گفتگو با نویسنده کتاب تونل مخفی سیاه به مناسبت هفته کتاب:
دانش آموز بیرجندی که در 10 سالگی کتابش را آماده چاپ نمود
یاسمن بهمنش که تاکنون یک کتاب را به چاپ رسانده است، می گوید: کتاب تونل مخفی سیاه، با موضوع رمز و رازی و تخیلی برای سن 13،14 سال نوشتم ،من نوشتن این کتاب را از 7 سالگی شروع کردم و در10 سالگی تمام شد ولی چاپ کردنش زمان برد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از نسل آگاه ، نویسندگی هم دنیایی دارد دنیایی که در آن یاسمن دخترقصه ما دنیایی را بارنگ ولعابی دیگر تجربه می کند رنگ ولعابی از جنس کتاب ،از جنس تخیل ،از جنس تنهایی وعشق...یاسمن 15 ساله دارد وعاشق نویسندگی است، از7سالگی قلم بر کاغذ میگذارد وحرف دل می نگارد واکنون در سال دوم متوسطه تحصیل می کند .
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نسل آگاه ,
او که تاکنون یک کتاب را به چاپ رسانده است، می گوید: کتاب تونل مخفی سیاه، با موضوع رمز و رازی و تخیلی برای سن 13،14 سال نوشتم ،من نوشتن این کتاب را از 7 سالگی شروع کردم و در10 سالگی تمام شد ولی چاپ کردنش زمان برد.
اولین بار معلم کلاس دوم دبستان به مادرم گفت: یاسمن خیلی خوب توانسته 4 تصویر کتاب را به هم ربط دهد و داستان جالبی بگوید و به نوعی در نویسندگی مهارت دارد و شما می توانید آن را پرورش دهید .
مادر او که در این مصاحبه حضور داشت نیز گفت : کتاب در اختیار یاسمن قرار می دادم و بعد از خواندن داستان از او سوالاتی در رابطه با کتابی که خوانده بودمی پرسیدم ، و بعد مطلب می نوشت. و حتی انشاء های دوستانش را تصحیح میکرد و من هم با انجام دادن این کار یاسمن تشویق می کردم .
او از خاطرات دوران کودکی اش در مورد کتاب خواندن این گونه می گوید : 7 ساله که بودم هنوز خواندن و نوشتن را یاد نگرفته بودم و یک کتاب داستانی داشتم که داستانش کوتاه بود وآن موقع نمی توانستم الفبا را بخوانم به همین دلیل از اعضای خانواده می خواستم تا این کتاب را برایم حرکت گذاری کنند تا بخوانم .
یاسمن این دختر با ذوق می گوید: برای هر کدام از اسباب بازی هایم یک شخصیت گذاشته بودم و برایشان داستان می گفتم ، سعی می کردم آنها را آدم در نظر بگیرم و شخصیت هایشان خیلی برایم مهم بود،به نظرم شخصیت هر آدمی خیلی جالب است و میشود برایش یک داستان ساخت و بیشتر شخصیت های داستانهایم اقوام و آشنایان هستند .شخصیت پردازی در داستان مهم است طوری که خواننده فکر کند او با شخصیت درون داستان در حال گفت و گو است.
وی افزود : موضوع داستانی که نوشتم را از داستان هایی که خوانده بودم الهام گرفتم ، در مورد چاپ کردنش ، خانم بذری از کانون پرورش فکری خیلی کمکم کرد و کتابم را ویرایش کردند وبرای چاپ ،به انتشارات شلاک بردم کهبا چاپ آن موافقت شد.
یاسمن بهمنش می گوید : برایم مهم است که مردم کتابم را بخوانند و آرزو می کنم که بتوانم کتاب هایی بنویسم که به مردم امید دهد و تا هر جا بتوانم این حرفه را ادامه میدهم .
مادرش که گرم و سرد روزگار را چشیده ، می گوید : من به یاسمن می گویم که در آینده داستان نویسی برایش نان و آبی نمی شود و درآمدی نخواهد داشت ،ولی خودش به این کارعلاقه دارد و همچنین معلمانش تاکید می کردند که به رشته ادبیات برود .
وی در مورد چگونگی چاپ کتابش وهزینه های آن ، گفت: یکی از آشنایان که نویسنده بودند بعد ازآشنایی با کارم، انتشارات شلاک را برای چاپ کتاب معرفی کردند اقای روح بخش در انتشارات شلاک برای چاپ کتابم خیلی زحمت کشیدندو بعد از ویرایش کتابم ،گفتندکتاب آماده چاپ است و تقریبا 1000 نسخه بود که 500 تا ازآن خود انتشارات هزینه اش را داد و فروخته شد و 500 تای دیگر را خودم که نویسنده اش بودم مسئولیت فروش آن را داشتم و برای 500 کتابی که دست من بود حدود یک میلیون تومان هزینه پرداخت کردم.
وی با اشاره به این که همه کتاب هایش به فروش نرسیده است ، گفت : هر نویسنده ای اولین کتابش که چاپ می شود خیلی به فروش نمی رسد اما دوست دارم خیلی کتاب های بیش تری چاپ کنم و اگر کسی نخریدبرایم مهم نیست و مهم این هست که بتوانم بنویسم و با این حال اگر بتوانم کتاب هایم را به فروش برسانم خیلی خوشحال میشوم و قطعا برایم شیرین خواهد بود .
یاسمن بهمنش می گوید:ماه رمضان بودکه یک جلد از کتاب چاپ شده ام به دستم رسید ،خیلی خوشحال شدم چون درآن موقع توانسته بودم از این راه بزرگ یک قدم کوچک بردارم .اولین باری که کتابم را دیدم ، حس خیلیخوبیداشتم چون فکرمی کردم آرزوی 8 ساله ام ،برآورده شده است .
وی از پدر ومادرش بخاطر کمک هایشان تشکر کرد وگفت:اگر کمک های آن ها نبود من نمی توانستم این کتاب را چاپ کنم.
بهمنش که حالا بهتر از گذشته می نویسد می گوید :دوست دارم کتابی کامل تربا مفهوم بنویسم که مردم آن را دوست داشته باشند وبه فروش برسد بیش تر رمان باشد یا متن های خودم وهمچنین دوست دارم با آن کتاب ها و با آن موضوع ها و با آن نوشته ها ،مردم مرا بشناسند .
وی افزود : وقتی که مطلب می نویسم آرام می شوم و وقتی عصبانی هستم ، مطلب می نویسم .
بهمنش بیان کرد : من فکر می کنم توی دنیای واقعی نمی توانیم همان چیزی را که می خواهیم بنویسیم ، یعنی بیشتراوقات آن چیزی که می خواستم نمی شود و وقت هایی خیلی نا امید می شوی اما باز هم وقت هایی همان چیزی که دوست دارم ، می توانم بنویسم .
او می گوید :فکر می کنم با نوشتنم می توانم قدم به دنیایی بگذارم که دیگران نمی توانند وارد آن شوند دنیایی که و هیچ چیزی نمی تواند مرا اذیت کند و همه ی آرزو هایم در این دنیا براورده می شود.
یاسمن معتقد است نوشتن حس خاصی است که نمی تواند دقیق آن را توصیف کنداما خیلی به آن علاقه داردو درحال حاضر نوشتن بیش تر از خواندن کتاب برایش اهمیت دارد .
وی گفت : سه یا چهار سال دیگر که من بخواهم کنکور بدهم وقت نخواهم کرد که کتاب بنویسم و قطعا کمتر خواهم نوشت ولی بعد از آن کتابی که می نویسم مطمئنا خیلی بیش تر در آن دقت می کنم و مطمئنم برای رسیدن به آرزو ها و خواسته هایم باید خیلی تلاش کنم .
یاسمن الگو های نویسندگی خود را این گونه بیان کرد: الگوی من برای نویسندگی از نویسنده های خارجی پائولو کوئیلور بود که من به متن های این نویسنده علاقه دارم و شارلوت برونته یکی دیگر از الگوهایم بوده است و از شاعرهای ایرانی خانم فروغ فرحزاد و مولانا استفاده می کنم .
وی می گوید: من در عالم خیالم با شخصیت های داستانم صحبت می کنم وآن ها هم با من صحبت می کنند، بیش تر سعی می کنم مثبت نگر باشم یعنی همیشه به چیز های خوب فکر می کنم و به چیز های منفی اصلا فکر نمی کنم و نخواهم کرد.
وی برای نویسنده شدن گفت : باید علاقه به این کار داشته باشی و 70 در صد برای نویسنده شدن علاقه هست و مثلا وقتی داری انشاء می نویسی خط اولش سخته ولی بقیه خط ها همین جورخود به خود به ذهن می آید و انگار خودش داره نوشته می شود وکسی که می خواهد بنویسد باید همین طوری برنامه ریزی داشته باشد .
وی گفت : برای کتاب نوشتن باید کتاب بخوانی و کسی که کتاب نمی خواند مطمئنا نمی تواند کتاب بنویسدمن خودم خیلی کتاب می خوانم که در مورد روش های نویسندگی بوده است و از خواندنشان لذت می برم اما اگر کسی علاقه داشته باشد و روش های نویسندگی را هم بخوانند و اگر کتاب های نویسندگان بزرگ را نخواند نمی داند این چیز هایی که یاد گرفته در کجاو چگونه ازآن استفاده کنند .
وی افزود : زمان مدرسه ،نمی توانستم ، کتاب بخوانم ، چون وقت زیادی نداشتم اما خیلی وقت ها که فرصتی داشتم و بیکار بودم ، خاطرات روزانه ام را می نوشتم و از این کار خیلی خوشحال بودم .
وی خطاب دانش آموزانی که به نویسندگی علاقه دارند گفت: نویسندگی چیزی نیست که در واقع بدون احساس بتوانیدآن را ادامه دهید و به نظرم کسی که می خواهد نویسنده باشد ،باید احساسات گوناگونی داشته باشد، چون که با متن هایی که ما می نویسیم یا با داستان های کوتاه و یا رمان هایی که می نویسیم باید احساسات مان را بروز بدهیم .
یاسمن بهمنش نویسنده ی کتاب تونل مخفی سیاه نظر خود را در مورداین کلمات این گونه بیان کرد :
خودکار: خودکاری که بر روی کاغذ می نویسد شاید بزرگترین دنیای یک فرد باشد .
کاغذ : کاغذ یک شیء خالی است اما می تواند خیلی چیز ها خلق کند .
کتاب : با کتاب به دنیا هایی سفر ردم که هیپ وقت وجود نداسشته اند و نخواهند داشت .
مادر : مادر نمونه ی کوچکی از خداست / مهربانی مادر
زندگی : زندگی چیزی نیست که با تو دوست باشد ولی سهم خود را از او بگیر .
نویسندگی :شاید حرف زیادی برای گفتن نداشته باشم اما در ژرفای وجودم کلمات زیادی برای نوشتن دارم .
او که تاکنون یک کتاب را به چاپ رسانده است، می گوید: کتاب تونل مخفی سیاه، با موضوع رمز و رازی و تخیلی برای سن 13،14 سال نوشتم ،من نوشتن این کتاب را از 7 سالگی شروع کردم و در10 سالگی تمام شد ولی چاپ کردنش زمان برد.
اولین بار معلم کلاس دوم دبستان به مادرم گفت: یاسمن خیلی خوب توانسته 4 تصویر کتاب را به هم ربط دهد و داستان جالبی بگوید و به نوعی در نویسندگی مهارت دارد و شما می توانید آن را پرورش دهید .
مادر او که در این مصاحبه حضور داشت نیز گفت : کتاب در اختیار یاسمن قرار می دادم و بعد از خواندن داستان از او سوالاتی در رابطه با کتابی که خوانده بودمی پرسیدم ، و بعد مطلب می نوشت. و حتی انشاء های دوستانش را تصحیح میکرد و من هم با انجام دادن این کار یاسمن تشویق می کردم .
او از خاطرات دوران کودکی اش در مورد کتاب خواندن این گونه می گوید : 7 ساله که بودم هنوز خواندن و نوشتن را یاد نگرفته بودم و یک کتاب داستانی داشتم که داستانش کوتاه بود وآن موقع نمی توانستم الفبا را بخوانم به همین دلیل از اعضای خانواده می خواستم تا این کتاب را برایم حرکت گذاری کنند تا بخوانم .
یاسمن این دختر با ذوق می گوید: برای هر کدام از اسباب بازی هایم یک شخصیت گذاشته بودم و برایشان داستان می گفتم ، سعی می کردم آنها را آدم در نظر بگیرم و شخصیت هایشان خیلی برایم مهم بود،به نظرم شخصیت هر آدمی خیلی جالب است و میشود برایش یک داستان ساخت و بیشتر شخصیت های داستانهایم اقوام و آشنایان هستند .شخصیت پردازی در داستان مهم است طوری که خواننده فکر کند او با شخصیت درون داستان در حال گفت و گو است.
وی افزود : موضوع داستانی که نوشتم را از داستان هایی که خوانده بودم الهام گرفتم ، در مورد چاپ کردنش ، خانم بذری از کانون پرورش فکری خیلی کمکم کرد و کتابم را ویرایش کردند وبرای چاپ ،به انتشارات شلاک بردم کهبا چاپ آن موافقت شد.
یاسمن بهمنش می گوید : برایم مهم است که مردم کتابم را بخوانند و آرزو می کنم که بتوانم کتاب هایی بنویسم که به مردم امید دهد و تا هر جا بتوانم این حرفه را ادامه میدهم .
مادرش که گرم و سرد روزگار را چشیده ، می گوید : من به یاسمن می گویم که در آینده داستان نویسی برایش نان و آبی نمی شود و درآمدی نخواهد داشت ،ولی خودش به این کارعلاقه دارد و همچنین معلمانش تاکید می کردند که به رشته ادبیات برود .
وی در مورد چگونگی چاپ کتابش وهزینه های آن ، گفت: یکی از آشنایان که نویسنده بودند بعد ازآشنایی با کارم، انتشارات شلاک را برای چاپ کتاب معرفی کردند اقای روح بخش در انتشارات شلاک برای چاپ کتابم خیلی زحمت کشیدندو بعد از ویرایش کتابم ،گفتندکتاب آماده چاپ است و تقریبا 1000 نسخه بود که 500 تا ازآن خود انتشارات هزینه اش را داد و فروخته شد و 500 تای دیگر را خودم که نویسنده اش بودم مسئولیت فروش آن را داشتم و برای 500 کتابی که دست من بود حدود یک میلیون تومان هزینه پرداخت کردم.
وی با اشاره به این که همه کتاب هایش به فروش نرسیده است ، گفت : هر نویسنده ای اولین کتابش که چاپ می شود خیلی به فروش نمی رسد اما دوست دارم خیلی کتاب های بیش تری چاپ کنم و اگر کسی نخریدبرایم مهم نیست و مهم این هست که بتوانم بنویسم و با این حال اگر بتوانم کتاب هایم را به فروش برسانم خیلی خوشحال میشوم و قطعا برایم شیرین خواهد بود .
یاسمن بهمنش می گوید:ماه رمضان بودکه یک جلد از کتاب چاپ شده ام به دستم رسید ،خیلی خوشحال شدم چون درآن موقع توانسته بودم از این راه بزرگ یک قدم کوچک بردارم .اولین باری که کتابم را دیدم ، حس خیلیخوبیداشتم چون فکرمی کردم آرزوی 8 ساله ام ،برآورده شده است .
وی از پدر ومادرش بخاطر کمک هایشان تشکر کرد وگفت:اگر کمک های آن ها نبود من نمی توانستم این کتاب را چاپ کنم.
بهمنش که حالا بهتر از گذشته می نویسد می گوید :دوست دارم کتابی کامل تربا مفهوم بنویسم که مردم آن را دوست داشته باشند وبه فروش برسد بیش تر رمان باشد یا متن های خودم وهمچنین دوست دارم با آن کتاب ها و با آن موضوع ها و با آن نوشته ها ،مردم مرا بشناسند .
وی افزود : وقتی که مطلب می نویسم آرام می شوم و وقتی عصبانی هستم ، مطلب می نویسم .
بهمنش بیان کرد : من فکر می کنم توی دنیای واقعی نمی توانیم همان چیزی را که می خواهیم بنویسیم ، یعنی بیشتراوقات آن چیزی که می خواستم نمی شود و وقت هایی خیلی نا امید می شوی اما باز هم وقت هایی همان چیزی که دوست دارم ، می توانم بنویسم .
او می گوید :فکر می کنم با نوشتنم می توانم قدم به دنیایی بگذارم که دیگران نمی توانند وارد آن شوند دنیایی که و هیچ چیزی نمی تواند مرا اذیت کند و همه ی آرزو هایم در این دنیا براورده می شود.
یاسمن معتقد است نوشتن حس خاصی است که نمی تواند دقیق آن را توصیف کنداما خیلی به آن علاقه داردو درحال حاضر نوشتن بیش تر از خواندن کتاب برایش اهمیت دارد .
وی گفت : سه یا چهار سال دیگر که من بخواهم کنکور بدهم وقت نخواهم کرد که کتاب بنویسم و قطعا کمتر خواهم نوشت ولی بعد از آن کتابی که می نویسم مطمئنا خیلی بیش تر در آن دقت می کنم و مطمئنم برای رسیدن به آرزو ها و خواسته هایم باید خیلی تلاش کنم .
یاسمن الگو های نویسندگی خود را این گونه بیان کرد: الگوی من برای نویسندگی از نویسنده های خارجی پائولو کوئیلور بود که من به متن های این نویسنده علاقه دارم و شارلوت برونته یکی دیگر از الگوهایم بوده است و از شاعرهای ایرانی خانم فروغ فرحزاد و مولانا استفاده می کنم .
وی می گوید: من در عالم خیالم با شخصیت های داستانم صحبت می کنم وآن ها هم با من صحبت می کنند، بیش تر سعی می کنم مثبت نگر باشم یعنی همیشه به چیز های خوب فکر می کنم و به چیز های منفی اصلا فکر نمی کنم و نخواهم کرد.
وی برای نویسنده شدن گفت : باید علاقه به این کار داشته باشی و 70 در صد برای نویسنده شدن علاقه هست و مثلا وقتی داری انشاء می نویسی خط اولش سخته ولی بقیه خط ها همین جورخود به خود به ذهن می آید و انگار خودش داره نوشته می شود وکسی که می خواهد بنویسد باید همین طوری برنامه ریزی داشته باشد .
وی گفت : برای کتاب نوشتن باید کتاب بخوانی و کسی که کتاب نمی خواند مطمئنا نمی تواند کتاب بنویسدمن خودم خیلی کتاب می خوانم که در مورد روش های نویسندگی بوده است و از خواندنشان لذت می برم اما اگر کسی علاقه داشته باشد و روش های نویسندگی را هم بخوانند و اگر کتاب های نویسندگان بزرگ را نخواند نمی داند این چیز هایی که یاد گرفته در کجاو چگونه ازآن استفاده کنند .
وی افزود : زمان مدرسه ،نمی توانستم ، کتاب بخوانم ، چون وقت زیادی نداشتم اما خیلی وقت ها که فرصتی داشتم و بیکار بودم ، خاطرات روزانه ام را می نوشتم و از این کار خیلی خوشحال بودم .
وی خطاب دانش آموزانی که به نویسندگی علاقه دارند گفت: نویسندگی چیزی نیست که در واقع بدون احساس بتوانیدآن را ادامه دهید و به نظرم کسی که می خواهد نویسنده باشد ،باید احساسات گوناگونی داشته باشد، چون که با متن هایی که ما می نویسیم یا با داستان های کوتاه و یا رمان هایی که می نویسیم باید احساسات مان را بروز بدهیم .
یاسمن بهمنش نویسنده ی کتاب تونل مخفی سیاه نظر خود را در مورداین کلمات این گونه بیان کرد :
خودکار: خودکاری که بر روی کاغذ می نویسد شاید بزرگترین دنیای یک فرد باشد .
کاغذ : کاغذ یک شیء خالی است اما می تواند خیلی چیز ها خلق کند .
کتاب : با کتاب به دنیا هایی سفر ردم که هیپ وقت وجود نداسشته اند و نخواهند داشت .
مادر : مادر نمونه ی کوچکی از خداست / مهربانی مادر
زندگی : زندگی چیزی نیست که با تو دوست باشد ولی سهم خود را از او بگیر .
نویسندگی :شاید حرف زیادی برای گفتن نداشته باشم اما در ژرفای وجودم کلمات زیادی برای نوشتن دارم .
او که تاکنون یک کتاب را به چاپ رسانده است، می گوید: کتاب تونل مخفی سیاه، با موضوع رمز و رازی و تخیلی برای سن 13،14 سال نوشتم ،من نوشتن این کتاب را از 7 سالگی شروع کردم و در10 سالگی تمام شد ولی چاپ کردنش زمان برد.
اولین بار معلم کلاس دوم دبستان به مادرم گفت: یاسمن خیلی خوب توانسته 4 تصویر کتاب را به هم ربط دهد و داستان جالبی بگوید و به نوعی در نویسندگی مهارت دارد و شما می توانید آن را پرورش دهید .
مادر او که در این مصاحبه حضور داشت نیز گفت : کتاب در اختیار یاسمن قرار می دادم و بعد از خواندن داستان از او سوالاتی در رابطه با کتابی که خوانده بودمی پرسیدم ، و بعد مطلب می نوشت. و حتی انشاء های دوستانش را تصحیح میکرد و من هم با انجام دادن این کار یاسمن تشویق می کردم .
او از خاطرات دوران کودکی اش در مورد کتاب خواندن این گونه می گوید : 7 ساله که بودم هنوز خواندن و نوشتن را یاد نگرفته بودم و یک کتاب داستانی داشتم که داستانش کوتاه بود وآن موقع نمی توانستم الفبا را بخوانم به همین دلیل از اعضای خانواده می خواستم تا این کتاب را برایم حرکت گذاری کنند تا بخوانم .
یاسمن این دختر با ذوق می گوید: برای هر کدام از اسباب بازی هایم یک شخصیت گذاشته بودم و برایشان داستان می گفتم ، سعی می کردم آنها را آدم در نظر بگیرم و شخصیت هایشان خیلی برایم مهم بود،به نظرم شخصیت هر آدمی خیلی جالب است و میشود برایش یک داستان ساخت و بیشتر شخصیت های داستانهایم اقوام و آشنایان هستند .شخصیت پردازی در داستان مهم است طوری که خواننده فکر کند او با شخصیت درون داستان در حال گفت و گو است.
وی افزود : موضوع داستانی که نوشتم را از داستان هایی که خوانده بودم الهام گرفتم ، در مورد چاپ کردنش ، خانم بذری از کانون پرورش فکری خیلی کمکم کرد و کتابم را ویرایش کردند وبرای چاپ ،به انتشارات شلاک بردم کهبا چاپ آن موافقت شد.
یاسمن بهمنش می گوید : برایم مهم است که مردم کتابم را بخوانند و آرزو می کنم که بتوانم کتاب هایی بنویسم که به مردم امید دهد و تا هر جا بتوانم این حرفه را ادامه میدهم .
مادرش که گرم و سرد روزگار را چشیده ، می گوید : من به یاسمن می گویم که در آینده داستان نویسی برایش نان و آبی نمی شود و درآمدی نخواهد داشت ،ولی خودش به این کارعلاقه دارد و همچنین معلمانش تاکید می کردند که به رشته ادبیات برود .
وی در مورد چگونگی چاپ کتابش وهزینه های آن ، گفت: یکی از آشنایان که نویسنده بودند بعد ازآشنایی با کارم، انتشارات شلاک را برای چاپ کتاب معرفی کردند اقای روح بخش در انتشارات شلاک برای چاپ کتابم خیلی زحمت کشیدندو بعد از ویرایش کتابم ،گفتندکتاب آماده چاپ است و تقریبا 1000 نسخه بود که 500 تا ازآن خود انتشارات هزینه اش را داد و فروخته شد و 500 تای دیگر را خودم که نویسنده اش بودم مسئولیت فروش آن را داشتم و برای 500 کتابی که دست من بود حدود یک میلیون تومان هزینه پرداخت کردم.
وی با اشاره به این که همه کتاب هایش به فروش نرسیده است ، گفت : هر نویسنده ای اولین کتابش که چاپ می شود خیلی به فروش نمی رسد اما دوست دارم خیلی کتاب های بیش تری چاپ کنم و اگر کسی نخریدبرایم مهم نیست و مهم این هست که بتوانم بنویسم و با این حال اگر بتوانم کتاب هایم را به فروش برسانم خیلی خوشحال میشوم و قطعا برایم شیرین خواهد بود .
یاسمن بهمنش می گوید:ماه رمضان بودکه یک جلد از کتاب چاپ شده ام به دستم رسید ،خیلی خوشحال شدم چون درآن موقع توانسته بودم از این راه بزرگ یک قدم کوچک بردارم .اولین باری که کتابم را دیدم ، حس خیلیخوبیداشتم چون فکرمی کردم آرزوی 8 ساله ام ،برآورده شده است .
وی از پدر ومادرش بخاطر کمک هایشان تشکر کرد وگفت:اگر کمک های آن ها نبود من نمی توانستم این کتاب را چاپ کنم.
بهمنش که حالا بهتر از گذشته می نویسد می گوید :دوست دارم کتابی کامل تربا مفهوم بنویسم که مردم آن را دوست داشته باشند وبه فروش برسد بیش تر رمان باشد یا متن های خودم وهمچنین دوست دارم با آن کتاب ها و با آن موضوع ها و با آن نوشته ها ،مردم مرا بشناسند .
وی افزود : وقتی که مطلب می نویسم آرام می شوم و وقتی عصبانی هستم ، مطلب می نویسم .
بهمنش بیان کرد : من فکر می کنم توی دنیای واقعی نمی توانیم همان چیزی را که می خواهیم بنویسیم ، یعنی بیشتراوقات آن چیزی که می خواستم نمی شود و وقت هایی خیلی نا امید می شوی اما باز هم وقت هایی همان چیزی که دوست دارم ، می توانم بنویسم .
او می گوید :فکر می کنم با نوشتنم می توانم قدم به دنیایی بگذارم که دیگران نمی توانند وارد آن شوند دنیایی که و هیچ چیزی نمی تواند مرا اذیت کند و همه ی آرزو هایم در این دنیا براورده می شود.
یاسمن معتقد است نوشتن حس خاصی است که نمی تواند دقیق آن را توصیف کنداما خیلی به آن علاقه داردو درحال حاضر نوشتن بیش تر از خواندن کتاب برایش اهمیت دارد .
وی گفت : سه یا چهار سال دیگر که من بخواهم کنکور بدهم وقت نخواهم کرد که کتاب بنویسم و قطعا کمتر خواهم نوشت ولی بعد از آن کتابی که می نویسم مطمئنا خیلی بیش تر در آن دقت می کنم و مطمئنم برای رسیدن به آرزو ها و خواسته هایم باید خیلی تلاش کنم .
یاسمن الگو های نویسندگی خود را این گونه بیان کرد: الگوی من برای نویسندگی از نویسنده های خارجی پائولو کوئیلور بود که من به متن های این نویسنده علاقه دارم و شارلوت برونته یکی دیگر از الگوهایم بوده است و از شاعرهای ایرانی خانم فروغ فرحزاد و مولانا استفاده می کنم .
وی می گوید: من در عالم خیالم با شخصیت های داستانم صحبت می کنم وآن ها هم با من صحبت می کنند، بیش تر سعی می کنم مثبت نگر باشم یعنی همیشه به چیز های خوب فکر می کنم و به چیز های منفی اصلا فکر نمی کنم و نخواهم کرد.
وی برای نویسنده شدن گفت : باید علاقه به این کار داشته باشی و 70 در صد برای نویسنده شدن علاقه هست و مثلا وقتی داری انشاء می نویسی خط اولش سخته ولی بقیه خط ها همین جورخود به خود به ذهن می آید و انگار خودش داره نوشته می شود وکسی که می خواهد بنویسد باید همین طوری برنامه ریزی داشته باشد .
وی گفت : برای کتاب نوشتن باید کتاب بخوانی و کسی که کتاب نمی خواند مطمئنا نمی تواند کتاب بنویسدمن خودم خیلی کتاب می خوانم که در مورد روش های نویسندگی بوده است و از خواندنشان لذت می برم اما اگر کسی علاقه داشته باشد و روش های نویسندگی را هم بخوانند و اگر کتاب های نویسندگان بزرگ را نخواند نمی داند این چیز هایی که یاد گرفته در کجاو چگونه ازآن استفاده کنند .
وی افزود : زمان مدرسه ،نمی توانستم ، کتاب بخوانم ، چون وقت زیادی نداشتم اما خیلی وقت ها که فرصتی داشتم و بیکار بودم ، خاطرات روزانه ام را می نوشتم و از این کار خیلی خوشحال بودم .
وی خطاب دانش آموزانی که به نویسندگی علاقه دارند گفت: نویسندگی چیزی نیست که در واقع بدون احساس بتوانیدآن را ادامه دهید و به نظرم کسی که می خواهد نویسنده باشد ،باید احساسات گوناگونی داشته باشد، چون که با متن هایی که ما می نویسیم یا با داستان های کوتاه و یا رمان هایی که می نویسیم باید احساسات مان را بروز بدهیم .
یاسمن بهمنش نویسنده ی کتاب تونل مخفی سیاه نظر خود را در مورداین کلمات این گونه بیان کرد :
خودکار: خودکاری که بر روی کاغذ می نویسد شاید بزرگترین دنیای یک فرد باشد .
کاغذ : کاغذ یک شیء خالی است اما می تواند خیلی چیز ها خلق کند .
کتاب : با کتاب به دنیا هایی سفر ردم که هیپ وقت وجود نداسشته اند و نخواهند داشت .
مادر : مادر نمونه ی کوچکی از خداست / مهربانی مادر
زندگی : زندگی چیزی نیست که با تو دوست باشد ولی سهم خود را از او بگیر .
نویسندگی :شاید حرف زیادی برای گفتن نداشته باشم اما در ژرفای وجودم کلمات زیادی برای نوشتن دارم .
او که تاکنون یک کتاب را به چاپ رسانده است، می گوید: کتاب تونل مخفی سیاه، با موضوع رمز و رازی و تخیلی برای سن 13،14 سال نوشتم ،من نوشتن این کتاب را از 7 سالگی شروع کردم و در10 سالگی تمام شد ولی چاپ کردنش زمان برد.
اولین بار معلم کلاس دوم دبستان به مادرم گفت: یاسمن خیلی خوب توانسته 4 تصویر کتاب را به هم ربط دهد و داستان جالبی بگوید و به نوعی در نویسندگی مهارت دارد و شما می توانید آن را پرورش دهید .
مادر او که در این مصاحبه حضور داشت نیز گفت : کتاب در اختیار یاسمن قرار می دادم و بعد از خواندن داستان از او سوالاتی در رابطه با کتابی که خوانده بودمی پرسیدم ، و بعد مطلب می نوشت. و حتی انشاء های دوستانش را تصحیح میکرد و من هم با انجام دادن این کار یاسمن تشویق می کردم .
او از خاطرات دوران کودکی اش در مورد کتاب خواندن این گونه می گوید : 7 ساله که بودم هنوز خواندن و نوشتن را یاد نگرفته بودم و یک کتاب داستانی داشتم که داستانش کوتاه بود وآن موقع نمی توانستم الفبا را بخوانم به همین دلیل از اعضای خانواده می خواستم تا این کتاب را برایم حرکت گذاری کنند تا بخوانم .
یاسمن این دختر با ذوق می گوید: برای هر کدام از اسباب بازی هایم یک شخصیت گذاشته بودم و برایشان داستان می گفتم ، سعی می کردم آنها را آدم در نظر بگیرم و شخصیت هایشان خیلی برایم مهم بود،به نظرم شخصیت هر آدمی خیلی جالب است و میشود برایش یک داستان ساخت و بیشتر شخصیت های داستانهایم اقوام و آشنایان هستند .شخصیت پردازی در داستان مهم است طوری که خواننده فکر کند او با شخصیت درون داستان در حال گفت و گو است.
وی افزود : موضوع داستانی که نوشتم را از داستان هایی که خوانده بودم الهام گرفتم ، در مورد چاپ کردنش ، خانم بذری از کانون پرورش فکری خیلی کمکم کرد و کتابم را ویرایش کردند وبرای چاپ ،به انتشارات شلاک بردم کهبا چاپ آن موافقت شد.
یاسمن بهمنش می گوید : برایم مهم است که مردم کتابم را بخوانند و آرزو می کنم که بتوانم کتاب هایی بنویسم که به مردم امید دهد و تا هر جا بتوانم این حرفه را ادامه میدهم .
مادرش که گرم و سرد روزگار را چشیده ، می گوید : من به یاسمن می گویم که در آینده داستان نویسی برایش نان و آبی نمی شود و درآمدی نخواهد داشت ،ولی خودش به این کارعلاقه دارد و همچنین معلمانش تاکید می کردند که به رشته ادبیات برود .
وی در مورد چگونگی چاپ کتابش وهزینه های آن ، گفت: یکی از آشنایان که نویسنده بودند بعد ازآشنایی با کارم، انتشارات شلاک را برای چاپ کتاب معرفی کردند اقای روح بخش در انتشارات شلاک برای چاپ کتابم خیلی زحمت کشیدندو بعد از ویرایش کتابم ،گفتندکتاب آماده چاپ است و تقریبا 1000 نسخه بود که 500 تا ازآن خود انتشارات هزینه اش را داد و فروخته شد و 500 تای دیگر را خودم که نویسنده اش بودم مسئولیت فروش آن را داشتم و برای 500 کتابی که دست من بود حدود یک میلیون تومان هزینه پرداخت کردم.
وی با اشاره به این که همه کتاب هایش به فروش نرسیده است ، گفت : هر نویسنده ای اولین کتابش که چاپ می شود خیلی به فروش نمی رسد اما دوست دارم خیلی کتاب های بیش تری چاپ کنم و اگر کسی نخریدبرایم مهم نیست و مهم این هست که بتوانم بنویسم و با این حال اگر بتوانم کتاب هایم را به فروش برسانم خیلی خوشحال میشوم و قطعا برایم شیرین خواهد بود .
یاسمن بهمنش می گوید:ماه رمضان بودکه یک جلد از کتاب چاپ شده ام به دستم رسید ،خیلی خوشحال شدم چون درآن موقع توانسته بودم از این راه بزرگ یک قدم کوچک بردارم .اولین باری که کتابم را دیدم ، حس خیلیخوبیداشتم چون فکرمی کردم آرزوی 8 ساله ام ،برآورده شده است .
وی از پدر ومادرش بخاطر کمک هایشان تشکر کرد وگفت:اگر کمک های آن ها نبود من نمی توانستم این کتاب را چاپ کنم.
بهمنش که حالا بهتر از گذشته می نویسد می گوید :دوست دارم کتابی کامل تربا مفهوم بنویسم که مردم آن را دوست داشته باشند وبه فروش برسد بیش تر رمان باشد یا متن های خودم وهمچنین دوست دارم با آن کتاب ها و با آن موضوع ها و با آن نوشته ها ،مردم مرا بشناسند .
وی افزود : وقتی که مطلب می نویسم آرام می شوم و وقتی عصبانی هستم ، مطلب می نویسم .
بهمنش بیان کرد : من فکر می کنم توی دنیای واقعی نمی توانیم همان چیزی را که می خواهیم بنویسیم ، یعنی بیشتراوقات آن چیزی که می خواستم نمی شود و وقت هایی خیلی نا امید می شوی اما باز هم وقت هایی همان چیزی که دوست دارم ، می توانم بنویسم .
او می گوید :فکر می کنم با نوشتنم می توانم قدم به دنیایی بگذارم که دیگران نمی توانند وارد آن شوند دنیایی که و هیچ چیزی نمی تواند مرا اذیت کند و همه ی آرزو هایم در این دنیا براورده می شود.
یاسمن معتقد است نوشتن حس خاصی است که نمی تواند دقیق آن را توصیف کنداما خیلی به آن علاقه داردو درحال حاضر نوشتن بیش تر از خواندن کتاب برایش اهمیت دارد .
وی گفت : سه یا چهار سال دیگر که من بخواهم کنکور بدهم وقت نخواهم کرد که کتاب بنویسم و قطعا کمتر خواهم نوشت ولی بعد از آن کتابی که می نویسم مطمئنا خیلی بیش تر در آن دقت می کنم و مطمئنم برای رسیدن به آرزو ها و خواسته هایم باید خیلی تلاش کنم .
یاسمن الگو های نویسندگی خود را این گونه بیان کرد: الگوی من برای نویسندگی از نویسنده های خارجی پائولو کوئیلور بود که من به متن های این نویسنده علاقه دارم و شارلوت برونته یکی دیگر از الگوهایم بوده است و از شاعرهای ایرانی خانم فروغ فرحزاد و مولانا استفاده می کنم .
وی می گوید: من در عالم خیالم با شخصیت های داستانم صحبت می کنم وآن ها هم با من صحبت می کنند، بیش تر سعی می کنم مثبت نگر باشم یعنی همیشه به چیز های خوب فکر می کنم و به چیز های منفی اصلا فکر نمی کنم و نخواهم کرد.
وی برای نویسنده شدن گفت : باید علاقه به این کار داشته باشی و 70 در صد برای نویسنده شدن علاقه هست و مثلا وقتی داری انشاء می نویسی خط اولش سخته ولی بقیه خط ها همین جورخود به خود به ذهن می آید و انگار خودش داره نوشته می شود وکسی که می خواهد بنویسد باید همین طوری برنامه ریزی داشته باشد .
وی گفت : برای کتاب نوشتن باید کتاب بخوانی و کسی که کتاب نمی خواند مطمئنا نمی تواند کتاب بنویسدمن خودم خیلی کتاب می خوانم که در مورد روش های نویسندگی بوده است و از خواندنشان لذت می برم اما اگر کسی علاقه داشته باشد و روش های نویسندگی را هم بخوانند و اگر کتاب های نویسندگان بزرگ را نخواند نمی داند این چیز هایی که یاد گرفته در کجاو چگونه ازآن استفاده کنند .
وی افزود : زمان مدرسه ،نمی توانستم ، کتاب بخوانم ، چون وقت زیادی نداشتم اما خیلی وقت ها که فرصتی داشتم و بیکار بودم ، خاطرات روزانه ام را می نوشتم و از این کار خیلی خوشحال بودم .
وی خطاب دانش آموزانی که به نویسندگی علاقه دارند گفت: نویسندگی چیزی نیست که در واقع بدون احساس بتوانیدآن را ادامه دهید و به نظرم کسی که می خواهد نویسنده باشد ،باید احساسات گوناگونی داشته باشد، چون که با متن هایی که ما می نویسیم یا با داستان های کوتاه و یا رمان هایی که می نویسیم باید احساسات مان را بروز بدهیم .
یاسمن بهمنش نویسنده ی کتاب تونل مخفی سیاه نظر خود را در مورداین کلمات این گونه بیان کرد :
خودکار: خودکاری که بر روی کاغذ می نویسد شاید بزرگترین دنیای یک فرد باشد .
کاغذ : کاغذ یک شیء خالی است اما می تواند خیلی چیز ها خلق کند .
کتاب : با کتاب به دنیا هایی سفر ردم که هیپ وقت وجود نداسشته اند و نخواهند داشت .
مادر : مادر نمونه ی کوچکی از خداست / مهربانی مادر
زندگی : زندگی چیزی نیست که با تو دوست باشد ولی سهم خود را از او بگیر .
نویسندگی :شاید حرف زیادی برای گفتن نداشته باشم اما در ژرفای وجودم کلمات زیادی برای نوشتن دارم .
او که تاکنون یک کتاب را به چاپ رسانده است، می گوید: کتاب تونل مخفی سیاه، با موضوع رمز و رازی و تخیلی برای سن 13،14 سال نوشتم ،من نوشتن این کتاب را از 7 سالگی شروع کردم و در10 سالگی تمام شد ولی چاپ کردنش زمان برد.
اولین بار معلم کلاس دوم دبستان به مادرم گفت: یاسمن خیلی خوب توانسته 4 تصویر کتاب را به هم ربط دهد و داستان جالبی بگوید و به نوعی در نویسندگی مهارت دارد و شما می توانید آن را پرورش دهید .
مادر او که در این مصاحبه حضور داشت نیز گفت : کتاب در اختیار یاسمن قرار می دادم و بعد از خواندن داستان از او سوالاتی در رابطه با کتابی که خوانده بودمی پرسیدم ، و بعد مطلب می نوشت. و حتی انشاء های دوستانش را تصحیح میکرد و من هم با انجام دادن این کار یاسمن تشویق می کردم .
او از خاطرات دوران کودکی اش در مورد کتاب خواندن این گونه می گوید : 7 ساله که بودم هنوز خواندن و نوشتن را یاد نگرفته بودم و یک کتاب داستانی داشتم که داستانش کوتاه بود وآن موقع نمی توانستم الفبا را بخوانم به همین دلیل از اعضای خانواده می خواستم تا این کتاب را برایم حرکت گذاری کنند تا بخوانم .
یاسمن این دختر با ذوق می گوید: برای هر کدام از اسباب بازی هایم یک شخصیت گذاشته بودم و برایشان داستان می گفتم ، سعی می کردم آنها را آدم در نظر بگیرم و شخصیت هایشان خیلی برایم مهم بود،به نظرم شخصیت هر آدمی خیلی جالب است و میشود برایش یک داستان ساخت و بیشتر شخصیت های داستانهایم اقوام و آشنایان هستند .شخصیت پردازی در داستان مهم است طوری که خواننده فکر کند او با شخصیت درون داستان در حال گفت و گو است.
وی افزود : موضوع داستانی که نوشتم را از داستان هایی که خوانده بودم الهام گرفتم ، در مورد چاپ کردنش ، خانم بذری از کانون پرورش فکری خیلی کمکم کرد و کتابم را ویرایش کردند وبرای چاپ ،به انتشارات شلاک بردم کهبا چاپ آن موافقت شد.
یاسمن بهمنش می گوید : برایم مهم است که مردم کتابم را بخوانند و آرزو می کنم که بتوانم کتاب هایی بنویسم که به مردم امید دهد و تا هر جا بتوانم این حرفه را ادامه میدهم .
مادرش که گرم و سرد روزگار را چشیده ، می گوید : من به یاسمن می گویم که در آینده داستان نویسی برایش نان و آبی نمی شود و درآمدی نخواهد داشت ،ولی خودش به این کارعلاقه دارد و همچنین معلمانش تاکید می کردند که به رشته ادبیات برود .
وی در مورد چگونگی چاپ کتابش وهزینه های آن ، گفت: یکی از آشنایان که نویسنده بودند بعد ازآشنایی با کارم، انتشارات شلاک را برای چاپ کتاب معرفی کردند اقای روح بخش در انتشارات شلاک برای چاپ کتابم خیلی زحمت کشیدندو بعد از ویرایش کتابم ،گفتندکتاب آماده چاپ است و تقریبا 1000 نسخه بود که 500 تا ازآن خود انتشارات هزینه اش را داد و فروخته شد و 500 تای دیگر را خودم که نویسنده اش بودم مسئولیت فروش آن را داشتم و برای 500 کتابی که دست من بود حدود یک میلیون تومان هزینه پرداخت کردم.
وی با اشاره به این که همه کتاب هایش به فروش نرسیده است ، گفت : هر نویسنده ای اولین کتابش که چاپ می شود خیلی به فروش نمی رسد اما دوست دارم خیلی کتاب های بیش تری چاپ کنم و اگر کسی نخریدبرایم مهم نیست و مهم این هست که بتوانم بنویسم و با این حال اگر بتوانم کتاب هایم را به فروش برسانم خیلی خوشحال میشوم و قطعا برایم شیرین خواهد بود .
یاسمن بهمنش می گوید:ماه رمضان بودکه یک جلد از کتاب چاپ شده ام به دستم رسید ،خیلی خوشحال شدم چون درآن موقع توانسته بودم از این راه بزرگ یک قدم کوچک بردارم .اولین باری که کتابم را دیدم ، حس خیلیخوبیداشتم چون فکرمی کردم آرزوی 8 ساله ام ،برآورده شده است .
وی از پدر ومادرش بخاطر کمک هایشان تشکر کرد وگفت:اگر کمک های آن ها نبود من نمی توانستم این کتاب را چاپ کنم.
بهمنش که حالا بهتر از گذشته می نویسد می گوید :دوست دارم کتابی کامل تربا مفهوم بنویسم که مردم آن را دوست داشته باشند وبه فروش برسد بیش تر رمان باشد یا متن های خودم وهمچنین دوست دارم با آن کتاب ها و با آن موضوع ها و با آن نوشته ها ،مردم مرا بشناسند .
وی افزود : وقتی که مطلب می نویسم آرام می شوم و وقتی عصبانی هستم ، مطلب می نویسم .
بهمنش بیان کرد : من فکر می کنم توی دنیای واقعی نمی توانیم همان چیزی را که می خواهیم بنویسیم ، یعنی بیشتراوقات آن چیزی که می خواستم نمی شود و وقت هایی خیلی نا امید می شوی اما باز هم وقت هایی همان چیزی که دوست دارم ، می توانم بنویسم .
او می گوید :فکر می کنم با نوشتنم می توانم قدم به دنیایی بگذارم که دیگران نمی توانند وارد آن شوند دنیایی که و هیچ چیزی نمی تواند مرا اذیت کند و همه ی آرزو هایم در این دنیا براورده می شود.
یاسمن معتقد است نوشتن حس خاصی است که نمی تواند دقیق آن را توصیف کنداما خیلی به آن علاقه داردو درحال حاضر نوشتن بیش تر از خواندن کتاب برایش اهمیت دارد .
وی گفت : سه یا چهار سال دیگر که من بخواهم کنکور بدهم وقت نخواهم کرد که کتاب بنویسم و قطعا کمتر خواهم نوشت ولی بعد از آن کتابی که می نویسم مطمئنا خیلی بیش تر در آن دقت می کنم و مطمئنم برای رسیدن به آرزو ها و خواسته هایم باید خیلی تلاش کنم .
یاسمن الگو های نویسندگی خود را این گونه بیان کرد: الگوی من برای نویسندگی از نویسنده های خارجی پائولو کوئیلور بود که من به متن های این نویسنده علاقه دارم و شارلوت برونته یکی دیگر از الگوهایم بوده است و از شاعرهای ایرانی خانم فروغ فرحزاد و مولانا استفاده می کنم .
وی می گوید: من در عالم خیالم با شخصیت های داستانم صحبت می کنم وآن ها هم با من صحبت می کنند، بیش تر سعی می کنم مثبت نگر باشم یعنی همیشه به چیز های خوب فکر می کنم و به چیز های منفی اصلا فکر نمی کنم و نخواهم کرد.
وی برای نویسنده شدن گفت : باید علاقه به این کار داشته باشی و 70 در صد برای نویسنده شدن علاقه هست و مثلا وقتی داری انشاء می نویسی خط اولش سخته ولی بقیه خط ها همین جورخود به خود به ذهن می آید و انگار خودش داره نوشته می شود وکسی که می خواهد بنویسد باید همین طوری برنامه ریزی داشته باشد .
وی گفت : برای کتاب نوشتن باید کتاب بخوانی و کسی که کتاب نمی خواند مطمئنا نمی تواند کتاب بنویسدمن خودم خیلی کتاب می خوانم که در مورد روش های نویسندگی بوده است و از خواندنشان لذت می برم اما اگر کسی علاقه داشته باشد و روش های نویسندگی را هم بخوانند و اگر کتاب های نویسندگان بزرگ را نخواند نمی داند این چیز هایی که یاد گرفته در کجاو چگونه ازآن استفاده کنند .
وی افزود : زمان مدرسه ،نمی توانستم ، کتاب بخوانم ، چون وقت زیادی نداشتم اما خیلی وقت ها که فرصتی داشتم و بیکار بودم ، خاطرات روزانه ام را می نوشتم و از این کار خیلی خوشحال بودم .
وی خطاب دانش آموزانی که به نویسندگی علاقه دارند گفت: نویسندگی چیزی نیست که در واقع بدون احساس بتوانیدآن را ادامه دهید و به نظرم کسی که می خواهد نویسنده باشد ،باید احساسات گوناگونی داشته باشد، چون که با متن هایی که ما می نویسیم یا با داستان های کوتاه و یا رمان هایی که می نویسیم باید احساسات مان را بروز بدهیم .
یاسمن بهمنش نویسنده ی کتاب تونل مخفی سیاه نظر خود را در مورداین کلمات این گونه بیان کرد :
خودکار: خودکاری که بر روی کاغذ می نویسد شاید بزرگترین دنیای یک فرد باشد .
کاغذ : کاغذ یک شیء خالی است اما می تواند خیلی چیز ها خلق کند .
کتاب : با کتاب به دنیا هایی سفر ردم که هیپ وقت وجود نداسشته اند و نخواهند داشت .
مادر : مادر نمونه ی کوچکی از خداست / مهربانی مادر
زندگی : زندگی چیزی نیست که با تو دوست باشد ولی سهم خود را از او بگیر .
نویسندگی :شاید حرف زیادی برای گفتن نداشته باشم اما در ژرفای وجودم کلمات زیادی برای نوشتن دارم .
او که تاکنون یک کتاب را به چاپ رسانده است، می گوید: کتاب تونل مخفی سیاه، با موضوع رمز و رازی و تخیلی برای سن 13،14 سال نوشتم ،من نوشتن این کتاب را از 7 سالگی شروع کردم و در10 سالگی تمام شد ولی چاپ کردنش زمان برد.
اولین بار معلم کلاس دوم دبستان به مادرم گفت: یاسمن خیلی خوب توانسته 4 تصویر کتاب را به هم ربط دهد و داستان جالبی بگوید و به نوعی در نویسندگی مهارت دارد و شما می توانید آن را پرورش دهید .
مادر او که در این مصاحبه حضور داشت نیز گفت : کتاب در اختیار یاسمن قرار می دادم و بعد از خواندن داستان از او سوالاتی در رابطه با کتابی که خوانده بودمی پرسیدم ، و بعد مطلب می نوشت. و حتی انشاء های دوستانش را تصحیح میکرد و من هم با انجام دادن این کار یاسمن تشویق می کردم .
او از خاطرات دوران کودکی اش در مورد کتاب خواندن این گونه می گوید : 7 ساله که بودم هنوز خواندن و نوشتن را یاد نگرفته بودم و یک کتاب داستانی داشتم که داستانش کوتاه بود وآن موقع نمی توانستم الفبا را بخوانم به همین دلیل از اعضای خانواده می خواستم تا این کتاب را برایم حرکت گذاری کنند تا بخوانم .
یاسمن این دختر با ذوق می گوید: برای هر کدام از اسباب بازی هایم یک شخصیت گذاشته بودم و برایشان داستان می گفتم ، سعی می کردم آنها را آدم در نظر بگیرم و شخصیت هایشان خیلی برایم مهم بود،به نظرم شخصیت هر آدمی خیلی جالب است و میشود برایش یک داستان ساخت و بیشتر شخصیت های داستانهایم اقوام و آشنایان هستند .شخصیت پردازی در داستان مهم است طوری که خواننده فکر کند او با شخصیت درون داستان در حال گفت و گو است.
وی افزود : موضوع داستانی که نوشتم را از داستان هایی که خوانده بودم الهام گرفتم ، در مورد چاپ کردنش ، خانم بذری از کانون پرورش فکری خیلی کمکم کرد و کتابم را ویرایش کردند وبرای چاپ ،به انتشارات شلاک بردم کهبا چاپ آن موافقت شد.
یاسمن بهمنش می گوید : برایم مهم است که مردم کتابم را بخوانند و آرزو می کنم که بتوانم کتاب هایی بنویسم که به مردم امید دهد و تا هر جا بتوانم این حرفه را ادامه میدهم .
مادرش که گرم و سرد روزگار را چشیده ، می گوید : من به یاسمن می گویم که در آینده داستان نویسی برایش نان و آبی نمی شود و درآمدی نخواهد داشت ،ولی خودش به این کارعلاقه دارد و همچنین معلمانش تاکید می کردند که به رشته ادبیات برود .
وی در مورد چگونگی چاپ کتابش وهزینه های آن ، گفت: یکی از آشنایان که نویسنده بودند بعد ازآشنایی با کارم، انتشارات شلاک را برای چاپ کتاب معرفی کردند اقای روح بخش در انتشارات شلاک برای چاپ کتابم خیلی زحمت کشیدندو بعد از ویرایش کتابم ،گفتندکتاب آماده چاپ است و تقریبا 1000 نسخه بود که 500 تا ازآن خود انتشارات هزینه اش را داد و فروخته شد و 500 تای دیگر را خودم که نویسنده اش بودم مسئولیت فروش آن را داشتم و برای 500 کتابی که دست من بود حدود یک میلیون تومان هزینه پرداخت کردم.
وی با اشاره به این که همه کتاب هایش به فروش نرسیده است ، گفت : هر نویسنده ای اولین کتابش که چاپ می شود خیلی به فروش نمی رسد اما دوست دارم خیلی کتاب های بیش تری چاپ کنم و اگر کسی نخریدبرایم مهم نیست و مهم این هست که بتوانم بنویسم و با این حال اگر بتوانم کتاب هایم را به فروش برسانم خیلی خوشحال میشوم و قطعا برایم شیرین خواهد بود .
یاسمن بهمنش می گوید:ماه رمضان بودکه یک جلد از کتاب چاپ شده ام به دستم رسید ،خیلی خوشحال شدم چون درآن موقع توانسته بودم از این راه بزرگ یک قدم کوچک بردارم .اولین باری که کتابم را دیدم ، حس خیلیخوبیداشتم چون فکرمی کردم آرزوی 8 ساله ام ،برآورده شده است .
وی از پدر ومادرش بخاطر کمک هایشان تشکر کرد وگفت:اگر کمک های آن ها نبود من نمی توانستم این کتاب را چاپ کنم.
بهمنش که حالا بهتر از گذشته می نویسد می گوید :دوست دارم کتابی کامل تربا مفهوم بنویسم که مردم آن را دوست داشته باشند وبه فروش برسد بیش تر رمان باشد یا متن های خودم وهمچنین دوست دارم با آن کتاب ها و با آن موضوع ها و با آن نوشته ها ،مردم مرا بشناسند .
وی افزود : وقتی که مطلب می نویسم آرام می شوم و وقتی عصبانی هستم ، مطلب می نویسم .
بهمنش بیان کرد : من فکر می کنم توی دنیای واقعی نمی توانیم همان چیزی را که می خواهیم بنویسیم ، یعنی بیشتراوقات آن چیزی که می خواستم نمی شود و وقت هایی خیلی نا امید می شوی اما باز هم وقت هایی همان چیزی که دوست دارم ، می توانم بنویسم .
او می گوید :فکر می کنم با نوشتنم می توانم قدم به دنیایی بگذارم که دیگران نمی توانند وارد آن شوند دنیایی که و هیچ چیزی نمی تواند مرا اذیت کند و همه ی آرزو هایم در این دنیا براورده می شود.
یاسمن معتقد است نوشتن حس خاصی است که نمی تواند دقیق آن را توصیف کنداما خیلی به آن علاقه داردو درحال حاضر نوشتن بیش تر از خواندن کتاب برایش اهمیت دارد .
وی گفت : سه یا چهار سال دیگر که من بخواهم کنکور بدهم وقت نخواهم کرد که کتاب بنویسم و قطعا کمتر خواهم نوشت ولی بعد از آن کتابی که می نویسم مطمئنا خیلی بیش تر در آن دقت می کنم و مطمئنم برای رسیدن به آرزو ها و خواسته هایم باید خیلی تلاش کنم .
یاسمن الگو های نویسندگی خود را این گونه بیان کرد: الگوی من برای نویسندگی از نویسنده های خارجی پائولو کوئیلور بود که من به متن های این نویسنده علاقه دارم و شارلوت برونته یکی دیگر از الگوهایم بوده است و از شاعرهای ایرانی خانم فروغ فرحزاد و مولانا استفاده می کنم .
وی می گوید: من در عالم خیالم با شخصیت های داستانم صحبت می کنم وآن ها هم با من صحبت می کنند، بیش تر سعی می کنم مثبت نگر باشم یعنی همیشه به چیز های خوب فکر می کنم و به چیز های منفی اصلا فکر نمی کنم و نخواهم کرد.
وی برای نویسنده شدن گفت : باید علاقه به این کار داشته باشی و 70 در صد برای نویسنده شدن علاقه هست و مثلا وقتی داری انشاء می نویسی خط اولش سخته ولی بقیه خط ها همین جورخود به خود به ذهن می آید و انگار خودش داره نوشته می شود وکسی که می خواهد بنویسد باید همین طوری برنامه ریزی داشته باشد .
وی گفت : برای کتاب نوشتن باید کتاب بخوانی و کسی که کتاب نمی خواند مطمئنا نمی تواند کتاب بنویسدمن خودم خیلی کتاب می خوانم که در مورد روش های نویسندگی بوده است و از خواندنشان لذت می برم اما اگر کسی علاقه داشته باشد و روش های نویسندگی را هم بخوانند و اگر کتاب های نویسندگان بزرگ را نخواند نمی داند این چیز هایی که یاد گرفته در کجاو چگونه ازآن استفاده کنند .
وی افزود : زمان مدرسه ،نمی توانستم ، کتاب بخوانم ، چون وقت زیادی نداشتم اما خیلی وقت ها که فرصتی داشتم و بیکار بودم ، خاطرات روزانه ام را می نوشتم و از این کار خیلی خوشحال بودم .
وی خطاب دانش آموزانی که به نویسندگی علاقه دارند گفت: نویسندگی چیزی نیست که در واقع بدون احساس بتوانیدآن را ادامه دهید و به نظرم کسی که می خواهد نویسنده باشد ،باید احساسات گوناگونی داشته باشد، چون که با متن هایی که ما می نویسیم یا با داستان های کوتاه و یا رمان هایی که می نویسیم باید احساسات مان را بروز بدهیم .
یاسمن بهمنش نویسنده ی کتاب تونل مخفی سیاه نظر خود را در مورداین کلمات این گونه بیان کرد :
خودکار: خودکاری که بر روی کاغذ می نویسد شاید بزرگترین دنیای یک فرد باشد .
کاغذ : کاغذ یک شیء خالی است اما می تواند خیلی چیز ها خلق کند .
کتاب : با کتاب به دنیا هایی سفر ردم که هیپ وقت وجود نداسشته اند و نخواهند داشت .
مادر : مادر نمونه ی کوچکی از خداست / مهربانی مادر
زندگی : زندگی چیزی نیست که با تو دوست باشد ولی سهم خود را از او بگیر .
نویسندگی :شاید حرف زیادی برای گفتن نداشته باشم اما در ژرفای وجودم کلمات زیادی برای نوشتن دارم .
او که تاکنون یک کتاب را به چاپ رسانده است، می گوید: کتاب تونل مخفی سیاه، با موضوع رمز و رازی و تخیلی برای سن 13،14 سال نوشتم ،من نوشتن این کتاب را از 7 سالگی شروع کردم و در10 سالگی تمام شد ولی چاپ کردنش زمان برد.
اولین بار معلم کلاس دوم دبستان به مادرم گفت: یاسمن خیلی خوب توانسته 4 تصویر کتاب را به هم ربط دهد و داستان جالبی بگوید و به نوعی در نویسندگی مهارت دارد و شما می توانید آن را پرورش دهید .
مادر او که در این مصاحبه حضور داشت نیز گفت : کتاب در اختیار یاسمن قرار می دادم و بعد از خواندن داستان از او سوالاتی در رابطه با کتابی که خوانده بودمی پرسیدم ، و بعد مطلب می نوشت. و حتی انشاء های دوستانش را تصحیح میکرد و من هم با انجام دادن این کار یاسمن تشویق می کردم .
او از خاطرات دوران کودکی اش در مورد کتاب خواندن این گونه می گوید : 7 ساله که بودم هنوز خواندن و نوشتن را یاد نگرفته بودم و یک کتاب داستانی داشتم که داستانش کوتاه بود وآن موقع نمی توانستم الفبا را بخوانم به همین دلیل از اعضای خانواده می خواستم تا این کتاب را برایم حرکت گذاری کنند تا بخوانم .
یاسمن این دختر با ذوق می گوید: برای هر کدام از اسباب بازی هایم یک شخصیت گذاشته بودم و برایشان داستان می گفتم ، سعی می کردم آنها را آدم در نظر بگیرم و شخصیت هایشان خیلی برایم مهم بود،به نظرم شخصیت هر آدمی خیلی جالب است و میشود برایش یک داستان ساخت و بیشتر شخصیت های داستانهایم اقوام و آشنایان هستند .شخصیت پردازی در داستان مهم است طوری که خواننده فکر کند او با شخصیت درون داستان در حال گفت و گو است.
وی افزود : موضوع داستانی که نوشتم را از داستان هایی که خوانده بودم الهام گرفتم ، در مورد چاپ کردنش ، خانم بذری از کانون پرورش فکری خیلی کمکم کرد و کتابم را ویرایش کردند وبرای چاپ ،به انتشارات شلاک بردم کهبا چاپ آن موافقت شد.
یاسمن بهمنش می گوید : برایم مهم است که مردم کتابم را بخوانند و آرزو می کنم که بتوانم کتاب هایی بنویسم که به مردم امید دهد و تا هر جا بتوانم این حرفه را ادامه میدهم .
مادرش که گرم و سرد روزگار را چشیده ، می گوید : من به یاسمن می گویم که در آینده داستان نویسی برایش نان و آبی نمی شود و درآمدی نخواهد داشت ،ولی خودش به این کارعلاقه دارد و همچنین معلمانش تاکید می کردند که به رشته ادبیات برود .
وی در مورد چگونگی چاپ کتابش وهزینه های آن ، گفت: یکی از آشنایان که نویسنده بودند بعد ازآشنایی با کارم، انتشارات شلاک را برای چاپ کتاب معرفی کردند اقای روح بخش در انتشارات شلاک برای چاپ کتابم خیلی زحمت کشیدندو بعد از ویرایش کتابم ،گفتندکتاب آماده چاپ است و تقریبا 1000 نسخه بود که 500 تا ازآن خود انتشارات هزینه اش را داد و فروخته شد و 500 تای دیگر را خودم که نویسنده اش بودم مسئولیت فروش آن را داشتم و برای 500 کتابی که دست من بود حدود یک میلیون تومان هزینه پرداخت کردم.
وی با اشاره به این که همه کتاب هایش به فروش نرسیده است ، گفت : هر نویسنده ای اولین کتابش که چاپ می شود خیلی به فروش نمی رسد اما دوست دارم خیلی کتاب های بیش تری چاپ کنم و اگر کسی نخریدبرایم مهم نیست و مهم این هست که بتوانم بنویسم و با این حال اگر بتوانم کتاب هایم را به فروش برسانم خیلی خوشحال میشوم و قطعا برایم شیرین خواهد بود .
یاسمن بهمنش می گوید:ماه رمضان بودکه یک جلد از کتاب چاپ شده ام به دستم رسید ،خیلی خوشحال شدم چون درآن موقع توانسته بودم از این راه بزرگ یک قدم کوچک بردارم .اولین باری که کتابم را دیدم ، حس خیلیخوبیداشتم چون فکرمی کردم آرزوی 8 ساله ام ،برآورده شده است .
وی از پدر ومادرش بخاطر کمک هایشان تشکر کرد وگفت:اگر کمک های آن ها نبود من نمی توانستم این کتاب را چاپ کنم.
بهمنش که حالا بهتر از گذشته می نویسد می گوید :دوست دارم کتابی کامل تربا مفهوم بنویسم که مردم آن را دوست داشته باشند وبه فروش برسد بیش تر رمان باشد یا متن های خودم وهمچنین دوست دارم با آن کتاب ها و با آن موضوع ها و با آن نوشته ها ،مردم مرا بشناسند .
وی افزود : وقتی که مطلب می نویسم آرام می شوم و وقتی عصبانی هستم ، مطلب می نویسم .
بهمنش بیان کرد : من فکر می کنم توی دنیای واقعی نمی توانیم همان چیزی را که می خواهیم بنویسیم ، یعنی بیشتراوقات آن چیزی که می خواستم نمی شود و وقت هایی خیلی نا امید می شوی اما باز هم وقت هایی همان چیزی که دوست دارم ، می توانم بنویسم .
او می گوید :فکر می کنم با نوشتنم می توانم قدم به دنیایی بگذارم که دیگران نمی توانند وارد آن شوند دنیایی که و هیچ چیزی نمی تواند مرا اذیت کند و همه ی آرزو هایم در این دنیا براورده می شود.
یاسمن معتقد است نوشتن حس خاصی است که نمی تواند دقیق آن را توصیف کنداما خیلی به آن علاقه داردو درحال حاضر نوشتن بیش تر از خواندن کتاب برایش اهمیت دارد .
وی گفت : سه یا چهار سال دیگر که من بخواهم کنکور بدهم وقت نخواهم کرد که کتاب بنویسم و قطعا کمتر خواهم نوشت ولی بعد از آن کتابی که می نویسم مطمئنا خیلی بیش تر در آن دقت می کنم و مطمئنم برای رسیدن به آرزو ها و خواسته هایم باید خیلی تلاش کنم .
یاسمن الگو های نویسندگی خود را این گونه بیان کرد: الگوی من برای نویسندگی از نویسنده های خارجی پائولو کوئیلور بود که من به متن های این نویسنده علاقه دارم و شارلوت برونته یکی دیگر از الگوهایم بوده است و از شاعرهای ایرانی خانم فروغ فرحزاد و مولانا استفاده می کنم .
وی می گوید: من در عالم خیالم با شخصیت های داستانم صحبت می کنم وآن ها هم با من صحبت می کنند، بیش تر سعی می کنم مثبت نگر باشم یعنی همیشه به چیز های خوب فکر می کنم و به چیز های منفی اصلا فکر نمی کنم و نخواهم کرد.
وی برای نویسنده شدن گفت : باید علاقه به این کار داشته باشی و 70 در صد برای نویسنده شدن علاقه هست و مثلا وقتی داری انشاء می نویسی خط اولش سخته ولی بقیه خط ها همین جورخود به خود به ذهن می آید و انگار خودش داره نوشته می شود وکسی که می خواهد بنویسد باید همین طوری برنامه ریزی داشته باشد .
وی گفت : برای کتاب نوشتن باید کتاب بخوانی و کسی که کتاب نمی خواند مطمئنا نمی تواند کتاب بنویسدمن خودم خیلی کتاب می خوانم که در مورد روش های نویسندگی بوده است و از خواندنشان لذت می برم اما اگر کسی علاقه داشته باشد و روش های نویسندگی را هم بخوانند و اگر کتاب های نویسندگان بزرگ را نخواند نمی داند این چیز هایی که یاد گرفته در کجاو چگونه ازآن استفاده کنند .
وی افزود : زمان مدرسه ،نمی توانستم ، کتاب بخوانم ، چون وقت زیادی نداشتم اما خیلی وقت ها که فرصتی داشتم و بیکار بودم ، خاطرات روزانه ام را می نوشتم و از این کار خیلی خوشحال بودم .
وی خطاب دانش آموزانی که به نویسندگی علاقه دارند گفت: نویسندگی چیزی نیست که در واقع بدون احساس بتوانیدآن را ادامه دهید و به نظرم کسی که می خواهد نویسنده باشد ،باید احساسات گوناگونی داشته باشد، چون که با متن هایی که ما می نویسیم یا با داستان های کوتاه و یا رمان هایی که می نویسیم باید احساسات مان را بروز بدهیم .
یاسمن بهمنش نویسنده ی کتاب تونل مخفی سیاه نظر خود را در مورداین کلمات این گونه بیان کرد :
خودکار: خودکاری که بر روی کاغذ می نویسد شاید بزرگترین دنیای یک فرد باشد .
کاغذ : کاغذ یک شیء خالی است اما می تواند خیلی چیز ها خلق کند .
کتاب : با کتاب به دنیا هایی سفر ردم که هیپ وقت وجود نداسشته اند و نخواهند داشت .
مادر : مادر نمونه ی کوچکی از خداست / مهربانی مادر
زندگی : زندگی چیزی نیست که با تو دوست باشد ولی سهم خود را از او بگیر .
نویسندگی :شاید حرف زیادی برای گفتن نداشته باشم اما در ژرفای وجودم کلمات زیادی برای نوشتن دارم .
,
او که تاکنون یک کتاب را به چاپ رسانده است، می گوید: کتاب تونل مخفی سیاه، با موضوع رمز و رازی و تخیلی برای سن 13،14 سال نوشتم ،من نوشتن این کتاب را از 7 سالگی شروع کردم و در10 سالگی تمام شد ولی چاپ کردنش زمان برد.
,,
اولین بار معلم کلاس دوم دبستان به مادرم گفت: یاسمن خیلی خوب توانسته 4 تصویر کتاب را به هم ربط دهد و داستان جالبی بگوید و به نوعی در نویسندگی مهارت دارد و شما می توانید آن را پرورش دهید .
,,
مادر او که در این مصاحبه حضور داشت نیز گفت : کتاب در اختیار یاسمن قرار می دادم و بعد از خواندن داستان از او سوالاتی در رابطه با کتابی که خوانده بودمی پرسیدم ، و بعد مطلب می نوشت. و حتی انشاء های دوستانش را تصحیح میکرد و من هم با انجام دادن این کار یاسمن تشویق می کردم .
,,
,
او از خاطرات دوران کودکی اش در مورد کتاب خواندن این گونه می گوید : 7 ساله که بودم هنوز خواندن و نوشتن را یاد نگرفته بودم و یک کتاب داستانی داشتم که داستانش کوتاه بود وآن موقع نمی توانستم الفبا را بخوانم به همین دلیل از اعضای خانواده می خواستم تا این کتاب را برایم حرکت گذاری کنند تا بخوانم .
,,
یاسمن این دختر با ذوق می گوید: برای هر کدام از اسباب بازی هایم یک شخصیت گذاشته بودم و برایشان داستان می گفتم ، سعی می کردم آنها را آدم در نظر بگیرم و شخصیت هایشان خیلی برایم مهم بود،به نظرم شخصیت هر آدمی خیلی جالب است و میشود برایش یک داستان ساخت و بیشتر شخصیت های داستانهایم اقوام و آشنایان هستند .شخصیت پردازی در داستان مهم است طوری که خواننده فکر کند او با شخصیت درون داستان در حال گفت و گو است.
,,
وی افزود : موضوع داستانی که نوشتم را از داستان هایی که خوانده بودم الهام گرفتم ، در مورد چاپ کردنش ، خانم بذری از کانون پرورش فکری خیلی کمکم کرد و کتابم را ویرایش کردند وبرای چاپ ،به انتشارات شلاک بردم کهبا چاپ آن موافقت شد.
,,
یاسمن بهمنش می گوید : برایم مهم است که مردم کتابم را بخوانند و آرزو می کنم که بتوانم کتاب هایی بنویسم که به مردم امید دهد و تا هر جا بتوانم این حرفه را ادامه میدهم .
,,
مادرش که گرم و سرد روزگار را چشیده ، می گوید : من به یاسمن می گویم که در آینده داستان نویسی برایش نان و آبی نمی شود و درآمدی نخواهد داشت ،ولی خودش به این کارعلاقه دارد و همچنین معلمانش تاکید می کردند که به رشته ادبیات برود .
,,
,
وی در مورد چگونگی چاپ کتابش وهزینه های آن ، گفت: یکی از آشنایان که نویسنده بودند بعد ازآشنایی با کارم، انتشارات شلاک را برای چاپ کتاب معرفی کردند اقای روح بخش در انتشارات شلاک برای چاپ کتابم خیلی زحمت کشیدندو بعد از ویرایش کتابم ،گفتندکتاب آماده چاپ است و تقریبا 1000 نسخه بود که 500 تا ازآن خود انتشارات هزینه اش را داد و فروخته شد و 500 تای دیگر را خودم که نویسنده اش بودم مسئولیت فروش آن را داشتم و برای 500 کتابی که دست من بود حدود یک میلیون تومان هزینه پرداخت کردم.
,,
وی با اشاره به این که همه کتاب هایش به فروش نرسیده است ، گفت : هر نویسنده ای اولین کتابش که چاپ می شود خیلی به فروش نمی رسد اما دوست دارم خیلی کتاب های بیش تری چاپ کنم و اگر کسی نخریدبرایم مهم نیست و مهم این هست که بتوانم بنویسم و با این حال اگر بتوانم کتاب هایم را به فروش برسانم خیلی خوشحال میشوم و قطعا برایم شیرین خواهد بود .
,,
یاسمن بهمنش می گوید:ماه رمضان بودکه یک جلد از کتاب چاپ شده ام به دستم رسید ،خیلی خوشحال شدم چون درآن موقع توانسته بودم از این راه بزرگ یک قدم کوچک بردارم .اولین باری که کتابم را دیدم ، حس خیلیخوبیداشتم چون فکرمی کردم آرزوی 8 ساله ام ،برآورده شده است .
,,
,
وی از پدر ومادرش بخاطر کمک هایشان تشکر کرد وگفت:اگر کمک های آن ها نبود من نمی توانستم این کتاب را چاپ کنم.
,,
بهمنش که حالا بهتر از گذشته می نویسد می گوید :دوست دارم کتابی کامل تربا مفهوم بنویسم که مردم آن را دوست داشته باشند وبه فروش برسد بیش تر رمان باشد یا متن های خودم وهمچنین دوست دارم با آن کتاب ها و با آن موضوع ها و با آن نوشته ها ،مردم مرا بشناسند .
,,
وی افزود : وقتی که مطلب می نویسم آرام می شوم و وقتی عصبانی هستم ، مطلب می نویسم .
,,
بهمنش بیان کرد : من فکر می کنم توی دنیای واقعی نمی توانیم همان چیزی را که می خواهیم بنویسیم ، یعنی بیشتراوقات آن چیزی که می خواستم نمی شود و وقت هایی خیلی نا امید می شوی اما باز هم وقت هایی همان چیزی که دوست دارم ، می توانم بنویسم .
,,
,
او می گوید :فکر می کنم با نوشتنم می توانم قدم به دنیایی بگذارم که دیگران نمی توانند وارد آن شوند دنیایی که و هیچ چیزی نمی تواند مرا اذیت کند و همه ی آرزو هایم در این دنیا براورده می شود.
,,
یاسمن معتقد است نوشتن حس خاصی است که نمی تواند دقیق آن را توصیف کنداما خیلی به آن علاقه داردو درحال حاضر نوشتن بیش تر از خواندن کتاب برایش اهمیت دارد .
,,
وی گفت : سه یا چهار سال دیگر که من بخواهم کنکور بدهم وقت نخواهم کرد که کتاب بنویسم و قطعا کمتر خواهم نوشت ولی بعد از آن کتابی که می نویسم مطمئنا خیلی بیش تر در آن دقت می کنم و مطمئنم برای رسیدن به آرزو ها و خواسته هایم باید خیلی تلاش کنم .
,,
یاسمن الگو های نویسندگی خود را این گونه بیان کرد: الگوی من برای نویسندگی از نویسنده های خارجی پائولو کوئیلور بود که من به متن های این نویسنده علاقه دارم و شارلوت برونته یکی دیگر از الگوهایم بوده است و از شاعرهای ایرانی خانم فروغ فرحزاد و مولانا استفاده می کنم .
,,
وی می گوید: من در عالم خیالم با شخصیت های داستانم صحبت می کنم وآن ها هم با من صحبت می کنند، بیش تر سعی می کنم مثبت نگر باشم یعنی همیشه به چیز های خوب فکر می کنم و به چیز های منفی اصلا فکر نمی کنم و نخواهم کرد.
,,
وی برای نویسنده شدن گفت : باید علاقه به این کار داشته باشی و 70 در صد برای نویسنده شدن علاقه هست و مثلا وقتی داری انشاء می نویسی خط اولش سخته ولی بقیه خط ها همین جورخود به خود به ذهن می آید و انگار خودش داره نوشته می شود وکسی که می خواهد بنویسد باید همین طوری برنامه ریزی داشته باشد .
,,
وی گفت : برای کتاب نوشتن باید کتاب بخوانی و کسی که کتاب نمی خواند مطمئنا نمی تواند کتاب بنویسدمن خودم خیلی کتاب می خوانم که در مورد روش های نویسندگی بوده است و از خواندنشان لذت می برم اما اگر کسی علاقه داشته باشد و روش های نویسندگی را هم بخوانند و اگر کتاب های نویسندگان بزرگ را نخواند نمی داند این چیز هایی که یاد گرفته در کجاو چگونه ازآن استفاده کنند .
,,
وی افزود : زمان مدرسه ،نمی توانستم ، کتاب بخوانم ، چون وقت زیادی نداشتم اما خیلی وقت ها که فرصتی داشتم و بیکار بودم ، خاطرات روزانه ام را می نوشتم و از این کار خیلی خوشحال بودم .
,وی خطاب دانش آموزانی که به نویسندگی علاقه دارند گفت: نویسندگی چیزی نیست که در واقع بدون احساس بتوانیدآن را ادامه دهید و به نظرم کسی که می خواهد نویسنده باشد ،باید احساسات گوناگونی داشته باشد، چون که با متن هایی که ما می نویسیم یا با داستان های کوتاه و یا رمان هایی که می نویسیم باید احساسات مان را بروز بدهیم .
,,
یاسمن بهمنش نویسنده ی کتاب تونل مخفی سیاه نظر خود را در مورداین کلمات این گونه بیان کرد :
,خودکار: خودکاری که بر روی کاغذ می نویسد شاید بزرگترین دنیای یک فرد باشد .
,کاغذ : کاغذ یک شیء خالی است اما می تواند خیلی چیز ها خلق کند .
,کتاب : با کتاب به دنیا هایی سفر ردم که هیپ وقت وجود نداسشته اند و نخواهند داشت .
,مادر : مادر نمونه ی کوچکی از خداست / مهربانی مادر
,زندگی : زندگی چیزی نیست که با تو دوست باشد ولی سهم خود را از او بگیر .
,نویسندگی :شاید حرف زیادی برای گفتن نداشته باشم اما در ژرفای وجودم کلمات زیادی برای نوشتن دارم .
,,
]
ارسال دیدگاه