اخبار داغ

شاخص های نظام نبوی در کلام رهبری

شاخص های هفت گانه نظام نبوی / توقف در نظام نبوی معنا ندارد

شاخص های هفت گانه نظام نبوی / توقف در نظام نبوی معنا ندارد
نظامى که پیغمبر ساخت، شاخص‌هاى گوناگونى دارد که در بین آنها هفت شاخص از همه مهم‌تر و برجسته‌تر است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از نسیم زنجان ، غربت ائمه (علیهما سلام ) به دوران زندگی این بزرگواران منتهی نشد، بلکه در طول قرن ها، عدم توجه به ابعاد مهم و شاید اصلی از زندگی این بزرگواران، غربت تاریخی آنها را استمرار بخشید. گرچه میان بخش های این زندگی برخی احساس تناقض می کردند ولی درمجموع یک حرکت مستمر و طولانی است، که از سال دهم، یازدهم هجرت شروع می شود و 250 سال ادامه پیدا می کند، درواقع باید یک انسانی را فرض کرد که 250 سال عمر کرده و در سال یازدهم هجرت قدم در یک راهی گذاشته و تا سال .دویست و شصت هجری این راه را طی کرده‌است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نسیم زنجان ،,

در زیر بخشی از کتاب انسان 250 ساله که گردآوری سخنرانی ها و دست نوشته های امام خامنه ایست آورده شده است.

,

 شالوده ریزی نظام اسلامی

این امت سازى فقط سیاست نبود؛ یک بخشى از آن، سیاست بود. بخش عمدة دیگرى آن، تربیت یکایک افراد بود: « هُوَ الّذی بَعَثَ فی الأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنهُم یَتلُو عَلَیهِم آیاتِهِ و یُزَکِّیهِم و یُعَلِّمُهُمُ الکِتَابَ و الحِکمَةَ »[1]

« یُزَکِّیهِم»؛ یک یک دل ها در زیر تربیت پیغمبر قرار مى گرفت. پیغمبر به یکایک ذهن ها و خردها، دانش و علم را تلقین می کرد. «و یُعَلِّمُهُمُ الکِتَابَ والحِکمَةَ ». حکمت یک مرتبة بالاتر است. فقط این نبود که قوانین و مقررات و احکام را به آنها بیاموزد، بلکه حکمت به آنها می آموخت. چشم هاى آنها را بر روى حقایق عالم بازمیکرد. ده سال هم پیغمبر این گونه و با این روش حرکت کرد. از طرفى سیاست، ادارة حکومت، دفاع از یکان جامعة اسلامى، گسترش دامنة اسلام، باز کردنِ راه براى اینکه گروه‌هاى خارج از مدینه به تدریج و یک به یک‌ وارد عرصة نورانى اسلام و معارف اسلامى شوند، از طرف دیگر هم تربیت یکایک افراد. این دو تا را نمى شود از هم جدا کرد.

یک عده‌اى اسلام را فقط مسئلة فردى دانستند و سیاست را از اسلام گرفتند .درحالیکه نبى مکرم اسلام در آغاز هجرت، در اوّلى که توانست خود را از دشوار یهاى مکه نجات دهد، اولین کارى که کرد،سیاست بود. بناى جامعة اسلامى، تشکیل حکومت اسلامى، تشکیل نظام اسلامى، تشکیل قشون اسلامى، نامة به سیاست مداران بزرگ عالم، ورود در عرصة سیاسى عظیم بشرىِ آن‌روز ، سیاست است. چطور مى شود اسلام را از سیاست جدا کر؟!

چطورمى شود سیاست را با دست هدایتى غیر از دست هدایت اسلام،معنا و تفسیر کرد و  شکل داد؟! «الّذینَ جَعَلُوا القُرآنَ عِضین[2] » ؛ بعضى قرآن را تکّه پاره میکنند. «یُؤمِنُ بِبَعضِ الکِتابِ وَ یَکفُرُ بِبَعض[3]» ؛ به عبادت قرآن ایمان مى آورند؛ اما به سیاست قرآن ایمان نمى آورند.«لَقَد أرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیّناتِ وَ أنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَ المیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالقِسط[4] » . قسط چیست؟ قسط یعنى استقرار عدالت اجتماعى در جامعه. چه کسى مى تواند این کار را انجام دهد؟ تشکیل یک جامعة همراه با عدالت و قسط، که  یک کار سیاسى است؛ کار مدیران  یک کشور است. این، هدف انبیاست.

نه فقط پیغمبر ما، بلکه عیسى و موسى و ابراهیم و همة پیغمبران الهى براى سیاست و براى تشکیل نظام اسلامى آمدند . 31/5/1385

سیرة نبى اکرم در دوران ده سالة حاکمیت اسلام در مدینه، یکی از درخشان‌ترین و گزافه نیست اگر بگوییم درخشان ترین دوره‌هاى حکومت در طول تاریخ بشرى است. باید این دورة کوتاه و پُرکار و فوق العاده تأثیرگذار درتاریخ بشر را شناخت.

دورة مدینه، فصل دوم دوران بیست وسه سالة رسالت پیغمبر است. سیزده سال در مکه، فصل اول بود که مقدمة فصل دوم محسوب‌می‌شود وتقریباً ده‌سال هم دوران مدینة پیغمبر است،که دوران شالوده‌ریزى‌نظام اسلامى و ساختن یک الگو و نمونه از حاکمیت اسلام براى همة زمان‌ها و دوران‌هاى تاریخ انسان و همةمکان‌هاست. البته این الگو، یک الگوى کامل است و مثل آن را دیگر در هیچ دورانى سراغ نداریم؛ لیکن با نگاه به این الگوى کامل، مى شود شاخص‌ها را شناخت.

این شاخص ها براى افراد بشر و مسلمان‌ها علامت‌هایی است است که باید به وسیلة آنها نسبت به نظام‌ها و انسان‌ها قضاوت کنند. هدف پیغمبر از هجرت به مدینه این بود که با محیط ظالمانه و طاغوتى و فاسدِ سیاسى و اقتصادى و اجتماعی اى که آن روز در سرتاسر دنیا حاکم بود، مبارزه کند و هدف،فقط مبارزه با کفار مکه نبود؛مسئله،مسئلة جهانى بود. پیامبر اکرم این هدف را دنبال می کرد که هرجا زمینة مساعد بود، بذر اندیشه و عقیده را بپاشد؛ با این امید که در زمان مساعد، این بذر سبز خواهد شد. هدف این بود که پیام آزادى و بیدارى و خوشبختى انسان به همة دل‌ها برسد. این جز با ایجاد یک نظام نمونه و الگو امکان‌پذیر نبود؛ لذا پیغمبر به مدینه آمد تا این نظام نمونه را به وجود آورد. اینکه چقدر بتوانند آن را ادامه دهند و بعدی ها چقدر بتوانند خودشان را به آن نزدیک کنند، بسته به همت آنهاست. پیغمبر نمونه را مى سازد و به همة بشریت و تاریخ ارائه می‌سازد. نظامى که پیغمبر ساخت، شاخص‌هاى گوناگونى دارد که در بین آنها هفت شاخص از همه مهم‌تر و برجسته‌تر است.

شاخص اول، ایمان و معنویت است. انگیزه و موتور پیش برندة حقیقى در نظام نبوى، ایمانى است که از سرچشمة دل و فکر مردم می‌جوشد و دست و بازو و پا و وجود آنها را در جهت صحیح به حرکت در مى آورد. پس شاخص اول، دمیدن و تقویت روح ایمان و معنویت و دادن اعتقاد و اندیشة درست به افراد است، که پیغمبر این را از مکه شروع کرد و در مدینه پرچمش را با قدرت بالا برد.

شاخص دوم، قسط و عدل است. اساس کار بر عدالت و قسط و رساندن هر حقى به حقدار بدون هیچ ملاحظه است.

شاخص سوم، علم و معرفت است. در نظام نبوى، پایة همه چیز، دانستن و شناختن و آگاهى و بیدارى است. کسى را کورکورانه به سمتى حرکت نمی دهند؛ مردم را با آگاهى و معرفت و قدرتِ تشخیص، به نیروى فعال -نه نیروى منفعل-  بدل میکنند.

شاخص چهارم، صفا و اخوت است. در نظام نبوى، درگیری‌هاى برخاسته از انگیزه‌هاى خرافى، شخصى، سودطلبى و منفع‌تطلبى مبغوض است و با آن مبارزه مى شود. فضا، فضاى صمیمیت و اخوت و برادرى و همدلى است.

شاخص پنجم، صلاح اخلاقى و رفتارى‌است. انسان‌ها را تزکیه و از مفاسد و رذائل اخلاقى، پیراسته و پاک میکند؛ انسانِ بااخلاق و مُزَکّى می‌سازد؛ «وَ یُزَکّیهِم وَ یُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَة[5] » . تزکیه، یکی از آن پایه های اصلى است؛ یعنى پیغمبر روى یکایک افراد، کار تربیتى و انسان سازى می کرد.

شاخص ششم، اقتدار و عزت است. جامعه و نظام نبوى، توسَرى خور، وابسته، دنباله رو و دست حاجت به سوى این و آن درازکن نیست؛ عزیز و مقتدر و تصمیم‌گیر است؛ صلاح خود را که شناخت، براى تأمین آن تلاش میکنند و کار خود را پیش می برد.

شاخص هفتم، کار و حرکت و پیشرفتِ دائمى است. توقف در نظام نبوى وجود ندارد؛ به طور مرتب، حرکت، کار و پیشرفت است. اتفاق نمى افتد یک زمان بگویند دیگر تمام شد، حال بنشینیم استراحت کنیم! این وجود ندارد. البته این کار، کارِ لذت آور و شادی بخشى است؛ کار خستگى آور و کسل کننده و ملول کننده و به تعب آورنده اى نیست؛ کارى است که به انسان نشاط و نیرو و شوق می دهد. پیغمبر وارد مدینه شد تا این نظام را سرِ پا و کامل کند و آن را براى ابد در تاریخ، به عنوانِ نمونه بگذارد تا هرکسى در هرجاى تاریخ ‌از بعد از زمان خودش تا قیامت ‌ توانست مثل آن را به وجود آورد و در دل ها شوق ایجاد کند تا انسان‌ها به سوى چنان جامعه اى بروند. البته ایجاد چنین نظامى، به پایه هاى اعتقادى و انسانى احتیاج دارد.

,

 شالوده ریزی نظام اسلامی

این امت سازى فقط سیاست نبود؛ یک بخشى از آن، سیاست بود. بخش عمدة دیگرى آن، تربیت یکایک افراد بود: « هُوَ الّذی بَعَثَ فی الأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنهُم یَتلُو عَلَیهِم آیاتِهِ و یُزَکِّیهِم و یُعَلِّمُهُمُ الکِتَابَ و الحِکمَةَ »[1]

« یُزَکِّیهِم»؛ یک یک دل ها در زیر تربیت پیغمبر قرار مى گرفت. پیغمبر به یکایک ذهن ها و خردها، دانش و علم را تلقین می کرد. «و یُعَلِّمُهُمُ الکِتَابَ والحِکمَةَ ». حکمت یک مرتبة بالاتر است. فقط این نبود که قوانین و مقررات و احکام را به آنها بیاموزد، بلکه حکمت به آنها می آموخت. چشم هاى آنها را بر روى حقایق عالم بازمیکرد. ده سال هم پیغمبر این گونه و با این روش حرکت کرد. از طرفى سیاست، ادارة حکومت، دفاع از یکان جامعة اسلامى، گسترش دامنة اسلام، باز کردنِ راه براى اینکه گروه‌هاى خارج از مدینه به تدریج و یک به یک‌ وارد عرصة نورانى اسلام و معارف اسلامى شوند، از طرف دیگر هم تربیت یکایک افراد. این دو تا را نمى شود از هم جدا کرد.

یک عده‌اى اسلام را فقط مسئلة فردى دانستند و سیاست را از اسلام گرفتند .درحالیکه نبى مکرم اسلام در آغاز هجرت، در اوّلى که توانست خود را از دشوار یهاى مکه نجات دهد، اولین کارى که کرد،سیاست بود. بناى جامعة اسلامى، تشکیل حکومت اسلامى، تشکیل نظام اسلامى، تشکیل قشون اسلامى، نامة به سیاست مداران بزرگ عالم، ورود در عرصة سیاسى عظیم بشرىِ آن‌روز ، سیاست است. چطور مى شود اسلام را از سیاست جدا کر؟!

چطورمى شود سیاست را با دست هدایتى غیر از دست هدایت اسلام،معنا و تفسیر کرد و  شکل داد؟! «الّذینَ جَعَلُوا القُرآنَ عِضین[2] » ؛ بعضى قرآن را تکّه پاره میکنند. «یُؤمِنُ بِبَعضِ الکِتابِ وَ یَکفُرُ بِبَعض[3]» ؛ به عبادت قرآن ایمان مى آورند؛ اما به سیاست قرآن ایمان نمى آورند.«لَقَد أرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیّناتِ وَ أنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَ المیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالقِسط[4] » . قسط چیست؟ قسط یعنى استقرار عدالت اجتماعى در جامعه. چه کسى مى تواند این کار را انجام دهد؟ تشکیل یک جامعة همراه با عدالت و قسط، که  یک کار سیاسى است؛ کار مدیران  یک کشور است. این، هدف انبیاست.

نه فقط پیغمبر ما، بلکه عیسى و موسى و ابراهیم و همة پیغمبران الهى براى سیاست و براى تشکیل نظام اسلامى آمدند . 31/5/1385

سیرة نبى اکرم در دوران ده سالة حاکمیت اسلام در مدینه، یکی از درخشان‌ترین و گزافه نیست اگر بگوییم درخشان ترین دوره‌هاى حکومت در طول تاریخ بشرى است. باید این دورة کوتاه و پُرکار و فوق العاده تأثیرگذار درتاریخ بشر را شناخت.

دورة مدینه، فصل دوم دوران بیست وسه سالة رسالت پیغمبر است. سیزده سال در مکه، فصل اول بود که مقدمة فصل دوم محسوب‌می‌شود وتقریباً ده‌سال هم دوران مدینة پیغمبر است،که دوران شالوده‌ریزى‌نظام اسلامى و ساختن یک الگو و نمونه از حاکمیت اسلام براى همة زمان‌ها و دوران‌هاى تاریخ انسان و همةمکان‌هاست. البته این الگو، یک الگوى کامل است و مثل آن را دیگر در هیچ دورانى سراغ نداریم؛ لیکن با نگاه به این الگوى کامل، مى شود شاخص‌ها را شناخت.

این شاخص ها براى افراد بشر و مسلمان‌ها علامت‌هایی است است که باید به وسیلة آنها نسبت به نظام‌ها و انسان‌ها قضاوت کنند. هدف پیغمبر از هجرت به مدینه این بود که با محیط ظالمانه و طاغوتى و فاسدِ سیاسى و اقتصادى و اجتماعی اى که آن روز در سرتاسر دنیا حاکم بود، مبارزه کند و هدف،فقط مبارزه با کفار مکه نبود؛مسئله،مسئلة جهانى بود. پیامبر اکرم این هدف را دنبال می کرد که هرجا زمینة مساعد بود، بذر اندیشه و عقیده را بپاشد؛ با این امید که در زمان مساعد، این بذر سبز خواهد شد. هدف این بود که پیام آزادى و بیدارى و خوشبختى انسان به همة دل‌ها برسد. این جز با ایجاد یک نظام نمونه و الگو امکان‌پذیر نبود؛ لذا پیغمبر به مدینه آمد تا این نظام نمونه را به وجود آورد. اینکه چقدر بتوانند آن را ادامه دهند و بعدی ها چقدر بتوانند خودشان را به آن نزدیک کنند، بسته به همت آنهاست. پیغمبر نمونه را مى سازد و به همة بشریت و تاریخ ارائه می‌سازد. نظامى که پیغمبر ساخت، شاخص‌هاى گوناگونى دارد که در بین آنها هفت شاخص از همه مهم‌تر و برجسته‌تر است.

شاخص اول، ایمان و معنویت است. انگیزه و موتور پیش برندة حقیقى در نظام نبوى، ایمانى است که از سرچشمة دل و فکر مردم می‌جوشد و دست و بازو و پا و وجود آنها را در جهت صحیح به حرکت در مى آورد. پس شاخص اول، دمیدن و تقویت روح ایمان و معنویت و دادن اعتقاد و اندیشة درست به افراد است، که پیغمبر این را از مکه شروع کرد و در مدینه پرچمش را با قدرت بالا برد.

شاخص دوم، قسط و عدل است. اساس کار بر عدالت و قسط و رساندن هر حقى به حقدار بدون هیچ ملاحظه است.

شاخص سوم، علم و معرفت است. در نظام نبوى، پایة همه چیز، دانستن و شناختن و آگاهى و بیدارى است. کسى را کورکورانه به سمتى حرکت نمی دهند؛ مردم را با آگاهى و معرفت و قدرتِ تشخیص، به نیروى فعال -نه نیروى منفعل-  بدل میکنند.

شاخص چهارم، صفا و اخوت است. در نظام نبوى، درگیری‌هاى برخاسته از انگیزه‌هاى خرافى، شخصى، سودطلبى و منفع‌تطلبى مبغوض است و با آن مبارزه مى شود. فضا، فضاى صمیمیت و اخوت و برادرى و همدلى است.

شاخص پنجم، صلاح اخلاقى و رفتارى‌است. انسان‌ها را تزکیه و از مفاسد و رذائل اخلاقى، پیراسته و پاک میکند؛ انسانِ بااخلاق و مُزَکّى می‌سازد؛ «وَ یُزَکّیهِم وَ یُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَة[5] » . تزکیه، یکی از آن پایه های اصلى است؛ یعنى پیغمبر روى یکایک افراد، کار تربیتى و انسان سازى می کرد.

شاخص ششم، اقتدار و عزت است. جامعه و نظام نبوى، توسَرى خور، وابسته، دنباله رو و دست حاجت به سوى این و آن درازکن نیست؛ عزیز و مقتدر و تصمیم‌گیر است؛ صلاح خود را که شناخت، براى تأمین آن تلاش میکنند و کار خود را پیش می برد.

شاخص هفتم، کار و حرکت و پیشرفتِ دائمى است. توقف در نظام نبوى وجود ندارد؛ به طور مرتب، حرکت، کار و پیشرفت است. اتفاق نمى افتد یک زمان بگویند دیگر تمام شد، حال بنشینیم استراحت کنیم! این وجود ندارد. البته این کار، کارِ لذت آور و شادی بخشى است؛ کار خستگى آور و کسل کننده و ملول کننده و به تعب آورنده اى نیست؛ کارى است که به انسان نشاط و نیرو و شوق می دهد. پیغمبر وارد مدینه شد تا این نظام را سرِ پا و کامل کند و آن را براى ابد در تاریخ، به عنوانِ نمونه بگذارد تا هرکسى در هرجاى تاریخ ‌از بعد از زمان خودش تا قیامت ‌ توانست مثل آن را به وجود آورد و در دل ها شوق ایجاد کند تا انسان‌ها به سوى چنان جامعه اى بروند. البته ایجاد چنین نظامى، به پایه هاى اعتقادى و انسانى احتیاج دارد.

,

 شالوده ریزی نظام اسلامی

,

این امت سازى فقط سیاست نبود؛ یک بخشى از آن، سیاست بود. بخش عمدة دیگرى آن، تربیت یکایک افراد بود: « هُوَ الّذی بَعَثَ فی الأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنهُم یَتلُو عَلَیهِم آیاتِهِ و یُزَکِّیهِم و یُعَلِّمُهُمُ الکِتَابَ و الحِکمَةَ »[1]

, [1],

« یُزَکِّیهِم»؛ یک یک دل ها در زیر تربیت پیغمبر قرار مى گرفت. پیغمبر به یکایک ذهن ها و خردها، دانش و علم را تلقین می کرد. «و یُعَلِّمُهُمُ الکِتَابَ والحِکمَةَ ». حکمت یک مرتبة بالاتر است. فقط این نبود که قوانین و مقررات و احکام را به آنها بیاموزد، بلکه حکمت به آنها می آموخت. چشم هاى آنها را بر روى حقایق عالم بازمیکرد. ده سال هم پیغمبر این گونه و با این روش حرکت کرد. از طرفى سیاست، ادارة حکومت، دفاع از یکان جامعة اسلامى، گسترش دامنة اسلام، باز کردنِ راه براى اینکه گروه‌هاى خارج از مدینه به تدریج و یک به یک‌ وارد عرصة نورانى اسلام و معارف اسلامى شوند، از طرف دیگر هم تربیت یکایک افراد. این دو تا را نمى شود از هم جدا کرد.

,

یک عده‌اى اسلام را فقط مسئلة فردى دانستند و سیاست را از اسلام گرفتند .درحالیکه نبى مکرم اسلام در آغاز هجرت، در اوّلى که توانست خود را از دشوار یهاى مکه نجات دهد، اولین کارى که کرد،سیاست بود. بناى جامعة اسلامى، تشکیل حکومت اسلامى، تشکیل نظام اسلامى، تشکیل قشون اسلامى، نامة به سیاست مداران بزرگ عالم، ورود در عرصة سیاسى عظیم بشرىِ آن‌روز ، سیاست است. چطور مى شود اسلام را از سیاست جدا کر؟!

,

چطورمى شود سیاست را با دست هدایتى غیر از دست هدایت اسلام،معنا و تفسیر کرد و  شکل داد؟! «الّذینَ جَعَلُوا القُرآنَ عِضین[2] » ؛ بعضى قرآن را تکّه پاره میکنند. «یُؤمِنُ بِبَعضِ الکِتابِ وَ یَکفُرُ بِبَعض[3]» ؛ به عبادت قرآن ایمان مى آورند؛ اما به سیاست قرآن ایمان نمى آورند.«لَقَد أرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیّناتِ وَ أنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَ المیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالقِسط[4] » . قسط چیست؟ قسط یعنى استقرار عدالت اجتماعى در جامعه. چه کسى مى تواند این کار را انجام دهد؟ تشکیل یک جامعة همراه با عدالت و قسط، که  یک کار سیاسى است؛ کار مدیران  یک کشور است. این، هدف انبیاست.

, [2], [3], [4],

نه فقط پیغمبر ما، بلکه عیسى و موسى و ابراهیم و همة پیغمبران الهى براى سیاست و براى تشکیل نظام اسلامى آمدند . 31/5/1385

,

سیرة نبى اکرم در دوران ده سالة حاکمیت اسلام در مدینه، یکی از درخشان‌ترین و گزافه نیست اگر بگوییم درخشان ترین دوره‌هاى حکومت در طول تاریخ بشرى است. باید این دورة کوتاه و پُرکار و فوق العاده تأثیرگذار درتاریخ بشر را شناخت.

,

دورة مدینه، فصل دوم دوران بیست وسه سالة رسالت پیغمبر است. سیزده سال در مکه، فصل اول بود که مقدمة فصل دوم محسوب‌می‌شود وتقریباً ده‌سال هم دوران مدینة پیغمبر است،که دوران شالوده‌ریزى‌نظام اسلامى و ساختن یک الگو و نمونه از حاکمیت اسلام براى همة زمان‌ها و دوران‌هاى تاریخ انسان و همةمکان‌هاست. البته این الگو، یک الگوى کامل است و مثل آن را دیگر در هیچ دورانى سراغ نداریم؛ لیکن با نگاه به این الگوى کامل، مى شود شاخص‌ها را شناخت.

,

این شاخص ها براى افراد بشر و مسلمان‌ها علامت‌هایی است است که باید به وسیلة آنها نسبت به نظام‌ها و انسان‌ها قضاوت کنند. هدف پیغمبر از هجرت به مدینه این بود که با محیط ظالمانه و طاغوتى و فاسدِ سیاسى و اقتصادى و اجتماعی اى که آن روز در سرتاسر دنیا حاکم بود، مبارزه کند و هدف،فقط مبارزه با کفار مکه نبود؛مسئله،مسئلة جهانى بود. پیامبر اکرم این هدف را دنبال می کرد که هرجا زمینة مساعد بود، بذر اندیشه و عقیده را بپاشد؛ با این امید که در زمان مساعد، این بذر سبز خواهد شد. هدف این بود که پیام آزادى و بیدارى و خوشبختى انسان به همة دل‌ها برسد. این جز با ایجاد یک نظام نمونه و الگو امکان‌پذیر نبود؛ لذا پیغمبر به مدینه آمد تا این نظام نمونه را به وجود آورد. اینکه چقدر بتوانند آن را ادامه دهند و بعدی ها چقدر بتوانند خودشان را به آن نزدیک کنند، بسته به همت آنهاست. پیغمبر نمونه را مى سازد و به همة بشریت و تاریخ ارائه می‌سازد. نظامى که پیغمبر ساخت، شاخص‌هاى گوناگونى دارد که در بین آنها هفت شاخص از همه مهم‌تر و برجسته‌تر است.

,

شاخص اول، ایمان و معنویت است. انگیزه و موتور پیش برندة حقیقى در نظام نبوى، ایمانى است که از سرچشمة دل و فکر مردم می‌جوشد و دست و بازو و پا و وجود آنها را در جهت صحیح به حرکت در مى آورد. پس شاخص اول، دمیدن و تقویت روح ایمان و معنویت و دادن اعتقاد و اندیشة درست به افراد است، که پیغمبر این را از مکه شروع کرد و در مدینه پرچمش را با قدرت بالا برد.

,

شاخص دوم، قسط و عدل است. اساس کار بر عدالت و قسط و رساندن هر حقى به حقدار بدون هیچ ملاحظه است.

,

شاخص سوم، علم و معرفت است. در نظام نبوى، پایة همه چیز، دانستن و شناختن و آگاهى و بیدارى است. کسى را کورکورانه به سمتى حرکت نمی دهند؛ مردم را با آگاهى و معرفت و قدرتِ تشخیص، به نیروى فعال -نه نیروى منفعل-  بدل میکنند.

,

شاخص چهارم، صفا و اخوت است. در نظام نبوى، درگیری‌هاى برخاسته از انگیزه‌هاى خرافى، شخصى، سودطلبى و منفع‌تطلبى مبغوض است و با آن مبارزه مى شود. فضا، فضاى صمیمیت و اخوت و برادرى و همدلى است.

,

شاخص پنجم، صلاح اخلاقى و رفتارى‌است. انسان‌ها را تزکیه و از مفاسد و رذائل اخلاقى، پیراسته و پاک میکند؛ انسانِ بااخلاق و مُزَکّى می‌سازد؛ «وَ یُزَکّیهِم وَ یُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَة[5] » . تزکیه، یکی از آن پایه های اصلى است؛ یعنى پیغمبر روى یکایک افراد، کار تربیتى و انسان سازى می کرد.

, [5],

شاخص ششم، اقتدار و عزت است. جامعه و نظام نبوى، توسَرى خور، وابسته، دنباله رو و دست حاجت به سوى این و آن درازکن نیست؛ عزیز و مقتدر و تصمیم‌گیر است؛ صلاح خود را که شناخت، براى تأمین آن تلاش میکنند و کار خود را پیش می برد.

,

شاخص هفتم، کار و حرکت و پیشرفتِ دائمى است. توقف در نظام نبوى وجود ندارد؛ به طور مرتب، حرکت، کار و پیشرفت است. اتفاق نمى افتد یک زمان بگویند دیگر تمام شد، حال بنشینیم استراحت کنیم! این وجود ندارد. البته این کار، کارِ لذت آور و شادی بخشى است؛ کار خستگى آور و کسل کننده و ملول کننده و به تعب آورنده اى نیست؛ کارى است که به انسان نشاط و نیرو و شوق می دهد. پیغمبر وارد مدینه شد تا این نظام را سرِ پا و کامل کند و آن را براى ابد در تاریخ، به عنوانِ نمونه بگذارد تا هرکسى در هرجاى تاریخ ‌از بعد از زمان خودش تا قیامت ‌ توانست مثل آن را به وجود آورد و در دل ها شوق ایجاد کند تا انسان‌ها به سوى چنان جامعه اى بروند. البته ایجاد چنین نظامى، به پایه هاى اعتقادى و انسانى احتیاج دارد.

,

انتهای پیام /

]
  • برچسب ها
  • #
  • #
  • #
  • #

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه