همراه با خاطرات رزمندگان هشترودی

وقتی سهمیه غذای رزمندگان ایرانی با عراقی ها عوض می شود

وقتی سهمیه غذای رزمندگان ایرانی با عراقی ها عوض می شود
حالا دگر ما بی غذا مانده بودیم. هر چه به پیشتیبانی بی سیم می زدم که برای ما غذا بفرستید، می گفتند: «سهمیه ی شما تمام شده است، باید یک روز صبر کنید.»
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ و به نقل از خبرنگار پیک هشترود، اروجعلی مولوی یکی از رزمندگان هشترودی در ۸ سال دفاع مقدس است که امروز به عنوان راوی جنگ نسل های بعد از جنگ را با وقایع آن روزها آشنا می کند. یکی از خاطرات وی در گفتگو با خبرنگار ما شنیدنی است:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیک هشترود, پیک هشترود,

غذای ما تمام شده بود و من با بی سیم از پشتیبانی خواستم که برایمان غذا بفرستند. چون بالای تپه امکان تهیه ی غذای گرم نبود. کمپوت وکنسرو می خوردیم.

,

پیشتیبانی، مقداری کمپوت وکنسرو با قاطرفرستاد. قاطرها آموزش دیده بودند و خودشان درست می آمدند بالای کوه. از قضا کوه دو شیار داشت که مثل دو راهی بود؛ یکی به طرف تپه اولاغ لوکه دست عراقی ها بود رفت و یکی نیز به تپه ی قوجار یعنی جایی که ما بودیم منتهی می شد.

,

قاطر وقتی به این دو راهی رسید از شانس بد ما، به سمت عراقی ها راه را کج کرد و ما هرچه داد زدیم و سوت کشیدیم، قاطرتوجهی نکرد. قاطر طوری حرکت می کرد که روی میدان مین هم که عراقی ها کارگذاشته بودند، پا نمی گذاشت. وقتی با دوربین نگاه کردم دیدم که عراقی ها اول احساس می کنند شاید تله ی انفجاری باشد، بنابراین با احتیاط به سمت قاطر حرکت کردند اما وقتی فهمیدند هیچ خطری در کار نیست، خیلی سریع کمپوت و کنسرو را خالی نموده و چند تیر هوایی به عنوان شادی شلیک کردند.

,

حالا دگر ما بی غذا مانده بودیم. هر چه به پیشتیبانی بی سیم می زدم که برای ما غذا بفرستید، می گفتند: «سهمیه ی شما تمام شده است، باید یک روز صبر کنید.»

,

دو سه ساعتی نگذشته بود که یک بال گرد (هلی کوپتر) عراقی در حالی که بسته ی توری بزرگی از زیرش آویزان بود، به سمت خط ما آمد. فکر کردیم دشمن می خواهد پاتک کند و تپه را از دست ما بگیرد. گفتم: «هلی کوپتر را بزنید. بچه ها فوراً آن را به رگبار بستند؛ خلبان از هول سقوط، بسته را درست بالای سر ما رها کرد و بسته در میان بچه های ما به زمین افتاد.

,

ما هم مثل عراقی ها اول فکر کردیم تله ی انفجاری است. با احتیاط به آن نزدیک شدیم، بعد دیدیم آن ها نیز برای نیروهای خودشان غذا آورده بودند که خلبان به اشتباه بر روی تپه ی ما انداخته است! خلاصه غذا را با عراقی ها عوض کردیم.»

,

 

,

پایان پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه