میزگرد "حامیان دفاع"

مسئولین برای حفظ انقلاب با جان و دل کار کنند/ بی بند و باریها ما را می رنجاند

مسئولین برای حفظ انقلاب با جان و دل کار کنند/ بی بند و باریها ما را می رنجاند
مادر شهید احمد رضا صیادی گفت: امروزه شاهد افزایش بی حجابی و بی بند و باریها در جامعه هستیم که ما را می رنجاند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از ندای تفرش، همزمان با هفته دفاع مقدس پایگاه خبری ندای تفرش میزگرد «حامیان دفاع» را برگزار کرد که در این خبر می توانید خاطرات مادر شهید احمد رضا صیادی را بخوانید.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای تفرش, ندای تفرش, ندای تفر,

 

,

بانو زیبنده مادر شهید احمد رضا صیادی، که این شهید در سال 1362 در عملیات والفجر 3 و در منطقه مهران به شهادت رسید.

,

 

,

, ,

 

,

خاطرات این شهید را از زبان مادرش در ادامه می خوانید:

, خاطرات این شهید را از زبان مادرش در ادامه می خوانید: ,

 
وی در خصوص سالهای قبل از حضور فرزندش در جبهه گفت: تنها فرزند پسرم بود که خیلی برایمان عزیز بود. روزی آمد و به من گفت: «مادر، دوست دارم به پایگاه بسیج ششناو بروم و در برنامه ها و فعالیتهای آنها شرکت کنم. دوست دارم شما هم به من اجازه بدهی.»

,  ,
,

 

,

این مادر شهید ادامه داد: گفتم «بگذار با پدرت صحبت کنم». با اجازه پدرش حدود 6 ماه در پایگاه بسیج ششناو فعالیت کرد.

,

 

,

زیبنده اظهار کرد: یادم می آید ماه رمضان بود و احمد آمد گفت: «مادر می خواهم به جبهه بروم». به او گفتم «این مسئله را باید از پدرت اجازه بگیری». رفت و با پدرش صحبت کرد، پدرش اجازه نداده بود. من در این فاصله خوابم برد و دیدم در مسجد بزرگی خانمهای زیادی هستند و امام خمینی (ره) در حال سخنرانی برای بانوان است. ولی خانمها از من روی بر می گردانند. با خود گفتم «نکند من اجازه به احمد ندادم که به جبهه برود این طوری شده است.»

,

 

,

وی افزود: از خواب پریدم دیدم احمد آمد. گفتم «مادر، من به تو اجازه می دهم که به جبهه بروی.» احمد رضا گفت: «مادر، من با رضایت و با پای خودم به جبهه می روم اگر به شهادت رسیدم نروی با کسی دعوا کنی که چرا فرزند من را به جبهه بردید.» او را از زیر قرآن رد کردم و به خدا سپردم.

,

 

,

این مادر شهید بیان کرد: احمد سه بار دیگر هم به جبهه اعزام شد و در این مدت یکبار از ناحیه پا مجروح شد. قبل از آخرین اعزامش، از او خواستم که دیگر به جبهه نرود. گفت: «مادر نمی دانی در خرمشهر چه خبر است، دشمن مردم را می کشد.» برای بدرقه اش رفتم و باز التماسش کردم که نرود.

,

 

,

زیبنده ادامه داد: ولی او به من جانبازی تفرشی که همسفرش بود و دستش قطع، صورتش مجروح و خانمش باردار بود را نشان داد و به من گفت: «مادر خون من از او رنگین تر نیست.» هنگامی که سوار اتوبوس شد حسی به من گفت که احمد این بار به شهادت می رسد.

,

 

,

وی افزود: چند وقتی نگذشت که با نامه ای که از خانواده ام از شمال به دستم رسید به شمال رفتم و یک روز در آنجا ماندیم و روز بعد همسرم آمد و گفت احمد به شهادت رسیده است.

,

 

,

این مادر شهید با اشاره به توصیه های خود خطاب به مردم به خصوص مسئولین، اظهار کرد: شهدا و سیره آنها الگویی برای همگان شود. امروزه شاهد افزایش بی حجابی و بی بند و باریها در جامعه هستیم که ما را می رنجاند.

,

 

,

زیبنده خاطر نشان کرد: مسئولین نیز عدالت شناس و عدالت محور باشند و برای حفظ انقلاب از جان و دل کار کنند.

,

 

,

 

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه