آموزش ادبیات: از بیهودگی تا کاربرد
دغدغه مندی در مورد جایگاه ادبیات به مثابه یک علم و شاخه ای از هنر، در سال های اخیر چنان با بی توجهی روبرو شده است که امروز نه تنها موضوعیتی در بین مسئولین کشور ندارد، که در میان مردم نیز از اباطیل شمرده می شود...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز، عرصه ی آموزش ادبیات– مهمترین مسئله ی هویت فرهنگ ایرانی و از اتفاق مغفول ترین عرصه آموزشی– در سال های تکنولوژی گرایی افراطی آموزشی در دوران جدید، و علی الخصوص پس از انقلاب، در کمایی عمیق بسر می برد. اشاره اخیر رهبر انقلاب به مسئله ی «زبان» زنگ خطری است که هرچند بسیار دیر، اما به صدا در آمده است تا شاید کسانی درصدد ریشه یابی و درمان برآیند.
, شبکه اطلاع رسانی دانا , صاحب نیوز,ابتدای امر لازم است تا هرچند مختصر لزوم اهتمام بر آموزش درست و کارآمد زبان و ادبیات فارسی را ذکر کنیم؛ سپس از روش فعلی و ایرادات آن سخن بگوییم. این ایرادیابی می تواند منجر به ظهور نگاه تازه تری به آموزش ادبیات بشود که نگارنده این سطور در نوشتار بعدی خود به روش پیشنهادی اش نیز خواهد پرداخت.
,چرا آموزش ادبیات دغدغه باشد؟
,دغدغه مندی در مورد ادب و فرهنگ و جایگاه ادبیات به مثابه یک علم و شاخه ای از هنر، متاسفانه در سال های اخیر چنان با بی توجهی روبرو شده است که امروز نه تنها موضوعیتی در بین مسئولین کشور ندارد، که در میان مردم نیز از اباطیل شمرده می شود.
, ,
,
, در این نوشتار در جایگاه نقد و بررسی علل این موضوع نیستیم اما برای ورود به بحث باید به اختصار اشاره کنیم که اهتمام به آموزش صحیح و کاربردی ادبیات از جنبه های زیر ضروری بنظر می رسد:
,۱- جایگاه مسئله ی زبان بعنوان مطلق مقوله ی فرهنگی یک ملت و عظیم ترین تبلور مولفه های اجتماعی- فرهنگی هر قوم
,۲- ذات ادبیات بعنوان عضو واسط در تمامی عرصه های علمی، فرهنگی و هنری
,۳- پیوند عمیق ادبیات و مسایل اجتماعی تا آنجا که جدا دانستن این دو امری محال بنظر می آید
,۴- ظهور، بروز و کاربرد ادبیات در زندگی روزمره ی تمام اقوام، علی الخصوص ایرانیان
,۵- اتصال فرهنگی و امتداد تاریخی یافتن از رهگذر ادبیات
,و مقولات بسیار دیگر از این قبیل. البته از ذکر این نکته نیز غافل نباشیم که اگر امروز ادبیات در شأن و جایگاه حقیقی خود نیست، قطعا یکی از علل آن آموزه های ناصحیح و بطور ویژه ناکارآمدی نهادهای مرتبط با آن، از قبیل دانشگاه، است.[۱]
, [۱],روش فعلی آموزش ادبیات چه عناصری دارد؟
,در ابتدا باید متذکر شوم که این نوشتار به آموزش ادبیات در آموزش و پرورش می پردازد و بررسی آموزش عالی نیازمند مقالی جداگانه می باشد.[۲]
, [۲],عناصر تشکیل دهنده ی روش فعلی آموزش را می توان اینگونه تقسیم بندی کرد:
,۱- معانی کلمات و لغات مهجور برای دانش آموز: بخش اعظم آموزش فعلی ادبیات در آموزش و پرورش اتکا بر معانی کلمات و عبارات است. به این معنا که تلاش کتاب نویسان و دبیران بر آنست تا دانش آموز دایره ای از لغات را فرا گیرد و با نشان دادن تسلط خود در آزمون بر معنای این لغات، نمرات عالی دریافت کند. این لغات و عبارات به دو دسته ی الف) لغات و عبارات متون کهن و ب) لغات و عبارات رایج و فعلی زبان فارسی، تقسیم بندی می شوند.
,۲- معانی اشعار و تبدیل آنها به فارسی روان: در این بخش سعی آموزش دهندگان آن است که اشعار شاعران، اعم از معاصر یا کهن، را به دانش آموز ارایه کنند و نحوه ی صحیح خواندن، معانی ابیات و نحوه ی مرتب کردن دستوری ابیات را به آنان بیاموزند. این بخش معمولا بصورت شفاهی سنجیده می شود.
,۳- آموزش دستور: آموزش مفاهیم دستوری و کاربردهای دستوری در زبان فارسی مطابق با بخشی از نظریات دکتر وحیدیان.
,۴- مفاهیم میان رشته ای و یا تخصصی ادبیات: مانند آرایه های ادبی، نقد، اقتباس و غیره که صرفا به صورت تئوری های مبهم به دانش آموزان ارائه می شوند و عموما هم نحوه سنجش آنها به این روش است که عین منقول دبیر، در امتحانات می آید و دانش آموز باید آنها را حفظ باشد.
,۵- نگارش: نگارش عنوانی تقریبا آزاد در تدریس ادبیات است که اگر بگوییم هر معلمی بنا به میل و تشخیص خود راهی را در آن می پیماید، سخن به گزاف نرانده ایم.
,معایب این روش ها چیست؟
,۱- مهمترین، عمیق ترین و پر آسیب ترین ایراد این روش آموزشی و نحوه ی سنجش در درس ادبیات آن است که دانش آموز تا آخرین روزهای تحصیل از خود و نظام آموزشی اش خواهد پرسید: برای چه ادبیات می خوانم؟ و این نگاه او را به حذف ادبیات از جریان مقوله های کارآمد زندگی، و نتیجتا عدم شناخت و درک آن، می کشاند. در واقع آن چه دانش آموز در طول دوران تحصیلش با آن مواجه می شود درسی ست بیهوده و ناکارآمد که در هیچ وجهی از زندگی روزمره و پیشرفت شخصی یا اجتماعیش، ظهور و بروز ندارد. همچنین از کلام و تفکر و فرهنگ گذشتگان خود جز مشتی کلمات منسوخ شده بخاطر نخواهد داشت (اگر بر فرض محال در خاطرش همان کلمات هم مانده باشند).
,۲- حفظ محور بودن این روش آموزشی در درک معانی کلمات و عبارات و… منجر می شود که دانش آموز نه تنها در زمان تحصیل بسیاری از آنها را نیاموزد، بلکه پس از طی هر سال آموزشی دسته عظیمی از مفاهیم را به فراموشی بسپارد.
,۳- متعلم در این روش در به کار بردن آموخته های خود ناتوان است. این همان عاملی است که روز بروز زبان را ضعیفتر کرده و از قدرت و توانایی و گستره فارسی می کاهد. دانش آموز نمی تواند آموخته های خود را به کار بندد زیرا در طول آموزش خود با نحوه به کار بردن و استفاده از آموخته های خود مواجه نبوده است.
,۴- پس از طی دوران تعلیم، آموزنده به سراغ منابع غنی ادبیات فارسی نمی رود و از «ابر ذخیره» فرهنگی خود استفاده نمی کند و از پیشینیان خود گسسته می شود و دچار نوعی از گسیختگی ارزشی– فرهنگی می گردد و بالطبع جای خالی این فقدان فرهنگی را با آموزه های فرهنگ های دیگر پرمی کند.
,۵- آموزنده از مواجه با وجه های محتوایی و نظری متون، مانند عوامل فکری و ریشه های اجتماعی و تاریخی، بازمی ماند و نتیجتا متن از ماهیت درونی خود تهی می شود. و این همانست که برای مثال سعدی از شأن یک اندیشمند فرهنگی- اجتماعی، به یک حراف گزافه گو تنزل می یابد و اثر فکری و فرهنگی وی به نسل بعدی، چه برای آموختن و چه برای نقد، انتقال نمی یابد!
,این ایرادات آموزشی ریشه در نگاه متولیان امر به مسئله ی ادبیات دارد که دقت در آن بسیار حایز اهمیت است.
,این نگاه مخرب چیست؟
,این نگاه مخرب را، که هم بر آموزش و پرورش حکومت می کند و هم بر آموزش عالی، می توان متشکل از قسمت های زیر دانست:
,۱- ادبیات متون کهن است که آنها را می خوانیم به قصد خواندنشان. یعنی ادبیات در این دید تعدادی کتاب است که آنها را می خوانیم تا کلمات و عباراتشان را دریابیم و با آنها فضل بفروشیم. در کاربردی ترین حالت برای درست خواندن این متون، لزوم تصحیح نیز مد نظر قرار می گیرد.
,۲- ادبیات یک جزیره تنهاست. این دید ادبیات را از اتصال و پیوند با رشته های دیگر بازمی دارد، حال آنکه ادبیات به خودی خود وجود ندارد و متن ادبی حاصل تبدیل اندیشه به متن است.
,۳- نظریه ی ادبی وجود ندارد. این دید، که نگاه غالب جامعه ی اساتید دانشگاهی ادبیات است، اولین و آخرین نظریه برای ادب فارسی را کتاب های شمس قیس و وطواط می داند و برای شرح متون، استنتاج، دریافت و غیره قائل به معیارهای نوین و لزوم تکیه بر مبانی یک نظریه ی جامع نیست.
,نتیجه گیری
,آنچه در این نوشتار به آن پرداخته شد شرح و بیان ایرادات نظام فعلی آموزش ادبیات، در سطح آموزش و پرورش، بود. با پی بردن به ایرادات نظام فعلی می توان صحبت از ارایه نظام نوین تری کرد که ضمن حذف این ایرادات، محاسن جدیدی در راستای گسترش قدرت، نفوذ و تاثیرگذاری ادبیات فارسی داشته باشد. نویسنده در نوشتار بعدی با همین نام در باب نظام پیشنهادی خود صحبت خواهد کرد.
,____________________________________________________________________________________
,[۱] رجوع شود به نشریات آگاه، عبور و قلم که از مهر تا دی ماه امسال در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران منتشر شده اند.
[۲] نگارنده این سطور در حال تهیه نوشتاری جامع در آن باب نیز هست.
انتهای پیام/
[۱] رجوع شود به نشریات آگاه، عبور و قلم که از مهر تا دی ماه امسال در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران منتشر شده اند.
[۱] رجوع شود به نشریات آگاه، عبور و قلم که از مهر تا دی ماه امسال در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران منتشر شده اند.
, [۱],[۲] نگارنده این سطور در حال تهیه نوشتاری جامع در آن باب نیز هست.
انتهای پیام/
[۲] نگارنده این سطور در حال تهیه نوشتاری جامع در آن باب نیز هست.
, [۲],انتهای پیام/
,]
ارسال دیدگاه