خاطرات شیرین و خواندنی بانوی خیر، مبارز و انقلابی ارومیه

خاطرات شیرین و خواندنی بانوی خیر، مبارز و انقلابی ارومیه
شاماما لنبرانی نام زن پیر و سالخورده ارومیه ای است که سینه اش مالامال از خاطرات شیرین مبارزات انقلابی است، در گفت و گوی تفصیلی با این مادر دوست داشتنی جوابهای شیرینی دریافت کردیم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از تیار؛ شاماما خانم از بانوان مبارزی به شمار ‌می رود که در هماهنگی راهپیما‌یی‌ها و ساماندهی بانوان انقلابی در سال‌های 56 و 57 نقش به سزایی را ایفا کرده و معتقد است بانوان در پیروزی انقلاب نقش کلیدی داشتند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, تیار؛ شاماما خانم از بانوان مبارزی به شمار ‌می رود که در هماهنگی راهپیما‌یی‌ها و ساماندهی بانوان انقلابی در سال‌های 56 و 57 نقش به سزایی را ایفا کرده و معتقد است بانوان در پیروزی انقلاب نقش کلیدی داشتند., تیار؛ شاماما خانم از بانوان مبارزی به شمار ‌می رود که در هماهنگی راهپیما‌یی‌ها و ساماندهی بانوان انقلابی در سال‌های 56 و 57 نقش به سزایی را ایفا کرده و معتقد است بانوان در پیروزی انقلاب نقش کلیدی داشتند., تیار؛ شاماما خانم از بانوان مبارزی به شمار ‌می رود که در هماهنگی راهپیما‌یی‌ها و ساماندهی بانوان انقلابی در سال‌های 56 و 57 نقش به سزایی را ایفا کرده و معتقد است بانوان در پیروزی انقلاب نقش کلیدی داشتند., تیار, تیار, شاماما خانم از بانوان مبارزی به شمار ‌می رود که در هماهنگی راهپیما‌یی‌ها و ساماندهی بانوان انقلابی در سال‌های 56 و 57 نقش به سزایی را ایفا کرده و معتقد است بانوان در پیروزی انقلاب نقش کلیدی داشتند.,

وی از جمله معدود زنانی است که به رغم نداشتن سواد خواندن و نوشتن سره را از ناسره تشخیص داده و با وجود کهولت سن در راهپیمایی‌ها شرکت کرده و تا زمانی که دم و بازدمی دارد از «خمینی و خامنه‌ای» گفتن خسته نمی‌شود، زیرا باور دارد خط آنها امتداد مسیر امیرالمومنین (ع) است.

, وی از جمله معدود زنانی است که به رغم نداشتن سواد خواندن و نوشتن سره را از ناسره تشخیص داده و با وجود کهولت سن در راهپیمایی‌ها شرکت کرده و تا زمانی که دم و بازدمی دارد از «خمینی و خامنه‌ای» گفتن خسته نمی‌شود، زیرا باور دارد خط آنها امتداد مسیر امیرالمومنین (ع) است., وی از جمله معدود زنانی است که به رغم نداشتن سواد خواندن و نوشتن سره را از ناسره تشخیص داده و با وجود کهولت سن در راهپیمایی‌ها شرکت کرده و تا زمانی که دم و بازدمی دارد از «خمینی و خامنه‌ای» گفتن خسته نمی‌شود، زیرا باور دارد خط آنها امتداد مسیر امیرالمومنین (ع) است., وی از جمله معدود زنانی است که به رغم نداشتن سواد خواندن و نوشتن سره را از ناسره تشخیص داده و با وجود کهولت سن در راهپیمایی‌ها شرکت کرده و تا زمانی که دم و بازدمی دارد از «خمینی و خامنه‌ای» گفتن خسته نمی‌شود، زیرا باور دارد خط آنها امتداد مسیر امیرالمومنین (ع) است.,

به سراغ این مادر نمونه در منزلش که اکنون آن را به نام فرزند شهید خود به حسینیه شهید فلاح تبدیل کرده است رفتیم و پای صحبتهای او نشستیم که در ادامه گفت و گو تیار با این مادر نمونه را می خوانید:

, به سراغ این مادر نمونه در منزلش که اکنون آن را به نام فرزند شهید خود به حسینیه شهید فلاح تبدیل کرده است رفتیم و پای صحبتهای او نشستیم که در ادامه گفت و گو تیار با این مادر نمونه را می خوانید:, به سراغ این مادر نمونه در منزلش که اکنون آن را به نام فرزند شهید خود به حسینیه شهید فلاح تبدیل کرده است رفتیم و پای صحبتهای او نشستیم که در ادامه گفت و گو تیار با این مادر نمونه را می خوانید:, به سراغ این مادر نمونه در منزلش که اکنون آن را به نام فرزند شهید خود به حسینیه شهید فلاح تبدیل کرده است رفتیم و پای صحبتهای او نشستیم که در ادامه گفت و گو تیار با این مادر نمونه را می خوانید:,

تیار: از خودتان برایمان بگویید:

, تیار: از خودتان برایمان بگویید:, تیار: از خودتان برایمان بگویید:, تیار: از خودتان برایمان بگویید:, تیار: از خودتان برایمان بگویید:, تیار: از خودتان برایمان بگویید:,

کوتاه و مختصر: شاماما لنبرانی هستم و تا جان در بدن دارم و نفس می کشم گوش به فرمان لبیک رهبرم هستم.

, کوتاه و مختصر: شاماما لنبرانی هستم و تا جان در بدن دارم و نفس می کشم گوش به فرمان لبیک رهبرم هستم., کوتاه و مختصر: شاماما لنبرانی هستم و تا جان در بدن دارم و نفس می کشم گوش به فرمان لبیک رهبرم هستم., کوتاه و مختصر: شاماما لنبرانی هستم و تا جان در بدن دارم و نفس می کشم گوش به فرمان لبیک رهبرم هستم.,

تیار: از مبارزات انقلابی خودتان بگویید:

, تیار: از مبارزات انقلابی خودتان بگویید:, تیار: از مبارزات انقلابی خودتان بگویید:, تیار: از مبارزات انقلابی خودتان بگویید:, تیار: از مبارزات انقلابی خودتان بگویید:, تیار: از مبارزات انقلابی خودتان بگویید:,

من آن زمان دائما در خیابانها و راهپیمایی ها شرکت می کردم یادم هست امام تازه آمده بود چهار روز به چهارشنبه آخر سال مانده بود ساعت یک شب منافقان نارنجکی به حیاط خانه مان انداختند که از صدای هولناک آن تمام همسایه ها به کوچه ریختند.

, من آن زمان دائما در خیابانها و راهپیمایی ها شرکت می کردم یادم هست امام تازه آمده بود چهار روز به چهارشنبه آخر سال مانده بود ساعت یک شب منافقان نارنجکی به حیاط خانه مان انداختند که از صدای هولناک آن تمام همسایه ها به کوچه ریختند., من آن زمان دائما در خیابانها و راهپیمایی ها شرکت می کردم یادم هست امام تازه آمده بود چهار روز به چهارشنبه آخر سال مانده بود ساعت یک شب منافقان نارنجکی به حیاط خانه مان انداختند که از صدای هولناک آن تمام همسایه ها به کوچه ریختند., من آن زمان دائما در خیابانها و راهپیمایی ها شرکت می کردم یادم هست امام تازه آمده بود چهار روز به چهارشنبه آخر سال مانده بود ساعت یک شب منافقان نارنجکی به حیاط خانه مان انداختند که از صدای هولناک آن تمام همسایه ها به کوچه ریختند.,

تیار: سواد دارید؟

, تیار: سواد دارید؟, تیار: سواد دارید؟, تیار: سواد دارید؟, تیار: سواد دارید؟, تیار: سواد دارید؟,

سواد ندارم اما منافقان به من می گفتند شما لیسانس هستید.

, سواد ندارم اما منافقان به من می گفتند شما لیسانس هستید., سواد ندارم اما منافقان به من می گفتند شما لیسانس هستید., سواد ندارم اما منافقان به من می گفتند شما لیسانس هستید.,

تیار: از خانواده خودتان برایمان بگویید، چند فرزند بودید؟

, تیار: از خانواده خودتان برایمان بگویید، چند فرزند بودید؟, تیار: از خانواده خودتان برایمان بگویید، چند فرزند بودید؟, تیار: از خانواده خودتان برایمان بگویید، چند فرزند بودید؟, تیار: از خانواده خودتان برایمان بگویید، چند فرزند بودید؟, تیار: از خانواده خودتان برایمان بگویید، چند فرزند بودید؟,

من در خانواده مذهبی به دنیا آمدم 2 خواهر و 3 برادر داشتم که دو برادرم را در انقلاب از دست دادم از کودکی در تمام مراسمات مذهبی و هیئتها شرکت می کردم یادم هست مادرم مقابل پنجره می نشست و مدام برای سلامتی امام زمان و بخشش از دنیا رفتگان صلوات می فرستاد و نذر می کرد و ما را هم با نماز و قرآن آشنا می کرد.

, من در خانواده مذهبی به دنیا آمدم 2 خواهر و 3 برادر داشتم که دو برادرم را در انقلاب از دست دادم از کودکی در تمام مراسمات مذهبی و هیئتها شرکت می کردم یادم هست مادرم مقابل پنجره می نشست و مدام برای سلامتی امام زمان و بخشش از دنیا رفتگان صلوات می فرستاد و نذر می کرد و ما را هم با نماز و قرآن آشنا می کرد., من در خانواده مذهبی به دنیا آمدم 2 خواهر و 3 برادر داشتم که دو برادرم را در انقلاب از دست دادم از کودکی در تمام مراسمات مذهبی و هیئتها شرکت می کردم یادم هست مادرم مقابل پنجره می نشست و مدام برای سلامتی امام زمان و بخشش از دنیا رفتگان صلوات می فرستاد و نذر می کرد و ما را هم با نماز و قرآن آشنا می کرد., من در خانواده مذهبی به دنیا آمدم 2 خواهر و 3 برادر داشتم که دو برادرم را در انقلاب از دست دادم از کودکی در تمام مراسمات مذهبی و هیئتها شرکت می کردم یادم هست مادرم مقابل پنجره می نشست و مدام برای سلامتی امام زمان و بخشش از دنیا رفتگان صلوات می فرستاد و نذر می کرد و ما را هم با نماز و قرآن آشنا می کرد.,

تیار: پدرتان چه کاره بود؟

, تیار: پدرتان چه کاره بود؟, تیار: پدرتان چه کاره بود؟, تیار: پدرتان چه کاره بود؟, تیار: پدرتان چه کاره بود؟, تیار: پدرتان چه کاره بود؟,

بازاری بود خرید و فروش می کرد.

, بازاری بود خرید و فروش می کرد., بازاری بود خرید و فروش می کرد., بازاری بود خرید و فروش می کرد.,

تیا: چطور شد وارد مبارزات انقلابی شدید؟

, تیا: چطور شد وارد مبارزات انقلابی شدید؟, تیا: چطور شد وارد مبارزات انقلابی شدید؟, تیا: چطور شد وارد مبارزات انقلابی شدید؟, تیا: چطور شد وارد مبارزات انقلابی شدید؟, تیا: چطور شد وارد مبارزات انقلابی شدید؟,

از همان ابتدا من با انقلاب بودم و بعد ازدواجم هم همسرم به مسجدی داخل بازار و مسجد اسماعیل بیگ می رفت که اعلامیه های امام (ره) را در آنجا قرائت می کردند او نیز می آمد و تمام اخبار را به ما می داد یادم هست بعد تبعید امام در 17 شهریور خیابانهای ارومیه غرق در خون بود چرا که از زمین و هوا دشمنان مردم را به توپ و گلوله بستند.

, از همان ابتدا من با انقلاب بودم و بعد ازدواجم هم همسرم به مسجدی داخل بازار و مسجد اسماعیل بیگ می رفت که اعلامیه های امام (ره) را در آنجا قرائت می کردند او نیز می آمد و تمام اخبار را به ما می داد یادم هست بعد تبعید امام در 17 شهریور خیابانهای ارومیه غرق در خون بود چرا که از زمین و هوا دشمنان مردم را به توپ و گلوله بستند., از همان ابتدا من با انقلاب بودم و بعد ازدواجم هم همسرم به مسجدی داخل بازار و مسجد اسماعیل بیگ می رفت که اعلامیه های امام (ره) را در آنجا قرائت می کردند او نیز می آمد و تمام اخبار را به ما می داد یادم هست بعد تبعید امام در 17 شهریور خیابانهای ارومیه غرق در خون بود چرا که از زمین و هوا دشمنان مردم را به توپ و گلوله بستند., از همان ابتدا من با انقلاب بودم و بعد ازدواجم هم همسرم به مسجدی داخل بازار و مسجد اسماعیل بیگ می رفت که اعلامیه های امام (ره) را در آنجا قرائت می کردند او نیز می آمد و تمام اخبار را به ما می داد یادم هست بعد تبعید امام در 17 شهریور خیابانهای ارومیه غرق در خون بود چرا که از زمین و هوا دشمنان مردم را به توپ و گلوله بستند.,

 گاها همسرم اعلامیه های امام (ره) را می آورد تا من پخش کنم من نیز اعلامیه ها را به افراد معتبر می دادم چرا که به هر کسی نمی شد اعتماد کرد و اعلامیه امام را داد.

,  گاها همسرم اعلامیه های امام (ره) را می آورد تا من پخش کنم من نیز اعلامیه ها را به افراد معتبر می دادم چرا که به هر کسی نمی شد اعتماد کرد و اعلامیه امام را داد.,  گاها همسرم اعلامیه های امام (ره) را می آورد تا من پخش کنم من نیز اعلامیه ها را به افراد معتبر می دادم چرا که به هر کسی نمی شد اعتماد کرد و اعلامیه امام را داد.,  گاها همسرم اعلامیه های امام (ره) را می آورد تا من پخش کنم من نیز اعلامیه ها را به افراد معتبر می دادم چرا که به هر کسی نمی شد اعتماد کرد و اعلامیه امام را داد.,

تیار: از عالمان آن زمان که در مساجد سخنرانی می کردند نامی در خاطر دارید؟

, تیار: از عالمان آن زمان که در مساجد سخنرانی می کردند نامی در خاطر دارید؟, تیار: از عالمان آن زمان که در مساجد سخنرانی می کردند نامی در خاطر دارید؟, تیار: از عالمان آن زمان که در مساجد سخنرانی می کردند نامی در خاطر دارید؟, تیار: از عالمان آن زمان که در مساجد سخنرانی می کردند نامی در خاطر دارید؟, تیار: از عالمان آن زمان که در مساجد سخنرانی می کردند نامی در خاطر دارید؟,

آقای موسوی، آقای قره باغی

, آقای موسوی، آقای قره باغی , آقای موسوی، آقای قره باغی , آقای موسوی، آقای قره باغی ,

تیار: در چه سنی ازدواج کردید و چند فرزند دارید؟

, تیار: در چه سنی ازدواج کردید و چند فرزند دارید؟, تیار: در چه سنی ازدواج کردید و چند فرزند دارید؟, تیار: در چه سنی ازدواج کردید و چند فرزند دارید؟, تیار: در چه سنی ازدواج کردید و چند فرزند دارید؟, تیار: در چه سنی ازدواج کردید و چند فرزند دارید؟,

در سیزده سالگی ازدواج کردم و در 16 سالگی فرزند اولم به دنیا آمد.قمر، ثمر، اصلی، خدیجه و رقیه نام دخترانم و قاسم، علی و ولی فلاح نام پسران است که دو پسرم جانباز و فرزند سومم ولی شهید شد.

, در سیزده سالگی ازدواج کردم و در 16 سالگی فرزند اولم به دنیا آمد.قمر، ثمر، اصلی، خدیجه و رقیه نام دخترانم و قاسم، علی و ولی فلاح نام پسران است که دو پسرم جانباز و فرزند سومم ولی شهید شد., در سیزده سالگی ازدواج کردم و در 16 سالگی فرزند اولم به دنیا آمد.قمر، ثمر، اصلی، خدیجه و رقیه نام دخترانم و قاسم، علی و ولی فلاح نام پسران است که دو پسرم جانباز و فرزند سومم ولی شهید شد., در سیزده سالگی ازدواج کردم و در 16 سالگی فرزند اولم به دنیا آمد.قمر، ثمر، اصلی، خدیجه و رقیه نام دخترانم و قاسم، علی و ولی فلاح نام پسران است که دو پسرم جانباز و فرزند سومم ولی شهید شد.,

چطور شد با همسرتان آشنا شدید؟

, چطور شد با همسرتان آشنا شدید؟, چطور شد با همسرتان آشنا شدید؟, چطور شد با همسرتان آشنا شدید؟, چطور شد با همسرتان آشنا شدید؟, چطور شد با همسرتان آشنا شدید؟,

با لبخند؛ همسرم پسر همسایه بود و من به ازدواج با او رغبت نشان نمی دادم اما مادرم به علت اعتقادات دینی فوق العاده همسرم من را به عقد او درآورد.

, با لبخند؛ همسرم پسر همسایه بود و من به ازدواج با او رغبت نشان نمی دادم اما مادرم به علت اعتقادات دینی فوق العاده همسرم من را به عقد او درآورد., با لبخند؛ همسرم پسر همسایه بود و من به ازدواج با او رغبت نشان نمی دادم اما مادرم به علت اعتقادات دینی فوق العاده همسرم من را به عقد او درآورد., با لبخند؛ همسرم پسر همسایه بود و من به ازدواج با او رغبت نشان نمی دادم اما مادرم به علت اعتقادات دینی فوق العاده همسرم من را به عقد او درآورد.,

تیار: آیا تاکنون به دست ساواک اسیر شدید؟

, تیار: آیا تاکنون به دست ساواک اسیر شدید؟, تیار: آیا تاکنون به دست ساواک اسیر شدید؟, تیار: آیا تاکنون به دست ساواک اسیر شدید؟, تیار: آیا تاکنون به دست ساواک اسیر شدید؟, تیار: آیا تاکنون به دست ساواک اسیر شدید؟,

مدام که به باغ رضوان و بسیج رفت و آمد می کردم مرا تعقیب می کردند و به طرق گوناگون تهدید می شدم.

, مدام که به باغ رضوان و بسیج رفت و آمد می کردم مرا تعقیب می کردند و به طرق گوناگون تهدید می شدم., مدام که به باغ رضوان و بسیج رفت و آمد می کردم مرا تعقیب می کردند و به طرق گوناگون تهدید می شدم., مدام که به باغ رضوان و بسیج رفت و آمد می کردم مرا تعقیب می کردند و به طرق گوناگون تهدید می شدم.,

تیار: از فعالیتهای خود در بسیج بگویید؟

, تیار: از فعالیتهای خود در بسیج بگویید؟, تیار: از فعالیتهای خود در بسیج بگویید؟, تیار: از فعالیتهای خود در بسیج بگویید؟, تیار: از فعالیتهای خود در بسیج بگویید؟, تیار: از فعالیتهای خود در بسیج بگویید؟,

 از همان بدو تشکیل بسیج من با بسیج بودم یادم هست اوایل تشکیل بسج شهید باکری در کنار دریا به ما آموزش نظامی و تیراندازی می داد و کلاسهای اخلاقی و آموزش اسلحه شناسی در بسیج خواهران تشکیل می شد و حتی همسر آقای حسنی هم جزء آموزش دهندگان بود.

,  از همان بدو تشکیل بسیج من با بسیج بودم یادم هست اوایل تشکیل بسج شهید باکری در کنار دریا به ما آموزش نظامی و تیراندازی می داد و کلاسهای اخلاقی و آموزش اسلحه شناسی در بسیج خواهران تشکیل می شد و حتی همسر آقای حسنی هم جزء آموزش دهندگان بود.,  از همان بدو تشکیل بسیج من با بسیج بودم یادم هست اوایل تشکیل بسج شهید باکری در کنار دریا به ما آموزش نظامی و تیراندازی می داد و کلاسهای اخلاقی و آموزش اسلحه شناسی در بسیج خواهران تشکیل می شد و حتی همسر آقای حسنی هم جزء آموزش دهندگان بود.,  از همان بدو تشکیل بسیج من با بسیج بودم یادم هست اوایل تشکیل بسج شهید باکری در کنار دریا به ما آموزش نظامی و تیراندازی می داد و کلاسهای اخلاقی و آموزش اسلحه شناسی در بسیج خواهران تشکیل می شد و حتی همسر آقای حسنی هم جزء آموزش دهندگان بود.,

تیار: دوره ها مفید بودند؟

, تیار: دوره ها مفید بودند؟ , تیار: دوره ها مفید بودند؟ , تیار: دوره ها مفید بودند؟ , تیار: دوره ها مفید بودند؟ , تیار: دوره ها مفید بودند؟ ,

یله آموزش می دیدیم تا اگر لازم باشد از کشور و از خودمان دفاع کنیم.

, یله آموزش می دیدیم تا اگر لازم باشد از کشور و از خودمان دفاع کنیم., یله آموزش می دیدیم تا اگر لازم باشد از کشور و از خودمان دفاع کنیم., یله آموزش می دیدیم تا اگر لازم باشد از کشور و از خودمان دفاع کنیم., یله آموزش می دیدیم تا اگر لازم باشد از کشور و از خودمان دفاع کنیم.,

تیار: در مورد تهدیدهایی صحبت کردید که نسبت به شما می شد به آنها اشاره کنید؟

, تیار: در مورد تهدیدهایی صحبت کردید که نسبت به شما می شد به آنها اشاره کنید؟, تیار: در مورد تهدیدهایی صحبت کردید که نسبت به شما می شد به آنها اشاره کنید؟, تیار: در مورد تهدیدهایی صحبت کردید که نسبت به شما می شد به آنها اشاره کنید؟, تیار: در مورد تهدیدهایی صحبت کردید که نسبت به شما می شد به آنها اشاره کنید؟, تیار: در مورد تهدیدهایی صحبت کردید که نسبت به شما می شد به آنها اشاره کنید؟,

تا کنون طرق مختلف سنگ اندازیهای بسیاری نسبت به من کرده اند مثلا روزی 4 دیگ مربا برای رزمندگان آماده کرده بودم که سه تا در حیاط و یکی در کوچه در حال پختن بود دیدم  عده ای بدخواه نظام داخل مربا نفت ریختند یا یک بار ساعت یک شب نارنجک انداختند داخل حیاطم.

, تا کنون طرق مختلف سنگ اندازیهای بسیاری نسبت به من کرده اند مثلا روزی 4 دیگ مربا برای رزمندگان آماده کرده بودم که سه تا در حیاط و یکی در کوچه در حال پختن بود دیدم  عده ای بدخواه نظام داخل مربا نفت ریختند یا یک بار ساعت یک شب نارنجک انداختند داخل حیاطم., تا کنون طرق مختلف سنگ اندازیهای بسیاری نسبت به من کرده اند مثلا روزی 4 دیگ مربا برای رزمندگان آماده کرده بودم که سه تا در حیاط و یکی در کوچه در حال پختن بود دیدم  عده ای بدخواه نظام داخل مربا نفت ریختند یا یک بار ساعت یک شب نارنجک انداختند داخل حیاطم., تا کنون طرق مختلف سنگ اندازیهای بسیاری نسبت به من کرده اند مثلا روزی 4 دیگ مربا برای رزمندگان آماده کرده بودم که سه تا در حیاط و یکی در کوچه در حال پختن بود دیدم  عده ای بدخواه نظام داخل مربا نفت ریختند یا یک بار ساعت یک شب نارنجک انداختند داخل حیاطم.,

روزی خیاط محله به من گفت: سه نفر که دو زن و یک مرد بودند با مقداری پول، اسلحه و دارو نزد من آمدند و گفتند یا پول را بردار و دارو را بریز داخل مرباهای رزمندگان یا اگر همکاری نکنی و نامی از ما ببری 50 سال بعد هم که باشد با این اسلحه تو را می کشیم و او هم گفته بود هیچ همکاری با شما نمی کنم و نامی هم از شما نمی برم.

, روزی خیاط محله به من گفت: سه نفر که دو زن و یک مرد بودند با مقداری پول، اسلحه و دارو نزد من آمدند و گفتند یا پول را بردار و دارو را بریز داخل مرباهای رزمندگان یا اگر همکاری نکنی و نامی از ما ببری 50 سال بعد هم که باشد با این اسلحه تو را می کشیم و او هم گفته بود هیچ همکاری با شما نمی کنم و نامی هم از شما نمی برم., روزی خیاط محله به من گفت: سه نفر که دو زن و یک مرد بودند با مقداری پول، اسلحه و دارو نزد من آمدند و گفتند یا پول را بردار و دارو را بریز داخل مرباهای رزمندگان یا اگر همکاری نکنی و نامی از ما ببری 50 سال بعد هم که باشد با این اسلحه تو را می کشیم و او هم گفته بود هیچ همکاری با شما نمی کنم و نامی هم از شما نمی برم., روزی خیاط محله به من گفت: سه نفر که دو زن و یک مرد بودند با مقداری پول، اسلحه و دارو نزد من آمدند و گفتند یا پول را بردار و دارو را بریز داخل مرباهای رزمندگان یا اگر همکاری نکنی و نامی از ما ببری 50 سال بعد هم که باشد با این اسلحه تو را می کشیم و او هم گفته بود هیچ همکاری با شما نمی کنم و نامی هم از شما نمی برم.,

تیار: چرا اینقدر به شما حساسیت نشان می دادند؟

, تیار: چرا اینقدر به شما حساسیت نشان می دادند؟, تیار: چرا اینقدر به شما حساسیت نشان می دادند؟, تیار: چرا اینقدر به شما حساسیت نشان می دادند؟, تیار: چرا اینقدر به شما حساسیت نشان می دادند؟, تیار: چرا اینقدر به شما حساسیت نشان می دادند؟,

منافق بودند و چشم دیدن فعالیتهای زنان و پشتیبانی رزمندگان را نداشتند و می خواستند پیروز نشویم. زنان که اکثرا مادر و همسر شهید بودند در منزلم جمع می شدند و گروه گروه می شدند و به جبهه ها برای امدادگری و شستن لباس می رفتند یا در کارهای پشتیبانی فعالیت می کردند یا در بیمارستانها به زخمی ها کمک کنند و حتی به آنها غذا می دادند و دعای خیر رزمندگان شامل حال آنها می شد.

, منافق بودند و چشم دیدن فعالیتهای زنان و پشتیبانی رزمندگان را نداشتند و می خواستند پیروز نشویم. زنان که اکثرا مادر و همسر شهید بودند در منزلم جمع می شدند و گروه گروه می شدند و به جبهه ها برای امدادگری و شستن لباس می رفتند یا در کارهای پشتیبانی فعالیت می کردند یا در بیمارستانها به زخمی ها کمک کنند و حتی به آنها غذا می دادند و دعای خیر رزمندگان شامل حال آنها می شد., منافق بودند و چشم دیدن فعالیتهای زنان و پشتیبانی رزمندگان را نداشتند و می خواستند پیروز نشویم. زنان که اکثرا مادر و همسر شهید بودند در منزلم جمع می شدند و گروه گروه می شدند و به جبهه ها برای امدادگری و شستن لباس می رفتند یا در کارهای پشتیبانی فعالیت می کردند یا در بیمارستانها به زخمی ها کمک کنند و حتی به آنها غذا می دادند و دعای خیر رزمندگان شامل حال آنها می شد., منافق بودند و چشم دیدن فعالیتهای زنان و پشتیبانی رزمندگان را نداشتند و می خواستند پیروز نشویم. زنان که اکثرا مادر و همسر شهید بودند در منزلم جمع می شدند و گروه گروه می شدند و به جبهه ها برای امدادگری و شستن لباس می رفتند یا در کارهای پشتیبانی فعالیت می کردند یا در بیمارستانها به زخمی ها کمک کنند و حتی به آنها غذا می دادند و دعای خیر رزمندگان شامل حال آنها می شد., دعای خیر , دعای خیر ,

8 سال در منزل من برای رزمندگان مربا، ترشی، لباس، حلوا، نان و هر آنچه خوراکی که به ذهنت برسد تهیه و به جبهه ها ارسال می شد و گاها افرادی که از قرارگاه می آمدند اذعان می کردند که منزل حاج خانم، ایران را پشتیبانی کرده و این منزل آبروی جبهه را خریده است.

, 8 سال در منزل من برای رزمندگان مربا، ترشی، لباس، حلوا، نان و هر آنچه خوراکی که به ذهنت برسد تهیه و به جبهه ها ارسال می شد و گاها افرادی که از قرارگاه می آمدند اذعان می کردند که منزل حاج خانم، ایران را پشتیبانی کرده و این منزل آبروی جبهه را خریده است., 8 سال در منزل من برای رزمندگان مربا، ترشی، لباس، حلوا، نان و هر آنچه خوراکی که به ذهنت برسد تهیه و به جبهه ها ارسال می شد و گاها افرادی که از قرارگاه می آمدند اذعان می کردند که منزل حاج خانم، ایران را پشتیبانی کرده و این منزل آبروی جبهه را خریده است., 8 سال در منزل من برای رزمندگان مربا، ترشی، لباس، حلوا، نان و هر آنچه خوراکی که به ذهنت برسد تهیه و به جبهه ها ارسال می شد و گاها افرادی که از قرارگاه می آمدند اذعان می کردند که منزل حاج خانم، ایران را پشتیبانی کرده و این منزل آبروی جبهه را خریده است.,

تیار: آیا خاطره ای بارز از آن دوران در ذهن دارید که برایمان بگویید؟

, تیار: آیا خاطره ای بارز از آن دوران در ذهن دارید که برایمان بگویید؟, تیار: آیا خاطره ای بارز از آن دوران در ذهن دارید که برایمان بگویید؟, تیار: آیا خاطره ای بارز از آن دوران در ذهن دارید که برایمان بگویید؟, تیار: آیا خاطره ای بارز از آن دوران در ذهن دارید که برایمان بگویید؟, تیار: آیا خاطره ای بارز از آن دوران در ذهن دارید که برایمان بگویید؟,

آن دوران سراسر خاطره بود تلخ و شیرین، یادم هست روزی تعدادی پوتین خونی آوردند و در حیاط منزل ریختند و زنان مشغول شستن آنها شدند دیدیم یکی از زنانی که مشغول شستن پوتینها بود رفت گوشه حیاط و گریه کرد از او که علت را پرسیدیم گفت در داخل پوتین انگشت قطع شده وجود دارد.

, آن دوران سراسر خاطره بود تلخ و شیرین، یادم هست روزی تعدادی پوتین خونی آوردند و در حیاط منزل ریختند و زنان مشغول شستن آنها شدند دیدیم یکی از زنانی که مشغول شستن پوتینها بود رفت گوشه حیاط و گریه کرد از او که علت را پرسیدیم گفت در داخل پوتین انگشت قطع شده وجود دارد., آن دوران سراسر خاطره بود تلخ و شیرین، یادم هست روزی تعدادی پوتین خونی آوردند و در حیاط منزل ریختند و زنان مشغول شستن آنها شدند دیدیم یکی از زنانی که مشغول شستن پوتینها بود رفت گوشه حیاط و گریه کرد از او که علت را پرسیدیم گفت در داخل پوتین انگشت قطع شده وجود دارد., آن دوران سراسر خاطره بود تلخ و شیرین، یادم هست روزی تعدادی پوتین خونی آوردند و در حیاط منزل ریختند و زنان مشغول شستن آنها شدند دیدیم یکی از زنانی که مشغول شستن پوتینها بود رفت گوشه حیاط و گریه کرد از او که علت را پرسیدیم گفت در داخل پوتین انگشت قطع شده وجود دارد.,

خلاصه آنها که دیده اند می دانند این انقلاب به راحتی به دست نیامده درخت تنومند انقلاب با مصیبت و خون شهیدان به بار آمده و هر کس به این انقلاب خیانت کند انشا ا... به عذاب سخت خداوند گرفتار شود.

, خلاصه آنها که دیده اند می دانند این انقلاب به راحتی به دست نیامده درخت تنومند انقلاب با مصیبت و خون شهیدان به بار آمده و هر کس به این انقلاب خیانت کند انشا ا... به عذاب سخت خداوند گرفتار شود., خلاصه آنها که دیده اند می دانند این انقلاب به راحتی به دست نیامده درخت تنومند انقلاب با مصیبت و خون شهیدان به بار آمده و هر کس به این انقلاب خیانت کند انشا ا... به عذاب سخت خداوند گرفتار شود., خلاصه آنها که دیده اند می دانند این انقلاب به راحتی به دست نیامده درخت تنومند انقلاب با مصیبت و خون شهیدان به بار آمده و هر کس به این انقلاب خیانت کند انشا ا... به عذاب سخت خداوند گرفتار شود.,

تیار: از زنان مبارز و فعال آن زمان چه کسانی را در خاطر دارید؟

, تیار: از زنان مبارز و فعال آن زمان چه کسانی را در خاطر دارید؟, تیار: از زنان مبارز و فعال آن زمان چه کسانی را در خاطر دارید؟, تیار: از زنان مبارز و فعال آن زمان چه کسانی را در خاطر دارید؟, تیار: از زنان مبارز و فعال آن زمان چه کسانی را در خاطر دارید؟, تیار: از زنان مبارز و فعال آن زمان چه کسانی را در خاطر دارید؟,

مادر شهیدان آهندوست، باکری و مادر آقای جلال زاده استاندار سابق ارومیه ، خلاصه خیلی ها بودند.

, مادر شهیدان آهندوست، باکری و مادر آقای جلال زاده استاندار سابق ارومیه ، خلاصه خیلی ها بودند., مادر شهیدان آهندوست، باکری و مادر آقای جلال زاده استاندار سابق ارومیه ، خلاصه خیلی ها بودند., مادر شهیدان آهندوست، باکری و مادر آقای جلال زاده استاندار سابق ارومیه ، خلاصه خیلی ها بودند.,

تیار: آیا تا کنون به جبهه رفته اید؟

, تیار: آیا تا کنون به جبهه رفته اید؟, تیار: آیا تا کنون به جبهه رفته اید؟, تیار: آیا تا کنون به جبهه رفته اید؟, تیار: آیا تا کنون به جبهه رفته اید؟, تیار: آیا تا کنون به جبهه رفته اید؟,

بله مدام هر ده روز یک بار به منطقه حاج عمران و حتی خط مقدم جبهه در پیرانشهر و سایر مناطق جنگی می رفتم و در سنگرها به رزمندگان سرکشی می کردم و روزی که از آنان در مورد مایحتاجشان سوال کردم گفتند فانوس کم داریم آمدم و 50 فانوس به جبهه فرستادم .

, بله مدام هر ده روز یک بار به منطقه حاج عمران و حتی خط مقدم جبهه در پیرانشهر و سایر مناطق جنگی می رفتم و در سنگرها به رزمندگان سرکشی می کردم و روزی که از آنان در مورد مایحتاجشان سوال کردم گفتند فانوس کم داریم آمدم و 50 فانوس به جبهه فرستادم ., بله مدام هر ده روز یک بار به منطقه حاج عمران و حتی خط مقدم جبهه در پیرانشهر و سایر مناطق جنگی می رفتم و در سنگرها به رزمندگان سرکشی می کردم و روزی که از آنان در مورد مایحتاجشان سوال کردم گفتند فانوس کم داریم آمدم و 50 فانوس به جبهه فرستادم ., بله مدام هر ده روز یک بار به منطقه حاج عمران و حتی خط مقدم جبهه در پیرانشهر و سایر مناطق جنگی می رفتم و در سنگرها به رزمندگان سرکشی می کردم و روزی که از آنان در مورد مایحتاجشان سوال کردم گفتند فانوس کم داریم آمدم و 50 فانوس به جبهه فرستادم .,

تیار: آیا آرزوی شهادت داشتید؟

, تیار: آیا آرزوی شهادت داشتید؟, تیار: آیا آرزوی شهادت داشتید؟, تیار: آیا آرزوی شهادت داشتید؟, تیار: آیا آرزوی شهادت داشتید؟, تیار: آیا آرزوی شهادت داشتید؟,

با لبخند؛ بله میخواستند من را شهید کنند اما نتوانستند.

, با لبخند؛ بله میخواستند من را شهید کنند اما نتوانستند., با لبخند؛ بله میخواستند من را شهید کنند اما نتوانستند., با لبخند؛ بله میخواستند من را شهید کنند اما نتوانستند.,

تیار: در آخر صحبت خاصی دارید بفرماید:

, تیار: در آخر صحبت خاصی دارید بفرماید:, تیار: در آخر صحبت خاصی دارید بفرماید:, تیار: در آخر صحبت خاصی دارید بفرماید:, تیار: در آخر صحبت خاصی دارید بفرماید:, تیار: در آخر صحبت خاصی دارید بفرماید:,

دشمنلر بیلسون‌لَر بیز آمریکای‌نان باریشماریخ،(دشمنان بدانند ما با آمریکا صلح نمی کنیم).

, دشمنلر بیلسون‌لَر بیز آمریکای‌نان باریشماریخ،(دشمنان بدانند ما با آمریکا صلح نمی کنیم)., دشمنلر بیلسون‌لَر بیز آمریکای‌نان باریشماریخ،(دشمنان بدانند ما با آمریکا صلح نمی کنیم)., دشمنلر بیلسون‌لَر بیز آمریکای‌نان باریشماریخ،(دشمنان بدانند ما با آمریکا صلح نمی کنیم)., دشمنلر بیلسون‌لَر بیز آمریکای‌نان باریشماریخ،(دشمنان بدانند ما با آمریکا صلح نمی کنیم).,

انتهای پیام/

, انتهای پیام/, انتهای پیام/, انتهای پیام/]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه