تهران زده داغون/ حیف این بچه ها که مدام ادا در میارن (طنز)
بگذارین خاطره تلخ دوست داغون و شکست خوردمو براتون تعریف کنم: آیدین دوست و هم اتاقی من در خوابگاه بود. نمی دونم، همون ترم اول عاشق شد. دائم گریه می کرد و با من درد دل می کرد…[
شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از ندای اصفهان،
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای اصفهان,توجه: این مطلب سیاسی نیست!
,من دانشجوی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران هستم. من شهرستانی هستم و در خوابگاه دانشگاه تهران زندگی می کنم. از وقتی که (سال ۹۱) قبول شدم تا حالا که ۹۴ هست و سال چهارم کارشناسی هستم خیلی چیزها رو از بچه های شهرستانی توی خوابگاه دیدم. اما از همه آزاردهنده تر، تهرانی جلوه دادن خودشونه که حالمو به هم میزنه. چرا اینقدر سعی می کنن مثل تهرانی ها حرف بزنن و لهجه نداشته باشن، حتما تیشرت و شلوار جین بپوشن و… بگذریم. تهران زده هستن دیگه، نه؟
,بگذارین خاطره تلخ دوست داغون و شکست خوردمو براتون تعریف کنم: آیدین دوست و هم اتاقی من در خوابگاه بود. نمی دونم، همون ترم اول عاشق شد. دائم گریه می کرد و با من درد دل می کرد. عاشق دختر همکلاسیش شده بود که خیلی هم پولدار بود. سه ترم نتونست چیزی به این دختر بگه و بجای درس خوندن هم مدام سعی می کرد فارسی رو با لهجه تهرونی حرف بزنه، لباس پوشیدن مد روز رو یاد بگیره، به موهاش ژل بزنه و از این صحبت ها، خوب می خواست بچه تهران بشه! آرزوی تهرانی شدن داشت. خلاصه ۲ ترم از این ۳ ترم مشروط شد و معدلش ۱۱ شد. اما نمی فهمید که ممکنه اخراج بشه، اون یه عاشق داغون بود. بچه ها هم تو خوابگاه کم نمی ذاشتن و می گفتن آیدین بچه تهرون شده دیگه… آقا حال می کردا اینو می شنید، چی بگم نمی فهمید دارن مسخره اش می کنند و یواشکی می خندن.
, ,
,
, بهش می گفتم «پسر آخه تو آه نداری با ناله سودا کنی، آدم که دانشجو است اول به درسش می رسه، بعدش هم، همسر آدم باید هم کفو باشه هم فرهنگ باشه، این چه مسخره بازیه، فکر کردی زرنگی؟ بشین پای درست، داری با خودت چی کار می کنی؟» اما به خرجش نمی رفت که نمی رفت… شب ها هندزفری تو گوشش بود و آهنگای عاشقانه گوش می داد و گریه می کرد، چراغ ها خاموش بود یکدفعه صدای بلند گریه این داغون رو می شنیدم و بیدار می شدم. اون عاشق دختر همکلاسی خودش شده بود، نمی دونم چرا، شاید اولین دختری بود که دیده بود شایدم فکر می کرد الآن با ازدواج با اون تهرونی میشه… بگذریم؛ به هر حال بعد ۲ سال یاد گرفتن تیپ زدن و ادا درآوردن و لباس های مختلف پوشیدن و گریه و زاری شبونه، ترم ۵ بالاخره طاقتش تموم شد رفت که بگه خانم دوست دارم! دیگه دیوونه شده بود، آقا یه روز که کلاس تموم شد و من و خودش و دختره تو کلاس مونده بودیم دختره داشت وسایلش رو جمع می کرد که از کلاس بیرون بره، رو کرد به خانم و گفت: ببخشید من می خواستم یه درخواستی از شما بکنم. دختر گفت: بفرمایید. رفیقم گفت: خانم من می خوام از شما اجازه بگیرم بیام خواستگاری شما. دختره کمی جا خورد بعد هم کلاسورش رو برداشت زد تو سرش. گفت: ببین پسر حد خودت رو بدون… بعد هم از کلاس با عصبانیت بیرون رفت.
,چی بگم دوستم داغون بود داغون تر شد، ترم ۵ و ۶ هم مشروط شد و بعدش زورکی مدرک معادل کاردانی گرفت و رفت روستاشون.
,چی بگم بعضی وقت ها احساس می کنم تهرانی جلوه دادن اصلا خوب نیست. تهران یعنی چه؟ تهرانی بودن چه افتخاریه؟ هر کسی اهل هر کجا هست محترمه، حیفه این بچه ها که مدام ادا در میارن و نمی فهمن اصلا چی از زندگی می خواند. مدام استرس دارن و آرزوهای عجیب و غریب. انگار دیگه فارسی رو با لهجه تهرونی حرف بزنی و لباس آلامد بپوشی چیه… می خوای یک شبه راه صد ساله بری…؟ اگه این رفیق داغون من اسیر تهرانی شدن نمی شد الآن مثل بچه آدم درسش رو خونده بود و سر زندگیش می رفت. تهران زده داغون…!!!
,
_____________
احمد امین فرد
,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه