دل هایی به وسعت آسمان / روایاتی متفاوت از یک تصادف مرگبار

دل هایی به وسعت آسمان / روایاتی متفاوت از یک تصادف مرگبار
تصادف مرگبار اتوبوس و کامیون در محور دامغان –شاهرود حادثه ای بس اسفناک بود که 11 نفر از هموطنانمان را به کام مرگ کشانده و ده ها زخمی و مجروح برجای گذاشت اما در این همه تلخی و غم و اندوه، شاهد اقدامات انسان دوستانه ای نیز بودیم که از مردمان دیار مهربانی و عطوفت انتظار می رفت.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از مرآت نیوز  تصادف مرگبار اتوبوس و کامیون در محور دامغان –شاهرود حادثه ای بس اسفناک بود که 11 نفر از هموطنانمان را به کام مرگ کشانده و ده ها زخمی و مجروح برجای گذاشت اما در این همه تلخی و غم و اندوه، شاهد اقدامات انسان دوستانه ای نیز بودیم که از مردمان دیار مهربانی و عطوفت انتظار می رفت.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, به نقل از, مرآت نیوز , تصادف مرگبار اتوبوس و کامیون در محور دامغان –شاهرود حادثه ای بس اسفناک بود که 11 نفر از هموطنانمان را به کام مرگ کشانده و ده ها زخمی و مجروح برجای گذاشت اما در این همه تلخی و غم و اندوه، شاهد اقدامات انسان دوستانه ای نیز بودیم که از مردمان دیار مهربانی و عطوفت انتظار می رفت.,

 پس از وقوع این حادثه دلخراش از بسیاری از ماموران انتظامی و حتی از پرستاران و پزشکان بیمارستان ولایت دامغان شنیده می شد که یک خانواده روستایی به محض وقوع حادثه خود را به محل رسانده و با مهربانی و محبت بسیار، بازماندگان حادثه را به منزل برده و التیام بخش درد و غمشان شده است. پیگیر شنیده ها شدم و دریافتم که موضوع صحت دارد و پس از درمیان گذاشتن آن با فرمانده انتظامی شهرستان، ماموریت یافتم برای قدردانی از این رفتار انسان دوستانه خانواده روستایی، به دیدارشان بروم.

,

صبح برفی پنجشنبه 12 دی به روستای مهماندوست از توابع شهرستان دامغان واقع در 20 کیلومتری شرق این شهرستان، دقیقاً در مجاور محل وقوع حادثه رفتم. علیرغم جمع آوری صحنه تصادف مهیب، هنوز هم با دیدن برخی آثار بجامانده، شدت و عمق فاجعه مشخص می شود. در روستای مهماندوست به دنبال خانه ای می گردیم که اهالی آن به درستی، رسم انسانیت و ایرانی بودن را بجای آوردند. انتهای تمام نشانی ها بر می گردد به خانه ای ساده و بی آلایش که از اطلاعیه های ترحیمی که بر درو و دیوارش نصب شده مشخص است در غم و اندوه از دست دادن عزیزی عزادارند. خانواده صانعی پور، خانواده ای که در اولین برخوردمان کاملا مشخص است ظاهر و باطن شان یکی است، انسان هایی که صفا و سادگی و صمیمیت در کلام و سیمای وجودشان موج می زند، آدم هایی از جنس انسانیت که به درستی همانند نام روستایشان(مهماندوست)، مهمان نوازند.

,

 

,

خانواده ای که تنها 21 روز از درگذشت پدر می گذشت، پدری که عمری با آهنگری ارتزاق کرده و با شرافت و صداقت، نان حلال برای اهل خانه اش آورده و فرزندانی صالح پرورانده است و نهایت در 64 سالگی فرمان حضرت حق را لبیک گفته و به دیار باقی شتافته است. با اصرار فراوان، ما را به بهترین اتاقی که در خانه دارند، اتاقی که مخصوص پذیرایی از میهمانانشان است، راهنمایی می کنند. هنوز در غم هجران پدر بی تابند، زمانی که از شنیده هایم در خصوص مهمان نوازیشان در شب حادثه می گویم، به اتفاق و صریح، بازماندگان حادثه را میهمان امام حسن مجتبی(ع) می دانند نه میهمان خود. شب حادثه که مقارن شده بود با شب رحلت جانسوز نبی مکرم اسلام(ص) و شهادت مظلومانه کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)، به رسم هر ساله و بنا بر عهد و پیمان پدری در آن خانه دیگ های نذری حلیم تا صبح برپا بوده و محل تجمع دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت بوده است و امسال که پدر در قید حیات نبوده این مسئولیت معنوی به گردن پسرش، علی اصغر افتاده بود.

,

زمانی که از اتفاقات شب حادثه می پرسم، با اندوه از آن شب تلخ، کلام را ادا می نمایند. علی اصغر، پسر خانواده که 35 سال سن دارد و به حرفه ی پدری اشتغال دارد می گوید: حدود ساعت یازده و نیم شب بود که صدای انفجاری مهیب و جیغ زنان و کودکان از دور دست توجه ما را به خود جلب نمود با بیرون رفتن از خانه، متوجه شعله های آتش در جاده شدیم و به جهت کمک رسانی سریعا به همراه خواهرم عازم محل حادثه شدیم.

,

با عنایت به وقوع حادثه در محور مواصلاتی ترافیک شدیدی رخ داده بود و رسیدن به محل حادثه از راه اصلی معمول، امکان پذیر نبود به همین دلیل از راه میان بری که روستائیان از آن استفاده می نمودند از زیر یک پل برای رسیدن به محل حادثه بهره بردیم. صحنه ی عجیبی بود، دیدن کسانی که نظاره گر سوختن و جان دادن عزیزانشان در شعله های مهیب آتش هستند، بسیار دردناک و دشوار است. به واسطه گستره فراوان آتش، کاری از دستشان بر نمی آمد و تنها با شنیدن ناله های عزیزانشان پرپر می زدند. سریعا خواهرم مشغول رسیدگی به مجروحان و بازماندگان شد و من هم با کمک تعدادی از رانندگان عبوری سعی می کردیم آتش را به گونه ای خاموش سازیم اما هرچه بیشتر سعی می کردیم کمتر نتیجه ای می دیدیم به دلیل سوختن محموله چسب که بار کامیون بود شعله های آتش مهار نشدنی بودند، مانند آن آتش را تاکنون به عمرم ندیده بودم. صدای انسان هایی که در آتش می سوختن به گوش می رسید، پدری را دیدم که متوجه شده بود فرزند خردسالش در داخل اتوبوس است و قصد داشت به هر قیمتی خود را به آتش بزند و فرزندش را نجات دهد هر چه خواستیم جلویش را بگیریم نشد، خود را به دل آتش زد اما خود نیز دچار سوختگی شد و به سختی توانستیم وی را در حالی که تن و جانش سوخته است نجات دهیم.

,

مریم صانعی پور دختر خانواده می گوید: شب سردی بود و سوز زمستانی قرار را از همه گرفته بود پس از گذشت دو ساعت از وقوع حادثه و اطفای حریق و انتقال مصدومان، هرچه به 15 نفر بازمانده حادثه اصرار می کردم شب را در خانه ما به صبح برسانید قبول نمی کردند اما سرانجام آنقدر قسمشان دادیم و نوازششان کردیم که راضی شدند با ما بیایند. بازماندگان را با خودروی برادرم و چند خودروی عبوری به خانه بردیم، تمام داشته ها و نداشته هایمان را به خدمتشان آوردیم تا شاید بتوانیم کمی التیام بخش غم های بسیارشان باشیم. سعی می کردیم با به میان کشیدن مرگ پدرمان به آنها نشان دهیم ما نیز همانند شما عزاداریم تا شاید دلداری دادن هایمان، اثر بیشتری رویشان بگذارد و کمی تسلی بخش دل غمدیده شان شویم اما آنقدر حادثه، تلخ و غم از دست دادن عزیزانشان، تازه بود که زبانمان به دلداری، قاصر و تنها می توان با ناله هایشان، پا به پایشان گریست.

,

طولی نکشید که مسئولان شهر هم آمدند و با تایید عده ای از آنها که ما را می شناختند، اجازه پذیرایی از بازماندگان را تا صبح به ما دادند و گفتند اگر وسایلتان اندک است برای بازماندگان امکانات لازم را تهیه نماییم که به حمد الله امکاناتمان برای خدمت به این عزیزان کافی بود. مادر خانواده صانعی پور که صحنه تصادف را از نزدیک ندیده بود دردناکترین لحظات را زمانی می داند که بستگان بازماندگان در نزدیکی سپیده دم خودشان را به عزیزانشان می رساندند!!! صحنه های دیدارشان، بس دردناک بود، زمانی که از مرگ عزیزانشان با خبر می شدند، حالاتشان دل هر انسانی را به درد می آورد. خلاصه آن شب تلخ با تمام اتفاقات ناگوارش به پایان رسید، صبح زود صبحانه را که خوردند خودروهای دولتی برای رفتنشان آماده بود و ما هم با کوله باری از اندوه برایشان صبر از درگاه احدیت مسئلت نمودیم.

,

این همه مهربانی را انسان هایی صورت داده اند که از لحاظ میزان تحصیلات و یا معیشت مالی در سطح بالایی نبودند اما دلشان آنقدر بزرگ بود که آسمان با آن وسعتش در آن گم می شد. اما خانواده ی صانعی پور، گلایه ای هم از هموطنانمان داشتند گلایه ای که بجا و منطقی بود، می گویند: در شب حادثه تعداد زیادی از هموطنانمان از خودروهای عبوری پیاده شده و خود را به محل حادثه رساندند اما بجای آنکه یاری نمایند یا دلداری دهند بعضا با گوشی های تلفن همراه خود اقدام به تصویربرداری از صحنه های سوختن هموطنانشان و گریه و زاری بازماندگان می نمودند که این موضوع باعث ناراحتی شدید بازماندگان شده بود تا جایی که چندین بار به این اقدام آنها اعتراض کردند.

,

راستی ما ایرانی ها که اینقدر یکدیگر را دوست داریم و به فداکاری و ایثار شهره ایم چرا گاها بجای آن که کاری کنیم که باری را از دوش داغ دیده ای برداریم، خود باری می شویم بر دوش آنها و تالمی دیگر بر روان پریشانشان؟! ==== 

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه