شهید عباس لقمانی از شهر خنداب:
"جبهه" عباس را عاشق خود کرده بود
جبهه غوغایی در دل عباس به پا کرده بود که دل او را به راحتی آرام نمی کرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری نسیم خنداب، شهید عباس لقمانی در شانزده سالگی شور جبهه رفتن را در سر می پروراند و هنگامی که این موضوع را در خانه مطرح می کند با مخالفت پدر و مادر روبرو می شود، اما شور جبهه رفتن او را رها نکرده و راهی سفر جبهه می شود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پایگاه خبری نسیم خنداب, پایگاه خبری نسیم خنداب,
هنگامی که در تهران در لشکر حمزه آموزش دوره مقدماتی را میدید، برادر شهید به تهران رفته و شهید را به خنداب بر می گرداند، اما جبهه غوغایی در دل عباس به پا کرده بود که دل او را به راحتی آرام نمی کرد، پس این بار بدون اجازه عازم جبهه می شود، در مسیر رفتن به جبهه در اراک به خانه برادر خود می رود و دیداری تازه می کند و با برادر خود خداحافظی می کند، اما از این که قصد جبهه کرده است به برادر خود چیزی نمی گوید، از اراک به خانه خواهرش در بوشهر می رود بعد از 2 روز از خواهرش خداحافظی می کند و می رود و در مقابل اسرار خواهرش، دلیل رفتن را نمی گوید.
شهید لقمانی بعد از جای گرفتن در جبهه با نامه ای به خانواده خود اطلاع می دهد که در جبهه است.
هم رزمان شهید می گویند، وی به خاطر شجاعتش در جبهه مسئول آرپیجی بود، شهید لقمانی در عملیات کربلای 5 در حال زدن آرپیجی بود، گلوله دشمن وسط پیشانی وی را هدف قرار می دهد و ایشان را به شهادت می رساند.
هنگامی که گلوله به پیشانی شهید اثابت می کند، او داخل دریا می افتد و فرمانده عملیات با گفتن این جمله که "قهرمان" را بگیرید به داخل آب می پرد و شهید را از آب به بیرون می کشد.
شهید عباس لقمانی پس از 40 روز حضور در جبهه سرانجام در 20 دیماه سال 1365 به مقام والای شهادت نائل می شود.
قبل از شهادت شهید لقمانی، خواهرش با وجود این که از حضور برادر در جبهه اطلاعی نداشته، خواب می بیند که فرزندش در داخل آب می افتد، خود به داخل آب می رود و او را از آب بیرون می کشد، خواهر در خواب می بیند کسی شهید شده، امام نمی داند که این فرد چه کسی است و 3 مرتبه فریاد می زند، "یاشهید" که در همین حین پدرش او را از خواب بیدار می کند.
یک سال بعد از تاریخ شهادت شهید لقمانی از سپاه به خانه شهید آمده تا ایشان را به خدمت سربازی ببرند و وقتی می شنوند عباس یکسال زودتر به وظیفه خود عمل کرده است باورشان نمی شود.
انتهای پیام/ش
هنگامی که در تهران در لشکر حمزه آموزش دوره مقدماتی را میدید، برادر شهید به تهران رفته و شهید را به خنداب بر می گرداند، اما جبهه غوغایی در دل عباس به پا کرده بود که دل او را به راحتی آرام نمی کرد، پس این بار بدون اجازه عازم جبهه می شود، در مسیر رفتن به جبهه در اراک به خانه برادر خود می رود و دیداری تازه می کند و با برادر خود خداحافظی می کند، اما از این که قصد جبهه کرده است به برادر خود چیزی نمی گوید، از اراک به خانه خواهرش در بوشهر می رود بعد از 2 روز از خواهرش خداحافظی می کند و می رود و در مقابل اسرار خواهرش، دلیل رفتن را نمی گوید.
شهید لقمانی بعد از جای گرفتن در جبهه با نامه ای به خانواده خود اطلاع می دهد که در جبهه است.
هم رزمان شهید می گویند، وی به خاطر شجاعتش در جبهه مسئول آرپیجی بود، شهید لقمانی در عملیات کربلای 5 در حال زدن آرپیجی بود، گلوله دشمن وسط پیشانی وی را هدف قرار می دهد و ایشان را به شهادت می رساند.
هنگامی که گلوله به پیشانی شهید اثابت می کند، او داخل دریا می افتد و فرمانده عملیات با گفتن این جمله که "قهرمان" را بگیرید به داخل آب می پرد و شهید را از آب به بیرون می کشد.
شهید عباس لقمانی پس از 40 روز حضور در جبهه سرانجام در 20 دیماه سال 1365 به مقام والای شهادت نائل می شود.
قبل از شهادت شهید لقمانی، خواهرش با وجود این که از حضور برادر در جبهه اطلاعی نداشته، خواب می بیند که فرزندش در داخل آب می افتد، خود به داخل آب می رود و او را از آب بیرون می کشد، خواهر در خواب می بیند کسی شهید شده، امام نمی داند که این فرد چه کسی است و 3 مرتبه فریاد می زند، "یاشهید" که در همین حین پدرش او را از خواب بیدار می کند.
یک سال بعد از تاریخ شهادت شهید لقمانی از سپاه به خانه شهید آمده تا ایشان را به خدمت سربازی ببرند و وقتی می شنوند عباس یکسال زودتر به وظیفه خود عمل کرده است باورشان نمی شود.
انتهای پیام/ش
,
هنگامی که در تهران در لشکر حمزه آموزش دوره مقدماتی را میدید، برادر شهید به تهران رفته و شهید را به خنداب بر می گرداند، اما جبهه غوغایی در دل عباس به پا کرده بود که دل او را به راحتی آرام نمی کرد، پس این بار بدون اجازه عازم جبهه می شود، در مسیر رفتن به جبهه در اراک به خانه برادر خود می رود و دیداری تازه می کند و با برادر خود خداحافظی می کند، اما از این که قصد جبهه کرده است به برادر خود چیزی نمی گوید، از اراک به خانه خواهرش در بوشهر می رود بعد از 2 روز از خواهرش خداحافظی می کند و می رود و در مقابل اسرار خواهرش، دلیل رفتن را نمی گوید.
, ,
,
,
هم رزمان شهید می گویند، وی به خاطر شجاعتش در جبهه مسئول آرپیجی بود، شهید لقمانی در عملیات کربلای 5 در حال زدن آرپیجی بود، گلوله دشمن وسط پیشانی وی را هدف قرار می دهد و ایشان را به شهادت می رساند.
, ,
هنگامی که گلوله به پیشانی شهید اثابت می کند، او داخل دریا می افتد و فرمانده عملیات با گفتن این جمله که "قهرمان" را بگیرید به داخل آب می پرد و شهید را از آب به بیرون می کشد.
, ,
,
,
قبل از شهادت شهید لقمانی، خواهرش با وجود این که از حضور برادر در جبهه اطلاعی نداشته، خواب می بیند که فرزندش در داخل آب می افتد، خود به داخل آب می رود و او را از آب بیرون می کشد، خواهر در خواب می بیند کسی شهید شده، امام نمی داند که این فرد چه کسی است و 3 مرتبه فریاد می زند، "یاشهید" که در همین حین پدرش او را از خواب بیدار می کند.
, ,
یک سال بعد از تاریخ شهادت شهید لقمانی از سپاه به خانه شهید آمده تا ایشان را به خدمت سربازی ببرند و وقتی می شنوند عباس یکسال زودتر به وظیفه خود عمل کرده است باورشان نمی شود.
, ,
]
ارسال دیدگاه