یادی از ستاره پرفروغ فرهنگ ایران؛
شهریار در آسمان بی انتهای ادب فارسی می درخشد
شعر در نزد ایرانیان جایگاه والایی داشته و دارد. ایرانیان از دیر باز با شعر و شاعران همنشین بودهاند و شعر مانند عضوی از اعضای خانوادهی آنان محسوب میشده است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از قابوس نامه، این دیار کهن در تاریخ زرین فرهنگ و هنر خود دُرهایی را پرورانده است که هر کدام از آنها زینت بخش محافل گوناگون بودهاند. شاعرانی حکیم و حکیمانی شاعر در آن پا به عرصهی وجود گذاشتهاند که الهام بخش راه درست زندگی حتی تا قرنها بعد از مرگشان بودهاند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, قابوس نامه،, قابوس نامه،, قابوس نامه،,شعر فخیم و گرانقدر فارسی رزق معنوی بی نظیری است که روح و جان عاشقانش را از زمزم ناب معارف انسان ساز سیراب میکند. این حکمتها زمان و مکان نمیشناسند و بارها شنیدهایم که آثار نظم و نثر ادیبان صاحب ذوق و کرامت فارسی به زبانهای مختلف دنیا ترجمه شدهاند .
,در میان این آسمان پهناور و بیانتها ستارهای پرفروغ به نام استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر پارسیگوی آذریزبان جلوهگری میکند. کسی که عشق آتشین ولی ناکام او به ترک تحصیل وی از رشتهی پزشکی در سال آخر منجر شد؛ مسیر زندگی او را عوض کرد ، تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژهای کشانید و به اشعارش شور و حالی دیگر بخشید.
,سرگذشت عجیب خواب آیت الله العظمی مرعشی نجفی و شعر “علی ای همای رحمت” شهریار در ایام حیات وی برگ درخشانی بر صفحات کتاب زندگی این شاعر ارجمند ایران است .
, “علی ای همای رحمت”, “علی ای همای رحمت”,از مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی ( ره ) نقل شده است: شبی توسلّی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب ، دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و مولا امیرالمؤمنین با جمعی حضور دارند. حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند: شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید ؛ آن گاه محتشم و چند تن از شاعران فارسی زبان آمدند .
, از مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی ( ره ) نقل شده است:, آیت الله العظمی مرعشی نجفی ( ره ), شبی توسلّی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب ، دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و مولا امیرالمؤمنین با جمعی حضور دارند. حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند: شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید ؛ آن گاه محتشم و چند تن از شاعران فارسی زبان آمدند .,
مولا فرمودند: شهریار ما کجاست ؟
شهریار آمد ، حضرت خطاب به شهریار فرمودند:
شهریار شعرت را بخوان !
و شهریار این شعر را خواند:
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا
که به ماسوی فکندی هـمه سایهی هـما را
ایشان فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد ، از خواب بیدار شدم. چون من شهریار را ندیده بودم، فردای آن روز پرسیدم که شهریار کیست؟
گفتند : شاعری است که در تبریز زندگی می کند
گفتم : از جانب من اورا دعوت کنید که به قم نزد من بیاید.
چند روز بعد ساعت شش صبح شهریار به خانه آیت الله می رسد خادم از او نامش را می پرسد میگوید من سید محمد بهجت تبریزی مشهور به شهریار از تبریز آمدهام . آیت الله پس از دیدن شهریار می گویند این همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر( ع ) دیده ام .
آیت الله می پرسند : این شعر (( علی ای همای رحمت )) را کِی سرودهای ؟
شهریار با حالت تعجب سؤال می کنند که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را سرودهام ؟
چون من نه این شعر را به کسی دادهام و نه دربارهی آن با کسی صحبت کردهام . ولی من فلان شب این شعر را سرودهام و همان طور که قبلاً عرض کردم، تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام .
آنگاه آیت الله سری تکان می دهد ومی گو ید می دانم ولی تو ای:
“شهریار شعرت را بخوان ! “
و او متحیر و حیران می خواند :
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا
که به ماسوی فکندی هـمه سایهی هـما را
, شهریار آمد ، حضرت خطاب به شهریار فرمودند:,
, شهریار شعرت را بخوان !,
, و شهریار این شعر را خواند: ,
, علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا ,
, که به ماسوی فکندی هـمه سایهی هـما را ,
, ایشان فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد ، از خواب بیدار شدم. چون من شهریار را ندیده بودم، فردای آن روز پرسیدم که شهریار کیست؟,
, گفتند : شاعری است که در تبریز زندگی می کند,
, گفتم : از جانب من اورا دعوت کنید که به قم نزد من بیاید.,
, چند روز بعد ساعت شش صبح شهریار به خانه آیت الله می رسد خادم از او نامش را می پرسد میگوید من سید محمد بهجت تبریزی مشهور به شهریار از تبریز آمدهام . آیت الله پس از دیدن شهریار می گویند این همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر( ع ) دیده ام . ,
, آیت الله می پرسند : این شعر (( علی ای همای رحمت )) را کِی سرودهای ؟ ,
, شهریار با حالت تعجب سؤال می کنند که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را سرودهام ؟,
, چون من نه این شعر را به کسی دادهام و نه دربارهی آن با کسی صحبت کردهام . ولی من فلان شب این شعر را سرودهام و همان طور که قبلاً عرض کردم، تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام .,
, آنگاه آیت الله سری تکان می دهد ومی گو ید می دانم ولی تو ای: ,
, “شهریار شعرت را بخوان ! “,
, و او متحیر و حیران می خواند :,
, علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا ,
, که به ماسوی فکندی هـمه سایهی هـما را,
************
, ************, ************,از شهریار شعرهای بسیاری به دو زبان ترکی و فارسی به جا مانده است . شعرهایی گاه عاشقانه و گاه عارفانه. این اشعار گاهی لالایی مادران برای فرزندان خود است و گاهی زمزمهی سوزناک عاشقان میشود . و کمتر کسی است که با شعر و شاعری و شاعران همدم و همنشین باشد و شعر ( حیدر بابایه سلام ) از شهریار را نشنیده باشد .
,در خاتمه دو بند از این شعر بلند با ترجمهی استاد بهروز ثروتیان آورده شده است :
,
حیدربابا ایلدیریملار شاخاندا
سئللر سولار شاققیلدییوب آخاندا
قیزلار اوْنا صف باغلییوب باخاندا
سلام اولسون شوْکتوْزه ائلوْزه !
منیم دا بیر آدیم گلسین دیلوْزه
, سئللر سولار شاققیلدییوب آخاندا ,
, قیزلار اوْنا صف باغلییوب باخاندا ,
, سلام اولسون شوْکتوْزه ائلوْزه ! ,
, منیم دا بیر آدیم گلسین دیلوْزه,
حیدربابا چو ابر شَخَد ، غُرّد آسمان
سیلابهاى تُند و خروشان شود روان
صف بسته دختران به تماشایش آن زمان
بر شوکت و تبار تو بادا سلام من
گاهى رَوَد مگر به زبان تو نام من
, سیلابهاى تُند و خروشان شود روان ,
, صف بسته دختران به تماشایش آن زمان ,
, بر شوکت و تبار تو بادا سلام من ,
, گاهى رَوَد مگر به زبان تو نام من,
حیدربابا ، کهلیک لروْن اوچاندا
کوْل دیبینن دوْشان قالخوب قاچاندا
باخچالارون چیچکلنوْب آچاندا
بیزدن ده بیر موْمکوْن اوْلسا یاد ائله
آچیلمیان اوْرکلرى شاد ائله
, کوْل دیبینن دوْشان قالخوب قاچاندا ,
, باخچالارون چیچکلنوْب آچاندا ,
, بیزدن ده بیر موْمکوْن اوْلسا یاد ائله ,
, آچیلمیان اوْرکلرى شاد ائله,
حیدربابا چو کبکِ تو پَرّد ز روى خاک
خرگوشِ زیر بوته گُریزد هراسناک
باغت به گُل نشسته و گُل کرده جامه چاک
ممکن اگر شود ز منِ خسته یاد کن
دلهاى غم گرفته ، بدان یاد شاد کن
, خرگوشِ زیر بوته گُریزد هراسناک ,
, باغت به گُل نشسته و گُل کرده جامه چاک ,
, ممکن اگر شود ز منِ خسته یاد کن ,
, دلهاى غم گرفته ، بدان یاد شاد کن,
روحش شاد و یادش گرامی باد .
,نویسنده: ابوالفضل مظهری، کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی، فرهنگی
]
ارسال دیدگاه