یونس گمگشته بازآید ...

برادرم آنقدر دیر آمدی که پدر را نیز از دست دادیم

برادرم آنقدر دیر آمدی که پدر را نیز از دست دادیم
به او گفتم این بود که اینقدر دیر آمدی و داغت برایمان سنگین بود که پدر فوت شد و او را نیز از دست دادیم اما باز هم خدا را شکر چرا که باید بر آنچه که خداوند صلاح می داند راضی بود.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از حیا؛ شهید حمیدرضا صغیرا فرزند عباسعلی از اصفهان از جمله شهدای غواصی است که به تازگی در خیل شهدای تفحص شده گردان یونس لشگر ۱۴ امام حسین (ع) احراز هویت شده است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, حیا؛ ,

خواهر بزرگوار شهید حمیدرضا صغیرا در گفتگو با خبرنگار حیا، از نام و نشان خواندگی شان گفت از اسم و رسمشان که پدربزرگ این شهید بزرگوار، شاعر و عارف قرن حاضر استاد صغیر اصفهانی بوده است. حاج عباسعلی صغیرا فرزند مرحوم استاد صغیراصفهانی نیز در آستانه ماه محرم به دیدار حق شتافته بود. برادر بزرگم نیز جانباز ۷۰ درصد است و این برادر دومم بود که شهید شد.

,

او می گفت: پیروزی کربلای ۵ مرهون عملیات کربلای ۴ بود که حتی یک نفر هم از این عملیات زنده برنگشت؛ برادرم عاشق کربلا بود و چون در آن زمان راه کربلا بسته بود گفت یا به کربلا می رسیم یا به مشهد اما دیگر هیچ خبری از او نشد تا اینکه تقریبا ۲۰ روز پیش خواهرم خواب دیده بود برادرم برگشته و پیام داده که از کمر نصف شده است و به جمع شهدا پیوسته است. این خواب برای همه خیلی خیلی عجیب بود تا اینکه کمتر از یک هفته است خبر دادند که در بین شهدای غواص احراز هویت شده برادر من نیز حضور دارد و طبق همان خواب نیمی از تن او باقی مانده است.

,

خواهر شهید با حسی عجیب که آمیخته غم و اندوه از دست دادن برادر و پیدا شدن او بود، می گفت: شهدا همه نشان کرده خداوند هستند و شهادت سعادت می خواهد؛ او ۱۷ ساله بود که به جبهه رفت و من سنی نداشتم شاید ۴ یا ۵ ساله بودم ولی آنطور که ازدیگران شنیده ام برادرم خیلی مهربان بوده و به نماز اول وقت بسیار اهمیت می داده است؛ اما من تنها به یاد دارم که برای بار اولی که از جبهه برگشته بود یک سری سوغاتی های کوچک برای همه آورده بود و برای من هم یک چتر منور آورده بود که آن را می انداختیم، باز می شد و چراغ آن روشن می شد.

,

او بازگشت برادرش را حس عجیبی می دانست که قابل وضف نبود و می گفت: نمی دانیم خوشحالیم یا ناراحت. تنها راضی به رضای خدا هستیم و از اینکه بعد از ۲۸ سال برادرم پیدا شده واقعا خوشحالیم. چند روز پیش که شهدا از تهران عازم اصفهان بودند یک حس عجیبی ما را به سمت کاشان کشانید. همسرم کاری داشت و به من گفت که همراه او نروم اما نمی دانم چرا با وجود مشغله های زیاد اینقدر دلم می خواست همراه او به کاشان بروم با این همه کار همسرم در کاشان انجام نشد تا اینکه وقت برگشتن ماشین حامل شهدا را دیدم و این توفیق را پیدا کردم که اولین نفری در خانواده باشم که به سمت برادرم کشانده شده؛ به مسئول آن ماشین گفتم ۲۸ سال است برادرم را ندیدم تا اینکه او اجازه داد با او ملاقات کنم؛ یک ساعتی با برادرم درد و دل کردم.

,

خواهر بزرگوار شهید حمیدرضا صغیرا خدا را شکر می کرد که عده ای احراز هویت شدند اما می گفت هنوز خیلی از شهدا گمنامند و خدا به خانواده های آن ها صبر دهد. آن ها بعد از این همه سال هنوز منتظرند تا خبری از شهید و عزیزشان برسد. من در این چشم به راهی پدرم را از دست دادم؛ پدرم ماهی نبود که به بنیاد شهید نرود تا خبری از او دریافت کند اما یک سال و نیم است که فوت شده است.

,

او از لحظه دیدار با برادر برای ما تعریف کرد و گفت: در دیدار با برادرم اولین چیزی که به او گفتم این بود که اینقدر دیر آمدی و داغت برایمان سنگین بود که پدر فوت شد و او را نیز از دست دادیم اما باز هم خدا را شکر چرا که باید بر آنچه که خداوند صلاح می داند راضی بود.

,

خواهر بزرگوار شهید حمیدرضا صغیرا با بغضی که در گلو داشت، به سخنان خود پایان داد و از خدا خواست که به همه صبر و تحمل و توان دهد تا بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم و می گفت: نه اینکه به عنوان خواهر شهید این حرف را بزنم که همه فامیل ما شهید داده اند؛ اما باید بگویم که همه ما آسایش و راحتی خود را به خون شهدا مدیونیم.

,

پدر شهید غواص حمیدرضا صغیرا

, پدر شهید غواص حمیدرضا صغیرا,

استاد صغیر اصفهانی، پدربزرگ شهید غواص حمیدرضا صغیرا

, استاد صغیر اصفهانی، پدربزرگ شهید غواص حمیدرضا صغیرا,

انتهای پیام/ف

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه