پنجشنبه ها با شهدای شبستر /

نگذارید دشمن به داخل رخنه کند/همیشه طرفدار حق و عدالت باشید

نگذارید دشمن به داخل رخنه کند/همیشه طرفدار حق و عدالت باشید
در بخش «پنجشنبه ها با شهدای شبستر » این هفته با معلم و بسیجی شهید عباس فرهادی از روستای قره تپه شهرستان شبستر آشنا می شویم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از شبسترنیوزدر بخش «پنجشنبه ها با شهدای شبستر » این هفته با معلم و بسیجی شهید عباس فرهادی از روستای قره تپه  آشنا می شویم:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شبسترنیوز,

سال 1343 بود که یکی از یاران و سربازان امام خمینی در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود. پدرش حاج علی و همسرش شکر خدا را به جای آوردند و نامش را به پیروی از علمدار کربلا عباس نام نهادند. کودکی زیبا و دوست داشتنی بود هر روز که بزرگتر می شد علاقه پدر و مادر برایش بیشتر می شد.

,

پدر از طریق کشاورزی و دامداری امرار معاش می کرد و سعی می کرد فرزندانش با روزی حلال بزرگ شوند بسیار تلاش گر و سخت کوش بود. نانی که به سفره می آورد از دست رنج وی و خانواده اش به دست می آمد.

,

عباس کودکی باهوش بود و استعداد زیادی داشت از همان کودکی به پدر و مادرش کمک می کرد هفت ساله بود با شوق و علاقه در مدرسه ابتدایی ابراهیمی قره تپه ثبت نام کرد. با توجه به اینکه فاصله مدرسه تا خانه زیاد بود این فاصله را همراه با دوستان خود در دو نوبت صبح و عصر می پیمود. ولی ذره ای احساس خستگی از خود نشان نمی داد و هر روز بیشتر از روز گذشته با نشاط تر به درس علاقه نشان می داد و همه معلمان خود را دوست می داشت. دوران ابتدایی را با موفقیت گذراند.

,

مدرسه راهنمایی در روستا نبود. همراه با سایر دوستان در مدرسه راهنمایی تسوج ثبت نام کرد دوسال دوره راهنمایی را در تسوج خواند. سال سوم راهنمایی را در مدرسه راهنمایی ابوذر قره تپه که در خود روستا تأسیس شد ادامه داد و با موفقیت دوره راهنمایی را به اتمام رساند.

,

انقلاب اسلامی که به تعبیر معمار آن حضرت امام خمینی (ره) انفجار نور بود در سال 57 به بار نشست سراسر ایران را نورباران کرد. عباس نیز به تبعیت از فرمان رهبر خود در تظاهرات و راهپیمایی های مختلف در قبل از پیروزی در شهر تسوج و خود روستا شرکت می کرد.

,

بعد از فرمان امام خمینی مبنی بر تشکیل بسیج بلافاصله در پایگاه مقاومت روستا ثبت نام کرد و عشق و علاقه ای که به انقلاب داشت او را وادار می کرد. در هر فراخوانی توسط بلندگوی مسجد خود را به جمع بسیجیان برساند.

,

در همین ایام جهت ادامه تحصیل در دبیرستان شهید احمدپور تسوج در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل می داد. در سال دوم دبیرستان بود برای دفاع از کیان و هستی و دین خود به جبهه ها شتافت. در مدت چهارماهی که در جبهه بود در عملیات غرورآفرین خیبر شرکت نمود و به همراه دیگر رزمندان و به تبع مقتدای خود دری دیگر از درهای خیبری را گشودند. باز به سنگر علم و دانش برگشت تا در این وادی از ثمرات درخت دانش نصیبی دیگر برگیرد. در نهایت توانست با موفقیت مدرک دیپلم را بگیرد.

,

در کنکور شرکت کرد در آزمون مرکز تربیت معلم در رشته پرورشی قبول شد و در مرکز تربیت معلم علامه امینی تبریز مشغول تحصیل گشت. ولی همچنان آرامش روحی نداشت دغدغه جنگ را در فکر خود می پروراند تصمیم گرفت  از نزدیک صله رحم بجای آورد لذا به دیدار همه دوستان و فامیل دور و نزدیک رفت و با همه آنها خداحافظی کرد.

,

گویی برایش الهام شده بود به زودی به آسمان پر خواهد کشید از همه خانواده حلالیت خواست. صورت پدر و مادر را بوسید وبرای همیشه با آنها خداحافظی کرد.

,

برادران دیگر کوچک بودند به آنها سفارش کرد که پدر و مادر را بیشتر یاری و کمک کنند. راهی جبهه شد و از محل اعزام نیروی تبریز به جبهه های جنوب شتافت.

,

این بار در کسوت سکاندار قایق های تندرو به کمک رزمندگان اسلام پرداخت و در آبهای گرم جنوب در میان نیزارها رزمندگان را جابجا می کرد. در همه حال ذکر خدا را می گفت و خود را به خدا سپرده بود. روحش خدایی شده بود و دیگر تحمل دنیای مادی را نداشت. چنان به خدمت خدا و خلق خدا مشغول بود که سر از پا نمی شناخت.

,

پس از حضور سه ماه مداوم و متوالی در آب و هوای گرم جنوب در بیست و سوم خرداد سال شصت و پنج در روز جمعه در هورالعظیم به دیدار معشوق خود شتافت و آبهای هورالعظیم را با خون خویش رنگین کرد. دوستانش با تلاش و زحمت فراوان از آب گرفتند. آخرین نفسها را می کشید و ذکر یاحسین و یا ابوالفضل العباس بر زبان جاری می کرد. تا رسیدن به اورژانس روحش خدایی شد و به سقای کربلا پیوست. دو روز بعد از شهادت به خانواده اش خبر دادند که عباس شهید شده است و بلندگوی مسجد طبق معمول به صدا درآمد و آیه و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله... را پخش نمود. همه گوش به بلندگو بودند که نام عباس فرهادی از کنار مناره مسجد در همه جا پخش شد. این بار مسئولیت بر دوش مردم بود که از پیکر یکی از یاران امام حسین (ع) استقبال کنند عده کثیری با اتوبوس ها به شبستر رفتند. تشییه جنازه ای باشکوه و با عظمت بجای آوردند و نماز توسط امام جمعه شبستر اقامه شد و از آنجا به روستای قره تپه منتقل و در آغوش گرم خانواده و اهالی به خاک سپرده شد.

,

آری، دوستی امام حسین (ع) جان می طلبد و عاشق باید با جان سر به دیدار معشوق برود و حضرت ابوالفضل (ع) در روز عاشورا دو دستش را تقدیم کرد و از مولایش امام حسین (ع) حمایت نمود. عاشقان راه حق هر چه داشتند در طبق اخلاص گذاشتند.

,

خوشا به حال پدران و مادرانی که این چنین فرزندانی را در دامن پاک خود پرورش دادند و عاشقانه در راه خدا  آرمان های انقلاب اسلامی به فرمان امام خمینی لبیک گفتند و فرزندانشان را برای نبرد با متجاوزین بعثی به میدان جهاد فرستادند.

,

روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد.

,

وصیت نامه دانشجوی شهید عباس فرهادی

,

بسم الله الرحمن الرحیم

,

الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه الّا تخافوا و لاتحزنوا

,

کسانی که گفتند الله پروردگار ماست و سپس در هر آن استقامت ورزیدند فرود می آیند بر آنها ملائکه ها و می گویند نترسید و غم مخورید. (قرآن کریم)

,

با درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی و با درود فراوان به ارواح شهیدان گلگون کفن ایران و با آرزوی پیروزی نهایی به رزمندگان اسلام در جبهه های حق علیه باطل.

,

جوانان به جبهه ها اعزام شوند تا رژیم منحط عراق را از بین ببرند. (امام خمینی)

,

ای خدایی که مرا از یک ذره خاک آفریدی و مرا بصورت انسان کامل درآوردی معبودم توئی و معشوقم توئی و تو هر کجا باشی من به طرف تو رو می آورم که قلب مرا پاک کردی و از ظلمت به نور کشاندی تو هستی که به من جان دادی و حالا هم می خواهی بگیری. ای خدا تو خودت شاهد و آگاهی، ای زمان تو نیز گواه باش و تو ای تاریخ، در دفترت ثبت کن که من با آگاهی و عزم راسخ و اراده کامل برای حفاظت از قرآن و دفاع از میهن اسلامی ام و دفاع از آبرو و حیثیت و شرفم به جبهه حق علیه باطل عازم شدم تا با صدامیان کافر بجنگم و دست جنایتکاران امریکائی را از مملکت اسلامی خودم قطع نمایم و بدانید مردم حزب الله ایران تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خونم که در رگهایم جاری است جنگ خواهم کرد تا اینکه بکشم و یا کشته شوم پیروزم و در این جا قرآن کریم می فرماید:

,

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون. سوره ال عمران. سلام بر پدرم. تو بودی که روزها و شبها کار کردی و دستهایت پینه بسته و مرا به این سن و سال رساندی و مثل امام حسین (ع) فرزند خودت را به قربانگاه روانه کردی و سلام به مادرم و برادرانم.

,

 مادرم تو بودی که مرا نه ماه در شکمت نگه داشتی و سپس دوسال مرا شیر دادی و شبها نخوابیدی و استراحت نکردی که خدای نکرده فرزندم گرسنه شود و گریه کند و مرا خوب تربیت نمودی و مرا به بیست سالگی رساندی.

,

مادر و پدر مهربانم اگر فرزندتان شهید شد اصلاً گریه و زاری نکنید. فقط  در اتاقم یک چراغ روشن کنید و حتماً روزهای پنجشنبه به کنار قبرم بیایید و هیچ گونه ناراحت نباشید چون فرزندتان مثل امام حسین (ع) در دفاع از دین اسلام و قرآن جان خود را از دست داده است و توصیه ای به برادرانم که نور چشمانم هستند دارم. برادرانم اگر من لیاقت داشتم و شهید شدم اصلاً ناراحت نباشید و بدانید ای مردم ایران. من نه غربی و نه شرقی بلکه صراط مستقیم می رفتم و آخر هم رفتم و شما ای خواهرانم مثل زینب باشید و زینب وار زندگی کنید و مثل زینب دشمنان را رسوا سازید و توصیه به برادران حزب الله دارم که نگذارید دشمن به داخل رخنه کند و همیشه طرفدار حق و عدالت باشید و برادرانم بسیج را نیرومندتر کنید و از داخل شدن اشخاص پست به بسیج خودداری کنید و نیز دعای کمیل برگزار کنید و نمازتان را حتما بخوانید و نماز شب را به پا دارید و نیز توصیه ای به مردم حزب الله ایران دارم که همیشه در صحنه باشید و برای طول عمر امام امت خمینی بت شکن دعا کنید و سنگرهای برادرانتان را خالی نگذارید و اسلحه را برگیرید و به جبهه ها رو آورید تا خداوند اسلام را پیروز گرداند.

,

امام می فرماید: هر پرچمی که از دست توانای سرداری بیفتد سردار دیگر آن را برداشته و به میدان خواهد آمد).

,

و از جوانان میهن اسلامی خودم می خواهم به جبهه ها اعزام شوند تا به زودی صدام کافر را سرنگون نمایند و ای مردم بدانید که در این جهان ذلت بار به جز گناه کردن چیز دیگری وجود ندارد. خودتان را از این آتش جهنم نجات دهید و وارد بهشت شوید و من هم به ندای هل من ناصر ینصرنی حسین زمان لبیک گفتم و عازم جبهه شدم و اگر خداوند حاجت مرا برآورده کرده و در ردیف شهیدان قرار داد بدانید به آرزویم رسیده ام و به من جوان ناکام نگویید. من در سنگر خون به کام خود رسیدم. در آخر از خانواده ام و دوستان و از تمام اهالی قره تپه حلالیت می خواهم. اگر از من بدی دیده اند آخرین لحظه های عمرم است از من درگذرید و مرا حلال کنید و نیز از مادر نورچشمم حلالی می خواهم که شیرت را به من حلال فرمائی ولی ناراحت مشو افتخار کن فرزندت را در راه قرآن و اسلام دادی و انشاء الله مادر در آخرت تو هم در میان لیلاها قرار می گیری که پسرت را با دست خود کفن پوشاندی و به میدان نبرد عازمش کردی دیگر توصیه ای ندارم به جز اینکه برای طول عمر امام امت دعا کنید و از خداوند بخواهید این انقلاب را به انقلاب مهدی (عج) متصل نماید و هر چه سریعتر پیروزی نهایی رزمندگان اسلام را بر مسلمین عنایت فرماید و نیز به همه همکلاسانم و به هم سنگرانم سلام می رسانم و از شما هم می خواهم سنگرتان را خالی نکنید.

,

دعای همیشگی ما رزمندگان اسلام:

,

خدایا خدایا ترا به جان مهدی تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار

,

از عمر ما بکاه و بر عمر رهبر افزای

,

از صحنه روزگار منافقین را بردار

,

اسلام و لشکر را پیروزشان بفرما.

,

و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

,

عباس فرهادی

,

انتهای متن/علی گوگانی 

,

15

, 1, 1, 5, 5,
 
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه