یادداشت
نرمش قهرمانانه در سه توافق با ماهیت استکبار ستیزی
توافق سه امام بزرگوار با حاکمان جور با ماهیت استکبار ستیزی انجام گرفت لذا باید سیره سیاسی ائمه اطهار در مقابل دشمنان اسلام به عنوان یک راهبرد سیاسی برای مسئولین کشور قرار گیرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از ندای چناران، با بررسی سیره سیاسی اهل بیت علیهم السلام مشاهده می شود که سه تن از ائمه معصومین با خلفای زمان خویش تعهد و توافقی را امضا کردند که چاره ای از توافق نبود و مصلحت مسلمین در آن برهه با جهل مردم و ضعف اعتقادی و ایمانی همراه بود چنین اقتضائی داشت.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا،, ندای چناران،,ویژگی کلی این سه توافق یکی این بود که اولا از ناحیه دشمن پیشنهاد شده بود ودوماً گزینه حذف فیزیکی امام یا به تعبیر امروزی گزینه نظامی به خاطر شرائط اجتماعی و سیاسی آن روز امکان پذیر نبود و سوماً به هیچ وجه امام قلباً تمایل و رضایت به چنین توافق نداشت و شرائط و صلاح مسلمین ائمه علیهم السلام را وادار به پذیرش و امضاء توافقنامه کرد.
,
اولین توافق در جنگ صفین و در حساسترین لحظه های جنگ، زمانی که نشانههای شکست در سپاه معاویه آشکار گشته بود با نیرنگ معاویه و با بستن قرآن بر سر نیزه ها و تقاضای حکم قرار دادن کتاب خدا پس از آنکه اصرار حضرت بر ادامه جنگ و عدم توجه به نیرنگ شامیان کارگر نیفتاد حضرت در پی اصرار تعداد زیادی از سپاهیان که دست از جنگ کشیده بودند علارغم میل باطنی و صرفاً به خاطر حفظ انسجام سپاهیانش مجبور به پذیرش توافق و حکمیتی شد که با ز هم به خاطر عدم توجه به نماینده گان پیشنهادی ایشان به عنوان حکم و پافشاری بر ابوموسی اشعری نتیجه ای جز ضرر و زیان برای سپاهی که در آستانه پیروزی قرار گرفته بود نداشت.
,
توافق بعدی را امام حسن مجتبی علیه السلام با معاویه در شرائطی انجام داد که حضرت مجبور به چنین پیمانی شدند. خود حضرت طی سخنانی، علت پذیرش و بیعت را در پاسخ شخصى که به صلح آن حضرت اعتراض کرد، عوامل و موجبات اقدام خود را چنین بیان نمود:«من به این علت حکومت و زمامدارى را به معاویه واگذار کردم که اعوان و یارانى براى جنگ با وى نداشتم. اگر یارانى داشتم شبانه روز با او مى جنگیدم تا کار یکسره شود. من کوفیان را خوب مى شناسم و بارها آنها را امتحان کرده ام. آنها مردمان فاسدى هستند که اصلاح نخواهند شد، نه وفادارند، نه به تعهدات و پیمان هاى خود پایبندند و نه دو نفر با هم موافقند. بر حسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه مى کنند، ولى عملاً با دشمنان ما همراهند»( طبرسى، احتجاج، نجف ،المطبعه المرتضویه، ص 157)
,
,
همچنین حضرت تصریح می کنند که معاویه به تعهدات خودش پایبند نخواهد بود. ایشان در عبارتی می فرمایند:«در شگفتم از مردمى که نه دین دارند و نه شرم و حیا. واى بر شما! معاویه به هیچ یک از وعده هایى که در برابر کشتن من به شما داده، وفا نخواهد کرد. اگر من با معاویه بیعت کنم، وظایف شخصى خود را بهتر از امروز مى توانم انجام بدهم، ولى اگر کار به دست معاویه بیفتد، نخواهد گذاشت آیین جدم پیامبر را در جامعه اجرا کنم به خدا سوگند اگر ناگزیر شوم زمامدارى مسلمانان را به معاویه واگذار کنم، یقین بدانید زیر پرچم حکومت بنى امیه هرگز روى خوش و شادمانى نخواهید دید و گرفتار انواع اذیت ها و آزارها خواهید شد.هم اکنون گویى به چشم خود مى بینم که فردا فرزندان شما بر در خانه فرزندان آنها ایستاده و درخواست آب و نان خواهند کرد؛ آب و نانى که از آن فرزندان شما بوده و خداوند آن را براى آنها قرار داده است، ولى بنى امیه آنها را از در خانه خود رانده و از حق خود محروم خواهند ساخت. » (شُبَّر، سید عبدالله، جلأالعیون، قم، مکتبه بصیرتى، ج 1،ص 345-346)
,
توافق سوم مربوط به توافقی است از سوی مامون با حضرت رضا علیه السلام . یکی از عللی که باعث شد مأمون تصمیم بگیرد که امام رضا علیهالسلام را از مدینه به مرو منتقل کند و بهعنوان ولایتعهدی با آن حضرت بیعت کند، وجود قیامها و شورشهایی بود که از جانب علویون صورت میگرفت و این امر به صورت مهم ترین مشکل برای خلافت عباسیان درآمده بود، با وجود اینکه اکثر قیامها را سرکوب می کردند و با علویان بی رحمانه ترین رفتارها را پیش میگرفتند. در زمان مأمون، شورش هایی از جانب علویان در بصره و کوفه و یمن و واسط و مداین و در جاهای دیگر صورت گرفته بود. لذا مأمون دریافته بود که برای رهایی از این وضع و همچنین مشکلات دیگری که خلافتش را تهدید می کرد، باید چارهای بیندیشد؛ لذا با طرح ولایتعهدی امام رضا ـ علیهالسلام ـ و شرکت آن حضرت در حکومت، این هدف مأمون تأمین میشد.
,
,
مأمون سیاستی را، با هوشیاری و کیاست خود جهت حفظ خلافتش اتخاذ کرد. و امام رضا ـ علیهالسلام ـ را با زور و تهدید به مرو برده و به ولایتعهدی رساند و درعینحال طوری رفتار کرد که اکثراً این گونه تلقی میکردند که مأمون شیعه است و از دوستداران اهلبیت ـ علیهالسلام ـ میباشد.اما اگر به نامهای که از مأمون برای عباسیان در بغداد ارسال شده نگاه کنیم، میبینیم که در آن نامه اهداف خود را بیان کرده میگوید: برای حفظ خلافت و استحکام پایههای آن، او را (امام را) به ولایتعهدی خود انتخاب کردم که مردم را به خدمت ما بخواند و به سلطنت و خلافت ما اعتراف نماید.
آیا امام رضایت قلبی به پذیرش ولایتعهدی داشت ؟
هرگز امام رضا علیهالسلام به پذیرش ولایتعهدی راضی نبود، بلکه بر اثر تهدید مأمون، به آن مجبور گردید. پس از ولایتعهدی ظاهری آن حضرت، عدهای به صورت سؤال و بعضی به صورت اعتراض، از آن حضرت پرسیدند: که چرا ولایتعهدی مأمون را پذیرفته است؟ آن بزرگوار در پاسخ آنها گاهی میفرمود:«عزیز مصر، مشرک بود، حضرت یوسف پیامبر خدا بود، یوسف از عزیز مصر درخواست کرد که او را رئیس دارایی کشور کند، در صورتی که مأمون مسلمان است و من نیز وصی هستم» تقاضای ولایتعهدی نیز از طرف مامون مطرح شده است.
,
,
گاهی نیز اکراه و اجبار خویش بر پذیرش ولایتعهدی را درپیشگاه الهی چنین مطرح می کرد: «اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنِّی مُکْرَهٌ مُضْطَرٌّ فَلَا تُؤَاخِذْنِی کَمَا لَمْ تُؤَاخِذْ عَبْدَکَ وَ نَبِیَّکَ یُوسُفَ حِینَ وَقَعَ إِلَى وِلَایَةِ مِصر» بار خدایا تو میدانی که من بر پذیرفتن ولایتعهدی مامون مجبور و ناچارم پس مرا مؤاخذه مکن همانگونه که بنده و پیامبرت یوسف را به هنگام پذیرفتن حکومت مصر مؤاخذه نکردی(امالی شیخ صدوق ص ۷۲ ؛ علل الشرایع ج 2 ص۲27)
,
دلایل پذیرش ولایتعهدی از سوی امام رضا (علیه السلام) با توجه به این که امام رضا (علیه السلام) به هیچ عنوان راضی به پذیرش ولایتعهدی نبود؛ بنا به ضرورت بهترین موضع را در بدترین شرائط تحمیلی انتخاب کرد که عبارتند از:
ترویج اسلام ناب و مقابله با گفتمانهای انحرافی:
امام رضا (علیه السلام) می دانست که اگر از ولایتعهدى مأمون امتناع ورزد، نه تنها جان خویش ، بلکه علویان و دوستداران حضرت نیز بدون هیچ دستاورد مهمی همگى در معرض خطر و نابودی واقع مى شوند. لذا بر امام لازم بود که جان خود و شیعیان را از نابودی نجاب دهد؛ زیرا امت اسلامى به وجود آنان در حل مشکلات و هجوم شبهه ها و آگاهى بخشیدنشان در میان امواج فکرى و فرهنگى بیگانه که در قالب بحثهاى عقلی، اعتقادی ، کلامی و انحراف و تردید نسبت به مبادى اصولی و فرعی ، مطرح می شد نیازمند بود.
,
,
,
,
افزون بر اینکه حضور در این منصب موجب شد تا امام پیام خویش را در گستره وسیعی توسط علمای ادیان و مکاتب مختلف که توسط دستگاه حکومتی و با نیت مغلوب کردن امام رضا علیه السلام تشکیل می شد به عالم برسانند.
حفظ جان شیعیان :
لازمه قبول ولایتعهدى، پذیرش این مطلب است که علویان نیز در حکومت سهم شایسته اى دارند و این خود در ضمن، باعث حفظ جان شیعیان می شد.استاد مطهری دراین باره می گوید: «…وقتی که (مأمون)، رأس علویان (امام رضا علیه
السلام) را در دستگاه خودش بیاورد، قهراً آنها می گویند: پس ما هم سهمی در این خلافت داریم، حالا که سهمی داریم، برویم آن جا. کما این که مأمون خیلی از اینها را بخشید با این که از نظر او جرم های بزرگی مرتکب شده بودند؛ از جمله «زید النار» برادر حضرت رضا (علیه السلام) را عفو کرد».
خنثی سازی توطئه های حکومت:
گرچه امام رضا (علیه السلام) ولایتعهدی را پذیرفت، ولی مواضع و سیاستهایی را انتخاب نمود، که توطئه های دشمن را خنثی کرد. در این جا به بعضی از این مواضع اشاره می شود:
همراه نیاوردن خانواده به مرو به رغم آن که مأمون از امام خواسته بود هر کس از خانوادهاش را که می خواهد همراه خود به مرو بیاورد، ولی امام هیچ کس حتی فرزندش امام جواد (علیه السلام) را هم نیاورد، در حالی که آن هجرت و مسافرت، کوتاه نبود. این امر نشان می دهد که امام به قصد پذیرش حکومت حرکت نکرده و می دانسته شهید خواهد شد.
قرائت حدیث «سلسلة الذهب»
در شهر نیشابور با خواندن حدیث «سلسلة الذهب» از فرصت حساسى که به دست آمده بود حکیمانه سود جست و در برابر مردم، مسئله توحید و ولایت را مطرح و خویشتن را به حکم خدا، پاسدار دژ توحید معرفى کرد. آرى امام، با روشنگری به موقع خود، این مطلب را فهماند که اگر مردم به ولایت اهل بیت (علیهم السلام) نگروند، گرفتار ولایت طاغوتهایى خواهند شد. بنابراین، آن حضرت با این آگاهى بخشیدن به توده ها، بزرگ ترین هدف مأمون را درهم کوبید، چه، او مى خواست که با کشاندن امام به مرو از وى اعتراف بگیرد که بلى، حکومت او و بنى عباس حکومتی مشروع و اسلامى است.
یادآوری نامشروع بودن حکومت مأمون
امام (علیه السلام) چون به مرو رسید، تا ماهها از موضع منفی با مأمون سخن می گفت؛ نه پیشنهاد خلافت و نه پیشنهاد ولیعهدی، هیچ کدام را نمی پذیرفت؛ وقتی از ایشان خواسته شد که خلافت را بپذیرد حضرت با این استدلال که اگر خلافت حقی است که خدا بر عهده تو گذاشته تو نمی توانی آن را به دیگری ببخشی و اگر حق تونسیت که چگونه چیزی که برای تونیست می خواهی به دگیری ببخشی، در حقیقت نامشروع بودن حکومت مامون به دیگران معرفی کرد.
سرسختی در نپذیرفتن ولایتعهدی امام(علیه السلام) پس از مقاومت سرسختانه برای عدم پذیرش ولایتعهدی و مواجه شدن با تهدیدات مامون به ظاهر و در مقام گفتار، ولیعهدی را پذیرفت، ولی عملاً آن را قبول نکرد، زیرا شرط کرد که هیچ مسؤولیتی نداشته باشد و در کارها مداخله نکند. مأمون نیز شرایط را قبول کرده بود، هرچند، گاهی می کوشید برخی کارها را بر امام تحمیل کند و امام را وسیله اجرای مقاصد خود قرار دهد، اما امام به شدّت مقاومت می کرد و هرگز با او همکاری نمی کرد.
معمر بن خلاد می گوید: امام رضا (علیه السلام) برایم نقل کرد که مأمون به من گفت: برخی از افراد مورد اعتماد خودت را معرفی کن تا حکومت شهرهایی را که بر من شوریده اند به آنان واگذار کنم. به او گفتم: اگر به شرایطی که پذیرفتی وفا کنی، من هم به عهدم وفا خواهم کرد. من در این کار به این شرط داخل شدم که امر و نهی و عزل و نصب نکنم و مشاور هم نباشم، تا پیش از تو درگذرم. سوگند به خدا، خلافت چیزی است که به آن فکر نمی کردم.( عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۱۶۶ و ۱۶۷٫)
استاد مطهری (ره) می نویسد: «یکی دیگر از مسلّمات تاریخ این است که حضرت رضا (علیه السلام) شرط کرد و این شرط را هم قبولاند که من به این شکل قبول می کنم که در هیچ کاری مداخله نکنم و مسؤولیت هیچ کاری را نپذیرم. در واقع می خواست مسؤولیت کارهای مأمون را نپذیرد و به قول امروزیها ژست مخالفت را گرفت و این که ما و اینها به هم نمی چسبیم و نمی توانیم همکاری کنیم. البته مأمون این شرط را قبول کرد؛ لذا حضرت حتی در نماز عید شرکت نمی کرد تا آن واقعه معروف رخ داد و مأمون از حضرت دعوت کرد نماز عید را بخواند. امام فرمود: این بر خلاف عهد و پیمان من است. او گفت: این که شما هیچ کاری را قبول نمی کنید مردم پشت سر ما حرف هایی می زنند». (مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج ۱۸، ص ۱۲۲ و ۱۲۳٫)
آن حضرت در تمام عرصه¬های زندگی به ویژه عرصه سیاسیاش رفتاری کاملاً حکیمانه و خردورزانه داشت. پذیرش ولایتعهدی در دوران امامتش یک موضوع کاملاً عاقلانه بود که توانست تمام شیطنت ها و نقشه های مأمون را خنثی کند.
قبول ولایتعهدی از سوی آن جناب، شبیه صلح امام حسن (علیه السلام) بود که با فداکاری آن حضرت، نقشه های معاویه با گذشت زمان نقش بر آب شده و ماهیت پلیدش بانقض توافق و تعهد نامه ای که امضاء کرده بود بر همگان آشکار گردید.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
در یک جمله می توان گفت که توافق سه امام بزرگوار با حاکمان جور با ماهیت استکبار ستیزی انجام گرفت که مقام معظم رهبری نیز از آن تعبیر به نرمش قهرمانانه کرده اند. و آنچه امروزه توجه به آن ضروری است این است که باید سیره سیاسی ائمه اطهار در مقابل دشمنان اسلام به عنوان یک راهبرد سیاسی برای مسئولین کشور قرار گیرد و دولتمردان لازم است در تشخیص صحیح وظیفه و شرائط حاکم بر زمان نسبت به اتخاذ مواضع صحیح که موجب عزت اسلام و مسلمین باشد اقدام نمایند و علاوه بر آن از طوطئه های دشمن که به صورت زیرکانه به دنبال اهداف استکباری هستند غافل نباشند.
,حجت الاسلام حسین مهدوی پارسا- رئیس اداره تبلیغات اسلامی چناران
,انتهای پیام/ج
]
ارسال دیدگاه