وای به حالمان اگر...
قصه ی شهدا باید برای همیشه بماند اما نه در قالب قصه
قصه ی شیرمردان دلاور زمان باید به دل سپرده شود تا زندگی را استوار کند و فردایمان را روشن و مسیر زندگی مان را هموار.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سفیر تیران و کرون، جنگ عرصه ای خشن و نامهربان است که کمتر کسی حتی به وازه آن و شنیدن در مورد آن متمایل می شود اما دفاع مقدس ما با حضور انسان های خداباوری که با اعتقاد راهی جهاد شده بودند رنگی به خود گرفت و این رزم را از همه ی جنگ های دیگر متمایز کرد.
اگر خوب گوش کنی این روزها بیشتر می شنوی…از قصه پلاک، همان مستطیل کوچک فلزی که نشان هویت بود برای آنها که به هویت ما فکر می کردند نه خودشان.
,
از قصه ریه، ریه هایی که عطر و بوی زندگی را به نفس های پر آرامش ما بخشیدند.
,
از قصه پا، پاهایی که رفت تا دین بماند، پاهایی که پشتوانه ی گام های ما برای رسیدن به موفقیت و افتخار شدند.
,
از قصه تنهای، تنهایی زنان و فرزندانی که دلشان فقط به قاب عکس مرد زندگی شان خوش است
,
از قصه چشم، چشم هایی که به بصیرت دیدگان تا ابد نور بخشیدند
,
از قصه انتظار، انتظاری که یک فرزند، یک مادر، یک همسر برای شنیدن خس خس نفس های تنگ عزیزش یا حتی قمقمه و پلاکش یا حتی خبر جانباز و اسیر شدنش یا بالاتر از ان خبر شهادتش دارد
,
از قصه استخوان که یادگاری باشد برای مادر، همسر و دختر تا قلبش آرام شود.
,
از قصه قاب عکس که روی طاقچه ی اتاق می ماند و گرد روزگار هم نمی تواند چهره ی جوانش را پیر کند و مهمتر از همه از قصه انسانیت…از قصه هایی که مات خواندنش می شوی…
,
قصه های را گفتند و شنیدیم اما هنوز هم قصه های گفتنی زیاد است قصه هایی برای قهرمان های زمان…
البته ناگفته نماند قصه ی مردان روزگار حس کردنی است و باید با گوش دل شنید و با چشم دل خواند.
, البته ناگفته نماند قصه ی مردان روزگار حس کردنی است و باید با گوش دل شنید و با چشم دل خواند.
,
قصه ی شیرمردان دلاور زمان باید به دل سپرده شود تا زندگی را استوار کند و فردایمان را روشن و مسیر زندگی مان را هموار.
,
قصه ی مردان مرد نباید فقط قصه بماند باید به حقیقت تبدیل شود.
,
انسان هایی که در عین دلاوری با ظرافتی خاص و دقیق مایه ارامش و گرمی جمع خود بودند و یک عشق و عاشقی ناب و تلاش برای رشد شخصیتی را به یادگار گذاشتند.
حقیقتا مقابل دل های با نشاط و جوان آن ها کم آوردیم.همه ی آنها امیدمان دادند، از دست روزگار دلجویی مان کردند، دعایشان را از ته قلب خریدار بودیم وچه بی منت مهر می ورزیدند و امروز که نیستند جای خالی شان احساس می شود.
, حقیقتا مقابل دل های با نشاط و جوان آن ها کم آوردیم.همه ی آنها امیدمان دادند، از دست روزگار دلجویی مان کردند، دعایشان را از ته قلب خریدار بودیم وچه بی منت مهر می ورزیدند و امروز که نیستند جای خالی شان احساس می شود.
,
و ما چه محتاج این چنین بزرگی بودیم و هستیم
,
بین خانواده های به یادگار مانده ی شهدا، بین نفس های خسته ی جانبازان، بین آدم هایی که با رنگ و بوی ایثار زندگی می کنند و هنوز بر جای مانده اند در همین حوالی خودمان می توان این بزرگی را در غیاب انان به دست آورد.
,
اما وظیفه ی امروز مسئولان و مردم ، رساندن پیام شهدای هشت سال دفاع مقدس به گوش نسل جوان است تا فردا روزی در برابر همه ی شهدای جنگ شرمنده نباشیم…
,
انتهای پیام/گ
]
ارسال دیدگاه