شهدایی که با زنده رود آسمانی شدند/ یادی از شهید مجتبی صدیقی

شهدایی که با زنده رود آسمانی شدند/ یادی از شهید مجتبی صدیقی
برایم همیشه سوال بود که چطور اصفهان که یک شهر کویری محسوب می شود با غواص هایش نقش بسزایی در جنگ بازی کرد و چگونه است که یکی از المان های جنگی اصفهانی ها، گردان یونس و غواص‌هایش است که برای اهالی جنگ از نمادهای خاص محسوب می شود…
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از ندای اصفهان، هر بار که از روی پل کنار نمایشگاه بین المللی اصفهان (پل شهرستان) می‌گذرم یاد این‌ حرف خاله ام می‌افتم که مجتبی و دوستاش از روی این پل توی آب می‌پریدند تا تمرین شنا و غواصی کنند برای عملیات…

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای اصفهان,

«مجتبی صدیقی» پسرخاله ام بود. شاگرد اول هنرستان رازی در رشته شیمی؛ نوارهایی که مجتبی با صدای خودش به زبان انگلیسی از درس هایش تهیه کرده بود هنوز یکی از خاطره انگیزترین صداهایی هست که فامیل ما از آن یاد می‌کنند. مجتبی جزو غواص های گردان یونس بود. این برایم همیشه سوال بود که چطور اصفهان که یک شهر کویری محسوب می شود با غواص هایش نقش بسزایی در جنگ بازی کرد و چگونه است که یکی از المان های جنگی اصفهانی ها غیر از لشگر ۱۴ امام حسین علیه السلام و لشگر ۸ نجف (که خودشان از اعجوبه‌های جنگند)، گردان یونس و غواص‌هایش است که برای اهالی جنگ از نمادهای خاص محسوب می‌شود. تا اینکه زاینده رود خشک شد و این خشکی سال ها بطول انجامید و بله انگار رگ اصفهانی‌ها با زاینده رودشان درآمیخته، آن از هنر و هنرمندانی که پای زنده رود هنرشان جهانی شد و این از شهدایی که با زنده رود آسمانی شدند.

,

 

,

شهید مجتبی صدیقی

, شهید مجتبی صدیقی, شهید مجتبی صدیقی,

مجتبی یکی از این شهدا بود. بعد از شهادتش خاله قلب درد گرفت، و شوهرخاله مریض شد. آنها بچه‌های دیگری هم داشتند حتی یکی از پسرخاله‌هایم درست بعد از شهادت مجتبی به دنیا آمد و به خاطر همین اسم او را مجتبی گذاشتند. اما شهادت مجتبی برای پدر و مادرش رنگ دیگری داشت. خانه خاله بزرگ بود و چند اتاق داشت ولی دوتا از اتاق‌ها رسما مال مجتبی بود. خاله و حاج رضا شوهر خاله ام آن دو اتاق را تبدیل به موزه کرده بودند، موزه مجتبی که عکس‌ها و کارهای زیبای چوبیش در آن بود. شوهر خاله نجار بود و مجتبی با چوب کارهای قشنگی درست کرده بود؛ از هواپیما گرفته تا کلاشینکف و… اما از همه عکس‌ها عکس های غواصی مجتبی بیشتر از همه جلب نظر می‌کرد و برای بچه‌های فامیل مثل من خاطره‌ساز بود. یک روز از روزهای ماه رمضان خاله ام بخاطر همین قلب دردی که از فراق پسرش گرفته بود فوت کرد و شوهرش مریض‌تر و مریض‌تر شد…

,

هرگاه یاد خاله و خانواده اش می افتم ناخودآگاه به فکر فرو می روم…

,

پیکر مجتبی بعد از عملیات به دست ما رسید و تشییع جنازه با شکوهی برایش انجام شد. اما حتی این تشییع جنازه نتوانست داغ دل این پدر و مادر را آروم کند. حالا بعد از سال ها قرار است غواص‌ها بیایند، غواص هایی که یک عمر پدر و مادرشان در حسرت دیدارشان بودند. غواص‌هایی که تا امروز اسم «مفقود الاثر» دل والدینشان را ریش ریش می‌کرد. حتی قبری نداشتتند تا مادر و پدرشان کنار قبر بشینند و آرامش بگیرند. این روزها دیالوگ مشهور فیلم شیار ۱۴۳ در گوشم می پیچد: یونس برگشته…

,

غواص‌ها دارند می آیند.

,

 

,

غواصان زنده رود

, غواصان زنده رود, غواصان زنده رود,

جمال طاهری

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه