یادداشت/

تبیین علل و عوامل وجود طلاق عاطفی و تشریح پیامدهای مربوطه

تبیین علل و عوامل وجود طلاق عاطفی و تشریح پیامدهای مربوطه
طلاق عاطفی به وضعیتی اشاره دارد که در آن زن و مرد همچنان به صورت قانونی زن و شوهر محسوب می شوند اما رابطه آنها با یکدیگر فاقد بسیاری از مشخصه های یک زندگی مشترک موفق و رو به رشد است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از سراب روانسر، یادداشت مرتضی سعیدیان: همچنان که می دانیم در سالهای اخیر بحث راجع به طلاق و متارکه همسران یکی از بحث های مهم و حساس هم در محافل علمی و دانشگاهی، هم در نهادهای مختلف اجرایی (فرماندرای ها، کمیته امداد، بهزیستی و سایر دستگاه ها ) و هم در عرصه عمومی (جمع های خانوادگی و به طور کلی در تعاملات مردم با همدیگر ) بوده است.به عبارتی همه آحاد جامعه به نوعی نگران آمارهای بالای طلاق زوجین از یکدیگر هستند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سراب روانسر,

 

اهمیت این مسأله از آنجا ناشی می شود که متلاشی شدن نهاد خانواده معلول جامعه ای ناموفق و ناکارآمد است که تعاملات دو جنس در آن به شکلی، آسیبی دچار مشکلات عدیده است.

 

کارشناسان بر این باورند که فرآیند طلاق در اکثر مواقع این سیر را طی می کند: اختلافات جزئی، تکرار اختلافات جزئی و جدی شدن آن ها، جدایی یا بی میلی یکی از زوجین به طرف مقابل، قهرهای طولانی و تکرار آن، خستگی زوجین از قهر ها و درگیر ها، طلاق عاطفی، طلاق قانونی.

 

بنابراین طلاق نتیجه یک پروسه بعضاً طولانی است که از زمان رسیدن زن و مرد به یکدیگر در قالب ازدواج شروع می شود، لذا شاید بهتر باشد چندین پله به عقب برگردیم و بیشتر به کیفیت زندگی زناشویی زوجین بپردازیم و اینکه چه اتفاقاتی در طول با هم بودن برای این دو می افتد، اینکه زن و مرد در مسائل مختلف زندگی مشترک چگونه فکر و رفتار می کنند و نقاط ضربه پذیر در زندگی های مشترک امروزی در جامعه ما کدامند؟

 

بنابر این رویکرد امروزه محققین و متفکران مطالعات خانواده از مفهومی بنام طلاق عاطفی سخن می گویند. طلاق عاطفی بیشتر به وضعیتی اشاره دارد که در آن زن و مرد همچنان به صورت قانونی زن و شوهر محسوب می شوند اما رابطه آنها با یکدیگر فاقد بسیاری از مشخصه های یک زندگی مشترک موفق و رو به رشد است، به طوری که در این فضا زن و مرد تمایل بسیار اندکی برای تعامل و معاشرت با همدیگر دارند و مفاهیمی مثل عشق، صمیمیت، مصاحبت و هیجان در زندگی آنها بسیار کم رنگ است.

 

در این خانواده ها زن و مرد اغلب صرفاً به صورت فیزیکی در یک خانه قرار دارند اما فاقد پیوند های عاطفی مؤثراند و همچنان زمان را سپری می کنند. در واقع طلاق  عاطفی نماد وجود مشکلات حاد در خانواده است و اغلب به شکلی مرضی در آمده است، یعنی زن و مرد و فرزندان آنها در این خانواده ها دچار بسیاری از مشکلات جسمی، روانی و عاطفی هستند.

 

طلاق عاطفی بیشتر معطوف به وضعیتی است که زن و شوهر علارغم عدم علاقه به هم دیگر به شکلی مرضی در کنار هم بوده و همچنان به زندگی ادامه میدهند و از هم نیز جدا نمی شوند.

 

پیامدهای طلاق عاطفی

در وضعیت طلاق عاطفی همه افراد در این خانواده ها به نسبت، قربانی فضای سرد و بی روح خواهند شد. در وهله اول زن، در وهله دوم فرزندان و نهایتاً مرد.

 

خانم سوسن باستانی و همکارانشان در یک مطالعه کیفی پیامدهای طلاق عاطفی را برای زنان این گونه مشاهده کرده اند: افسردگی، بی حوصلگی، اضطراب و نگرانی، احساس حقارت و خرد شدن شخصیت زن، روحیه و انگیزه ادامه زندگی نداشتن، از دست رفتن اعتماد به نفس، احساس شکست، نداشتن احساس شادی و نشاط سابق، ابتلای زن به بیماری های جسمی با منشأ عصبی، شکستگی زودرس، گوشه گیری و انزوا.

 

همچنین پیامدهای طلاق عاطفی را برای فرزندان این گونه بر شمرده اند: اضطراب شدید، انزوا و گوشه گیری، فرار فرزندان از خانه، افت تحصیل، احساس عدم امنیت، پرخاشگری.

 

هر چند پژوهش مزبور بر روی زنان مراجعه کننده به مراکز مشاوره در تهران بوده است اما می توان پیامدهای طلاق عاطفی را برای مردان نیز بر شمرد. احیاناً مردان در این خانواده ها دچار انحرافات جنسی متنوعی باشند، احساس ناکامی مداوم، عصبانیت و بد خلقی، عدم احساس تعلق و تعهد به خانواده و سایر مشکلات دیگر.

 

به هر حال این پیامدهای ناگوار برای اعضای خانواده های دچار طلاق عاطفی زمانی بسیار نگران کننده تر است که به صورت مزمن در طول زمان ادامه دارد و پایانی برای آن نیست.

 

تبیین طلاق عاطفی

 در جامعه ما نگاه به زن نگاهی مبتنی بر تساوی و برابری نیست نگاه ابزار انگارانه و جنس دوم به زن، موجب توجه کمتر به ظرفیت های روانی و عاطفی او از جانب مرد می شود. که این خود ناشی از تسلط ارزشهای نظام پدرسالاری و مردسالاری از زمانهای کهن در جامعه ما می باشد. این نوع نگاه به زن موجب می شود که مردها همواره زنان را به عنوان مایملک خود در نظر بگیرند، از طرفی منابع در دسترس مردان بسیار بیشتر از زنان است، آنها شغل، درآمد و آزادی های بسیاری در کسب مهارت های گوناگون نسبت به زنان دارند و قدرت مانور به مراتب بیشتری از زنان در جامعه دارند و این وضعیت برای زنان کاملاً به صورت معکوس است.

 

به طور کلی می توان گفت زنان در جامعه ما دارای احساسات و تمایلات فروخفته و معوق بسیاری اند که در زندگی زناشویی به انحاء مختلف آنرا بروز می دهند و موجب تنش و دعوا مرافه های امروزی می شوند.

 

مترتب بر این علل بنیانی و ریشه ای مسائلی دیگر همچون عدم اطلاع و شناخت صحیح از همسر، ناهمسان همسری (سنی، تحصیلی، مذهبی، زبانی، فرهنگی و ...)  عدم مهارت های لازم در برقراری ارتباط مؤثر با یکدیگر، دخالت خانواده ها در زندگی زوجین و بسیاری مسائل دیگر مزید بر علت خواهند بود.

 

مرتضی سعیدیان: عضو هیات علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور روانسر

,

 

اهمیت این مسأله از آنجا ناشی می شود که متلاشی شدن نهاد خانواده معلول جامعه ای ناموفق و ناکارآمد است که تعاملات دو جنس در آن به شکلی، آسیبی دچار مشکلات عدیده است.

 

کارشناسان بر این باورند که فرآیند طلاق در اکثر مواقع این سیر را طی می کند: اختلافات جزئی، تکرار اختلافات جزئی و جدی شدن آن ها، جدایی یا بی میلی یکی از زوجین به طرف مقابل، قهرهای طولانی و تکرار آن، خستگی زوجین از قهر ها و درگیر ها، طلاق عاطفی، طلاق قانونی.

 

بنابراین طلاق نتیجه یک پروسه بعضاً طولانی است که از زمان رسیدن زن و مرد به یکدیگر در قالب ازدواج شروع می شود، لذا شاید بهتر باشد چندین پله به عقب برگردیم و بیشتر به کیفیت زندگی زناشویی زوجین بپردازیم و اینکه چه اتفاقاتی در طول با هم بودن برای این دو می افتد، اینکه زن و مرد در مسائل مختلف زندگی مشترک چگونه فکر و رفتار می کنند و نقاط ضربه پذیر در زندگی های مشترک امروزی در جامعه ما کدامند؟

 

بنابر این رویکرد امروزه محققین و متفکران مطالعات خانواده از مفهومی بنام طلاق عاطفی سخن می گویند. طلاق عاطفی بیشتر به وضعیتی اشاره دارد که در آن زن و مرد همچنان به صورت قانونی زن و شوهر محسوب می شوند اما رابطه آنها با یکدیگر فاقد بسیاری از مشخصه های یک زندگی مشترک موفق و رو به رشد است، به طوری که در این فضا زن و مرد تمایل بسیار اندکی برای تعامل و معاشرت با همدیگر دارند و مفاهیمی مثل عشق، صمیمیت، مصاحبت و هیجان در زندگی آنها بسیار کم رنگ است.

 

در این خانواده ها زن و مرد اغلب صرفاً به صورت فیزیکی در یک خانه قرار دارند اما فاقد پیوند های عاطفی مؤثراند و همچنان زمان را سپری می کنند. در واقع طلاق  عاطفی نماد وجود مشکلات حاد در خانواده است و اغلب به شکلی مرضی در آمده است، یعنی زن و مرد و فرزندان آنها در این خانواده ها دچار بسیاری از مشکلات جسمی، روانی و عاطفی هستند.

 

طلاق عاطفی بیشتر معطوف به وضعیتی است که زن و شوهر علارغم عدم علاقه به هم دیگر به شکلی مرضی در کنار هم بوده و همچنان به زندگی ادامه میدهند و از هم نیز جدا نمی شوند.

 

پیامدهای طلاق عاطفی

در وضعیت طلاق عاطفی همه افراد در این خانواده ها به نسبت، قربانی فضای سرد و بی روح خواهند شد. در وهله اول زن، در وهله دوم فرزندان و نهایتاً مرد.

 

خانم سوسن باستانی و همکارانشان در یک مطالعه کیفی پیامدهای طلاق عاطفی را برای زنان این گونه مشاهده کرده اند: افسردگی، بی حوصلگی، اضطراب و نگرانی، احساس حقارت و خرد شدن شخصیت زن، روحیه و انگیزه ادامه زندگی نداشتن، از دست رفتن اعتماد به نفس، احساس شکست، نداشتن احساس شادی و نشاط سابق، ابتلای زن به بیماری های جسمی با منشأ عصبی، شکستگی زودرس، گوشه گیری و انزوا.

 

همچنین پیامدهای طلاق عاطفی را برای فرزندان این گونه بر شمرده اند: اضطراب شدید، انزوا و گوشه گیری، فرار فرزندان از خانه، افت تحصیل، احساس عدم امنیت، پرخاشگری.

 

هر چند پژوهش مزبور بر روی زنان مراجعه کننده به مراکز مشاوره در تهران بوده است اما می توان پیامدهای طلاق عاطفی را برای مردان نیز بر شمرد. احیاناً مردان در این خانواده ها دچار انحرافات جنسی متنوعی باشند، احساس ناکامی مداوم، عصبانیت و بد خلقی، عدم احساس تعلق و تعهد به خانواده و سایر مشکلات دیگر.

 

به هر حال این پیامدهای ناگوار برای اعضای خانواده های دچار طلاق عاطفی زمانی بسیار نگران کننده تر است که به صورت مزمن در طول زمان ادامه دارد و پایانی برای آن نیست.

 

تبیین طلاق عاطفی

 در جامعه ما نگاه به زن نگاهی مبتنی بر تساوی و برابری نیست نگاه ابزار انگارانه و جنس دوم به زن، موجب توجه کمتر به ظرفیت های روانی و عاطفی او از جانب مرد می شود. که این خود ناشی از تسلط ارزشهای نظام پدرسالاری و مردسالاری از زمانهای کهن در جامعه ما می باشد. این نوع نگاه به زن موجب می شود که مردها همواره زنان را به عنوان مایملک خود در نظر بگیرند، از طرفی منابع در دسترس مردان بسیار بیشتر از زنان است، آنها شغل، درآمد و آزادی های بسیاری در کسب مهارت های گوناگون نسبت به زنان دارند و قدرت مانور به مراتب بیشتری از زنان در جامعه دارند و این وضعیت برای زنان کاملاً به صورت معکوس است.

 

به طور کلی می توان گفت زنان در جامعه ما دارای احساسات و تمایلات فروخفته و معوق بسیاری اند که در زندگی زناشویی به انحاء مختلف آنرا بروز می دهند و موجب تنش و دعوا مرافه های امروزی می شوند.

 

مترتب بر این علل بنیانی و ریشه ای مسائلی دیگر همچون عدم اطلاع و شناخت صحیح از همسر، ناهمسان همسری (سنی، تحصیلی، مذهبی، زبانی، فرهنگی و ...)  عدم مهارت های لازم در برقراری ارتباط مؤثر با یکدیگر، دخالت خانواده ها در زندگی زوجین و بسیاری مسائل دیگر مزید بر علت خواهند بود.

 

مرتضی سعیدیان: عضو هیات علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور روانسر

,

 

اهمیت این مسأله از آنجا ناشی می شود که متلاشی شدن نهاد خانواده معلول جامعه ای ناموفق و ناکارآمد است که تعاملات دو جنس در آن به شکلی، آسیبی دچار مشکلات عدیده است.

 

کارشناسان بر این باورند که فرآیند طلاق در اکثر مواقع این سیر را طی می کند: اختلافات جزئی، تکرار اختلافات جزئی و جدی شدن آن ها، جدایی یا بی میلی یکی از زوجین به طرف مقابل، قهرهای طولانی و تکرار آن، خستگی زوجین از قهر ها و درگیر ها، طلاق عاطفی، طلاق قانونی.

 

بنابراین طلاق نتیجه یک پروسه بعضاً طولانی است که از زمان رسیدن زن و مرد به یکدیگر در قالب ازدواج شروع می شود، لذا شاید بهتر باشد چندین پله به عقب برگردیم و بیشتر به کیفیت زندگی زناشویی زوجین بپردازیم و اینکه چه اتفاقاتی در طول با هم بودن برای این دو می افتد، اینکه زن و مرد در مسائل مختلف زندگی مشترک چگونه فکر و رفتار می کنند و نقاط ضربه پذیر در زندگی های مشترک امروزی در جامعه ما کدامند؟

 

بنابر این رویکرد امروزه محققین و متفکران مطالعات خانواده از مفهومی بنام طلاق عاطفی سخن می گویند. طلاق عاطفی بیشتر به وضعیتی اشاره دارد که در آن زن و مرد همچنان به صورت قانونی زن و شوهر محسوب می شوند اما رابطه آنها با یکدیگر فاقد بسیاری از مشخصه های یک زندگی مشترک موفق و رو به رشد است، به طوری که در این فضا زن و مرد تمایل بسیار اندکی برای تعامل و معاشرت با همدیگر دارند و مفاهیمی مثل عشق، صمیمیت، مصاحبت و هیجان در زندگی آنها بسیار کم رنگ است.

 

در این خانواده ها زن و مرد اغلب صرفاً به صورت فیزیکی در یک خانه قرار دارند اما فاقد پیوند های عاطفی مؤثراند و همچنان زمان را سپری می کنند. در واقع طلاق  عاطفی نماد وجود مشکلات حاد در خانواده است و اغلب به شکلی مرضی در آمده است، یعنی زن و مرد و فرزندان آنها در این خانواده ها دچار بسیاری از مشکلات جسمی، روانی و عاطفی هستند.

 

طلاق عاطفی بیشتر معطوف به وضعیتی است که زن و شوهر علارغم عدم علاقه به هم دیگر به شکلی مرضی در کنار هم بوده و همچنان به زندگی ادامه میدهند و از هم نیز جدا نمی شوند.

 

پیامدهای طلاق عاطفی

در وضعیت طلاق عاطفی همه افراد در این خانواده ها به نسبت، قربانی فضای سرد و بی روح خواهند شد. در وهله اول زن، در وهله دوم فرزندان و نهایتاً مرد.

 

خانم سوسن باستانی و همکارانشان در یک مطالعه کیفی پیامدهای طلاق عاطفی را برای زنان این گونه مشاهده کرده اند: افسردگی، بی حوصلگی، اضطراب و نگرانی، احساس حقارت و خرد شدن شخصیت زن، روحیه و انگیزه ادامه زندگی نداشتن، از دست رفتن اعتماد به نفس، احساس شکست، نداشتن احساس شادی و نشاط سابق، ابتلای زن به بیماری های جسمی با منشأ عصبی، شکستگی زودرس، گوشه گیری و انزوا.

 

همچنین پیامدهای طلاق عاطفی را برای فرزندان این گونه بر شمرده اند: اضطراب شدید، انزوا و گوشه گیری، فرار فرزندان از خانه، افت تحصیل، احساس عدم امنیت، پرخاشگری.

 

هر چند پژوهش مزبور بر روی زنان مراجعه کننده به مراکز مشاوره در تهران بوده است اما می توان پیامدهای طلاق عاطفی را برای مردان نیز بر شمرد. احیاناً مردان در این خانواده ها دچار انحرافات جنسی متنوعی باشند، احساس ناکامی مداوم، عصبانیت و بد خلقی، عدم احساس تعلق و تعهد به خانواده و سایر مشکلات دیگر.

 

به هر حال این پیامدهای ناگوار برای اعضای خانواده های دچار طلاق عاطفی زمانی بسیار نگران کننده تر است که به صورت مزمن در طول زمان ادامه دارد و پایانی برای آن نیست.

 

تبیین طلاق عاطفی

 در جامعه ما نگاه به زن نگاهی مبتنی بر تساوی و برابری نیست نگاه ابزار انگارانه و جنس دوم به زن، موجب توجه کمتر به ظرفیت های روانی و عاطفی او از جانب مرد می شود. که این خود ناشی از تسلط ارزشهای نظام پدرسالاری و مردسالاری از زمانهای کهن در جامعه ما می باشد. این نوع نگاه به زن موجب می شود که مردها همواره زنان را به عنوان مایملک خود در نظر بگیرند، از طرفی منابع در دسترس مردان بسیار بیشتر از زنان است، آنها شغل، درآمد و آزادی های بسیاری در کسب مهارت های گوناگون نسبت به زنان دارند و قدرت مانور به مراتب بیشتری از زنان در جامعه دارند و این وضعیت برای زنان کاملاً به صورت معکوس است.

 

به طور کلی می توان گفت زنان در جامعه ما دارای احساسات و تمایلات فروخفته و معوق بسیاری اند که در زندگی زناشویی به انحاء مختلف آنرا بروز می دهند و موجب تنش و دعوا مرافه های امروزی می شوند.

 

مترتب بر این علل بنیانی و ریشه ای مسائلی دیگر همچون عدم اطلاع و شناخت صحیح از همسر، ناهمسان همسری (سنی، تحصیلی، مذهبی، زبانی، فرهنگی و ...)  عدم مهارت های لازم در برقراری ارتباط مؤثر با یکدیگر، دخالت خانواده ها در زندگی زوجین و بسیاری مسائل دیگر مزید بر علت خواهند بود.

 

مرتضی سعیدیان: عضو هیات علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور روانسر

,

 

اهمیت این مسأله از آنجا ناشی می شود که متلاشی شدن نهاد خانواده معلول جامعه ای ناموفق و ناکارآمد است که تعاملات دو جنس در آن به شکلی، آسیبی دچار مشکلات عدیده است.

 

کارشناسان بر این باورند که فرآیند طلاق در اکثر مواقع این سیر را طی می کند: اختلافات جزئی، تکرار اختلافات جزئی و جدی شدن آن ها، جدایی یا بی میلی یکی از زوجین به طرف مقابل، قهرهای طولانی و تکرار آن، خستگی زوجین از قهر ها و درگیر ها، طلاق عاطفی، طلاق قانونی.

 

بنابراین طلاق نتیجه یک پروسه بعضاً طولانی است که از زمان رسیدن زن و مرد به یکدیگر در قالب ازدواج شروع می شود، لذا شاید بهتر باشد چندین پله به عقب برگردیم و بیشتر به کیفیت زندگی زناشویی زوجین بپردازیم و اینکه چه اتفاقاتی در طول با هم بودن برای این دو می افتد، اینکه زن و مرد در مسائل مختلف زندگی مشترک چگونه فکر و رفتار می کنند و نقاط ضربه پذیر در زندگی های مشترک امروزی در جامعه ما کدامند؟

 

بنابر این رویکرد امروزه محققین و متفکران مطالعات خانواده از مفهومی بنام طلاق عاطفی سخن می گویند. طلاق عاطفی بیشتر به وضعیتی اشاره دارد که در آن زن و مرد همچنان به صورت قانونی زن و شوهر محسوب می شوند اما رابطه آنها با یکدیگر فاقد بسیاری از مشخصه های یک زندگی مشترک موفق و رو به رشد است، به طوری که در این فضا زن و مرد تمایل بسیار اندکی برای تعامل و معاشرت با همدیگر دارند و مفاهیمی مثل عشق، صمیمیت، مصاحبت و هیجان در زندگی آنها بسیار کم رنگ است.

 

در این خانواده ها زن و مرد اغلب صرفاً به صورت فیزیکی در یک خانه قرار دارند اما فاقد پیوند های عاطفی مؤثراند و همچنان زمان را سپری می کنند. در واقع طلاق  عاطفی نماد وجود مشکلات حاد در خانواده است و اغلب به شکلی مرضی در آمده است، یعنی زن و مرد و فرزندان آنها در این خانواده ها دچار بسیاری از مشکلات جسمی، روانی و عاطفی هستند.

 

طلاق عاطفی بیشتر معطوف به وضعیتی است که زن و شوهر علارغم عدم علاقه به هم دیگر به شکلی مرضی در کنار هم بوده و همچنان به زندگی ادامه میدهند و از هم نیز جدا نمی شوند.

 

پیامدهای طلاق عاطفی

در وضعیت طلاق عاطفی همه افراد در این خانواده ها به نسبت، قربانی فضای سرد و بی روح خواهند شد. در وهله اول زن، در وهله دوم فرزندان و نهایتاً مرد.

 

خانم سوسن باستانی و همکارانشان در یک مطالعه کیفی پیامدهای طلاق عاطفی را برای زنان این گونه مشاهده کرده اند: افسردگی، بی حوصلگی، اضطراب و نگرانی، احساس حقارت و خرد شدن شخصیت زن، روحیه و انگیزه ادامه زندگی نداشتن، از دست رفتن اعتماد به نفس، احساس شکست، نداشتن احساس شادی و نشاط سابق، ابتلای زن به بیماری های جسمی با منشأ عصبی، شکستگی زودرس، گوشه گیری و انزوا.

 

همچنین پیامدهای طلاق عاطفی را برای فرزندان این گونه بر شمرده اند: اضطراب شدید، انزوا و گوشه گیری، فرار فرزندان از خانه، افت تحصیل، احساس عدم امنیت، پرخاشگری.

 

هر چند پژوهش مزبور بر روی زنان مراجعه کننده به مراکز مشاوره در تهران بوده است اما می توان پیامدهای طلاق عاطفی را برای مردان نیز بر شمرد. احیاناً مردان در این خانواده ها دچار انحرافات جنسی متنوعی باشند، احساس ناکامی مداوم، عصبانیت و بد خلقی، عدم احساس تعلق و تعهد به خانواده و سایر مشکلات دیگر.

 

به هر حال این پیامدهای ناگوار برای اعضای خانواده های دچار طلاق عاطفی زمانی بسیار نگران کننده تر است که به صورت مزمن در طول زمان ادامه دارد و پایانی برای آن نیست.

 

تبیین طلاق عاطفی

 در جامعه ما نگاه به زن نگاهی مبتنی بر تساوی و برابری نیست نگاه ابزار انگارانه و جنس دوم به زن، موجب توجه کمتر به ظرفیت های روانی و عاطفی او از جانب مرد می شود. که این خود ناشی از تسلط ارزشهای نظام پدرسالاری و مردسالاری از زمانهای کهن در جامعه ما می باشد. این نوع نگاه به زن موجب می شود که مردها همواره زنان را به عنوان مایملک خود در نظر بگیرند، از طرفی منابع در دسترس مردان بسیار بیشتر از زنان است، آنها شغل، درآمد و آزادی های بسیاری در کسب مهارت های گوناگون نسبت به زنان دارند و قدرت مانور به مراتب بیشتری از زنان در جامعه دارند و این وضعیت برای زنان کاملاً به صورت معکوس است.

 

به طور کلی می توان گفت زنان در جامعه ما دارای احساسات و تمایلات فروخفته و معوق بسیاری اند که در زندگی زناشویی به انحاء مختلف آنرا بروز می دهند و موجب تنش و دعوا مرافه های امروزی می شوند.

 

مترتب بر این علل بنیانی و ریشه ای مسائلی دیگر همچون عدم اطلاع و شناخت صحیح از همسر، ناهمسان همسری (سنی، تحصیلی، مذهبی، زبانی، فرهنگی و ...)  عدم مهارت های لازم در برقراری ارتباط مؤثر با یکدیگر، دخالت خانواده ها در زندگی زوجین و بسیاری مسائل دیگر مزید بر علت خواهند بود.

 

مرتضی سعیدیان: عضو هیات علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور روانسر

,

 

,

اهمیت این مسأله از آنجا ناشی می شود که متلاشی شدن نهاد خانواده معلول جامعه ای ناموفق و ناکارآمد است که تعاملات دو جنس در آن به شکلی، آسیبی دچار مشکلات عدیده است.

,

 

,

کارشناسان بر این باورند که فرآیند طلاق در اکثر مواقع این سیر را طی می کند: اختلافات جزئی، تکرار اختلافات جزئی و جدی شدن آن ها، جدایی یا بی میلی یکی از زوجین به طرف مقابل، قهرهای طولانی و تکرار آن، خستگی زوجین از قهر ها و درگیر ها، طلاق عاطفی، طلاق قانونی.

,

 

,

بنابراین طلاق نتیجه یک پروسه بعضاً طولانی است که از زمان رسیدن زن و مرد به یکدیگر در قالب ازدواج شروع می شود، لذا شاید بهتر باشد چندین پله به عقب برگردیم و بیشتر به کیفیت زندگی زناشویی زوجین بپردازیم و اینکه چه اتفاقاتی در طول با هم بودن برای این دو می افتد، اینکه زن و مرد در مسائل مختلف زندگی مشترک چگونه فکر و رفتار می کنند و نقاط ضربه پذیر در زندگی های مشترک امروزی در جامعه ما کدامند؟

,

 

,

بنابر این رویکرد امروزه محققین و متفکران مطالعات خانواده از مفهومی بنام طلاق عاطفی سخن می گویند. طلاق عاطفی بیشتر به وضعیتی اشاره دارد که در آن زن و مرد همچنان به صورت قانونی زن و شوهر محسوب می شوند اما رابطه آنها با یکدیگر فاقد بسیاری از مشخصه های یک زندگی مشترک موفق و رو به رشد است، به طوری که در این فضا زن و مرد تمایل بسیار اندکی برای تعامل و معاشرت با همدیگر دارند و مفاهیمی مثل عشق، صمیمیت، مصاحبت و هیجان در زندگی آنها بسیار کم رنگ است.

,

 

,

در این خانواده ها زن و مرد اغلب صرفاً به صورت فیزیکی در یک خانه قرار دارند اما فاقد پیوند های عاطفی مؤثراند و همچنان زمان را سپری می کنند. در واقع طلاق  عاطفی نماد وجود مشکلات حاد در خانواده است و اغلب به شکلی مرضی در آمده است، یعنی زن و مرد و فرزندان آنها در این خانواده ها دچار بسیاری از مشکلات جسمی، روانی و عاطفی هستند.

,

 

,

طلاق عاطفی بیشتر معطوف به وضعیتی است که زن و شوهر علارغم عدم علاقه به هم دیگر به شکلی مرضی در کنار هم بوده و همچنان به زندگی ادامه میدهند و از هم نیز جدا نمی شوند.

,

 

,

پیامدهای طلاق عاطفی

,

در وضعیت طلاق عاطفی همه افراد در این خانواده ها به نسبت، قربانی فضای سرد و بی روح خواهند شد. در وهله اول زن، در وهله دوم فرزندان و نهایتاً مرد.

,

 

,

خانم سوسن باستانی و همکارانشان در یک مطالعه کیفی پیامدهای طلاق عاطفی را برای زنان این گونه مشاهده کرده اند: افسردگی، بی حوصلگی، اضطراب و نگرانی، احساس حقارت و خرد شدن شخصیت زن، روحیه و انگیزه ادامه زندگی نداشتن، از دست رفتن اعتماد به نفس، احساس شکست، نداشتن احساس شادی و نشاط سابق، ابتلای زن به بیماری های جسمی با منشأ عصبی، شکستگی زودرس، گوشه گیری و انزوا.

,

 

,

همچنین پیامدهای طلاق عاطفی را برای فرزندان این گونه بر شمرده اند: اضطراب شدید، انزوا و گوشه گیری، فرار فرزندان از خانه، افت تحصیل، احساس عدم امنیت، پرخاشگری.

,

 

,

هر چند پژوهش مزبور بر روی زنان مراجعه کننده به مراکز مشاوره در تهران بوده است اما می توان پیامدهای طلاق عاطفی را برای مردان نیز بر شمرد. احیاناً مردان در این خانواده ها دچار انحرافات جنسی متنوعی باشند، احساس ناکامی مداوم، عصبانیت و بد خلقی، عدم احساس تعلق و تعهد به خانواده و سایر مشکلات دیگر.

,

 

,

به هر حال این پیامدهای ناگوار برای اعضای خانواده های دچار طلاق عاطفی زمانی بسیار نگران کننده تر است که به صورت مزمن در طول زمان ادامه دارد و پایانی برای آن نیست.

,

 

,

تبیین طلاق عاطفی

,

 در جامعه ما نگاه به زن نگاهی مبتنی بر تساوی و برابری نیست نگاه ابزار انگارانه و جنس دوم به زن، موجب توجه کمتر به ظرفیت های روانی و عاطفی او از جانب مرد می شود. که این خود ناشی از تسلط ارزشهای نظام پدرسالاری و مردسالاری از زمانهای کهن در جامعه ما می باشد. این نوع نگاه به زن موجب می شود که مردها همواره زنان را به عنوان مایملک خود در نظر بگیرند، از طرفی منابع در دسترس مردان بسیار بیشتر از زنان است، آنها شغل، درآمد و آزادی های بسیاری در کسب مهارت های گوناگون نسبت به زنان دارند و قدرت مانور به مراتب بیشتری از زنان در جامعه دارند و این وضعیت برای زنان کاملاً به صورت معکوس است.

,

 

,

به طور کلی می توان گفت زنان در جامعه ما دارای احساسات و تمایلات فروخفته و معوق بسیاری اند که در زندگی زناشویی به انحاء مختلف آنرا بروز می دهند و موجب تنش و دعوا مرافه های امروزی می شوند.

,

 

,

مترتب بر این علل بنیانی و ریشه ای مسائلی دیگر همچون عدم اطلاع و شناخت صحیح از همسر، ناهمسان همسری (سنی، تحصیلی، مذهبی، زبانی، فرهنگی و ...)  عدم مهارت های لازم در برقراری ارتباط مؤثر با یکدیگر، دخالت خانواده ها در زندگی زوجین و بسیاری مسائل دیگر مزید بر علت خواهند بود.

,

 

,

مرتضی سعیدیان: عضو هیات علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور روانسر

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه