باید سوال پرسید!
جادوگرها چوب جادو دارند، مدیران فرهنگی هم سینما و تلویزیون
قبول کنید که معانی را نمی توان لوله کرد یا تا زد و به مغز مردم فرو کرد. انتقال مفهوم راه دارد و در بین رسانه ها، این رسانه های دیداری و شنیداری هستند که بهتر و محکم تر از بقیه رسانهها شانه به شانه واقعیت میزنند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از ندای اصفهان، باید پرسید، باید دانست، باید فهمید… اینها که معلوم اند؛ اما موضوع اینجاست که بعضی از سوالات پشت علامت سوال میخکوب می شوند. میمانند و میگردند دنبال نیمه گم شدهشان، دنبالِ جواب. روی سطور انتظار میکشند. اما خبری نیست… چرا؟
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای اصفهان,جواب این است که بعضی از موضوعات زنده اند، نفس میکشند و به قول اهالی ادب، پویااند. پیچیده اند و تو در تو، دقیقاً مثل فرهنگ. هرچه نگاه میکنم می بینم غربت از سرو رویِ این کلمه می بارد! غریبه است با اینکه قریب است. فرهنگ را زیاد دیده ایم و شنیده ایم اما به راستی فرهنگ یعنی چه؟
,خیلی که پیچ و تابش ندهیم فرهنگ یعنی روش زندگی؛ یعنی در طول زندگی و در برخورد با موضوعات مختلف چه تصمیمی بگیرید و چرا؟
,, ,
,
, آدمها از خانه که بیرون میآیند، شروع می کنند به حرف زدن، نه با دهان، با ظاهر و رفتار و سکناتشان. حرف هایشان را که جمع کنی می شود فرهنگشان. اما آدم ها اهل یادگرفتن اند. وقتی می بینند و خوششان می آید، می آموزند که همان کار را انجام دهند، و این هم تاحدودی ناخودآگاه است… چه بد! یا که نه، شاید هم باید گفت چه خوب، راستش را بخواهید خوب و بدش به نحوه استفاده ما از این ظرفیت مربوط است.
,آدم ها وقتی چیزی را می بینند، تاثیر می گیرند. این یعنی «دیدن» فرهنگ ساز است. چه خوشتان بیاید و چه خوشتان نیاید. اگر کسی با ظاهرش بد اخلاقی میکند، باید دید که چه دیده است. دیدن گاهی از کف به سقف میرساند و گاهی هم از زِبَر به زیر. بگذارید پا را فراتر بگذارم: شما بگویید در طول ۵ سال گذشته چه دیده اید تا به شما بگویم در ۵ سال آینده چگونه زندگی خواهید کرد. ادعایی است بزرگ اما کاملاً شدنی. قبول دارید؟
,حالا این بخش را دوبار بخوانید: جادوگرها چوب جادو دارند و مدیران فرهنگی هم سینما و تلویزیون.
,قبول کنید که معانی را نمی توان لوله کرد یا تا زد و به مغز مردم فرو کرد. انتقال مفهوم راه دارد و در بین رسانه ها، این رسانه های دیداری و شنیداری هستند که بهتر و محکم تر از بقیه رسانهها شانه به شانه واقعیت میزنند.
,ختم کلام: تا وقتی در رسانه هایمان بد بودن، خوب است، انتظارِ اصلاحِ فرهنگِ مردم را نباید داشت.
,تا وقتی که در تبلیغات تجاری، چیپس و پفک مضر نیستند… اما در برنامه های پزشکی و سلامت، عامل برخی بیماری ها معرفی می شوند…
,تا وقتی که در سینمای ما تجمل گرایی و مصرف زدگی به طور ظاهری نهی می شود اما به طور پنهان و نهان ترویج می شود…
,تا وقتی که خیانت و ناجوانمردی در سریال هایمان موج می زند و فقط در قسمت آخر همه به سزای اعمال خود می رسند…
,تا وقتی که فرهنگ داشتن دوست غیر همجنس، فقط با عوض کردن جای انسان با موش های عروسکی ترویج شود…
,تا وقتی که کارگردانان ما غرب اندیش و از ساخته های غربی، تاثیر می گیرند…
,انتظارِ اصلاحِ فرهنگِ مردم، مثل گریه یک نوزاد چندروزه است. شیرین، پر امید ولی گوش خراش و از روی خامی.
,امیرحسین هراتیان (فعال فرهنگی)
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه