سلسله لحظه نویسی های دغدغه مند زنانه 4؛
دغدغه اصلی فلسفه سیاسی، توجیه مشروعیت دولت است
تردیدی نیست که درترا فیک امواج وتلقی ها ، ساحل رهایی متحیرانه برایشان بسی دور می نمود . باری حق بدهیم که زود بود خیلی زود بود باید زمان را به مسلخ گاه فرا می خواندند تا به وسیله ی حزیمت ان گونه ای دیگر از زندگی را درا ثر مبارزات پی درپی تجربه نمایند[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از دانشجوخبر ؛ تردیدی نیست که درترا فیک امواج وتلقی ها ، ساحل رهایی متحیرانه برایشان بسی دور می نمود . باری حق بدهیم که زود بود خیلی زود بود باید زمان را به مسلخ گاه فرا می خواندند تا به وسیله ی حزیمت ان گونه ای دیگر از زندگی را درا ثر مبارزات پی درپی تجربه نمایند .
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, دانشجوخبر ,موج اغازین تحت لقای گفتار مسلط فمینیسم لیبرال ( اصلاح طلب ) صورت می پذیرد . درکنار همه ی عوامل وزمینه های که پیشتر متذکرشدیم ، این موج به همراه تلقی ان ، رویکردی متاثر از اندیشه متفکرانی چون مری ولستون کرافت ، جان استوارت میل و دیگر اندیشمندان سده های 18 و19 وتحت تاثیر گفتار مدرن بر اساس این دیدگاه که زنان و مردان در گوهر انسانیت برابر هستند شکل می گیرد .
,شاید به قطع بتوان گفت : دغدغه اصلی فلسفه سیاسی ، توجیه مشروعیت دولت است لذا به مسائلی درمورد انتظارات دولت از شهروندان و نیز انتظارات شهروندان از دولت می پردازد . فلسفه سیاسی فمینیستی همان مسائل را تا انجا که به زنان مربوط است ، بررسی میکند .
,سوال اساسی که فمینیست های موج اول با ان طی طریق میکنند ، این است که چرا دولت رفتارهای متفاوت با زن ومرد دارد ؟ سوالی که سبب میشود بسیاری از فیلسوفان سیاسی فمینیست بسیاری از قوانینی را که به مردان اجازه حق رای میدهد و زنان را از مسلم ترین حق محروم کرده بود را زیر کوله باری از سوال ببرند . البته ناگفته نماند که فمینیسم لیبرال عمده ترین محور مبارزاتی خود را دربخش سیاست و قانون قرار داده بود . از اینرو انها معتقد بودند که با تغییر در سیستم قانونگذاری و نوع قانونهای مربوط به زنان ، ساختارهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی نیز در راستای بهبود موقعیت زنان در حوزه قانونگذاری ، تغییر خواهد کرد . بنابراین تمرکز فعالیتهای این گروه بر رفع تبعیض های موجود اجتماعی - سیاسی قرار گرفته بود و نه تغییر ساختارها . از دیدگاه این گروه اعتقادات نهادینه شده درجامعه حول محور تفاوت در مورد زن ومرد است که دراین زمینه اغراق کرده است و این بی شک بستر اجتماع است که بین زنان ومردان تفاوت ایجاد میکند . این زنان که تحت تاثیر عمیق فضای مدرنیته با مفاهیم خاص برابری و مساوات تمام افراد بشر زندگی میکردند و این مفاهیم را با فضای واقعی جامعه متناقض می دیدند ، خواهان تعمیم این مفاهیم به زنان بودند و از انجا که انچه در عرصه عمومی وجود داشت مطلوب و هنجار تلقی می شد. زنان هر گونه حذف و عقب راندن خویش را از عرصه عمومی به چالش می کشاندند . لیبرال فمینیست ها به هیچ عنوان حول محورزنان و یا طبقه جنسی جامعه نمی گردند ، هدف اصلی خویش را که در عرصه عمومی تبلور یافته بود ، رهایی از محدودیت ها و محدودیتهای عرصه خصوصی می دانستند . این موج می رفت تا اندیشه ی نوینی را درپس باور زنانه ای شکل دهد و بتی بس سترگ را در هم شکند که معتقد بود ذهن ، معرفت و خرد برمدار جنسیت ویا جنس برتر می چرخد .
,اما بی تردید مهمترین ونظام یافته ترین تلاش زنان برای نقد وضع موجود و طرح مورد در خواستشان را باید در کتاب دفاع از حقوق زنان اثر مری ولستون کرافت که پیشتر متذکر شدیم ، جستجو کرد که در واقع نخستین بیانیه بزرگ فمینیستی تلقی میشود و البته به سبب نگارش تاریخ فمینیسم ان را نقطه اغاز این اندیشه میدانند وباز به سبب اهمیتش ان را انجیل فمینیسم می خوانند . به هر رو ، ولستون کرافت از نظریه فردگرایانه سیاسی و اجتماعی لاک به شکلی که پیروان رادیکال وناراضی ان در قرن هجدهم - مانند تامس پین اصلاحش کردند ، در مورد مسئله زنان استفاده کرد و از همین نظر گفته میشود اثر او " اساسی ترین تلاش وسهمی است که فمینیسم فردگرایانه " در شکل دادن به گفتار فمینیستی داشته است . وی به تأسی از انقلاب های فرانسه و امریکا تلاش کرد این انگاره را که انسانها باید حق تعیین سرنوشت داشته باشند را به زنان بسط دهد . وی کوشید بخش عظیمی از اثر خود را به نقد نگاه تحقیر امیز مردان نسبت به زنان ونیز خود زنان - به دلیل پذیرش مصنوعی و فرودست خود - اختصاص دهد . ولستون کرافت از روسو به دلیل برداشتش از سرشت فروتر زن به شدت انتقاد میکند و درمقابل ، تاکید دارد که همه انسانها ذاتا موجوداتی خردورز هستند که وراث برخی حقوقند که از جمله انها حق برابر نسبت به ازادی است .
,وی ستایشگر خرد - یعنی اصل مهم روشنگری - بود : " خرد قدرت پیشرفت است ، یا به بیان بهتر ، قدرت تشخیص حقیقت است . هر فرد از این نظر فی نفسه یک جهان است ". این گروه ، فمینیسم لیبرال " اصلاح طلب " در پاسخ به علت فرودستی زنان ، پیش داوریها و اموزشهای غلط را عمده ترین عامل میدانند . ازاین رو است که متفکرانی نظیر ولستون کرافت با تکرار براهین ماری استل ، با نفی طبیعی بودن کهتری و درجه دوم بودن زنان ، ان را اصولا ناشی از فقدان اموزش میداند . او معتقد است اگر زنان را از اموزش محروم و تشویقشان کنیم که فقط در فکرعشق و مد باشند در ان صورت انها نمیتوانند مکارم اخلاق را در خود بپرورانند ودر واقع ، سبک مغزی و حماقتی را به نمایش می گذراند که به خاطر ان مورد انتقادند ، در چنین وضعیتی همان طور که به خود اسیب می زنند به دیگران نیز اسیب وارد میکنند ؛اولا ، به مردان اسیب می زنند. زیرا برخورد مستبدانه با یک انسان ، حاکی از فقدان فضیلت است وچنانکه پادشاهان در اثر قدرت زیاد فاسد میشوند مردان با اعمال مستبدانه نسبت به خواهران ، دختران وهمسرانشان فاسد میشوند و ثانیا ، زنان نالایق و ضعیف نمی توانند ارزشهای اخلاقی را به فرزندان خود منتقل کنند .
,زن برای انکه مادر خوبی باشد باید از درک و استقلال فکری برخوردار باشد . از زاویه نگاه او ، هدف از اموزش زنان این است که انها را به همسران و مادران با فضیلت تبدیل کرده تا با انجام این وظایف طبیعی ، اعضای مفیدی برای جامعه شوند . ادامه دارد ........
,,
*اسراء داوودی - کارگروه مطالعات زنان قرارگاه شهید وزوایی*
,,
انتهای پیام /ج
]
ارسال دیدگاه