گزارش زائر بوشهری از حادثه منا؛

تاکنون 5 تن از کاروان بوشهرکماکان مفقود می باشند

تاکنون 5 تن از کاروان بوشهرکماکان مفقود می باشند
تا کنون 5نفر از اعضای کاروان دیر, خورموج, جم و کنگان مفقود هستند که اسمشان جزء فوت شدگان نیست.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از "چغادک نیوز"،  عبدالرضا میگلی نژاد مدیر روابط عمومی شهرک های صنعتی بوشهر که در قالب کاروانی از بوشهر به زیارت خانه خدا اعزام شده بود در خصوص حادثه پیش آمده در منا و اتفاقاتی که برای زائران بوشهری افتاد در گفتگو با چغادک نیوز گزارش مفصلی را از این حادثه که ناشی از بی تدبیری و بی کفایتی آل سعود در استقبال از حجاج بیت الله الحرام می باشد، شرح داده است که بدین شرح می باشد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, "چغادک نیوز"،  ,

صبح چهارشنبه دهم مهرماه بعد از پیاده روی یکساعته از مشعر به منا رسیدیم و برای اینکه به موج جمعیت برخورد نکنیم سریع وسایل را در چادرهای منا گذاشتیم و برای رمی جمره عقبه یا همان سنگ زدن به شیطان بزرگ به سمت جمرات حرکت کردیم.

,

, ,

فاصله چادر ایرانیان تا جمرات زیاد است(حدود یکساعت پیاده روی در گرمای سوزان عربستان) و تقریبا جزء دورترین چادرهاست به نحوی که می شود ارزش گذاری عربستان برای مسلمین را از اینجا درک کرد به این صورت که دورترین چادر ها متعلق به آفریقائیان غیرعرب بعد ایرانیان و به ترتیب ترک ها و اعراب مثل مصر و الجزایر و در آخر هم اعراب حاشیه خلیج را می توان دید.

,

مسیرهای منتهی به جمرات زیاد است و طوری طراحی شده که جوابگوی خیل عظیم جمعیت باشد ولی در روز حادثه تنها اجازه ورود از یک مسیر به آفریقایی ها و ایرانی ها در خیابانی به عرض حدودا 10متر که دو طرف آن با نرده پوشانده شده بود و پشت پرده ها چادرها علم شده بودند.

,

از زیر گذر که رد می شدیم در ذهنم حادثه ورزشگاه انگلیس که تعدادی زیر دست و پا له شده بودند تداعی می شد و در این فکر بودم که نکند چنین اتفاقی بیافتد ولی تجربه پلیس عربستان در این مورد تنها دلگرمی من بود، به میانه خیابان که رسیدیم گرمای هوا و فشار جمعیت اجازه تنفس را به سختی میداد من در انتهای کاروان پرچم به دست در حال حرکت بودم تا اگر ناتوانی جا ماند کمک حالش باشم.

,

تصویری از ازدحام حاجیان قبل حادثه منا

, تصویری از ازدحام حاجیان قبل حادثه منا,

میانه خیابان یک ایستگاه آتش نشانی وجود داشت که ماشین های آن به محض رسیدن کاروان ما و چند کاروان ایرانی دیگر آژیر خطرش که صدای بسیار بلند و مهیبی داشت را به صدا در آورد و دلهره عجیبی در دل همه ایجاد کرد.

,

حدودا100متر که از ایستگاه رد شدیم انتهای خیابان را می دیدم که شروع کردند به بستن و از یک طرف جمعیت اضافه می شد و از طرف دیگر راه خروجی نبود و حتی خیابان های فرعی را هم بسته بودند.

,

جمعیت قفل شد و هر کسی برای نجات، دیگران را کنار میزد تعدادی ویلچری که در حال حرکت بودند با فشار جمعیت وارانه شده و بسیاری هم پایشان به ویلچر گیر میکرد و میافتادند با چند تن از همراهان به سمت چپ خیابان و نرده ها حرکت کردیم ولی موج جمعیت اجازه نزدیک شدن نمی داد و حوله های احرام یا به هم گیر میکرد یا کشیده می شد.

,

 با هر سختی بود با یکی از دوستان خود را به نرده ها رساندیم و بالا رفتیم ولی سایر همراهان نتوانستند خود را برسانند با پرچم کاروان زائرین را متوجه خود می کردم و به دلیل دید خوبی که از بالای چادر ها داشتم آنها را به سمت مسیرهای کم خطر هدایت می کردم.

,

تصویری از ازدحام حاجیان قبل حادثه منا

, تصویری از ازدحام حاجیان قبل حادثه منا,

 عده ای که توان بالا رفتن نداشتند پشت نرده ها گیر می کردند و عده ای هم به سمت درب نرده ای ورودی به سمت چادرها می رفتند که بدلیل قفل و زنجیر بودن درب ها پشت در می ماندند که اکثرا زن ها و افراد مسن بودند.

,

عده ای در اثر کشیده شدن حوله احرام کاملا عریان بودند و متاسفانه برخی از کشورها درب ورودی چادرهایشان را مسدود کرده بودند و بعضی هم جمعیت را راه می دادند.

,

هر کس برای نجات جان خود به هر چیزی چنگ میزد و آنهایی که جان سالم به در بردند اکثرا کوفتگی در اثر ضربه یا کشیدگی عضلات داشتند و پهنه خیابان نیز به ارتفاع یک متر قربانیان روی هم انباشته شده و در حال خفه شدن بودند.

,

کاروانهایی از اهل سنت، یزد، احتمالا گلستان، اصفهان و مازندران را به چشم می دیدم( آمار دقیق تر را می شود از منابع موثق گرفت) که گرفتار شده بودند.

,

 خستگی پیاده روی و تشنگی به تنهایی امان همه را بریده بود و من که جوان بودم و کمترین آسیب دیدگی داشتم توان پائین رفتن و رساندن خود به چادر ایرانیان را نداشتم.

,

حادثه دیدگان دست دراز می کردند و تعدادی قصد بالا آمدن از چادرها را داشتند که کمک می کردیم بالا بیایند و عده ای هم طلب آب میکردند که اجبارا شلنگ آب پشت کولر آبی را می کشیدم و توی بطری می ریختم و به سمتشان پرتاب میکردم.

,

 اوضاع که آرامتر شد پائین رفتم و دنبال هم کاروانیان و پدرم می گشتم و در راه یکی از مصدومین کاروانمان را که بی جان افتاده بود بیرون کشیدم و روی حوله احرامش گذاشته و به سمت آمبولانس می کشیدم ولی کسی حاضر به کمک برای داخل گذاشتنش نبود.

,

 به سختی نفس می کشید کمی آب به سر وصورتش زدم و کمی چشمش باز شد ولی مشکل تنفسی داشت واز طرفی هم نگران پدرم بودم و همانجا از خدا خاستم در ازاء کمک به مصدومین پدرم را سالم برگرداند.

,

, ,

هیچکس حاضر به کمک نبود و بر اساس آموخته های مختصر شروع به ماساژ قلبی و تنفس مصنوعی کردم ولی هر لحضه اوضاع بدتر می شد.

,

 برانکاردی را که در حال گذر از کنارم بود به پائین کشیدم و آن را پرتاب کردم و با خواهش، مصدوم را به کمک دو تا از هم کاروانیان که از راه رسیدند روی برانکارد گذاشته و راهی کردیم و مشغول امداد رسانی به سایرین شدیم سپس با عده ای از مصدومین جهت رساندن و آوردن نیروی کمکی به سمت چادر های ایرانی حرکت کردیم.

,

 به حدی ضعف داشتیم که فکر نمی کردیم بتوانیم به عقب برگردیم در برگشت جنازه هایی را می دیدیم که  در گوشه کنار خیابان افتاده و بر اثر جمود نعشی در هم قفل شده بودند.

,

, ,

به هر حال رسیدیم و جویای احوال پدرم شدم که گفتند هنوز نیامده ولی یکی از همشهریان تماس گرفته و گفته حالش زیاد مساعد نیست با دو نفر از دوستان تازه نفس ویلچری را برداشتیم و با یک بسته آب معدنی به قصد کمک به ایشان و سایرین به راه افتادیم ولی شرطه های عربستان مسیر را بسته بودند و از ورود به مسیر جلوگیری میکردند .

,

با ترفند های مختلف از سدشان گذشته  و به مصدومان کاروان رسیدیم و رسیدگی را شروع کردیم تقریبا به انتهای مسیر رسیدیم  ولی موفق به یافتن پدرم نشدم با موبایل یکی از دوستان شماره فرد همراهش را گرفتم که فقط می گفت جای نگرانی نیست به همین امید مصدومین ایرانی بیشتری را یافتیم و به سمت چادر ها براه افتادیم.

,

بیشتر تلف شدگان آفریقایی ها بودند که زنهای کاروانشان و بعضا بچه های خردسال و نوزاد همراهشان بود و چون ما زن های کاروان را همراه نداشتیم مصدومین کمتر بودند.

,

حجم تلفات به حدی بود که به نظرم می رسید نصف کاروان ما زیر دست و پا مانده اند پلیس و اکیپ امداد با توزیع آب معدنی و استفاده از فن های بزرگ مشغول کمک به مصدومین بود ولی کار به کندی انجام می شد ولی برای بار دوم که به چادر برگشتم آمار مفقودین در حال کاهش بود.

,

 با ورود ما که حدود ده نفر ا ز مصدومین همراهمان بود موج خوشحالی توام با نگرانی کاروان رافرا گرفت و آمار مفقودین به شش نفر رسید ضمن اینکه پدرم هم قبل از ما رسیده بود ولی به دلیل فشار جمعیت و فشار روحی حال مساعدی نداشت که به مرور بهتر شد.

,

 بیشترمفقودین افراد مسن بودند، شب شده بود و کاری از دست ما جز صبر وانتظار بر نمی آمد نیمه های شب بود که یکی از مفقودین که به بیمارستان انتقال داده بودیم پیدا شد و تا کنون 5نفر از اعضای کاروان دیر, خورموج, جم و کنگان مفقود هستند که اسمشان جزء فوت شدگان نیست و انشالله با دعای شما بزودی اخبار خوبی از آنها می رسد.

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه