مریم هاشمی، قهرمان ووشوی جهان:
آمریکاییها از اهدای مدالم به رهبر کاریکاتور کشیدند/حجاب عفت و اقتدار است
قهرمان بسیجی ووشوی جهان گفت: دنیا این مسئله را پذیرفته. بانوی ایرانی را با حجابی که دارد پذیرفته، این واقعیت ماست. ضمن اینکه حال همه با دیده احترام مینگرند چراکه واقعیت را دیدهاند نه آنچه که تبلیغات سوء بوده و برای تخریب بانوی مسلمان ایرانی. بانوی ورزشکار ایرانی با حجاب اسلامی دیگر برای کسی عجیب که نیست هیچ، الگو هم هست.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از بسیج ورزشکاران ، رؤیای رفتن روی سکو در رقابتهای بینالمللی را همیشه از کودکی در ذهن میپروراند اما فکرش را هم نمیکرد روزی به واسطه برآورده شدن این آرزو بتواند رهبر کشورش را ببیند؛ آرزویی که همیشه برایش آنقدر دور از دسترس بود که تصورش را هم نمیکرد. اما حالا نه یک بار، که چندین مرتبه توانسته با رهبر کشورش دیدار و حتی خوشرنگترین مدالهایش را به او تقدیم کند. مریم هاشمی حالا نه فقط برای کسب خوشرنگترین مدال ووشو بلکه به اهتزاز درآمدن پرچم ایران در دنیا یا پخش سرود ملی کشور که قبل از هر چیز برای یک گام نزدیکتر شدن به رهبرش است مبارزه میکند. مبارزه میکند تا بتواند با دست پر به دیدار رهبرش رفته و دعای خیر ایشان را برای خود بگیرد: «هر طلا یک گام مرا به رهبرم نزدیکتر میکند. پس بهترین انگیزه را دارم برای کسب خوشرنگترین مدالها.»
***
چه شد که از بین تمام رشتههای ورزشی که میتوانستی انتخاب کنی به ووشو رو آوردی؟
در واقع ووشو اولین رشته ورزشی من نیست. قبل از ووشو، بسکتبال بازی میکردم. 10، 12 سالم بود که به تیم ملی نوجوانان هم دعوت شدم اما به دلیل بعد مسافت و شرایط آن زمان، خانوادهام اجازه ندادند راه دور بروم و نتوانستم در تیم ملی حضور پیدا کنم. البته این تنها دلیل کنارهگیریام از بسکتبال نبود. در کل بازیکن خشنی بودم و در رشتههای توپی میخواستم توپ تنها دست خودم باشد و خودم جلو بروم که با این تفکر هم بازی خودم و هم تیم را خراب میکردم. به همین دلیل تصمیم گرفتم رشتهای انفرادی را انتخاب کنم.
ووشو بهترین انتخاب بود؟
نه، ابتدا سراغ کیک بوکسینگ رفتم. در مسابقات کشوری مدال طلا هم گرفتم و به تیم ملی نوجوانان و بعد از آن جوانان هم دعوت شدم. اما متأسفانه در این رشته به آنچه حقم بود نرسیدم. در حالی که تا دقیقه 90فیکس بودم، لحظه آخر از بازیکنان بومی تهران که ذخیره بودند استفاده میشد و من اعزام نمیشدم. ضمن اینکه کیک بوکسینگ مسابقات جهانی رسمی نداشت و ترجیح میدادم در رشتهای فعالیت کنم که مسابقات رسمی داشته باشد.
بعد از چند انتخاب سرانجام توانستی رشته مورد علاقهات را پیدا کنی؟
ووشو در کرمانشاه رشته ورزشی جا افتادهای بود. اکرم طاهری، مربی تیم ملی هم کرمانشاهی بود و این شرایط را برایم مهیاتر میکرد و سراغ این رشته رفتم و با کسب طلای کشوری به تیم ملی جوانان دعوت شدم. فیکس هم شدم اما به دلیل اینکه ویزایم آماده نشد، نتوانستم سال 2010 در اولین دور مسابقات جهانی اعزام شوم. در آن مسابقات خدیجه آزادپور موفق به کسب طلای گوانجو شد؛ مدالی که انگیزههای مرا بیشتر کرد.
اما یک سال بعد موفق به کسب نخستین طلای مسابقات جهانی شدی.
این طلا با مشقت بسیار و البته حمایت زیاد به دست آمد. برای مسابقات ترکیه من بازیکن ناشناختهای بودم. تجربه و توانایی بزرگسالان را نداشتم. اما چهار ماه در اردو بودم. خیلی تمرین کرده بودم و انتخاب هم شدم. اما گفتند که نمیتوانم اعزام شوم. با این وجود رئیس فدراسیون از من حمایت کرد و تصمیم گرفتند انتخابی بگذارند. انتخابی بین من و صدیقه دریایی برگزار شد. حریفم طلای جوانان آسیا را داشت و من در مقابل او بیتجربه بودم اما موفق به شکست او شده و اعزام شدم.
اولین حضورت در مسابقات جهانی مصادف با کسب اولین مدال طلا شد.
این طلا خیلی برایم باارزش بود. برای نخستین بار به عنوان یک بانوی کرمانشاهی موفق به کسب مدال طلا شدم. تا آن زمان و البته هنوز هم هیچ یک از بانوان ورزشکار کرمانشاهی موفق به کسب مدال طلای مسابقات جهانی نشده بودند. بین بچههای تیم گیج و گنگ بودم. از مراسم افتتاحیه و اختتامیه سردرنمیآوردم. حتی نمیدانستم به وقت خواندن سرود باید به یک سمت خاص بایستیم. با این وجود آنقدر همیشه از بچگی وقتی میدیدم ورزشکاران ایرانی روی سکو میروند و مدال میگیرند دوست داشتم این اتفاق روزی برای من هم بیفتد و آن را برای خودم تصویرسازی کرده بودم که وقتی روی سکو رفتم و مدال بر گردنم انداختند، یا حتی زمانی که به ایران برگشتیم و وارد فرودگاه شدیم انگار برای اولین بارم نبود که این صحنهها و اتفاقات برایم رخ میداد و گویی بارها آن را تجربه کرده بودم. شاید باور نکنید اما من حتی بارها در خواب هم روی سکو رفته و سرود ملی کشورم را خوانده بودم.
چه شد که مدالت را به رهبری تقدیم کردی؟
مدالآوری من همزمان شد با سفر آقا به کرمانشاه. این بهترین فرصت و بهانه بود برای تقدیم مدالم به آقا. به همین دلیل تصمیم گرفتم مدالم را برای خوشامدگویی ایشان به کرمانشاه تقدیمشان کنم.
گفتی برای آرزوهایت تصویرسازی میکردی، برای هدیه کردن مدالت به رهبر هم تصویرسازی کرده بودی؟
خب من حتی خبر نداشتم که آقا قرار است به کرمانشاه بیایند. در خصوص همه مسائل زندگی و آرزوهایم تصویرسازی میکنم اما من حتی تصورش را هم نمیکردم که روزی بتوانم ایشان را از نزدیک زیارت کنم یا سعادت داشته باشم که نتیجه زحماتم و خوشرنگترین مدال را به ایشان تقدیم کنم. این یک آرزو بود برایم اما آرزویی دستنیافتنی و هرگز تصورش را هم نمیکردم که چنین روزی را ببینم. البته قطعاً این تصمیم را داشتم که مدالم را به آقا تقدیم کنم اما بهانهای نداشتم که حضور ایشان در کرمانشاه بهانه خوبی شد برایم که نتیجه زحماتم را به ایشان هدیه کنم.
چه حسی داشتی وقتی هم به آرزوی کودکیات رسیدی هم به آرزویی که هرگز تصور نمیکردی برآورده شود؟
نمیتوانم توصیف کنم. تعریف کردنی نیست. به آرزویی رسیده بودم که همیشه برایم دستنیافتنی بود. آقا از من تشکر کردند و این شیرینترین تشکر زندگی من بود که روحیه و انگیزه ام را چند برابر کرد. باید ثابت میکردم لیاقت این تشکر را دارم.
با این وجود در مسابقات بعدی موفق نبودی.
خب فکر هدیه کردن طلای بعدی به رهبری انگیزههایم را تقویت میکرد. اما برای رقابتهای بعدی شانس خیلی با من یار نبود. در انتخابی دور اول توانستم صدیقه دریایی را شکست دهم اما در دور دوم بینیام شکست و باختم و دور سوم هم شکست خوردم. البته نمیتوانم بگویم چون بینیام شکست نتوانستم حریفم را ببرم. شاید اگر این اتفاق هم رخ نمیداد نمیتوانستم دریایی را شکست دهم چراکه از حق نگذریم، او حریف قدر و خوبی بود. این باخت اما باعث شد از رقابتهای ویتنام خط بخورم. قبول این شکست برایم قابل هضم نبود. چند ساعت گریه کردم تا خوابم برد. اما بعد از چند روز استراحت تصمیم گرفتم بار دیگر تمریناتم را از سر بگیرم. با خودم گفتم اگر من روزی چهار ساعت تمرین کردم شاید صدیقه دریایی روزی چهار ساعت و 10 دقیقه تمرین کرده که توانسته موفق شود، پس باید روزی چهار ساعت و 20 دقیقه تمرین کنم تا بتوانم این بار موفق شوم.
یکی از انتخابیهای سختی که در رقابتهای بعدی داشتی با خدیجه آزادپور بود آن هم در حالی که انتخابی به دلیل همین مصدومیت عقب افتاد.
در واقع خودم درخواست کردم انتخابی عقب بیفتد. فروردین ماه دستم شکست و مجبور بودم با یک دست تمرین کنم. خیلی سخت بود و بعضی روزها درد چنان بر من چیره میشد که اشکم درمیآمد. هر 15 روز، یک بار هم میرفتم عکس میگرفتم میدیدم خوب نشده و به قوت خود باقی است. حتی نمیتوانستم کارهای شخصیام را انجام بدهم. به طوری که یک روز برای برداشتن در سماور دست دیگرم را هم سوزاندم و نتوانستم تا دو روز تمرین کنم. اول ناامید شدم اما باز توانستم روحیهام را به دست آورم اما دستم تا روز انتخابی هم خوب نشد.
چطور با دست شکسته در انتخابی شرکت کردی؟ یعنی فدراسیون این اجازه را داد و دیگر ووشوکاران اعتراضی نداشتند؟
خب این مسئله را از آنها پنهان کردم. 10 روز قبل از انتخابی از دستم عکس گرفتم اما دیدم به جای آنکه خوب شده باشد بدتر شده، اول تصمیم گرفتم از شرکت در انتخابی منصرف شوم اما بعد فکر کردم از این بدتر چه خواهد شد مگر؟ به همین دلیل در انتخابی شرکت کردم و گفتم دستم خوب شده. چون اگر میفهمیدند در صورت پیروزی در انتخابی هم اجازه اعزام را به من نمیدادند. البته حق هم داشتند، چون فکر میکردند ممکن است دقیقه 90 کم بیاورم.
با وجود مصدومیتی که پنهان کرده بودی اما پیروز شدی.
خواست خدا بود. معمولاً مسابقات انتخابی طی دو روز برگزار میشود اما تکلیف من باید در چهار ساعت مشخص میشد. انتخابی اول را در سه راند باختم. این برد روحیه و انگیزه آزادپور را افزایش داده بود و من باید در نیم ساعت ذهنم را آماده جبران میکردم. در مسابقه بعدی موفق شدم حریف را در دو راند ببرم. حالا من یک راند از آزادپور جلو بودم. بعد از دو مسابقه، ساعت 9:30 دقیقه صبح بود که رئیس فدراسیون گفت مسابقه بعدی ساعت 18 برگزار میشود؛ مسابقهای که توانستم آن را در دو راند با پیروزی پشت سر بگذارم و فیکس شدم. اما یک مشکل دیگر هم وجود داشت. از بین هفت ووشوکار فیکس، تنها سه نفر میتوانستند اعزام شوند و من این بار باید با صدیقه دریایی مبارزه میکردم که موفق شدم او را هم در دو راند شکست داده و اعزام شوم.
شکست دادن حریفی چون آزادپور خودش کلی میتوانست باعث بالا رفتن روحیه و انگیزه مریم هاشمی شود، این طور نیست؟
بله، خدیجه آزادپور یکی از بهترینهای ووشو است. مبارزه با آزادپور و شکست او برایم یک افتخار است. نام خدیجه آزادپور همیشه در وجود من سنگینی میکرد و میکند. نمیتوان از حق گذشت که او یکی از بهترینهاست و وقتی از سد یکی از بهترینها میگذری، اعتماد به نفس خوبی پیدا میکنی.
در دومین مسابقات جهانی مریم هاشمی دیگر آن دختر جوان و بیتجربه نبود که به قول خودش گیج و گنگ به افتتاحیه، اختتامیه و حتی اجرای مراسم سرود نگاه میکرد.
همین طور است. این بار مریم هاشمی تجربه خوبی داشت. ضمن اینکه با سختیهایی که کشیده بود حاضر نبود به راحتی از خیر مدال خوشرنگ مسابقات بگذرد و یک بار دیگر موفق به کسب خوشرنگترین مدال مسابقات شدم و با توجه به اینکه کسب مدال طلا در کوالالامپور با 13 آبان مصاف شده بود، بهانه خوبی داشتم تا در مقابل چشم همه کشورهای حاضر در مسابقات و در مقابل دیدگان دنیا، مدالم را به رهبر عزیز کشورم تقدیم کنم. مبارزه با استکبار جهانی دلیل خوبی بود تا مدالم را تقدیم رهبری کنم و یک بار دیگر با غرور و افتخار بگویم که مریم هاشمی یک بانوی ایرانی و ولایتمدار است و دسترنج خودش را با غرور و افتخار تقدیم رهبر کشورش میکند.
این مدال یک بار دیگر فرصت دیدار با رهبری را برای مریم هاشمی به دنبال داشت.
بله، به ایران که رسیدم، به بیت دعوت شدم و به دیدار آقا رفتم. البته تقدیم مدالم به رهبری به مزاج خیلیها خوش نیامد. امریکاییها این مسئله را دستاویزی کرده بودند برای انتقادهایی که البته از نظر من ارزشی نداشت. در اولین دیدارم با آقا گفته بودم ایشان فرمانده و من سرباز ایشان هستم که رفته بودم پیروزیام را تقدیمشان کنم و تا زمانی که توان داشته باشم چون سرباز، در رکابشان خواهم بود. اما آنها کاریکاتورهای زیادی از من کشیدند در حال تقدیم مدال به رهبری ولی به آقا هم گفتم برایم مهم نیست که دشمنان چه میگویند، برایم نظر رهبرم مهم است و همین که ایشان از من به عنوان یک بانوی مسلمان ایرانی رضایت داشتند و گفتند: «شما با نمایش شخصیت و هویت زن مسلمان ایرانی نشان دادید که در میادین ورزشی نیز یک زن مسلمان میتواند با حفظ حجاب و حدود دینی، حضوری مقتدر و عزتآفرین داشته باشد. خدا را به خاطر وجود جوانانی همانند شما شکر میکنم» کافی است و به آن افتخار میکنم. ذهنیت آنها دقیقاً بر عکس ذهنیت رهبرم و کشورم است. اگر من برای آنها یک کاریکاتورم ولی برای کشورم و در دل رهبرم سیمای آبرومندی دارم و این برای من کافی است.
در واقع امریکاییها داشتند با بانوی ووشوکار ایرانی مچ میانداختند.
درست است اما شاید نمیدانستند اعتقاد من قلبی است و در هر جایگاهی که باشم به ولایتمداریام افتخار میکنم به همین دلیل هم مقابل چشم دیدگان دنیا به این مسئله اشاره کرده و مدالم را تقدیم رهبرم کردم. چراکه همانطور که آقا فرمودند، یکی از برنامههای ثابت جنگ روانی دشمنان علیه جمهوری اسلامی، القای این ادعای نادرست است که نخبگان عرصههای مختلف با نظام اسلامی میانهای ندارند. اما خوشحالم که با تقدیم مدالم به آقا، وابستگیام به نظام اسلامی را از یک سکوی جهانی اعلام کردم. اما برایم جالب بود، مریم هاشمی، به عنوان یک بانوی ایرانی توانسته آنقدر دشمنان ایران و امریکاییها را با رفتارش آزار دهد که علیه او کاریکاتور میکشند.
باتوجه به روندی که در پیش گرفته بودی، همه انتظار کسب طلای جام جهانی 2014 را داشتند اما نقره گرفتی.
باید واقعیت را گفت، در آن مسابقات تنها فینالیست بازیکن وزن من، خودم بودم. ضعیف هم بودم. یک ماه در چین در سرمای زیاد تمرین کرده بودم و سرماخوردگی هم داشتم. دستم هم آسیب دیده بود. علاوه بر آن جو سالن خیلی عجیب بود. تاکنون با حریفی از میزبان مبارزه نکرده بودم و اولین بار بود چنین دیداری را تجربه میکردم. البته در این مبارزه با ناداوری هم مواجه شدم اما خودم هم خوب نبودم و اگر امتیاز خوبی میگرفتم، ناداوری نمیتوانست مانع به دست آوردن طلا شود. اما اختلافم تنها یکی دو امتیاز بود و ضعف خودم، ناداوری و شرایط سالن همه دست به دست هم داد تا نقره بگیرم. بعد از آن خیلیها گفتند مدالت را به آقا تقدیم کن اما قبول نکردم چون تنها طلا را لایق تقدیم کردن به رهبرم میدانستم پس زیر بار نرفتم.
چه شد که اینچئون را از دست دادی؟
برای اینچئون فقط در دو وزن 52 و 62 انتخابی داشتیم. هر شش ووشوکار نامی و طلاییهای جهان و آسیا هم در یک وزن بودند. در بازی اول صدیقه دریایی را بردم اما در مسابقات بعدی به آزادپور و منصوریان باختم و اینچئون را از دست دادم و آنهایی که بهتر از من بودند راهی شدند.
مسابقات جام جهانی کوچک 2015 با یک اتفاق جالب همراه بود. مریم هاشمی توانست حریفش را با امتیازی بسیار بالا و قبل از پایان زمان قانونی بازی شکست دهد.
برای من فقط طلا، مدال بود. به همین دلیل مسابقات جهانی که نقره گرفته بودم و اینچئون که حذف شده بودم هر دو ناکامی محسوب میشد. پس باید برای جبران تلاش بیشتری میکردم. حریفم این بار هم خدیجه آزادپور بود که موفق شدم با پیروزی در دو راند، بدون انتخابی دیگری اعزام شوم. در جام جهانی کوچک حریفانی از قزاقستان، رومانی و ایتالیا را شکست داده و به فینال رسیدم. در این مرحله با حریفی از چک مبارزه داشتم که توانستم او را با 21 امتیاز بیشتر، قبل از پایان زمان قانونی بازی شکست دهم که این اتفاق نادری در نوع خود بود و باز با توجه به هفته بسیج، به عنوان یک پاسدار مدالم را به رهبرم تقدیم کردم.
حرف اول را در ووشو چین میزند، به طوری که مربیان تیم ایران هم چینی هستند، فکر میکنی روزی ووشوی ایران به چین برسد؟ یا ووشوکارانی چون مریم هاشمی میتوانند جای مربیان چینی را بگیرند؟
من شخصاً علاقهای به مربیگری ندارم، هنوز هم فرصت رویارویی با ورزشکاران چینی را نداشتهام اما تنها ورزشکاری که چینیها را زده خدیجه آزادپور است و من، خدیجه آزادپور را شکست داده ام. نمیگویم صد در صد اما شاید من هم روزی چینیها را شکست دهم. ورزشکاران چینی هم دو دست و دو پا دارند و من هم دارم. اما من لجبازی دارم که شاید آنها نداشته باشند. چینیها در ووشو حرفهای زیادی برای گفتن دارند اما این را میدانم که خواستن توانستن است و با تمرین و تلاش هر کاری میتوان کرد حتی اگر از سد راه برداشتن چینیها باشد.
یکی از سؤالهایی که همیشه از بانوان ورزشکار ایرانی پرسیده میشود در خصوص حجاب آنهاست. تمرین کردن و مسابقه دادن با حجاب سخت نیست؟
به نظرم حجاب محدودیت نیست، حجاب محبوبیت است، حجاب عفت و اقتدار است، ما میگوییم حضرت فاطمه زهرا (س) الگویمان است و با همین شعار پیش رفتیم، با همین حجاب در عرصه جهانی رفتیم و با کشورهای بدون حجاب رقابت کردیم. اگر ما مانعی داشتیم چرا طلا گرفتیم، اگر ما مانعی داشتیم چرا سکوی اول برای ما بود، اتفاقاً ما چون حجاب داشتیم و چون متوسل به ائمه (ع) و خدا میشویم، پلههایی را که باید برای سکوی قهرمانی قدم برداریم خیلی کمتر و راحتتر طی میکنیم. نمیگویم سخت نیست. سخت است. تمرین کردن و مسابقه دادن با یک کلاه و وزن اضافی کار سختی است، خصوصاً که زیر آن یک کلاه چسبان دیگر نیز هست که ممکن است حتی احساس خفگی کنی. اما، یک لحظه که به الگوی واقعی قلب و دلت که فکر میکنی، به فاطمه زهرا(س) و ایمان قلبیات، دیگر سخت که نیست هیچ، احساس شیفتگی هم هست. انسان به همه چیز عادت میکند، هم به خوبی و هم به بدی، اما کدام بهتر است؟ کدام در شأن اوست، این مهم است.
برخورد ورزشکاران دیگر با ورزشکاران محجبه ایرانی چطور است؟
دنیا این مسئله را پذیرفته. بانوی ایرانی را با حجابی که دارد پذیرفته، این واقعیت ماست. ضمن اینکه حال همه با دیده احترام مینگرند چراکه واقعیت را دیدهاند نه آنچه که تبلیغات سوء بوده و برای تخریب بانوی مسلمان ایرانی. بانوی ورزشکار ایرانی با حجاب اسلامی دیگر برای کسی عجیب که نیست هیچ، الگو هم هست. پیش از این تنها ورزشکاران ایرانی با حجاب بازی میکردند اما حالا بسیاری از ورزشکاران کشورهای مصر و ترکیه و... هم از ما تبعیت میکنند و ورزش به سنگری برای بانوی ایرانی تبدیل شده است.
خصوصاً برای مریم هاشمی به عنوان یک بانوی ورزشکار بسیجی.
من یک پاسدار و بسیجی هستم. به این افتخار میکنم. روزی بسیجیهای کشورم جانشان را در سنگرها دادند و امروز من و امثال من، در این سنگر اما با همان هدف میجنگیم. اتفاقاً چند روز قبل که به کرمانشاه بازگشتم، نذر کرده بودم قبل از خانه، راهی مزار شهدا شوم. برای تجدید میثاق با آنها و تأکید اینکه تا آخرین نفس در سنگری که هستم میجنگم برای حفظ حرمتها و آنچه که آنان خونشان را بابت حفظش دادند. از من پرسیدند چرا اول به مزار شهدا رفتم، گفتم مگر آنها که رفتند از من پرسیدند چرا بروم که من امروز برای آمدن پیش آنها دنبال چرا باشم؟
فکر میکنی میتوان در قامت یک ورزشکار بسیجی راهی را رفت که شهدای وطن سالها قبل در جبهههای حق علیه باطل طی کردهاند؟
چراکه نه. من در درجه اول یک پاسدارم. یک بسیجی ورزشکار که در سنگری که هستم برای خاک و پرچم کشورم میجنگم و تا آخرین نفس از پا نمینشینم. اما هرگز فراموش نمیکنم. در چه جایگاهی هستم و چه حرمتی را باید حفظ کنم باید همیشه و در هر مقطع و سکویی که هستم این مسئله را به یاد داشته باشم که چه گلهایی رفتند تا من امروز بتوانم برای کشورم طلا بیاورم و پرچم آن را بر فراز دنیا به اهتزاز درآورم. باید قدردان این لحظاتی که آنها با خون خود برایم مهیا کردند باشم و همیشه حرمت خونشان را نگه دارم.
مریم هاشمی را با طلاهایش در ووشو میشناسند اما انگار راگبی هم کار میکنی.
بله در تیم ملی راگبی هم هستم. اولین اعزام من نیز با راگبی بود. به ایتالیا رفته بودیم و در مسابقات چهارجانبه دوم شدیم و نقره گرفتیم اما چون اسپانسر مسابقات نوشیدنی غیراسلامی بود از حضور در مراسم سر باز زده و به کشور بازگشتیم. دومین اعزام ما نیز سال 2014 بود که در راه رسیدن به المپیک اعزام شدیم اما هفتم شدیم و از کسب سهمیه المپیک ریو بازماندیم. اما تصمیم دارم تنها روی ووشو تمرکز کنم. چون ووشو رشتهای است که اگر یک روز تمرین نکنیم، حتماً یکی دو امتیاز از حریف عقب میمانیم.
آرزوی مریم هاشمی چیست؟
حالا دیگر تنها آرزویم خوشحالی و شادی رهبرم و خانوادهام است. از بچگی آرزو داشتم روی سکوهای جهانی بروم که رفتم. والیبالیستهای ایرانی که بازی میکردند و برنده میشدند شادی را در صورت پدر و مادرم میدیدم و حالا میدانم این شادی وقتی من برنده میشوم و مدال میگیرم بیشتر میشود. به آرزوهایم رسیدهام. دیدن رهبرم، کسب مدال طلا و ایستادن بر سکوهای جهانی. در این راه گام برمیدارم و برای خوشحالی آنها و سربلندی کشورم تلاش میکنم. این همه آرزوی مریم هاشمی است.
,
, چه شد که از بین تمام رشتههای ورزشی که میتوانستی انتخاب کنی به ووشو رو آوردی؟,
,
,
,
, ووشو بهترین انتخاب بود؟,
,
,
,
,
, بعد از چند انتخاب سرانجام توانستی رشته مورد علاقهات را پیدا کنی؟,
,
,
,
, اما یک سال بعد موفق به کسب نخستین طلای مسابقات جهانی شدی.,
,
,
,
, اولین حضورت در مسابقات جهانی مصادف با کسب اولین مدال طلا شد.,
,
,
,
, چه شد که مدالت را به رهبری تقدیم کردی؟,
,
,
, گفتی برای آرزوهایت تصویرسازی میکردی، برای هدیه کردن مدالت به رهبر هم تصویرسازی کرده بودی؟,
,
,
,
, چه حسی داشتی وقتی هم به آرزوی کودکیات رسیدی هم به آرزویی که هرگز تصور نمیکردی برآورده شود؟,
,
,
,
, با این وجود در مسابقات بعدی موفق نبودی.,
,
,
,
, یکی از انتخابیهای سختی که در رقابتهای بعدی داشتی با خدیجه آزادپور بود آن هم در حالی که انتخابی به دلیل همین مصدومیت عقب افتاد.,
,
,
,
, چطور با دست شکسته در انتخابی شرکت کردی؟ یعنی فدراسیون این اجازه را داد و دیگر ووشوکاران اعتراضی نداشتند؟,
,
,
,
, با وجود مصدومیتی که پنهان کرده بودی اما پیروز شدی.,
,
,
,
, شکست دادن حریفی چون آزادپور خودش کلی میتوانست باعث بالا رفتن روحیه و انگیزه مریم هاشمی شود، این طور نیست؟,
,
,
,
, در دومین مسابقات جهانی مریم هاشمی دیگر آن دختر جوان و بیتجربه نبود که به قول خودش گیج و گنگ به افتتاحیه، اختتامیه و حتی اجرای مراسم سرود نگاه میکرد.,
,
,
,
, این مدال یک بار دیگر فرصت دیدار با رهبری را برای مریم هاشمی به دنبال داشت.,
,
,
,
, در واقع امریکاییها داشتند با بانوی ووشوکار ایرانی مچ میانداختند.,
,
,
,
, باتوجه به روندی که در پیش گرفته بودی، همه انتظار کسب طلای جام جهانی 2014 را داشتند اما نقره گرفتی.,
,
,
,
, چه شد که اینچئون را از دست دادی؟,
,
,
,
, مسابقات جام جهانی کوچک 2015 با یک اتفاق جالب همراه بود. مریم هاشمی توانست حریفش را با امتیازی بسیار بالا و قبل از پایان زمان قانونی بازی شکست دهد.,
,
,
,
, حرف اول را در ووشو چین میزند، به طوری که مربیان تیم ایران هم چینی هستند، فکر میکنی روزی ووشوی ایران به چین برسد؟ یا ووشوکارانی چون مریم هاشمی میتوانند جای مربیان چینی را بگیرند؟,
,
,
,
, یکی از سؤالهایی که همیشه از بانوان ورزشکار ایرانی پرسیده میشود در خصوص حجاب آنهاست. تمرین کردن و مسابقه دادن با حجاب سخت نیست؟,
,
,
,
, برخورد ورزشکاران دیگر با ورزشکاران محجبه ایرانی چطور است؟,
,
,
,
, خصوصاً برای مریم هاشمی به عنوان یک بانوی ورزشکار بسیجی.,
,
,
,
, فکر میکنی میتوان در قامت یک ورزشکار بسیجی راهی را رفت که شهدای وطن سالها قبل در جبهههای حق علیه باطل طی کردهاند؟,
,
,
,
, مریم هاشمی را با طلاهایش در ووشو میشناسند اما انگار راگبی هم کار میکنی.,
,
,
,
, آرزوی مریم هاشمی چیست؟,
,
]
ارسال دیدگاه