به اهداف پلید خود نمود.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,  ,  , به نقل از , ایلام بیدار, ایلام بیدار, ، , گروهک منافقین در پی حملات عراق به خاک میهن اسلامی و عقب‏نشینی‏های موقت رزمندگان اسلام، با تصور این‏که پذیرش قطعنامه 598 ناشی از جدایی ملت و دولت است، به خیال واهی، فرصت را غنیمت شمرده و سعی در رسیدن به اهداف پلید خود نمود.,

منافقین با جمع‏آوری دیگر ضد انقلابیون سرخورده، از کشورهای مختلف اروپایی، نیرویی به استعداد تقریبی 15 هزار نفر فراهم کرده و با بهره‏گیری از جنگ‏افزارهای اهدایی صدام و دیگر اربابان خود، حمله خود را از غرب کشور به خاک جمهوری اسلامی ایران آغاز کردند.

,

نیروی هوایی عراق با حمایت مقدماتی، آنها را برای ورود به عمق خاک ایران و در نهایت، فتح تهران، ترغیب می‏کند.

,

 با این اتحاد شوم، قسمت‏هایی از اراضی میهن اسلامی مورد تجاوز قرار می‏گیرد. ملت سلحشور و مسلمان ایران، پس از اطلاع از تجاوز منافقین به میهن اسلامی، به خروش آمده و به جبهه‏های جنگ اعزام می‏شوند. سرانجام عملیات مرصاد در پنجم مرداد ماه 1367، با رمز مبارک یا علی(ع) و به منظور مقابله با منافقین در منطقه اسلام‏آباد و کرند غرب در استان کرمانشاه، آغاز گردید.

,

منافقین خلق، خوشحال از پیروزی‏های مقدماتی و در یک اقدام عجولانه، راهی باختران (کرمانشاه) شده و به خیال باطل خود، قصد حرکت به سمت تهران و سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران را نمودند.

,

 رادیو منافقین، با ارسال پیام به مردم باختران، از آنها می‏خواهد که زمینه را برای ورود ارتش به اصطلاح آزادی‏بخش مهیا سازند و آماده جذب در گردان‏ها و لشکرها باشند.

,

 از آن طرف رزمندگان اسلام در 34 کیلومتری باختران، ناگهان راه را بر ستون‏های منافقین می‏بندند و واحدهای زرهی رزمندگان، در یک اقدام متهورانه، تعداد زیادی از ادوات سنگین زرهی منافقین را هدف قرار داده و به آتش می‏کشند.

,

 جاده باختران - اسلام‏آباد در همان لحظات اولیه، انباشته از ادوات سوخته شده می‏شود و عکس‏العمل سریع رزمندگان، منافقین را به فراری مفتضحانه وادار می‏سازد.

,

 این عملیات در روز بعد نیز با حمله هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران با سرکوبی شدید منافقان ادامه یافت و دشمن را دچار شکست سخت و سنگینی نمود.

,

بدین ترتیب، منافقان شکست خورده، در این تجاوز نابخردانه، متحمل تلفات و خسارات عظیمی شدند که بیش از 120 دستگاه تانک، 400 دستگاه نفربر، 90 قبضه خمپاره‏انداز 80 میلی‏متری، 150 قبضه خمپاره‏انداز 60 میلی‏متری و 30 قبضه توپ 106 میلی‏متری منهدم شد.

,

 علاوه بر آن ده‏ها دستگاه تانک، نفربر، خودرو و نیز صدها قبضه سلاح سبک و نیز مقادیری تجهیزات پیشرفته الکترونیکی و مخابراتی به غنیمت نیروهای اسلامی درآمد. در این عملیات، 4800 نفر از منافقان نیز کشته و زخمی شدند.

, .,

در عملیات مرصاد، استان ایلام چند شهید در مقابله با نفاق تقدیم کرد که در زیر به معرفی یکی از این شهدای گرانقدر می پردازیم.

,

, ,

شهید نعمت اله نادری در سال 1337در خانواده ای متدین و خوشنام ساکن روستای طرن از توابع بخش زرنه در شهرستان ایوان دیده به جهان گشود.

,

 دوران ابندایی و راهنمایی را در روستای طرن و بخش زرنه سپری کرد و برای اخذ دیپلم راهی اسلام آبادغرب شد و پس از کسب مدرک دیپلم ادبی (نظام قدیم) در سال 1355 شغل شریف معلمی را برگزید.

,  دوران ابندایی و راهنمایی را در روستای طرن و بخش زرنه سپری کرد و برای اخذ دیپلم راهی اسلام آبادغرب شد و پس از کسب مدرک دیپلم ادبی (نظام قدیم) در سال 1355 شغل شریف معلمی را برگزید,

شهید نعمت الله نادری در زمان رژیم پهلوی از خدمت معاف گردید اما  در سال 1360 بصورت داوطلبانه و برای دفاع از میهن راهی جبهه های حق علیه باطل گردید و در فروردین ماه 1361 در عملیات فتح المبین شرکت و در مهرماه همان سال نیز با شرکت در عملیات غرور آفرین رمضان در محور حمیدیه-کرخه نور مجروح گردید و در بیمارستان مرکزی اهواز بستری شدند.

, شهید نعمت الله نادری در زمان رژیم پهلوی از خدمت معاف گردید اما  در سال 1360 بصورت داوطلبانه و برای دفاع از میهن راهی جبهه های حق علیه باطل گردید و در فروردین ماه 1361 در عملیات فتح المبین شرکت و در مهرماه همان سال نیز با شرکت در عملیات غرور آفرین رمضان در محور حمیدیه-کرخه نور مجروح گردید و در بیمارستان مرکزی اهواز بستری شدند,

شهید در سال 66 و 67 از سوی لشکر حضرت امیر (ع) ایلام دوباره راهی جبهه گردید و در مناطق قلاویزان ، مهران ، چنگوله و بهداری خط مشغول به پاسداری از اسلام پرداخت.

, شهید در سال 66 و 67 از سوی لشکر حضرت امیر (ع) ایلام دوباره راهی جبهه گردید و در مناطق قلاویزان ، مهران ، چنگوله و بهداری خط مشغول به پاسداری از اسلام پرداخت,

وی وقتی خبر شهادت دوست و همرزمش شهید موسی سلیمانی را به وی دادند بسیار ناراحت شد و در عین اینکه غبطه می خورد بیان کرد «خدایا یعنی من لایق شهادت نیستم که اینطور رفقایم تنها به سمت تو می آیند»

, وی وقتی خبر شهادت دوست و همرزمش شهید موسی سلیمانی را به وی دادند بسیار ناراحت شد و در عین اینکه غبطه می خورد بیان کرد «خدایا یعنی من لایق شهادت نیستم که اینطور رفقایم تنها به سمت تو می آیند,

شهید با کمک دوستان و جمع کردن زکات مردم روستا توانستند اولین مسجد روستای طرن را بنا کنند.

, شهید با کمک دوستان و جمع کردن زکات مردم روستا توانستند اولین مسجد روستای طرن را بنا کنند,

بعد از آغاز عملیات مرصاد و حمله منافقین کوردل به اسلام آباد و تصرف این شهر شهید به همراه یکی دیگر از دوستان خود جهت کمک و امدادرسانی به این شهرستان بصورت خود جوش می روند که در آنجا و در اثر برخورد موشک دشمن با ایشان در تاریخ 2/5/1367 بال در بال ملائک می گشاید.

, بعد از آغاز عملیات مرصاد و حمله منافقین کوردل به اسلام آباد و تصرف این شهر شهید به همراه یکی دیگر از دوستان خود جهت کمک و امدادرسانی به این شهرستان بصورت خود جوش می روند که در آنجا و در اثر برخورد موشک دشمن با ایشان در تاریخ 2/5/1367 بال در بال ملائک می گشاید,

, ,

گفتگو با همرزم شهید ، دکتر محمود محمودی

, گفتگو با همرزم شهید ، دکتر محمود محمودی,

پاییز و زمستان سال 1366 فضای خاصی بر جبهه های میانی حاکم بود،  جبهه ها بشدت نیازمند حضور رزمندگان و بسیجیان بود ، همه افراد از هر قشر و گروهی تلاش می کردند که خود را به جبهه برسانند ، شهری ، روستایی ، پیر و جوان ، کارگر و کارمند و بطور کلی همه و همه یا رودروی دشمن در خط مقدم بودند و یا کسانی که به هردلیلی نتوانستند مستقیما در جبهه حضور پیدا کنند در پشت جبهه به رزمندگان کمک و خدمت رسانی می کردند.

, پاییز و زمستان سال 1366 فضای خاصی بر جبهه های میانی حاکم بود،  جبهه ها بشدت نیازمند حضور رزمندگان و بسیجیان بود ، همه افراد از هر قشر و گروهی تلاش می کردند که خود را به جبهه برسانند ، شهری ، روستایی ، پیر و جوان ، کارگر و کارمند و بطور کلی همه و همه یا رودروی دشمن در خط مقدم بودند و یا کسانی که به هردلیلی نتوانستند مستقیما در جبهه حضور پیدا کنند در پشت جبهه به رزمندگان کمک و خدمت رسانی می کردند,

شهید نعمت اله نادری هم از رزمندگانی بود که بخاطر لبیک به ندای امام (ره) به جبهه ها اعزام شده بود و از آنجا که افراد در جبهه بر اساس توانایی هایی که داشتند بعنوان راننده آمبولانس چندمدتی در گردان بهداری 506 مشغول خدمت بود تا اینکه در یکی از شبهای سخت و تاریک در مقر پست امدادگران «506 قائم» مشغول برنامه ریزی و صحبت بودیم که پیکی از طرف آقای پرویز مظفری مسئول اورژانس مهران به گردان ما مراجعه کرد و گفت قرار است مقداری از نیروهای لشکر به کردستان اعزام شوند و نیاز است که یکی از آمبولانسها به همراه راننده از گردان شما به همراه ما بیاید ، بیگ محمدی توضیح داد که مقداری از نیروهها باید در پست امداد اینجا بمانند و از برادران راننده خواست یکی اعلام آمادگی کند ، هنوز صحبتهای وی تمام نشده بود که شهید نادری از جای خود بلند شد و اعلام کرد هرجا که نیرو لازم باشد باید خدمت کرد حال چه قلاویزان مهران باشد چه کردستان ، و بعد از این جمله مطالبی جالب و درس آموز در خصوص نقش جهاد و جایگاه و مقام شهید بیان کردند از آنجا که ایشان در کسوت شریف معلمی بود و بطور دلچسب مطالب را بیان می کرد من یک لحظه دیدم اشک در چشم همه دوستان جمع شده است و حتی دیدم که غلام معصومی که از بچه های شهرستان ملکشاهی و هم راننده شهید بود و خیلی شوخ طبع و به قول معروف روحیه بچه ها بود تحت تاثیر صحبتهای شهیدنادری داشت گریه می کرد ، پس این صحبتها ایسان به سمت وسایلش رفت و آنها را جمع و به همراه مسئول بهداری مهران رفتند.

, شهید نعمت اله نادری هم از رزمندگانی بود که بخاطر لبیک به ندای امام (ره) به جبهه ها اعزام شده بود و از آنجا که افراد در جبهه بر اساس توانایی هایی که داشتند بعنوان راننده آمبولانس چندمدتی در گردان بهداری 506 مشغول خدمت بود تا اینکه در یکی از شبهای سخت و تاریک در مقر پست امدادگران «506 قائم» مشغول برنامه ریزی و صحبت بودیم که پیکی از طرف آقای پرویز مظفری مسئول اورژانس مهران به گردان ما مراجعه کرد و گفت قرار است مقداری از نیروهای لشکر به کردستان اعزام شوند و نیاز است که یکی از آمبولانسها به همراه راننده از گردان شما به همراه ما بیاید ، بیگ محمدی توضیح داد که مقداری از نیروهها باید در پست امداد اینجا بمانند و از برادران راننده خواست یکی اعلام آمادگی کند ، هنوز صحبتهای وی تمام نشده بود که شهید نادری از جای خود بلند شد و اعلام کرد هرجا که نیرو لازم باشد باید خدمت کرد حال چه قلاویزان مهران باشد چه کردستان ، و بعد از این جمله مطالبی جالب و درس آموز در خصوص نقش جهاد و جایگاه و مقام شهید بیان کردند از آنجا که ایشان در کسوت شریف معلمی بود و بطور دلچسب مطالب را بیان می کرد من یک لحظه دیدم اشک در چشم همه دوستان جمع شده است و حتی دیدم که غلام معصومی که از بچه های شهرستان ملکشاهی و هم راننده شهید بود و خیلی شوخ طبع و به قول معروف روحیه بچه ها بود تحت تاثیر صحبتهای شهیدنادری داشت گریه می کرد ، پس این صحبتها ایسان به سمت وسایلش رفت و آنها را جمع و به همراه مسئول بهداری مهران رفتند,

, ,

من حقیقتا انتظار نداشتم و بهتر بگویم دوست نداشتم شهید نادری از جمع ما برود چون هم با او انس گرفته بودیم و هم خود بنده ایشان را بعنوان تکیه گاه می دانستم ، اگر چه حضور دیگر دوستان همچون شهید حسین فخری ، زمانی ، غلام معصومی و علی بیگ محمدی دلگرم کننده بود اما شهید نادری همیشه آرامش خاصی به ما می داد و وقتی که به ایشان گفتم بچهای دیگر هستند و می توانند به کردستان بروند وی با یک نگاه خاص و تبسمی شیرین بر لبان گفت وقتی که آنجا (کردستان) نیرو بیشتر نیاز دارد اینجا بمانم ؟ من دیگر هیچ برای گفتن نداشتم الا اینکه قطره های اشک را از چشمانم پاک کنم ، ایشان این درس را به ما داد که هرجا و در هر سنگری که لازم بود باید خدمت کرد.

, من حقیقتا انتظار نداشتم و بهتر بگویم دوست نداشتم شهید نادری از جمع ما برود چون هم با او انس گرفته بودیم و هم خود بنده ایشان را بعنوان تکیه گاه می دانستم ، اگر چه حضور دیگر دوستان همچون شهید حسین فخری ، زمانی ، غلام معصومی و علی بیگ محمدی دلگرم کننده بود اما شهید نادری همیشه آرامش خاصی به ما می داد و وقتی که به ایشان گفتم بچهای دیگر هستند و می توانند به کردستان بروند وی با یک نگاه خاص و تبسمی شیرین بر لبان گفت وقتی که آنجا (کردستان) نیرو بیشتر نیاز دارد اینجا بمانم ؟ من دیگر هیچ برای گفتن نداشتم الا اینکه قطره های اشک را از چشمانم پاک کنم ، ایشان این درس را به ما داد که هرجا و در هر سنگری که لازم بود باید خدمت کرد,

یکی از ویژگی های برجسته شخصیت ایشان خواندن نماز در اول وقت بود که همیشه به این امر پایبند بود و همیشه در صحبتهایش امیدبه فضل خداوند بود وقتی در کنارش بودیم احساس آرامش می کردیم و همیشه عملش بیشتر از صحبت کردنش بود. الان که بعد از سالهال این خاطرات را مرور می کنم اشک چشمانم جاری می شود مگر می شود احساس قلبی روزهای در کنار هم بودن را بر روی کاغذ بی جان نگاشت.

, یکی از ویژگی های برجسته شخصیت ایشان خواندن نماز در اول وقت بود که همیشه به این امر پایبند بود و همیشه در صحبتهایش امیدبه فضل خداوند بود وقتی در کنارش بودیم احساس آرامش می کردیم و همیشه عملش بیشتر از صحبت کردنش بود. الان که بعد از سالهال این خاطرات را مرور می کنم اشک چشمانم جاری می شود مگر می شود احساس قلبی روزهای در کنار هم بودن را بر روی کاغذ بی جان نگاشت,

 

,

انتهای پیام/ر

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه